تبليغاتX
کوچه پس کوچه های باستان شناسی
کوچه پس کوچه های باستان شناسی
اهالی باستان شناس
کشف قديمى‌ترين کليساى جهان
کشف قديمى‌ترين کليساى جهان
باستان شناسان در اردن مى‌گويند بقاياى آنچه را که آن ها قديمى ترين کليساى جهان مى‌نامند يافته اند. قدمت اين غار زيرزمينى به نيمه هاى قرن اول ميلادى باز مى گردد. اين غار زير کليساى قديمى سنت گئورگ در شهر رهاب در شمال اين کشور، در نزديکى مرز با سوريه پيدا شده است. قدمت کليساى گتورگ مقدس که اين بقايا در زير آن کشف شده به قرن سوم ميلادى باز مى گردد. باور عمومى بر اين است که مسيحيان اوليه پس از آن که در بيت المقدس تحت تعقيب قرار گرفتند، به اين منطقه فرار کردند. باستان شناسان مى گويند که در اين غار، نشانه هاى آشکارى از تشريفات مذهبى مسيحيان اوليه ديده مى شود. باستان شناسان همچنين مى گويند که از اين محل هم به عنوان محلى براى پرستش و هم منزلگاه آوارگان استفاده مى شد. گمان مى رود که اين افراد تا زمانى که امپراتورى روم، مسيحيت را به عنوان دين رسمى معرفى کرد، در اين محل زندگى کرده اند. محققان مى گويند که تا کنون قديمى ترين کليساى کشف شده در جهان به سده سوم ميلادى بر مى گشت. عبدالقادر الحسين، سرپرست مرکز مطالعات باستان شناسى رهاب مى گويد: تيم باستان شناسان موفق شده اند تا بقاياى اولين کليساى دنيا را که مربوط به سال هاى 33 تا 70 ميلادى است، کشف کنند. ما مدارک و شواهدى در اختيار داريم که نشان مى دهد اين کليسا، پناهگاه مسيحيان اوليه، شامل هفتاد هوادار مسيح بوده است. از اين افراد در موزائيکى با عنوان هفتاد محبوب خدا نام برده شده است. معاون اسقف کليساى ارتودکس يونان کشف اين بقايا را براى مسييحان دنيا بسيار مهم خوانده است. در شهر رهاب حدود سى کليسا وجود دارد و برخى باستان شناسان مى گويند که عيسى مسيح و مادرش، حضرت مريم از اين شهر رد شده اند.‌
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 6:54 بعد از ظهر |

نامهاي بانوان ايراني
افرا: ستایش کردن
افشید: شکوه خورشید
آلیش: قابل اشتعال
الیا: نام گل
آمیتریس: نام دختر داریوش دوم و همسر خشایارشا
آموتیا: نام دوشیزه در زمان زندیه
آناهیتا: نام فرشتگان اهورامزدا
آندیا: همسر اردشیر اول
آنیتا: نام دختران در زمان زند- به معنی پرورش گیاه
انوشا: خوشحالی و سرور و شادی
انوشک: نام زنان در زمان ساسانیان- به معنی جاوید و ابدی
انوشه: نام زنان در زمان ساسانیان- به معنی جاوید و ابدی
آرا: آراستن و زیبا کردن
آرمیلا: نام دختران در ایران باستان
آرمیتان: شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید
آروشا: درخشان - نورانی - باهوش
آرتا: نام شهر در زمان زند که به روی دختران میگذاشتند
ارنواز: شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید
آرتمیس: گوینده راستی- نام دریاسالار زن
آرتنوس: صادق - راستگو - نام دختر داریوش
آسا: نام دختر شاپور دوم ساسانی- بزرگ و علیحضرت
آتاناز: نامي ايراني
آتنا: نامي ايراني
آتوسا: دختر کورش بزرگ همسر داریوش بزرگ مادر خشیار
آتوشه: نام عمه یا خاله شاپور شاه
آوید: نامي ايراني
آویسا: آب پاک و تمیز
آیدا: همچون ماه و مهتاب
آیدان چهره زیبا همچون ماه - آیسان
آیلا :نور ماه و مهتاب- آیناز
پرشه جرقه - ی
پروشات: همسر داریوش دوم
ردیمه: همسر کمبوجبه - شاهزادگان هخامنشی
رکسانا: دختر داریوش دوم
سپنتا: مقدس ایرانی
وانوشه: نام گل
آذرمهر: آتش مقدس ایرانیان- آذرمینا
آذرنوش: نام زنان ساسانی و همچنین آتش مقدس ایران
آزیتا: نام شاهزاده - ملکه و پرنسسز در ایران
برسین: دختر داریوش سوم که اسکندر با او ازدواج کرد
بهنوش: خوش مشرب - مطبوع - دلپذیر
بهشید: نامي ايراني به معنی بهترین روشنایی
بیتا: زیبا و خوش چهره
کاساندان: همسر کورش بزرگ
چیستا: زنی که دارای مقام روحانی و مقدس در ایران بوده
دل آسا :نامي ايراني
درسا: همچون مروارید
الیکا: مادر زمین - شکوفه - نام دهی در شما ایران
الیزه: نام مکانی در رودبار
المیرا: فدا کننده
اریکا: مرتبط با زمین
اِستاتیرا: همسر داریوش سوم
ایرسا: رنگین کمان
کیانا: برخواسته از نسل کيانيان
لبینا: نام یکی از قسمتهای موسیقی کهن ایران
لیدا: مهسان - مهسیما – مهسو- مهرشید
مهشید: مهسان - مهسیما – مهسو- مهرشید
ملیسا: مرهم - نام زنبور عسل در یونانی
ماندان: ماندانا: - مادر کورش بزرگ - همسر کمبوجیه اول
مرسده: ملکه در ایران
میترا: فرشتگان مقدس ایران باستان
نازنوش: نامي ايراني
نیسا: دختر یکی از شاهان پارتی
نیوشه: نیوشا:- گوش دهنده- نوشه
نوشا: پرنس در زمان ساسانیان
پانته: آ شاهزاده اي که اسير کورش بزرگ شد
پریسا:تیس همسر داریوش دوم و نام شاهزادگان
پارمیس: دختر ارشد کورش بزرگ
رُدگون مادر داریوش اول - پرنس در اشکانیان
ساینا: سیمرغ
تینا: عاشق نوازش
ویرا: ویشکا- ویدا - ویستا
آبنوش: از زنان ويس و رامين
آپاما: دختر سپيتمن سردار ايراني
آرتادخت: وزير خزانه داري اردوان چهارم اشکاني
آرتيستون: دختر کورش بزرگ - زن داريوش
آرگون: شهبانوي اردشير يکم هخامنشي
ارشانوش: از نام نامه نخعي
برسين: زن ايراني اسکندر گجستک
پارميس: دختر برديا - نوه کورش بزرگ
پروشات: در اوستايي به معني بسيار شاد
پريزاد: زن داريوش دوم هخامنشي
پورچيستا: پردانش-دختر زرتشت-زن جاماسب
جاماسبه شهبانوي اردشير درازدست
چيستا: فرشته دانش و خرد
رائيکا :پسنديده و دوست داشتني
رادنوش: بانوي شهرين
سپاکو: زن مهرداد چوپان که کورش بزرگ را تربيت کرد
فرنو: مادر بزرگ اشو زرتشت
فرگون: نام زنان در ايران باستان
کتايون: زن کيگشتاسب در شاهنامه
ميترا:دات دختر مهرداد پادشاه اشکاني
نيسا: دختر مهرداد و خوهر ميترادات اشکانی
نيشام: نام فرشته نگهبان آذرخش
نوشيد: نام مادر ماني نقاش که خود را پيامبر ناميد
وستا: پردانش - دختر پاکدامن و با اصل و نسب
ويدا: در اوستايي ويستا - پر دانش و فرهنگ
هما: هفتمين پادشاه کياني - دختر کيگشتاسب
ياسمين: پهلوي ياسمن - نوعي گل- دختري در ويس و رامين
آتري: به معني آتش - از نامهاي باستاني
آپامه: خوشرنگ و زيبا - دختر اردشير دوم هخامنشي
آرتا: از نامهاي باستاني
آنديا: زن اردشير درازدست شاهنشاه هخامنشي
ارشين: از شاهدخت هاي هخامنشي
ارشنوش: نام نامه نخعي - نام باستاني
افروز :از نامهاي پهلوي
ناهيد: اناهيت - اناهيتا - فرشته آب
بهرو بهشاد: - بهرخ - بهتاب
پرديس: باغ و بهشت - واژه پاراديز انگليسي از همين است
پريوش: پريزاد - پريسا - پريداد - پري تن
تارا :ستاره
تناز: مادر لهراسب - دختر آرش کمانگير
آذرگون: دختران در زمان اشکانی ویس و رامین
آذرمهر: آتش مهر
آرتونیس: دختر ارته باذ و خواهر برسین
آرمه: ئیتی فروتنی - پاکی - نگهبان زمین
آذرمیدخت: دختر همیشه جوان - دختر خسروپرویز - زنی که شاه شد
آسیمن: نامی پهلوی که همان سیمین امروزی است
آماستریس: دختر داریوش سوم
اَدرک: دختر یزدگرد سوم ساسانی
اَردویسور: فرشته آب در ایران باستان
آرته دخت: شهبانو اشکانی همسر اردوان
اَرشیت: دوست ترین - نامی از دوره هخامنشی
اَمِستریس: شهبانوی خشایارشا
اوراشی: زن پسر سیامک
بینا: دانا و بیننده
دینا: نامی ایرانی
پُرشاد :خواهر داریوش سوم هخامنشی
پری: ویس دختری در ویس و رامین
توشنامئیتی: فرشته مهر و دوستی
تیتک: از نامهای زرتشتیان امروزی
مهر نوش: نامهای رایج امروزی
داماسپیا: شهبانوی اردشیر یکم
رائیک:ا پسندیده و دوست داشتنی
راتا: فرشته بخشش و مهربانی در وندیداد
زرشام: دختری از خاندان جمشید
سپاکو: همسر مهرداد چوپان که کوروش بزرگ را پرورش داد
سَتوِش: ستاره باران در زبان پهلوی
سریرا :زیبا - خوش چهره
سندوس: خواهر خشایارشاه
سی سی: کام کامروا - مادر داریوش سوم - دختر اُستان برادر اردشیر دوم
سیندخت: دختر مهراب پادشاه کابل
شراره :از نامهای رایج امروزی
شاهیده: پارسا - پرهیزکار
شیددخت: دختر روشنایی و نور
فرنوش: از نامهای رایج امروزی
گلدیس: از واژه اوستایی دَئسه به معنی همچون گل
ماندوی: شهبانوی اردشیر سوم شاه ارمنستان
مهدیس: از ماه دیس گرفته شده است به معنی گل چهره
مهرو :به معنی چهره ای همچون ماه
مهدخت: به معنی دختری همچون ماه
مهر آریا :مهر دختر آریایها
مهر آئین: کیش مهر ایرانی
میرتو :از زنان شاهنشاهان هخامنشی
نائیریکا: بانوان پارسا در دین زرتشتی
نوشید: مادر مانی نقاشی در دوره ساسانی
نِیشام: فرشته نگهبان آذرخش
ورتا: نامی پهلوی به معنی گل
ویس: معشوقه رامین در دوره شاهنشاهی اشکانیان
هورام: واژه ای پهلوی به معنی خوش رام - خنده رو
یوتاب: خواهر آریوبرزن - زنی سردار در آذرآبادگان
آریا ناز: نامی ایرانی


http://noavariha.blogpars.com/?blogname=noavariha&post=535

نامهای باستانی ایرانی برای پسرها و دخترها

نامهای ایرانی برای پسرهاآبتین * آتش * آتورپات * آذرخش * آذرمه * آذین * آرتين * آرام * آراد * آراز* آرام * آرتان * آرش * آرشام * آرمان * آرمین * آریا * آریابان * آریافر * آریامنش * آریامهر * آریان * آریانا * آرین * آریوبرزن * آزاد * آزرمگان * آستياژ * آستياگ * آوه * آویژه * آیینگشسب * اخگر * اُرُد * اردشیر * اردلان * اردوان * ارژنگ * ارشام * اَرَشک * ارشیا * ارمایل * اروند * اژدر * اسفندیار * اشک * اشکان * اشکبوس * افشار * افشین * البرز * الوند * امید * ندمان * انوش * انوشیروان * اورمزد * اورند * اورنگ * اورنگزیب * ایرج * ايشتوويگو * بابک * باربد * بامداد * بامین * امشاد * برديا * بزرگمهر * بمانی * بهآیین * بهبد * بهرام * بهمن * بهمنش * بیژن * بهروز * بهراد * بهرنگ * بهزاد * بهداد * بهشاد * بهنود * بهنام * برسام * برزو * برنا * برزن * برومند * پارسا * پایا * پرشان * پدرام * پرویز * پژمان * پشنگ * پشوتن * پوژمان * پولاد * پهلبد * پیام * پیران * پیروز * پیشداد * پویا * پوریا * پرهام * پیروز * پیمان * تم * تیرداد * تهماسب * تهمتن * تهمورث * تورج * جاماسب * جاوید * جمشید * جهانگیر * جهانبخش * جهانشاه * جهاندار * جیانک * خداداد * خدابخش * خدایار * خسرو * خشایار * خورشید * دارا * دادویه * دادمهر * دامون * دانوش * داراب * داریوش * دستان * دیاکو * رامبد * رامین * رامتین * رخشان * رستان * رستم * روزبه * زاب * زال * زامیاد * زرتشت * زرمهر * زند * ژازه * ژکفر * ژوبین * سالار * ساسان * سامان * سام * سامی * سروش * سپهر * سورن * سورنا * سوشيانس * سهراب * سهند * سیامک * سیاوش * سیروس * سینا * شروین * شاپور * شایا * شایان * شاهرخ * شاهین * شباهنگ * شکیبشوپه * شوکا * شهرام * شاهکام * شهراد * شهرداد * شهریار * شهروز * شیرزاد * شیرنگ * شهیار * فرامرز * فرزاد * فرزام * فرزین * فربد * فرجاد * فردین * فرداد * فرود * رورتیش * فرمان * فرهنگ * فریبرز * فرهود * فیروز * فرشاد * فرشید * فرخ * فرخزاد * فرهاد * کوروش * کارن * کارو * کامبیز * کامران * کامشاد * کامیاب * کامیار * کاوه * کاووس * كدان * کنارنگ * کورس * کورش * کیانوش * کیان * کیارش * کیاوش * کیا * کیان * کیوس * کوشا * کیخسرو * کیقباد * کیکاووس * کیخسرو * کیوان * کیومرث * گرگین * گیو * گودرز * گَرسیوَز * گرشاسب * گشتاسب * لهراسب * مانی * مازیار * ماکان * مردان * مرداویج * مزدک * منوچهر * مهبُد * مهداد * مهرداد * مهرزاد * مهرشاد * مهران * مهزاد * مهراب * مهرشاد * مهیار * مهرنگ * ميلاد * نرمن * نریمان * نکیسا * نوید * نیما * ونداد * هرمز * هورموند * هومن * هوشنگ * هوتن * هومان * هوشیار * یاور * یزدان * یزدگرد *اوژن * بهفر * خوشکام * رامیار * داریا * رویین * ژیان

نامهای ایرانی برای دخترها
آبگینه * آتوسا * اختر * آذر * آذرافروز * آذرگون * آزرمیدخت * آذرنوش * آذین * آرا * آراز * آراکس * آرتمیس * آرزو * آرمینه * آریانا * آریادخت * آریانوش * آزاده * آزیتا * آسا * آفرین * آلاله * آناهیتا * آناهید * آنيتا * آوا * آويده * آویزه * آوينه * آهو * ابریشم * اختر * ارغوان * اروشا * افروز * افروغ * افسانه * افسر * افسون * افشان * امتیس * اميتيس * اناهید * اندیشه * انوشه * ایران * ايران * بانو * ایراندخت * بانو * بنفشه * بهار * بهاره * بهارک * بهدیس * بهدخت * بهرخ * بهشید * بهناز * بوسه * بیتا * پانتهآ * پدیده * پردیس * پرستو * پرند * پرنیا * پروانه * پروین * پری * پریچهر * پریرو * پریزاد * پریسا * پریشاد * پریناز * پریوش * پگاه * پوپک * پوران * پوران * پوراندخت * پوری * پونه * پیمانه * پیوند * ترانه * ترسا * ترمه * تِرنه * تهمینه * تير * جوانه * خجسته * خورشید * خوروَش * دُرّی * دریا * دلارا * دلارام * دلبر * دلکش * دلوسه * دوکا * دینا * رامش * راشر * رامینا * رسا * رها * روان * رود * رودابه * روجا * روشنک * رومینا * روژان(در کردی روژ به معنی روز هست) * رویا * (به معنی روییدن) * رکسانا * روژینا * زری * زرین * زریندخت * زویا * زیبا * زینا * زیور * ژاله * ژرفا * ژیلا * سارا * ساره * سارینا * ساغر * ساناز * سایه * سپیده * ستاره * ستوده * سرگل * سروناز * سمانه * سودابه * سوری * سوزان * سوسن * سوگند * سیما * سیمین * شاپرک * شاپری * شادان * شادی * شانار * شایسته * شبره * شبنم * شهپر * شهربانو * شهرخ * شهربانو * شهرزاد * شهرناز * شهناز * شهین * شکیبا * شوکا * شکوفه * شکوه * شیدا * شیده * شیرین * شیرینبانو * شیفته * شیما * شیوا * شورانگیز * غنچه * فرانک * فرخنده * فرزانه * فرشته * فرناز * فرنگیس * فروا * فروزان * فروزنده * فروغ * فریبا * فرین * فریناز * فوژان * فیروزه * قشنگ * کتایون * کمند * کیمیا * گردآفرید * گلاره * گلاوژ * گلافروز * گلاندام * گلبانو * گلبهار * گلبیز * گلپا * گلپری * گلپونه * گلتاج * گلتن * گلرخ * گلرو * گلشن * گلشید * گلشیفته * گلنار * گلناز * گلی * گوهر * گوهرشاد * گیتا * گیتی * گیسو * گیلان * لادن * لاله * لالهرخ * مازون * مامک * ماندان * ماندانا * مانلی * ماهپری * ماهتو * ماهچهر * ماهدخت * ماهبرزین * ماهجهان * ماهزاد * مرجان * مرجانه * مروارید * مژده * مژگان * مسل * مسیحا * مشکاندخت * شکیندخت * مونا * منیژه * مهتا * مهتاب * مهدخت * مهدیس * مهرآذر * مهرا * مهراب * مهرانگیز * مهرانه * مهربان * مهرخ * مهرسا * مهروا * مهرک * مهری * مهسا * مهستی * مهشید * مهکامه * مهناز * مهنوش * مهکامه * مهین * موژان * میترا * میخک * مینا * مینو * نازآفرین * نازگل * نازنین * نازی * نازیلا * ناژیلا * ناژین * ناهید * نرگس * نرمین * نسترن * نسرین * نسیم * نغمه * نگار * نگین * نهال * نوا * نوشآفرین * نوشزاد * نوشین * نیلوفر * نیکو * نیکی * نیشا * نیوشا * وندا * ونوشه * ویدا * ویس * هایده * هما * هنگامه * هوروَش * یارا * یاس * یاسمن * یاسمین * یگانه * یکتا

http://forum.khoein.com/showthread.php?tid=40&pid=46#pid46

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 11:4 قبل از ظهر |

خبر
سازمان ميراث وجود دايناسور در كلات نادر را بررسي مي‌كند
انتشار خبر كشف فسيل يك دايناسور در نطقه كلان نادر مشهد موجب شد تا سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان خراسان رضوي براي بررسي صحت اين ماجرا دست به كار شود.
بقايايي از دايناسور

خبرگزاري ميراث فرهنگي _ گروه ميراث فرهنگي _ انتشار خبر كشف فسيل يك دايناسور در نطقه كلان نادر مشهد موجب شد تا سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان خراسان رضوي براي بررسي صحت اين ماجرا دست به كار شود.

"فريد جواهر زاده"، مدير روابط عمومي سازمان اين استان در گفت و گو با ميراث خبر از پگيري كارشناسي اين خبر توسط كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي خبر مي دهد و تاكيد مي كند:« تا پاپان پگيري گروه كارشناسي نمي توان در اين باره نظر قطعي داد.»

در همين زمينه "حشمت االله متين فر" ، مسئول ميراث فرهنگي ، صنايع دستي و گردشگري شهرستان كلات نادر در گفت و گو با ميراث خبر از سفر گروه استادان دانشگاه پيام نور واحد مشهد به كلات نادر ياد مي‌كند و مي گويد:« چنانكه اين گروه زمين شناسي گفته‌اند بررسي‌ها نشان داده بقاياي فسيل به دست آمده در منطقه كلات مربوط به دايناسور بوده است.»

به گفته وي، اين فسيل از منطقه روستاي چنار در حوالي كلات نادر به دست آمده و  نشان مي‌دهد كه در ساليان دور، اين منطقه فضايي براي زيست داناسور ها بوده است.

فسيل هاي به دست آمده در منطقه كلات مربوط به دو سال پيش است و گروه زمين شناسان براي قطعيت از گمان خود فسيل هاي به دست آمده را براي بررسي ببيشتر به يكي از مراكز زمين شناسي آلمان ارسال كردند .

نتايج به دست آمده تا كنون حاكي از انتساب بقاياي اين فسيل به دايناسورهايي است كه گويا صد ميليون سال پيش در اين منطقه ساكن بوده اند.

فسيل هاي به دست آمده شامل استخوان و دندان است. تحقيق وبررسي براي کشف ديگر اجزاي احتمالي فسيل اين دايناسور و يا نمونه هاي مشابه درمنطقه کلات ادامه دارد.

 

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 10:56 قبل از ظهر |

خبر
شواهدي از محوطه اي به بزرگي تمدن شهر سوخته در بلوچستان به دست آمد
در پي بررسي و شناسايي منطقه بمپور در بلوچستان از استان سيستان و بلوچستان، محوطه‌‌اي به وسعت يک در يک و نيم کيلومتر شناسايي شد که در ميان تپه‌هاي ماسه‌اي مدفون شده است. وسعت اين محوطه نشان مي‌دهد تمدني به بزرگي شهر سوخته در اين نقطه از استان مدفون مانده است.

قلعه بمپور
خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ حسن ظهوري_ بررسي‌هاي باستان شناسي در دره بمپور منجر به شناسايي محوطه عظيمي با بزرگي شهر سوخته شده است. شناسايي اين محوطه نشان مي‌دهد که تمدني به بزرگي شهر سوخته در منطقه بلوچستان از استان سيستان و بلوچستان وجود دارد.
 
"مهدي مرتضوي"، باستان شناس و عضو هيات علمي دانشگاه سيستان و بلوچستان دراين باره به CHN گفت: «در دره بمپور محوطه عظيمي وجود دارد که با تپه‌هاي ماسه‌اي پوشيده شده و به همين علت هنوز کسي محل آن را شناسايي نکرده است. اين تپه هم وسعت شهر سوخته است و احتمالا تمدني به عظمت شهر سوخته در آن وجود داشته است.»
 
به گفته وي ابعاد اين محوطه يک در يک و نيم کيلومتر است و قدمت آن به هزاره سوم پيش از ميلاد مي‌رسد.
 
شهر سوخته تا کنون با وسعتي قريب به 152 هکتار، بزرگترين محوطه شناسايي شده در استان سيستان و بلوچستان محسوب مي شد.
 
مرتضوي به CHN گفت: «وسعت اين محوطه باستاني نشان مي‌دهد با شهري بسيار بزرگ مواجهيم و احتمالا از آنجا که هم دوره شهر سوخته است، بايد تمدني مشابه آن و يا به بزرگي شهر سوخته داشته باشد.»
 
 پيش از اين و طي يک برنامه پژوهشي توسط دانشگاه زاهدان 20 محوطه پيش از تاريخي تا دوران اسلامي در نتيجه بررسي و شناسايي سرچشمه رودخانه بمپور در استان سيستان و بلوچستان در شعاعي به فاصله 5 کيلومتر کشف شد.
 
 اين محوطه ها که بيشتر قدمتي پيش از تاريخ دارند از نظر فرهنگي با محوطه‌هاي بزرگي چون جيرفت، تپه حصار و دره هند بسيار شبيه هستند.
 
مرتضوي درباره محوطه شناسايي شده در بمپور به CHN گفت: «از آنجا که بلوچستان مسير ارتباطي براي دستيابي به دريا بوده است، بي شک بايد محوطه‌اي با اين عظمت در بمپور شناسايي شود. مطمئن هستم که تعداد محوطه‌هايي با اين بزرگي در بمپور کم نباشد و حتي در ديگر نقاط بلوچستان از قبيل سراوان بايد محوطه‌هايي به اين بزرگي وجود داشته باشد.»
 
وي به دلايل امنيتي از معرفي محل دقيق محوطه شناسايي شده خودداري کرد و بهCHN  گفت: «بهتر است که محل اين محوطه همچنان پوشيده باقي بماند زيرا در صورت فاش شدن محل دقيق آن ، مورد غارت حفاران غير مجاز قرار مي‌گيرد.»
 
محدوده‌اي که توسط دانشجويان و هيات کارشناس مورد بررسي و شناسايي قرار گرفت از محل اتصال دو رود "سکن" و "تيغ آب" آغاز شد و به شعاع 5 کيلومتر (35 کيلومتر مربع) تا جلگه جازموريان ادامه پيدا کرد.
 
اين بررسي ها با شناسايي 20 محوطه پيش از تاريخي تا دوره اسلامي در نهايت با پيمايش بيش از 41 کيلومتر به پايان رسيد.
 
بلوچستان از جمله نقاط مهم تاريخي کشور است که کمتر مورد مطالعه باستاني شناسي قرار گرفته است و در صورت فعاليت هاي باستان شناسي رازهاي بي‌شماري را فاش خواهد کرد.
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 10:54 قبل از ظهر |

پیوندها

باستان شناسی

توضیحات درباره سایت

لینک سایت

به قسمت تاریخ هم مراجعه کنید

 

باستان شناسی ایران

پژوهشکده باستانشناسی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری پژوهشکده باستانشناسی
مقالاتی مربوط به باستانشناسی و میراث فرهنگی ارگ ایران
مطالعات باستانشناسی استان کردستان باستانشناسی کردستان
وبلاگ انجمن علمی دانشجویی باستان شناسی شهر کرد باستان شناسی شهر کرد
نوشته های رضا مرادی غیاث آبادی در زمینه فرهنگ ایران باستان و اختر باستان شناسی پؤوهش های ایرانی
عکس هایی از موزه باستان شناسی از سایت گالري عكس ميراث فرهنگي و گردشگري لرستان موزه باستانشناسی کردستان
صفحه مربوط به باستان شناسی در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران - حاوی لیست دروس کارشناسی و کارشناسی ارشد این رشته دانشگاه تهران - باستانشناسی
انجمن علمی باستانشناسی دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی باستانشناسی ایران
مهمترین بقایای مذهبی و حکومتی دوران ساسانی و ایلخانی تخت سلیمان
اسناد باستان شناسی ایران - مرکز اسناد و مدارک میراث فرهنگی اسناد باستان شناسی ایران
موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران archaeology.ut.ac.ir
گزند زمان - وبلاگی درباره محوطه تاریخی بیشاپور بیشاپور
پژوهشکده حفاظت و مرمت آثار تاريخي - فرهنگي rcccr.org
وبلاگ خبری باستانشناسی دانشکده هنرفردوسی خبرنامه باستان شناسی
در این وبلاگ می توانید اطلاعاتی در ارتباط با محوطه باستانی تازه کشف شده در ایران-خوزستان-رامهرمز(جوبجی)به دست آورید.علاوه بر اخبارسعی خواهیم کرد منابع معتبر در این ارتباط را نیز معرفی کنیم مجوطه باستانی جوبجی
 ...یک چیزهایی مثل باستان شناسی و نارون

کوچه پس کوچه های باستان شناسی (اهالی باستان شناس) - وبلاگی مربوط به باستان شناسی

کوچه پس کوچه های باستان شناسی

   

 باستان شناسی جهان

تصویر و صدا از سایت های(محوطه های) باستان شناسی سرتاسر جهان - دسترسی به صورت آنلاین The Archaeology Channel
مجله امریکایی مربوط به باستان شناسی جهان Archaeology magazine

راهنمایی به منابع باستان شناسی, جامعه شناسی و موزه ها در اینترنت در هر کجای جهان. این سایت یک لیست از لیست های مرتبط با باستان شناسی است که همه چیز را شامل می شود. شما می تواند با استفاده از کلمات کلیدی جستجو کنید و یا از طریق دایرکتوری

ARCHNET

از دانشگاه سیئنا در ایتالیا - توضیحات تکمیلی و نمایه های حاصل از حفاری ها و دیگر پروژه ها

Mediaeval Archaeology

منابع مربوط به باستان شناسی فرهنگ و هنر مصر Egypt: Internet resources

باستان شناسی اروپا

ARGE

راهنمایی برای شهر ویران افسوز واقع در جنوب ترکیه که توسط رومیان ویران شده است Ephesus
بلکه انواع سازه های زیر زمینی باستانی و مدرن Souterrians نه فقط درباره Souterrains Home Page

شامل باستان شناسی, تاریخ, بقایا و شهر ها, قانون و فلسفه و زندگی روزانه... شامل اطلاعات بازی های تخته ای در روم, سیستم لوله کشی شهری, نوع لباس سلت ها و تمدن دره ایندوها

The Ancient World Web

مدجای کلمه ایست عبری که به معنای محافظان فراعنه می باشد در این وبلاگ سعی شده که تمام مسایل راجب به باستانشناسی و تاریخی مطرح شود medjai.anzaliblog.com
سایتی کمتر علمی حاوی مطالبی مربوط به باستان شناسی اسرار آمیز و معرفی پیشگویان و دنیای ارواح دنیایی بی حواب
   

دانش باستان شناسی

باستانشناسی در دانشنامه رشد باستانشناسی در دانشنامه رشد
باستان شناسی در دانشنامه ویکیپدیا و جستارهای وابسته باستان شناسی در ویکیچدیا

مقدمه ای خوب برای باستان شناسی

Science Clarified

مبادله جدیدترین اطلاعات باستانشناسی عـــلــــــــوم باستـــــــانشنـــــاسی
بخش باستان شناسی سایت بی بی سی bbc
راهنمای مقدماتی ابزار باستان شناسی catsco
(Archaeological Institute of America) AIA  باستان شناسی در archaeological
   

 خبرهای باستان شناسی

وبلاگی انگلیسی حاوی آخرین خبرهای باستان شناسی ایران
http://danesh.bizhat.com/HumanScience/Archaeology.htm
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 10:50 قبل از ظهر |

نشانه ها
 

در طي 25 سال گذشته  به دنبال روي آوردن مردم به سوي‌ معنويات و به منظورجلوگيري ازگرايش مردم به سوي اديان الهي 2500 فرقه جديد ساخته شده است كه با يك حساب سرانگشتي يعني تقريبا هفته اي 2 فرقه !

يكي از اين فرقه ها كه خود داراي اشكال مختلفي است شيطان پرستي ميباشد كه نزديكي بسيار زيادي با جادوگري –witchcraft – دارد كه جوانان بسياري را به دنبال خود كشانده است و بيشتر از همه خود را در غالب گروههاي موسيقي به جوامع معرفي كرده است . گذشته از اعتقادات شيطان پرستي، اين گروه داراي  سمبل ها و نشانه هايي است حتما همه ما با آنها برخورد داشته ايم بد نيست تا معني برخي از اين علائم را بدانيم:

 

   Inverted Pentagram   (پنج ضلعي وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامي که به شيطان تعلق دارد. اين علامت در مراسم هاي مخفيانه ( کابالا ) و جادوگري براي احضار ارواح شيطاني استفاده ميشود. اين علامت را شيطان پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با يک ضلع در بالا استفاده ميکنند. در هر حال اين علامت نشانه شيطان است و مهم نيست که يک نوک ضلع آن بالا باشد يا هر دوي آنها و يا دور آن دايره اي کشيده شده باشد يا خير در هر حال اين علامت شيطان است.

 

 

  Baphomet ديو بافومت: علامت شيطان پرستي. خداي شيطاني و سمبل شيطان. ممکن است اين علامت به شکل جواهرات ديده شود.

 

 

 

666  : علامت انسان ، نشانه جانور (هيولا) – مکاشفات 13:18 « ... پس هركس حكمت دارد عدد وحش  را بشمارد ، زيرا كه عدد انسان است و عددش 666 است»

 

 

 Ankh  : سمبل باروري و شهوات در انسانها. روح شهوت قدرت اين جمع زنان / مردان مي باشد.

 

 

 

 

Swastika or Sun Wheel (صليب شکسته يا چرخ خورشيد): يک علامت مذهبي باستاني است که سالها قبل از قدرت گرفتن هيتلر به کار ميرفت.  اين علامت در کتيبه هاي بودايي و مقبره هاي سلتي و يوناني استفاده ميشده. در آيين پرستش خورشيد ، اين علامت به نظر مي رسد نشانه مسير حرکت خورشيد در آسمان باشد. 

 

 

All Seeing Eye (چشمي که به همه جا مي نگرد): آنها معتقدند که اين چشم لوسيفر (شيطان) است و کسي که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارايي ها حکومت ميکند. اين علامت در پيشگويي ها به کار ميرود. جادوها ، نفرين ها ، کنترل هاي روحي و تمامي انحرافات تحت اين علامت کار ميکنند. اين علامت روشنفکران است . به پول رايج ايالات متحده نگاهي بيندازيد .اين علامت اساس نظم نوين جهاني است.

 

 

 Upside Down Cross صليب وارونه: نشانه استهزاء و رد کردن مسيح ميباشد. گردنبندهاي آن توسط شيطان پرستان زيادي به کار ميرود. اين علامت را ميتوان همراه خواننده هاي راک و روي آلبوم هاي آنها ديد.

 

 

 

 Goat Head   (سر بز): بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني). اين يکي از راههاي شيطان پرستان براي مسخره کردن مسيح است زيرا گفته ميشود که مسيح مانند بره اي براي گناهان بشر کشته شد.

 

 

 

Anarchy (هرج و مرج): اين علامت به معناي از بين بردن تمام قوانين ميباشد. به عبارت ديگر " هرچه تخريب کننده است تو انجام بده " يعني همان قانون شيطان پرستي . اين علامت توسط پانک ها هوي متالها و راک ها به کار ميرود.

 

 

 

Anti Justice   (ضدعدالت): تبر رو به بالا علامت عدالت روم قديم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت يا شورش و طغيان ميباشد. فمنيست ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر سالاري باستاني استفاده مينمايند.

 

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 5:57 بعد از ظهر |

مقرنس

پوركريم، هوشنگ. "دهكده رامشين". دوره 8،‌ش 90 (فروردين 49): 54-68،‌تصوير، طرح، نقشه.

 

خلاصه: شرحي بر موقعيت جغرافيائي، باغها و مزارع، جمعيت و خوش‌نشيني، ارتباط با شهر، وضعيت عمومي ده و آبرساني،‌نحوه معيشت، كشاورزي و دامداري، فرآورده‌هاي كشاورزي و دامي،‌اعتقادات مردم و مراسم عزاداري در تاسوعا و عاشورا و ماه رمضان، اعياد مذهبي.

مقرنس تزئيني در آثار تاريخي اسلامي ايران (1)

دكتر عباس زماني استاديار دانشكده ادبيات علوم انساني دانشگاه تهران

راجع به هنرهاي تزييني در شماره 93 دورة جديد مجلة هنر و مردم زير عنوان «پيچ تزييني در آثار تاريخي اسلامي ايران» صحبت كرده و گفتيم كه ملت ايران همواره هنر را با زندگي آميخته است، يعني ذوق خود را در ساختن لوازم زندگي و وسائل مورد احتياج بكار برده است. اينك يكي ديگر از عناصر تزييني يعني مقرنس را كه مقام مهمي در زيبا كردن بناهاي ايراني بخصوص مساجد و مدارس عهده‌دار است در سه قسمت معرفي مي‌كنيم:

1-وجه تسميه و تعريف مقرنس.

2-سابقه مقرنس در قبل از اسلام.

3-مقرنس در بناهاي اسلامي.

الف-وجه تسميه و تعريف مقرنس

كلمه مقرنس با قر و قرناس و قرنس(قرنيس) و قرنيز خويشاوند است و مي‌توانيم بگوييم قرنيس‌دار يا قرشده و اين معني با شكل عنصر تزييني مورد نظر ما از تعدادي كم و بيش سطوح برآمده و فرورفته صورت مي‌گيرد موافق است و براي اينكه بيشتر با اين كلمات آشنا شويم مناسب است به فرهنگها مراجعه كنيم:

قُر-چيز فرو رفته...هرگاه ظرفي فلزي و مانند آن بر اثر برخورد به جايي فرورفتگي پيدا كند گويند«قر» شده است.(1)

قُرناس و قٍرناس-بيني كوه-ماده شتر بلند برآمده اطراف-جاي بلند حلاجي زدن(2).

قرنيز-مأخوذ از قرناس يا قرنيس «عربي» پيش آمدگي باري بالاي در و پنجره، شبيه حاشيه يا سايبان كه از آجر يا سيمان درست مي‌كنند(4).

مقرنس-بسين مهمله كمسر هد. ع . شمشير برهيئت نردبان ساخته و به باز در كريز نشانده. و عمارتي كه آن را به صورت قرناس ساخته باشند و قرناس به ضم بيني كوه و مراد از مقرنس عمارت بلند بناي عالي مدرو و به معني منقش و به معني پارط كه معماران رنگ به رنگ نيز آمده (1 فرغ ك ر)(5).

مقرنس عر-ام 3 ق مدرن بدس، مل-(1) چيزي كه به شكل نردبان و پلكان ساخته شده باشد(عل) (2) مجازاً عمارت بلند خوب كه در آن پلكان باشد(عل)(6).

مقرنس به فتح قاف و نون(صم) گچ بري در ساختمان گچ بري و نردبان سازي در سقف اطاقها. مقرنس كاري(ام) عمل گچ بري و هنرنمايي با گچ در داخل ساختمان(7).

مقرنس طبيعي=چكنده=گلفهنشگ(آويزهايي كه از مواد معدني يا از يخ درون غارها از سقف بزير آويزان مي‌باشند)(8).

مقرنس(Moqarnas) ا. پ. مأخوذ از تاري-بناي بلند مدور و ايوان آراسته و مزين شده با صورتها يا نقوش كه برآن با نردبان پايه و راه زينه روند. و قسمي از عمامه. و هر چيز رنگارنگ . و قسمي از زينت كه در اطاقها در ايوانها به شكلهاي گوناگون با گچ و گچ‌بري مي‌كنند(9).

مقرنس-(ع.(مَ. قَ. نَ) سقف يا گنبدي گچ‌بري شده، بناي بلند و عمارتي عالي كه در سقف آن نقش و نگار برجسته يا پله پله از گچ درست كرده باشند. كنگره‌دار، قرناس‌دار، قرنيز‌دار)(10).

مقرنس(Moqarnas) (ع) (اِمف). 1-آنچه به شكل نردبان و پله‌پله ساخته شده 2-بناي بلند مدور و ايوان آراسته و مزين با صورتها و نقوش كه بر آن با نردبان روند .

4-قسمتي از زينت كه در اطاق‌ها و ايوان‌ها به شكلهاي گوناگون گچ‌بري كنند؛ كنگره‌دار، قرنيزدار....(11).

از مجموع تعريفات مندرج در فرهنگ‌هاي مختلف متوجه شديم كه:

اولاً همانطور كه در آغاز گفتيم مأخذ كلمه مقرنس قُر(احتمالاً مخفف كلمه قرناس) و قرناس و قرنٍس(قرنيس) و قرنيز مي‌باشد.

ثانياً مقرنس تزييني است كه در بالاي ديوارها و بخصوص در سقف گوشه‌هاي سقف بناها بكار مي‌رود.

ثالثاُ مقرنس با مواد مختلف و با نقوش متفاوت و با اشكال گوناگون صورت مي‌گيرد.

ولي تعريفات فوق اغلب از نظر لغوي و جاي مقرنس بعمل آمده و تقريباً تكنيك آن را ساكت گذارده است و مي‌بايد بسراغ نظرات ديگر برويم.

در جلد نهم(Grand Larousse enecyclopedique صفحة 980 بعد از كلمة Stalatite) يكي از معاني معادل مقرنس به اين ترتيب مرقوم گرديده است: «استالاكتيت......معماري-موتيف تزييني كه فرم آن استالاكتيت‌ها را به ياد مي‌آورد(V. Part enecycl). معماري اسلامي. نام فرانسه استالاكتيت، كه در تركيبات آهكي آويزان در سقف غارها متشابه اين تزيين است، آنچه را در شرق مقرنس، و در غرب-عالم اسلام موكربس( در Esp مكرييس) ناميده مي‌شود، مشخص مي‌كند.

2-مقبره كوروش بزرگ در پازارگاد. در بالاي آن مقرنس جلوه آمده ديده مي‌شود.

1-هفت عنصر منشوري كه موجب سهولت عدة زيادي تركيبات و ايجاد مقرنس است.

تركيب يافته با جفت وجود رويهم قرار گرفتن فرمهاي منشوري برجسته و گود بطرز متضاد، بنظر مي‌رسد كه استالاكتيت‌ها از گوشوار ناشي شده است(قطعه‌اي از طاق‌نمايي كه گوشه يك اطاق مربع پوشيده با گنبد را اشغال مي‌كند). يك گروه بندي از گوشه‌هاي كوچك مي‌تواند آلوال‌ها-(گودالهاي لانه زنبوري) را بوجود مي‌آورد، كه، با تخالف خود، ايجاد استالاكتيت را موجب شود.

بنظر مي‌رسد ايران و معماري آجري اين نوع تزيين را، كه به سرعت بطرف غرب انتشار يافت، خلق كرد، و متعاقباً در جريان قرون يازدهم و دوازدهم توسط مصر و سوريه، بربرستان شرقي و سيسيل نرماني، مراكش و اسپانيا پذيرفته شد. در آنجا استالاكتيت‌ها در همه نوع جلوه آمدگي‌ها مقام خود را به دست مي‌آورد: گوشواره‌ها، گيلوئي‌ها، محرابها، بالكن‌ها، و حتي گنبدهاي كامل را، بخصوص در الحمراء و قرناطه تشكيل مي‌دهد». دونالد ن. ويلبر (Donald N. Wilber) در كتاب معماري اسلامي ايران در دورة ايلخان ، ترجمه دكتر عبدالله فريار، ص 78 مي‌گويد: «در بعضي ساختمانها اين نواحي را-(اشاره به نواحي منطقه مياني بين گنبد و مربع) كاملاً باز كرده و پنجره‌هاي قوسي نوك تيز از آنها مي‌ساختند، ولي اين وسيله به زودي جاي خود را به طرح تزييني داد و اين تزيين به صورتي درآمد كه سطح صاف و سايه دار با طاق را جالب توجه و زيبا كرد. تمايل به اضافه و چند لاكردن در دورة سلجوقيان آغاز گرديد كه تا ناحيه پاطاق را به سه قسمت آويزان تقسيم مي‌كرد و آن عبارت بود از يك پاطاق باريك در وسط و دو گنبد يك چهارمي در دوطرفين آن.

4-كاخ الحمراء اسپانيا مورخ 735-754 هجري كه مقرنس و استالاكتيت را نشان مي‌دهد.

3-سردر نماي اصلي مدرسه عبدالعزيز خان بخارا مورخ 1062 هجري كه مقرنس رويهم قرار گرفته را نشان مي‌دهد.

اين تقسيم بندي ركن مركزي را نقش عمده مي‌داد؛ قدم بعدي براي ايجاد اتحاد به شكل سطح به كاربردن چند رديف مقرنس بود. در حالي كه تزيين ناحية پاطاق موجب به كار بردن روز افزون مقرنس گرديد، اين طرز تزيين در نتيجة پيدايش پاطاق بوجود نيامده بود و مقرنسكاري-در ساختمان‌هاي ايران و ساير ممالك اسلامي قبلاً‌معمول و مرسوم بود.».

دونالد ن. ويلبر در تعقيب گفته‌هاي قبل مي‌گويد: «مقرنس كاري را به طريق زير مي‌توان شرح داد: پر كردن يك ناحيه يا سطح مقعر با دو يا چند طبقه ربع گنبدي كوچك كه در آن رأس ربع گنبدها در هرطبقه از طبقه زير پيش آمده‌”ر است. بين هر ربع گنبد مقعر يك سگدست يا هلال محدب وجود دارد. معمولاً دوپاية هرربع گنبد روي پايه‌هاي هلال خود آنها دورتر از رأس گندبهاي طبقه زير قرار دارند. در شكل مربع گنبدها تنوع قابل ملاحظه‌مشاهده مي‌شود كه عبارتند از: مربع گنبد ساده؛ حجراتي كه در ميدانشان سوراخهاي ريز دارند و اين وسيله‌اي بود كه اجازه مي‌داد اشكال فرم نازكتري به خود-بگيرند؛ و حجراتي كه اطاقهاي كوچك تونلي در رأس دارند.»

6-كعبه زردشت در نقش رستم مربوط به دوره هخامنشي كه بالاي آن با مقرنس مزين شده است.

5-قسمت فوقاني مناره شمال شرقي مدرسه الغ بيك-سمرقند مورخ 822 هجري كه مقرنس لانه زنبوري را نشان مي‌دهد.

در كتاب هنر اسلامي(L’art Musulman) جزء‌مجموعة مخصوص تاريخ هنر منتشر شده با راهنمايي هانري مارتن(Henry Martin) ، پاريس كوچه راسين نمره 26، به اين ترتيب از مقرنس (استالاكتيت) تعريف شده است:

«استالاكتيت‌ها، عنصر تزييني بسيار مشخص تزيين-اسلامي استالاكتيت است، زيرا شكل تركيبات سنگي را كه، در غارها با رسوب و تراكم املاح آهكي تشكيل شده، بخاطر مي‌آورد. استالاكتيت بسيار ساده با هفت عنصر منشوري، كه مي‌تواند بهم وصل شود، شكل 2، به صورت يك جلوآمدگي، تشكيل شده است. اين هفت عنصر در سطح مستوي يك مسطيل (B) و دو مثلث (C A)، يكي قائم الزاويه ديگري متساوي‌الساقين، بدست مي‌دهد. اين شكل‌ها مي‌تواند با هريك از پهلوهاي خود جفت و جور شود: چيزي كه موجب سهولت عده زيادي تركيبات است(شكل 1).

استالاكتيت‌ها عناصري ساختماني نيست بلكه تزييني است كه غالباً از قرار گرفتن روي يك عضو معماري، سرستون(شكل 3)، قوس پاندانتيف، حاشيه، كتيبه‌ها، و غيره حاصل مي‌شود؛ گاهي مانند سوريه، استالاكتيت‌ها در سنگ-تراشيده شده است؛ گاهي مانند ايران و تركمنستان، از گل پخته قالبي ساخته شده است؛ گاهي بالاخره در مورد بسيار فراوان، با گچ ساخته مي‌شود. فرم استالاكتيت‌ها بموجب سبكهاي معماري تغيير مي‌كند.

8-جرز يكي از مدخل‌هاي تالار سدستون تخت جمشيد كه با مقرنس مزين شده است.

7-يكي از مدخلهاي تالار سدستون تخت جمشيد. در بالاي آن مقرنس زيبايي ديده مي‌شود.

اين در پاندانتيف(11) است كه استالاكتيت‌ها ابتدا تهيه شده است. پاندانتيف‌ها(13)، بطوريكه مي‌دانيم، سه گوشهاي مقعر تعبيه شده در هريك از گوشه‌هاي مربع پوشيده شده با گنبد يا هشت ضلعي مي‌‌باشد».

سه نظر اخير ذهن ما را در چگونگي فرم و تكنيك مقرنس تا اندازه‌اي روشن و ما را متوجه مي‌كند كه:

1-مقرنس معمولاً در سطوح مقعر گوشه‌هاي زير سقف ايجاد مي‌شود و احتمالاً فكر اينكه گوشوار به اين المان تزييني منشاء داده است تقويت شده است.

2-واحد مقرنس ربع گنبد يا در واقع يك هشتم كره و در اينصورت خود يك قسمت از ديوارة حجم كره و به عبارت ديگر سطح كوچك مقعري است كه با ساير سطوح مشابه خود يك سطح مقعر بزرگتر را زينت مي‌دهد.

3-مقرنس تزييني از قرار گرفتن سطوح مقعر در كنار هم و يا روي هم بطور مرتب و يا متضاد تشكيل مي‌شود و در اين صورت عبارت از رديفها و قطارهاي افقي و عمودي خواهد بود كه ديواره‌هاي آنها و يا بطور بهتر فصول مشترك آنها چون استالاكتيت آويزان بنظر خواهد رسيد و گاهي خانه‌هاي لانه زنبوري را القاء خواهد كرد.

بهرحال با توجه به مطالب مذكور و در نظر گرفتن قرنيز-دسته اول مقرنسهاي جلو آمده كه مواد آن غالباً از مايه مصالح بنا و اكثر ساده و در انتهاي سطوح خارج صورت مي‌گيرد و استحكام آن زياد است(شكل 2).

10-پايين: مقرنس يكي از مدخل‌هاي تالار فيروز‌آباد، دروره ساساني.