تبليغاتX
کوچه پس کوچه های باستان شناسی
کوچه پس کوچه های باستان شناسی
اهالی باستان شناس



Welcome to dig™ magazine's website. If you like archaeology—and even if you don't—you are sure to enjoy what DIG has for you on this Web site. Check out the latest issue of the magazine, as well as back issues. Text your Archaeology IQ. Find answers to your "dig" questions—all answered by a real live archaeologist! Send us your questions, your digging experiences, your thoughts about the site and the issues. So, for the thrill of discovery, begin clicking!     Click here for upcoming events!


Above the Valley of the Kings stands the mountain peak of Al-Qurn, which is naturally pyramid-shaped. In that location, kings could have a pyramid and not have to build one.




COVER IMAGE


COVER IMAGE
Subscribe here!



Click on the Brain
to Test Your Archaeology IQ!





State-by-State Guide

Like Dig?
Ask Dr. Dig


Reader's Submissions
Click on the Mummy
for Readers' Submissions!



Readers' AWESOME ART submissions !!!!


dig™ magazine is published by Cobblestone Publishing Company, a division of Carus Publishing Company. dig™ brings the excitement, mystery, wonder, and fun of archaeology, paleontology, and earth sciences to children ages 9 and older in a style that both entertains and educates its young readers.
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 11:20 قبل از ظهر |

کشف قديمى‌ترين کليساى جهان
کشف قديمى‌ترين کليساى جهان
باستان شناسان در اردن مى‌گويند بقاياى آنچه را که آن ها قديمى ترين کليساى جهان مى‌نامند يافته اند. قدمت اين غار زيرزمينى به نيمه هاى قرن اول ميلادى باز مى گردد. اين غار زير کليساى قديمى سنت گئورگ در شهر رهاب در شمال اين کشور، در نزديکى مرز با سوريه پيدا شده است. قدمت کليساى گتورگ مقدس که اين بقايا در زير آن کشف شده به قرن سوم ميلادى باز مى گردد. باور عمومى بر اين است که مسيحيان اوليه پس از آن که در بيت المقدس تحت تعقيب قرار گرفتند، به اين منطقه فرار کردند. باستان شناسان مى گويند که در اين غار، نشانه هاى آشکارى از تشريفات مذهبى مسيحيان اوليه ديده مى شود. باستان شناسان همچنين مى گويند که از اين محل هم به عنوان محلى براى پرستش و هم منزلگاه آوارگان استفاده مى شد. گمان مى رود که اين افراد تا زمانى که امپراتورى روم، مسيحيت را به عنوان دين رسمى معرفى کرد، در اين محل زندگى کرده اند. محققان مى گويند که تا کنون قديمى ترين کليساى کشف شده در جهان به سده سوم ميلادى بر مى گشت. عبدالقادر الحسين، سرپرست مرکز مطالعات باستان شناسى رهاب مى گويد: تيم باستان شناسان موفق شده اند تا بقاياى اولين کليساى دنيا را که مربوط به سال هاى 33 تا 70 ميلادى است، کشف کنند. ما مدارک و شواهدى در اختيار داريم که نشان مى دهد اين کليسا، پناهگاه مسيحيان اوليه، شامل هفتاد هوادار مسيح بوده است. از اين افراد در موزائيکى با عنوان هفتاد محبوب خدا نام برده شده است. معاون اسقف کليساى ارتودکس يونان کشف اين بقايا را براى مسييحان دنيا بسيار مهم خوانده است. در شهر رهاب حدود سى کليسا وجود دارد و برخى باستان شناسان مى گويند که عيسى مسيح و مادرش، حضرت مريم از اين شهر رد شده اند.‌
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 6:54 بعد از ظهر |

نامهاي بانوان ايراني
افرا: ستایش کردن
افشید: شکوه خورشید
آلیش: قابل اشتعال
الیا: نام گل
آمیتریس: نام دختر داریوش دوم و همسر خشایارشا
آموتیا: نام دوشیزه در زمان زندیه
آناهیتا: نام فرشتگان اهورامزدا
آندیا: همسر اردشیر اول
آنیتا: نام دختران در زمان زند- به معنی پرورش گیاه
انوشا: خوشحالی و سرور و شادی
انوشک: نام زنان در زمان ساسانیان- به معنی جاوید و ابدی
انوشه: نام زنان در زمان ساسانیان- به معنی جاوید و ابدی
آرا: آراستن و زیبا کردن
آرمیلا: نام دختران در ایران باستان
آرمیتان: شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید
آروشا: درخشان - نورانی - باهوش
آرتا: نام شهر در زمان زند که به روی دختران میگذاشتند
ارنواز: شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید
آرتمیس: گوینده راستی- نام دریاسالار زن
آرتنوس: صادق - راستگو - نام دختر داریوش
آسا: نام دختر شاپور دوم ساسانی- بزرگ و علیحضرت
آتاناز: نامي ايراني
آتنا: نامي ايراني
آتوسا: دختر کورش بزرگ همسر داریوش بزرگ مادر خشیار
آتوشه: نام عمه یا خاله شاپور شاه
آوید: نامي ايراني
آویسا: آب پاک و تمیز
آیدا: همچون ماه و مهتاب
آیدان چهره زیبا همچون ماه - آیسان
آیلا :نور ماه و مهتاب- آیناز
پرشه جرقه - ی
پروشات: همسر داریوش دوم
ردیمه: همسر کمبوجبه - شاهزادگان هخامنشی
رکسانا: دختر داریوش دوم
سپنتا: مقدس ایرانی
وانوشه: نام گل
آذرمهر: آتش مقدس ایرانیان- آذرمینا
آذرنوش: نام زنان ساسانی و همچنین آتش مقدس ایران
آزیتا: نام شاهزاده - ملکه و پرنسسز در ایران
برسین: دختر داریوش سوم که اسکندر با او ازدواج کرد
بهنوش: خوش مشرب - مطبوع - دلپذیر
بهشید: نامي ايراني به معنی بهترین روشنایی
بیتا: زیبا و خوش چهره
کاساندان: همسر کورش بزرگ
چیستا: زنی که دارای مقام روحانی و مقدس در ایران بوده
دل آسا :نامي ايراني
درسا: همچون مروارید
الیکا: مادر زمین - شکوفه - نام دهی در شما ایران
الیزه: نام مکانی در رودبار
المیرا: فدا کننده
اریکا: مرتبط با زمین
اِستاتیرا: همسر داریوش سوم
ایرسا: رنگین کمان
کیانا: برخواسته از نسل کيانيان
لبینا: نام یکی از قسمتهای موسیقی کهن ایران
لیدا: مهسان - مهسیما – مهسو- مهرشید
مهشید: مهسان - مهسیما – مهسو- مهرشید
ملیسا: مرهم - نام زنبور عسل در یونانی
ماندان: ماندانا: - مادر کورش بزرگ - همسر کمبوجیه اول
مرسده: ملکه در ایران
میترا: فرشتگان مقدس ایران باستان
نازنوش: نامي ايراني
نیسا: دختر یکی از شاهان پارتی
نیوشه: نیوشا:- گوش دهنده- نوشه
نوشا: پرنس در زمان ساسانیان
پانته: آ شاهزاده اي که اسير کورش بزرگ شد
پریسا:تیس همسر داریوش دوم و نام شاهزادگان
پارمیس: دختر ارشد کورش بزرگ
رُدگون مادر داریوش اول - پرنس در اشکانیان
ساینا: سیمرغ
تینا: عاشق نوازش
ویرا: ویشکا- ویدا - ویستا
آبنوش: از زنان ويس و رامين
آپاما: دختر سپيتمن سردار ايراني
آرتادخت: وزير خزانه داري اردوان چهارم اشکاني
آرتيستون: دختر کورش بزرگ - زن داريوش
آرگون: شهبانوي اردشير يکم هخامنشي
ارشانوش: از نام نامه نخعي
برسين: زن ايراني اسکندر گجستک
پارميس: دختر برديا - نوه کورش بزرگ
پروشات: در اوستايي به معني بسيار شاد
پريزاد: زن داريوش دوم هخامنشي
پورچيستا: پردانش-دختر زرتشت-زن جاماسب
جاماسبه شهبانوي اردشير درازدست
چيستا: فرشته دانش و خرد
رائيکا :پسنديده و دوست داشتني
رادنوش: بانوي شهرين
سپاکو: زن مهرداد چوپان که کورش بزرگ را تربيت کرد
فرنو: مادر بزرگ اشو زرتشت
فرگون: نام زنان در ايران باستان
کتايون: زن کيگشتاسب در شاهنامه
ميترا:دات دختر مهرداد پادشاه اشکاني
نيسا: دختر مهرداد و خوهر ميترادات اشکانی
نيشام: نام فرشته نگهبان آذرخش
نوشيد: نام مادر ماني نقاش که خود را پيامبر ناميد
وستا: پردانش - دختر پاکدامن و با اصل و نسب
ويدا: در اوستايي ويستا - پر دانش و فرهنگ
هما: هفتمين پادشاه کياني - دختر کيگشتاسب
ياسمين: پهلوي ياسمن - نوعي گل- دختري در ويس و رامين
آتري: به معني آتش - از نامهاي باستاني
آپامه: خوشرنگ و زيبا - دختر اردشير دوم هخامنشي
آرتا: از نامهاي باستاني
آنديا: زن اردشير درازدست شاهنشاه هخامنشي
ارشين: از شاهدخت هاي هخامنشي
ارشنوش: نام نامه نخعي - نام باستاني
افروز :از نامهاي پهلوي
ناهيد: اناهيت - اناهيتا - فرشته آب
بهرو بهشاد: - بهرخ - بهتاب
پرديس: باغ و بهشت - واژه پاراديز انگليسي از همين است
پريوش: پريزاد - پريسا - پريداد - پري تن
تارا :ستاره
تناز: مادر لهراسب - دختر آرش کمانگير
آذرگون: دختران در زمان اشکانی ویس و رامین
آذرمهر: آتش مهر
آرتونیس: دختر ارته باذ و خواهر برسین
آرمه: ئیتی فروتنی - پاکی - نگهبان زمین
آذرمیدخت: دختر همیشه جوان - دختر خسروپرویز - زنی که شاه شد
آسیمن: نامی پهلوی که همان سیمین امروزی است
آماستریس: دختر داریوش سوم
اَدرک: دختر یزدگرد سوم ساسانی
اَردویسور: فرشته آب در ایران باستان
آرته دخت: شهبانو اشکانی همسر اردوان
اَرشیت: دوست ترین - نامی از دوره هخامنشی
اَمِستریس: شهبانوی خشایارشا
اوراشی: زن پسر سیامک
بینا: دانا و بیننده
دینا: نامی ایرانی
پُرشاد :خواهر داریوش سوم هخامنشی
پری: ویس دختری در ویس و رامین
توشنامئیتی: فرشته مهر و دوستی
تیتک: از نامهای زرتشتیان امروزی
مهر نوش: نامهای رایج امروزی
داماسپیا: شهبانوی اردشیر یکم
رائیک:ا پسندیده و دوست داشتنی
راتا: فرشته بخشش و مهربانی در وندیداد
زرشام: دختری از خاندان جمشید
سپاکو: همسر مهرداد چوپان که کوروش بزرگ را پرورش داد
سَتوِش: ستاره باران در زبان پهلوی
سریرا :زیبا - خوش چهره
سندوس: خواهر خشایارشاه
سی سی: کام کامروا - مادر داریوش سوم - دختر اُستان برادر اردشیر دوم
سیندخت: دختر مهراب پادشاه کابل
شراره :از نامهای رایج امروزی
شاهیده: پارسا - پرهیزکار
شیددخت: دختر روشنایی و نور
فرنوش: از نامهای رایج امروزی
گلدیس: از واژه اوستایی دَئسه به معنی همچون گل
ماندوی: شهبانوی اردشیر سوم شاه ارمنستان
مهدیس: از ماه دیس گرفته شده است به معنی گل چهره
مهرو :به معنی چهره ای همچون ماه
مهدخت: به معنی دختری همچون ماه
مهر آریا :مهر دختر آریایها
مهر آئین: کیش مهر ایرانی
میرتو :از زنان شاهنشاهان هخامنشی
نائیریکا: بانوان پارسا در دین زرتشتی
نوشید: مادر مانی نقاشی در دوره ساسانی
نِیشام: فرشته نگهبان آذرخش
ورتا: نامی پهلوی به معنی گل
ویس: معشوقه رامین در دوره شاهنشاهی اشکانیان
هورام: واژه ای پهلوی به معنی خوش رام - خنده رو
یوتاب: خواهر آریوبرزن - زنی سردار در آذرآبادگان
آریا ناز: نامی ایرانی


http://noavariha.blogpars.com/?blogname=noavariha&post=535

نامهای باستانی ایرانی برای پسرها و دخترها

نامهای ایرانی برای پسرهاآبتین * آتش * آتورپات * آذرخش * آذرمه * آذین * آرتين * آرام * آراد * آراز* آرام * آرتان * آرش * آرشام * آرمان * آرمین * آریا * آریابان * آریافر * آریامنش * آریامهر * آریان * آریانا * آرین * آریوبرزن * آزاد * آزرمگان * آستياژ * آستياگ * آوه * آویژه * آیینگشسب * اخگر * اُرُد * اردشیر * اردلان * اردوان * ارژنگ * ارشام * اَرَشک * ارشیا * ارمایل * اروند * اژدر * اسفندیار * اشک * اشکان * اشکبوس * افشار * افشین * البرز * الوند * امید * ندمان * انوش * انوشیروان * اورمزد * اورند * اورنگ * اورنگزیب * ایرج * ايشتوويگو * بابک * باربد * بامداد * بامین * امشاد * برديا * بزرگمهر * بمانی * بهآیین * بهبد * بهرام * بهمن * بهمنش * بیژن * بهروز * بهراد * بهرنگ * بهزاد * بهداد * بهشاد * بهنود * بهنام * برسام * برزو * برنا * برزن * برومند * پارسا * پایا * پرشان * پدرام * پرویز * پژمان * پشنگ * پشوتن * پوژمان * پولاد * پهلبد * پیام * پیران * پیروز * پیشداد * پویا * پوریا * پرهام * پیروز * پیمان * تم * تیرداد * تهماسب * تهمتن * تهمورث * تورج * جاماسب * جاوید * جمشید * جهانگیر * جهانبخش * جهانشاه * جهاندار * جیانک * خداداد * خدابخش * خدایار * خسرو * خشایار * خورشید * دارا * دادویه * دادمهر * دامون * دانوش * داراب * داریوش * دستان * دیاکو * رامبد * رامین * رامتین * رخشان * رستان * رستم * روزبه * زاب * زال * زامیاد * زرتشت * زرمهر * زند * ژازه * ژکفر * ژوبین * سالار * ساسان * سامان * سام * سامی * سروش * سپهر * سورن * سورنا * سوشيانس * سهراب * سهند * سیامک * سیاوش * سیروس * سینا * شروین * شاپور * شایا * شایان * شاهرخ * شاهین * شباهنگ * شکیبشوپه * شوکا * شهرام * شاهکام * شهراد * شهرداد * شهریار * شهروز * شیرزاد * شیرنگ * شهیار * فرامرز * فرزاد * فرزام * فرزین * فربد * فرجاد * فردین * فرداد * فرود * رورتیش * فرمان * فرهنگ * فریبرز * فرهود * فیروز * فرشاد * فرشید * فرخ * فرخزاد * فرهاد * کوروش * کارن * کارو * کامبیز * کامران * کامشاد * کامیاب * کامیار * کاوه * کاووس * كدان * کنارنگ * کورس * کورش * کیانوش * کیان * کیارش * کیاوش * کیا * کیان * کیوس * کوشا * کیخسرو * کیقباد * کیکاووس * کیخسرو * کیوان * کیومرث * گرگین * گیو * گودرز * گَرسیوَز * گرشاسب * گشتاسب * لهراسب * مانی * مازیار * ماکان * مردان * مرداویج * مزدک * منوچهر * مهبُد * مهداد * مهرداد * مهرزاد * مهرشاد * مهران * مهزاد * مهراب * مهرشاد * مهیار * مهرنگ * ميلاد * نرمن * نریمان * نکیسا * نوید * نیما * ونداد * هرمز * هورموند * هومن * هوشنگ * هوتن * هومان * هوشیار * یاور * یزدان * یزدگرد *اوژن * بهفر * خوشکام * رامیار * داریا * رویین * ژیان

نامهای ایرانی برای دخترها
آبگینه * آتوسا * اختر * آذر * آذرافروز * آذرگون * آزرمیدخت * آذرنوش * آذین * آرا * آراز * آراکس * آرتمیس * آرزو * آرمینه * آریانا * آریادخت * آریانوش * آزاده * آزیتا * آسا * آفرین * آلاله * آناهیتا * آناهید * آنيتا * آوا * آويده * آویزه * آوينه * آهو * ابریشم * اختر * ارغوان * اروشا * افروز * افروغ * افسانه * افسر * افسون * افشان * امتیس * اميتيس * اناهید * اندیشه * انوشه * ایران * ايران * بانو * ایراندخت * بانو * بنفشه * بهار * بهاره * بهارک * بهدیس * بهدخت * بهرخ * بهشید * بهناز * بوسه * بیتا * پانتهآ * پدیده * پردیس * پرستو * پرند * پرنیا * پروانه * پروین * پری * پریچهر * پریرو * پریزاد * پریسا * پریشاد * پریناز * پریوش * پگاه * پوپک * پوران * پوران * پوراندخت * پوری * پونه * پیمانه * پیوند * ترانه * ترسا * ترمه * تِرنه * تهمینه * تير * جوانه * خجسته * خورشید * خوروَش * دُرّی * دریا * دلارا * دلارام * دلبر * دلکش * دلوسه * دوکا * دینا * رامش * راشر * رامینا * رسا * رها * روان * رود * رودابه * روجا * روشنک * رومینا * روژان(در کردی روژ به معنی روز هست) * رویا * (به معنی روییدن) * رکسانا * روژینا * زری * زرین * زریندخت * زویا * زیبا * زینا * زیور * ژاله * ژرفا * ژیلا * سارا * ساره * سارینا * ساغر * ساناز * سایه * سپیده * ستاره * ستوده * سرگل * سروناز * سمانه * سودابه * سوری * سوزان * سوسن * سوگند * سیما * سیمین * شاپرک * شاپری * شادان * شادی * شانار * شایسته * شبره * شبنم * شهپر * شهربانو * شهرخ * شهربانو * شهرزاد * شهرناز * شهناز * شهین * شکیبا * شوکا * شکوفه * شکوه * شیدا * شیده * شیرین * شیرینبانو * شیفته * شیما * شیوا * شورانگیز * غنچه * فرانک * فرخنده * فرزانه * فرشته * فرناز * فرنگیس * فروا * فروزان * فروزنده * فروغ * فریبا * فرین * فریناز * فوژان * فیروزه * قشنگ * کتایون * کمند * کیمیا * گردآفرید * گلاره * گلاوژ * گلافروز * گلاندام * گلبانو * گلبهار * گلبیز * گلپا * گلپری * گلپونه * گلتاج * گلتن * گلرخ * گلرو * گلشن * گلشید * گلشیفته * گلنار * گلناز * گلی * گوهر * گوهرشاد * گیتا * گیتی * گیسو * گیلان * لادن * لاله * لالهرخ * مازون * مامک * ماندان * ماندانا * مانلی * ماهپری * ماهتو * ماهچهر * ماهدخت * ماهبرزین * ماهجهان * ماهزاد * مرجان * مرجانه * مروارید * مژده * مژگان * مسل * مسیحا * مشکاندخت * شکیندخت * مونا * منیژه * مهتا * مهتاب * مهدخت * مهدیس * مهرآذر * مهرا * مهراب * مهرانگیز * مهرانه * مهربان * مهرخ * مهرسا * مهروا * مهرک * مهری * مهسا * مهستی * مهشید * مهکامه * مهناز * مهنوش * مهکامه * مهین * موژان * میترا * میخک * مینا * مینو * نازآفرین * نازگل * نازنین * نازی * نازیلا * ناژیلا * ناژین * ناهید * نرگس * نرمین * نسترن * نسرین * نسیم * نغمه * نگار * نگین * نهال * نوا * نوشآفرین * نوشزاد * نوشین * نیلوفر * نیکو * نیکی * نیشا * نیوشا * وندا * ونوشه * ویدا * ویس * هایده * هما * هنگامه * هوروَش * یارا * یاس * یاسمن * یاسمین * یگانه * یکتا

http://forum.khoein.com/showthread.php?tid=40&pid=46#pid46

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 11:4 قبل از ظهر |

خبر
سازمان ميراث وجود دايناسور در كلات نادر را بررسي مي‌كند
انتشار خبر كشف فسيل يك دايناسور در نطقه كلان نادر مشهد موجب شد تا سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان خراسان رضوي براي بررسي صحت اين ماجرا دست به كار شود.
بقايايي از دايناسور

خبرگزاري ميراث فرهنگي _ گروه ميراث فرهنگي _ انتشار خبر كشف فسيل يك دايناسور در نطقه كلان نادر مشهد موجب شد تا سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان خراسان رضوي براي بررسي صحت اين ماجرا دست به كار شود.

"فريد جواهر زاده"، مدير روابط عمومي سازمان اين استان در گفت و گو با ميراث خبر از پگيري كارشناسي اين خبر توسط كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي خبر مي دهد و تاكيد مي كند:« تا پاپان پگيري گروه كارشناسي نمي توان در اين باره نظر قطعي داد.»

در همين زمينه "حشمت االله متين فر" ، مسئول ميراث فرهنگي ، صنايع دستي و گردشگري شهرستان كلات نادر در گفت و گو با ميراث خبر از سفر گروه استادان دانشگاه پيام نور واحد مشهد به كلات نادر ياد مي‌كند و مي گويد:« چنانكه اين گروه زمين شناسي گفته‌اند بررسي‌ها نشان داده بقاياي فسيل به دست آمده در منطقه كلات مربوط به دايناسور بوده است.»

به گفته وي، اين فسيل از منطقه روستاي چنار در حوالي كلات نادر به دست آمده و  نشان مي‌دهد كه در ساليان دور، اين منطقه فضايي براي زيست داناسور ها بوده است.

فسيل هاي به دست آمده در منطقه كلات مربوط به دو سال پيش است و گروه زمين شناسان براي قطعيت از گمان خود فسيل هاي به دست آمده را براي بررسي ببيشتر به يكي از مراكز زمين شناسي آلمان ارسال كردند .

نتايج به دست آمده تا كنون حاكي از انتساب بقاياي اين فسيل به دايناسورهايي است كه گويا صد ميليون سال پيش در اين منطقه ساكن بوده اند.

فسيل هاي به دست آمده شامل استخوان و دندان است. تحقيق وبررسي براي کشف ديگر اجزاي احتمالي فسيل اين دايناسور و يا نمونه هاي مشابه درمنطقه کلات ادامه دارد.

 

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 10:56 قبل از ظهر |

خبر
شواهدي از محوطه اي به بزرگي تمدن شهر سوخته در بلوچستان به دست آمد
در پي بررسي و شناسايي منطقه بمپور در بلوچستان از استان سيستان و بلوچستان، محوطه‌‌اي به وسعت يک در يک و نيم کيلومتر شناسايي شد که در ميان تپه‌هاي ماسه‌اي مدفون شده است. وسعت اين محوطه نشان مي‌دهد تمدني به بزرگي شهر سوخته در اين نقطه از استان مدفون مانده است.

قلعه بمپور
خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ حسن ظهوري_ بررسي‌هاي باستان شناسي در دره بمپور منجر به شناسايي محوطه عظيمي با بزرگي شهر سوخته شده است. شناسايي اين محوطه نشان مي‌دهد که تمدني به بزرگي شهر سوخته در منطقه بلوچستان از استان سيستان و بلوچستان وجود دارد.
 
"مهدي مرتضوي"، باستان شناس و عضو هيات علمي دانشگاه سيستان و بلوچستان دراين باره به CHN گفت: «در دره بمپور محوطه عظيمي وجود دارد که با تپه‌هاي ماسه‌اي پوشيده شده و به همين علت هنوز کسي محل آن را شناسايي نکرده است. اين تپه هم وسعت شهر سوخته است و احتمالا تمدني به عظمت شهر سوخته در آن وجود داشته است.»
 
به گفته وي ابعاد اين محوطه يک در يک و نيم کيلومتر است و قدمت آن به هزاره سوم پيش از ميلاد مي‌رسد.
 
شهر سوخته تا کنون با وسعتي قريب به 152 هکتار، بزرگترين محوطه شناسايي شده در استان سيستان و بلوچستان محسوب مي شد.
 
مرتضوي به CHN گفت: «وسعت اين محوطه باستاني نشان مي‌دهد با شهري بسيار بزرگ مواجهيم و احتمالا از آنجا که هم دوره شهر سوخته است، بايد تمدني مشابه آن و يا به بزرگي شهر سوخته داشته باشد.»
 
 پيش از اين و طي يک برنامه پژوهشي توسط دانشگاه زاهدان 20 محوطه پيش از تاريخي تا دوران اسلامي در نتيجه بررسي و شناسايي سرچشمه رودخانه بمپور در استان سيستان و بلوچستان در شعاعي به فاصله 5 کيلومتر کشف شد.
 
 اين محوطه ها که بيشتر قدمتي پيش از تاريخ دارند از نظر فرهنگي با محوطه‌هاي بزرگي چون جيرفت، تپه حصار و دره هند بسيار شبيه هستند.
 
مرتضوي درباره محوطه شناسايي شده در بمپور به CHN گفت: «از آنجا که بلوچستان مسير ارتباطي براي دستيابي به دريا بوده است، بي شک بايد محوطه‌اي با اين عظمت در بمپور شناسايي شود. مطمئن هستم که تعداد محوطه‌هايي با اين بزرگي در بمپور کم نباشد و حتي در ديگر نقاط بلوچستان از قبيل سراوان بايد محوطه‌هايي به اين بزرگي وجود داشته باشد.»
 
وي به دلايل امنيتي از معرفي محل دقيق محوطه شناسايي شده خودداري کرد و بهCHN  گفت: «بهتر است که محل اين محوطه همچنان پوشيده باقي بماند زيرا در صورت فاش شدن محل دقيق آن ، مورد غارت حفاران غير مجاز قرار مي‌گيرد.»
 
محدوده‌اي که توسط دانشجويان و هيات کارشناس مورد بررسي و شناسايي قرار گرفت از محل اتصال دو رود "سکن" و "تيغ آب" آغاز شد و به شعاع 5 کيلومتر (35 کيلومتر مربع) تا جلگه جازموريان ادامه پيدا کرد.
 
اين بررسي ها با شناسايي 20 محوطه پيش از تاريخي تا دوره اسلامي در نهايت با پيمايش بيش از 41 کيلومتر به پايان رسيد.
 
بلوچستان از جمله نقاط مهم تاريخي کشور است که کمتر مورد مطالعه باستاني شناسي قرار گرفته است و در صورت فعاليت هاي باستان شناسي رازهاي بي‌شماري را فاش خواهد کرد.
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 10:54 قبل از ظهر |

پیوندها

باستان شناسی

توضیحات درباره سایت

لینک سایت

به قسمت تاریخ هم مراجعه کنید

 

باستان شناسی ایران

پژوهشکده باستانشناسی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری پژوهشکده باستانشناسی
مقالاتی مربوط به باستانشناسی و میراث فرهنگی ارگ ایران
مطالعات باستانشناسی استان کردستان باستانشناسی کردستان
وبلاگ انجمن علمی دانشجویی باستان شناسی شهر کرد باستان شناسی شهر کرد
نوشته های رضا مرادی غیاث آبادی در زمینه فرهنگ ایران باستان و اختر باستان شناسی پؤوهش های ایرانی
عکس هایی از موزه باستان شناسی از سایت گالري عكس ميراث فرهنگي و گردشگري لرستان موزه باستانشناسی کردستان
صفحه مربوط به باستان شناسی در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران - حاوی لیست دروس کارشناسی و کارشناسی ارشد این رشته دانشگاه تهران - باستانشناسی
انجمن علمی باستانشناسی دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی باستانشناسی ایران
مهمترین بقایای مذهبی و حکومتی دوران ساسانی و ایلخانی تخت سلیمان
اسناد باستان شناسی ایران - مرکز اسناد و مدارک میراث فرهنگی اسناد باستان شناسی ایران
موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران archaeology.ut.ac.ir
گزند زمان - وبلاگی درباره محوطه تاریخی بیشاپور بیشاپور
پژوهشکده حفاظت و مرمت آثار تاريخي - فرهنگي rcccr.org
وبلاگ خبری باستانشناسی دانشکده هنرفردوسی خبرنامه باستان شناسی
در این وبلاگ می توانید اطلاعاتی در ارتباط با محوطه باستانی تازه کشف شده در ایران-خوزستان-رامهرمز(جوبجی)به دست آورید.علاوه بر اخبارسعی خواهیم کرد منابع معتبر در این ارتباط را نیز معرفی کنیم مجوطه باستانی جوبجی
 ...یک چیزهایی مثل باستان شناسی و نارون

کوچه پس کوچه های باستان شناسی (اهالی باستان شناس) - وبلاگی مربوط به باستان شناسی

کوچه پس کوچه های باستان شناسی

   

 باستان شناسی جهان

تصویر و صدا از سایت های(محوطه های) باستان شناسی سرتاسر جهان - دسترسی به صورت آنلاین The Archaeology Channel
مجله امریکایی مربوط به باستان شناسی جهان Archaeology magazine

راهنمایی به منابع باستان شناسی, جامعه شناسی و موزه ها در اینترنت در هر کجای جهان. این سایت یک لیست از لیست های مرتبط با باستان شناسی است که همه چیز را شامل می شود. شما می تواند با استفاده از کلمات کلیدی جستجو کنید و یا از طریق دایرکتوری

ARCHNET

از دانشگاه سیئنا در ایتالیا - توضیحات تکمیلی و نمایه های حاصل از حفاری ها و دیگر پروژه ها

Mediaeval Archaeology

منابع مربوط به باستان شناسی فرهنگ و هنر مصر Egypt: Internet resources

باستان شناسی اروپا

ARGE

راهنمایی برای شهر ویران افسوز واقع در جنوب ترکیه که توسط رومیان ویران شده است Ephesus
بلکه انواع سازه های زیر زمینی باستانی و مدرن Souterrians نه فقط درباره Souterrains Home Page

شامل باستان شناسی, تاریخ, بقایا و شهر ها, قانون و فلسفه و زندگی روزانه... شامل اطلاعات بازی های تخته ای در روم, سیستم لوله کشی شهری, نوع لباس سلت ها و تمدن دره ایندوها

The Ancient World Web

مدجای کلمه ایست عبری که به معنای محافظان فراعنه می باشد در این وبلاگ سعی شده که تمام مسایل راجب به باستانشناسی و تاریخی مطرح شود medjai.anzaliblog.com
سایتی کمتر علمی حاوی مطالبی مربوط به باستان شناسی اسرار آمیز و معرفی پیشگویان و دنیای ارواح دنیایی بی حواب
   

دانش باستان شناسی

باستانشناسی در دانشنامه رشد باستانشناسی در دانشنامه رشد
باستان شناسی در دانشنامه ویکیپدیا و جستارهای وابسته باستان شناسی در ویکیچدیا

مقدمه ای خوب برای باستان شناسی

Science Clarified

مبادله جدیدترین اطلاعات باستانشناسی عـــلــــــــوم باستـــــــانشنـــــاسی
بخش باستان شناسی سایت بی بی سی bbc
راهنمای مقدماتی ابزار باستان شناسی catsco
(Archaeological Institute of America) AIA  باستان شناسی در archaeological
   

 خبرهای باستان شناسی

وبلاگی انگلیسی حاوی آخرین خبرهای باستان شناسی ایران
http://danesh.bizhat.com/HumanScience/Archaeology.htm
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 10:50 قبل از ظهر |

نشانه ها
 

در طي 25 سال گذشته  به دنبال روي آوردن مردم به سوي‌ معنويات و به منظورجلوگيري ازگرايش مردم به سوي اديان الهي 2500 فرقه جديد ساخته شده است كه با يك حساب سرانگشتي يعني تقريبا هفته اي 2 فرقه !

يكي از اين فرقه ها كه خود داراي اشكال مختلفي است شيطان پرستي ميباشد كه نزديكي بسيار زيادي با جادوگري –witchcraft – دارد كه جوانان بسياري را به دنبال خود كشانده است و بيشتر از همه خود را در غالب گروههاي موسيقي به جوامع معرفي كرده است . گذشته از اعتقادات شيطان پرستي، اين گروه داراي  سمبل ها و نشانه هايي است حتما همه ما با آنها برخورد داشته ايم بد نيست تا معني برخي از اين علائم را بدانيم:

 

   Inverted Pentagram   (پنج ضلعي وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامي که به شيطان تعلق دارد. اين علامت در مراسم هاي مخفيانه ( کابالا ) و جادوگري براي احضار ارواح شيطاني استفاده ميشود. اين علامت را شيطان پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با يک ضلع در بالا استفاده ميکنند. در هر حال اين علامت نشانه شيطان است و مهم نيست که يک نوک ضلع آن بالا باشد يا هر دوي آنها و يا دور آن دايره اي کشيده شده باشد يا خير در هر حال اين علامت شيطان است.

 

 

  Baphomet ديو بافومت: علامت شيطان پرستي. خداي شيطاني و سمبل شيطان. ممکن است اين علامت به شکل جواهرات ديده شود.

 

 

 

666  : علامت انسان ، نشانه جانور (هيولا) – مکاشفات 13:18 « ... پس هركس حكمت دارد عدد وحش  را بشمارد ، زيرا كه عدد انسان است و عددش 666 است»

 

 

 Ankh  : سمبل باروري و شهوات در انسانها. روح شهوت قدرت اين جمع زنان / مردان مي باشد.

 

 

 

 

Swastika or Sun Wheel (صليب شکسته يا چرخ خورشيد): يک علامت مذهبي باستاني است که سالها قبل از قدرت گرفتن هيتلر به کار ميرفت.  اين علامت در کتيبه هاي بودايي و مقبره هاي سلتي و يوناني استفاده ميشده. در آيين پرستش خورشيد ، اين علامت به نظر مي رسد نشانه مسير حرکت خورشيد در آسمان باشد. 

 

 

All Seeing Eye (چشمي که به همه جا مي نگرد): آنها معتقدند که اين چشم لوسيفر (شيطان) است و کسي که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارايي ها حکومت ميکند. اين علامت در پيشگويي ها به کار ميرود. جادوها ، نفرين ها ، کنترل هاي روحي و تمامي انحرافات تحت اين علامت کار ميکنند. اين علامت روشنفکران است . به پول رايج ايالات متحده نگاهي بيندازيد .اين علامت اساس نظم نوين جهاني است.

 

 

 Upside Down Cross صليب وارونه: نشانه استهزاء و رد کردن مسيح ميباشد. گردنبندهاي آن توسط شيطان پرستان زيادي به کار ميرود. اين علامت را ميتوان همراه خواننده هاي راک و روي آلبوم هاي آنها ديد.

 

 

 

 Goat Head   (سر بز): بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني). اين يکي از راههاي شيطان پرستان براي مسخره کردن مسيح است زيرا گفته ميشود که مسيح مانند بره اي براي گناهان بشر کشته شد.

 

 

 

Anarchy (هرج و مرج): اين علامت به معناي از بين بردن تمام قوانين ميباشد. به عبارت ديگر " هرچه تخريب کننده است تو انجام بده " يعني همان قانون شيطان پرستي . اين علامت توسط پانک ها هوي متالها و راک ها به کار ميرود.

 

 

 

Anti Justice   (ضدعدالت): تبر رو به بالا علامت عدالت روم قديم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت يا شورش و طغيان ميباشد. فمنيست ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر سالاري باستاني استفاده مينمايند.

 

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 5:57 بعد از ظهر |

مقرنس

پوركريم، هوشنگ. "دهكده رامشين". دوره 8،‌ش 90 (فروردين 49): 54-68،‌تصوير، طرح، نقشه.

 

خلاصه: شرحي بر موقعيت جغرافيائي، باغها و مزارع، جمعيت و خوش‌نشيني، ارتباط با شهر، وضعيت عمومي ده و آبرساني،‌نحوه معيشت، كشاورزي و دامداري، فرآورده‌هاي كشاورزي و دامي،‌اعتقادات مردم و مراسم عزاداري در تاسوعا و عاشورا و ماه رمضان، اعياد مذهبي.

مقرنس تزئيني در آثار تاريخي اسلامي ايران (1)

دكتر عباس زماني استاديار دانشكده ادبيات علوم انساني دانشگاه تهران

راجع به هنرهاي تزييني در شماره 93 دورة جديد مجلة هنر و مردم زير عنوان «پيچ تزييني در آثار تاريخي اسلامي ايران» صحبت كرده و گفتيم كه ملت ايران همواره هنر را با زندگي آميخته است، يعني ذوق خود را در ساختن لوازم زندگي و وسائل مورد احتياج بكار برده است. اينك يكي ديگر از عناصر تزييني يعني مقرنس را كه مقام مهمي در زيبا كردن بناهاي ايراني بخصوص مساجد و مدارس عهده‌دار است در سه قسمت معرفي مي‌كنيم:

1-وجه تسميه و تعريف مقرنس.

2-سابقه مقرنس در قبل از اسلام.

3-مقرنس در بناهاي اسلامي.

الف-وجه تسميه و تعريف مقرنس

كلمه مقرنس با قر و قرناس و قرنس(قرنيس) و قرنيز خويشاوند است و مي‌توانيم بگوييم قرنيس‌دار يا قرشده و اين معني با شكل عنصر تزييني مورد نظر ما از تعدادي كم و بيش سطوح برآمده و فرورفته صورت مي‌گيرد موافق است و براي اينكه بيشتر با اين كلمات آشنا شويم مناسب است به فرهنگها مراجعه كنيم:

قُر-چيز فرو رفته...هرگاه ظرفي فلزي و مانند آن بر اثر برخورد به جايي فرورفتگي پيدا كند گويند«قر» شده است.(1)

قُرناس و قٍرناس-بيني كوه-ماده شتر بلند برآمده اطراف-جاي بلند حلاجي زدن(2).

قرنيز-مأخوذ از قرناس يا قرنيس «عربي» پيش آمدگي باري بالاي در و پنجره، شبيه حاشيه يا سايبان كه از آجر يا سيمان درست مي‌كنند(4).

مقرنس-بسين مهمله كمسر هد. ع . شمشير برهيئت نردبان ساخته و به باز در كريز نشانده. و عمارتي كه آن را به صورت قرناس ساخته باشند و قرناس به ضم بيني كوه و مراد از مقرنس عمارت بلند بناي عالي مدرو و به معني منقش و به معني پارط كه معماران رنگ به رنگ نيز آمده (1 فرغ ك ر)(5).

مقرنس عر-ام 3 ق مدرن بدس، مل-(1) چيزي كه به شكل نردبان و پلكان ساخته شده باشد(عل) (2) مجازاً عمارت بلند خوب كه در آن پلكان باشد(عل)(6).

مقرنس به فتح قاف و نون(صم) گچ بري در ساختمان گچ بري و نردبان سازي در سقف اطاقها. مقرنس كاري(ام) عمل گچ بري و هنرنمايي با گچ در داخل ساختمان(7).

مقرنس طبيعي=چكنده=گلفهنشگ(آويزهايي كه از مواد معدني يا از يخ درون غارها از سقف بزير آويزان مي‌باشند)(8).

مقرنس(Moqarnas) ا. پ. مأخوذ از تاري-بناي بلند مدور و ايوان آراسته و مزين شده با صورتها يا نقوش كه برآن با نردبان پايه و راه زينه روند. و قسمي از عمامه. و هر چيز رنگارنگ . و قسمي از زينت كه در اطاقها در ايوانها به شكلهاي گوناگون با گچ و گچ‌بري مي‌كنند(9).

مقرنس-(ع.(مَ. قَ. نَ) سقف يا گنبدي گچ‌بري شده، بناي بلند و عمارتي عالي كه در سقف آن نقش و نگار برجسته يا پله پله از گچ درست كرده باشند. كنگره‌دار، قرناس‌دار، قرنيز‌دار)(10).

مقرنس(Moqarnas) (ع) (اِمف). 1-آنچه به شكل نردبان و پله‌پله ساخته شده 2-بناي بلند مدور و ايوان آراسته و مزين با صورتها و نقوش كه بر آن با نردبان روند .

4-قسمتي از زينت كه در اطاق‌ها و ايوان‌ها به شكلهاي گوناگون گچ‌بري كنند؛ كنگره‌دار، قرنيزدار....(11).

از مجموع تعريفات مندرج در فرهنگ‌هاي مختلف متوجه شديم كه:

اولاً همانطور كه در آغاز گفتيم مأخذ كلمه مقرنس قُر(احتمالاً مخفف كلمه قرناس) و قرناس و قرنٍس(قرنيس) و قرنيز مي‌باشد.

ثانياً مقرنس تزييني است كه در بالاي ديوارها و بخصوص در سقف گوشه‌هاي سقف بناها بكار مي‌رود.

ثالثاُ مقرنس با مواد مختلف و با نقوش متفاوت و با اشكال گوناگون صورت مي‌گيرد.

ولي تعريفات فوق اغلب از نظر لغوي و جاي مقرنس بعمل آمده و تقريباً تكنيك آن را ساكت گذارده است و مي‌بايد بسراغ نظرات ديگر برويم.

در جلد نهم(Grand Larousse enecyclopedique صفحة 980 بعد از كلمة Stalatite) يكي از معاني معادل مقرنس به اين ترتيب مرقوم گرديده است: «استالاكتيت......معماري-موتيف تزييني كه فرم آن استالاكتيت‌ها را به ياد مي‌آورد(V. Part enecycl). معماري اسلامي. نام فرانسه استالاكتيت، كه در تركيبات آهكي آويزان در سقف غارها متشابه اين تزيين است، آنچه را در شرق مقرنس، و در غرب-عالم اسلام موكربس( در Esp مكرييس) ناميده مي‌شود، مشخص مي‌كند.

2-مقبره كوروش بزرگ در پازارگاد. در بالاي آن مقرنس جلوه آمده ديده مي‌شود.

1-هفت عنصر منشوري كه موجب سهولت عدة زيادي تركيبات و ايجاد مقرنس است.

تركيب يافته با جفت وجود رويهم قرار گرفتن فرمهاي منشوري برجسته و گود بطرز متضاد، بنظر مي‌رسد كه استالاكتيت‌ها از گوشوار ناشي شده است(قطعه‌اي از طاق‌نمايي كه گوشه يك اطاق مربع پوشيده با گنبد را اشغال مي‌كند). يك گروه بندي از گوشه‌هاي كوچك مي‌تواند آلوال‌ها-(گودالهاي لانه زنبوري) را بوجود مي‌آورد، كه، با تخالف خود، ايجاد استالاكتيت را موجب شود.

بنظر مي‌رسد ايران و معماري آجري اين نوع تزيين را، كه به سرعت بطرف غرب انتشار يافت، خلق كرد، و متعاقباً در جريان قرون يازدهم و دوازدهم توسط مصر و سوريه، بربرستان شرقي و سيسيل نرماني، مراكش و اسپانيا پذيرفته شد. در آنجا استالاكتيت‌ها در همه نوع جلوه آمدگي‌ها مقام خود را به دست مي‌آورد: گوشواره‌ها، گيلوئي‌ها، محرابها، بالكن‌ها، و حتي گنبدهاي كامل را، بخصوص در الحمراء و قرناطه تشكيل مي‌دهد». دونالد ن. ويلبر (Donald N. Wilber) در كتاب معماري اسلامي ايران در دورة ايلخان ، ترجمه دكتر عبدالله فريار، ص 78 مي‌گويد: «در بعضي ساختمانها اين نواحي را-(اشاره به نواحي منطقه مياني بين گنبد و مربع) كاملاً باز كرده و پنجره‌هاي قوسي نوك تيز از آنها مي‌ساختند، ولي اين وسيله به زودي جاي خود را به طرح تزييني داد و اين تزيين به صورتي درآمد كه سطح صاف و سايه دار با طاق را جالب توجه و زيبا كرد. تمايل به اضافه و چند لاكردن در دورة سلجوقيان آغاز گرديد كه تا ناحيه پاطاق را به سه قسمت آويزان تقسيم مي‌كرد و آن عبارت بود از يك پاطاق باريك در وسط و دو گنبد يك چهارمي در دوطرفين آن.

4-كاخ الحمراء اسپانيا مورخ 735-754 هجري كه مقرنس و استالاكتيت را نشان مي‌دهد.

3-سردر نماي اصلي مدرسه عبدالعزيز خان بخارا مورخ 1062 هجري كه مقرنس رويهم قرار گرفته را نشان مي‌دهد.

اين تقسيم بندي ركن مركزي را نقش عمده مي‌داد؛ قدم بعدي براي ايجاد اتحاد به شكل سطح به كاربردن چند رديف مقرنس بود. در حالي كه تزيين ناحية پاطاق موجب به كار بردن روز افزون مقرنس گرديد، اين طرز تزيين در نتيجة پيدايش پاطاق بوجود نيامده بود و مقرنسكاري-در ساختمان‌هاي ايران و ساير ممالك اسلامي قبلاً‌معمول و مرسوم بود.».

دونالد ن. ويلبر در تعقيب گفته‌هاي قبل مي‌گويد: «مقرنس كاري را به طريق زير مي‌توان شرح داد: پر كردن يك ناحيه يا سطح مقعر با دو يا چند طبقه ربع گنبدي كوچك كه در آن رأس ربع گنبدها در هرطبقه از طبقه زير پيش آمده‌”ر است. بين هر ربع گنبد مقعر يك سگدست يا هلال محدب وجود دارد. معمولاً دوپاية هرربع گنبد روي پايه‌هاي هلال خود آنها دورتر از رأس گندبهاي طبقه زير قرار دارند. در شكل مربع گنبدها تنوع قابل ملاحظه‌مشاهده مي‌شود كه عبارتند از: مربع گنبد ساده؛ حجراتي كه در ميدانشان سوراخهاي ريز دارند و اين وسيله‌اي بود كه اجازه مي‌داد اشكال فرم نازكتري به خود-بگيرند؛ و حجراتي كه اطاقهاي كوچك تونلي در رأس دارند.»

6-كعبه زردشت در نقش رستم مربوط به دوره هخامنشي كه بالاي آن با مقرنس مزين شده است.

5-قسمت فوقاني مناره شمال شرقي مدرسه الغ بيك-سمرقند مورخ 822 هجري كه مقرنس لانه زنبوري را نشان مي‌دهد.

در كتاب هنر اسلامي(L’art Musulman) جزء‌مجموعة مخصوص تاريخ هنر منتشر شده با راهنمايي هانري مارتن(Henry Martin) ، پاريس كوچه راسين نمره 26، به اين ترتيب از مقرنس (استالاكتيت) تعريف شده است:

«استالاكتيت‌ها، عنصر تزييني بسيار مشخص تزيين-اسلامي استالاكتيت است، زيرا شكل تركيبات سنگي را كه، در غارها با رسوب و تراكم املاح آهكي تشكيل شده، بخاطر مي‌آورد. استالاكتيت بسيار ساده با هفت عنصر منشوري، كه مي‌تواند بهم وصل شود، شكل 2، به صورت يك جلوآمدگي، تشكيل شده است. اين هفت عنصر در سطح مستوي يك مسطيل (B) و دو مثلث (C A)، يكي قائم الزاويه ديگري متساوي‌الساقين، بدست مي‌دهد. اين شكل‌ها مي‌تواند با هريك از پهلوهاي خود جفت و جور شود: چيزي كه موجب سهولت عده زيادي تركيبات است(شكل 1).

استالاكتيت‌ها عناصري ساختماني نيست بلكه تزييني است كه غالباً از قرار گرفتن روي يك عضو معماري، سرستون(شكل 3)، قوس پاندانتيف، حاشيه، كتيبه‌ها، و غيره حاصل مي‌شود؛ گاهي مانند سوريه، استالاكتيت‌ها در سنگ-تراشيده شده است؛ گاهي مانند ايران و تركمنستان، از گل پخته قالبي ساخته شده است؛ گاهي بالاخره در مورد بسيار فراوان، با گچ ساخته مي‌شود. فرم استالاكتيت‌ها بموجب سبكهاي معماري تغيير مي‌كند.

8-جرز يكي از مدخل‌هاي تالار سدستون تخت جمشيد كه با مقرنس مزين شده است.

7-يكي از مدخلهاي تالار سدستون تخت جمشيد. در بالاي آن مقرنس زيبايي ديده مي‌شود.

اين در پاندانتيف(11) است كه استالاكتيت‌ها ابتدا تهيه شده است. پاندانتيف‌ها(13)، بطوريكه مي‌دانيم، سه گوشهاي مقعر تعبيه شده در هريك از گوشه‌هاي مربع پوشيده شده با گنبد يا هشت ضلعي مي‌‌باشد».

سه نظر اخير ذهن ما را در چگونگي فرم و تكنيك مقرنس تا اندازه‌اي روشن و ما را متوجه مي‌كند كه:

1-مقرنس معمولاً در سطوح مقعر گوشه‌هاي زير سقف ايجاد مي‌شود و احتمالاً فكر اينكه گوشوار به اين المان تزييني منشاء داده است تقويت شده است.

2-واحد مقرنس ربع گنبد يا در واقع يك هشتم كره و در اينصورت خود يك قسمت از ديوارة حجم كره و به عبارت ديگر سطح كوچك مقعري است كه با ساير سطوح مشابه خود يك سطح مقعر بزرگتر را زينت مي‌دهد.

3-مقرنس تزييني از قرار گرفتن سطوح مقعر در كنار هم و يا روي هم بطور مرتب و يا متضاد تشكيل مي‌شود و در اين صورت عبارت از رديفها و قطارهاي افقي و عمودي خواهد بود كه ديواره‌هاي آنها و يا بطور بهتر فصول مشترك آنها چون استالاكتيت آويزان بنظر خواهد رسيد و گاهي خانه‌هاي لانه زنبوري را القاء خواهد كرد.

بهرحال با توجه به مطالب مذكور و در نظر گرفتن قرنيز-دسته اول مقرنسهاي جلو آمده كه مواد آن غالباً از مايه مصالح بنا و اكثر ساده و در انتهاي سطوح خارج صورت مي‌گيرد و استحكام آن زياد است(شكل 2).

10-پايين: مقرنس يكي از مدخل‌هاي تالار فيروز‌آباد، دروره ساساني.

9-يكي از مدخل‌هاي هتر، مربوظ به دوره اشكاني كه با مقرنس مزين شده است.

دسته دوم مقرنسهاي رويهم قرار گرفته كه احياناً از مايه مصالح اصل بنا و يا قطعات سنگ و آجر و گچ در سطح داخل و خارج صورت مي‌گيرد و داراي ثبات متوسطي است(شكل3).

دسته سوم مقرنسهاي معلق، معادل استالاكتيت‌فرنگي، كه غالباً از چسباندن مواد مختلف چون گچ، سفال، كاشي و غيره بسطوح مقعر داخل بناها صورت مي‌گيرد و آويزان بنظر مي‌رسد و داراي ثبات كمي است(شكل 4).

دسته چهارم مقرنسهاي لانه زنبوري كه چون خانه‌هاي زنبور به چشم مي‌خورد. اين دسته نزديك دسته سوم و معادل آلواله (Alveolee) فرنگي است كه بندرت در ايران استعمال شده است(شكل 5).

ب-سابقه مقرنس در قبل از اسلام

تقريباً انواع مقرنس بخصوص نمونه‌هاي ساده آن قبل از ظهور اسلام در ايران استعمال شده و غالباً اضافه برجنبه ساختماني و حفاظي جنبه تزييني نيز داشته است كه به ذكر چند مثال مي‌پردازيم.

اولين نمونه‌هايي كه فعلاً مي‌توانيم معرفي كنيم مربوط به دورة‌ماد(550-708 ق.م) است. يكي از آنها در نماي مقبرة ضخره‌اي دكان داود واقع در سر پل ذهاب است به اين معني كه آن نما داراي سه جلو آمدگي در روي هم و محيط يكي بر ديگري است و مانند يك قرنيس مركب خود را نشان مي‌دهد. اين مقرنس از مايه اصلي بنا است و مي‌تواند در دسته اول بشمار آيد(13).

نمونه دوم در مقبرة صخره‌اي سكاوند واقع در جنوب بيستون است. در نماي اين بنا سه جلو آمدگي در بالا و طرفين چون قاب بسه نبشي بنظر مي‌‹سد. اين مقرنس از مايه اصليبنا است و مي‌تواند در دسته اول بشمار آيد(14).

نمونه سوم در مقبرة صخره‌اي داودختر واقع در فارس است. اين مقرنس مشابه آن سكاوند است و اضافه بر آن در زير قرنيز بالا يك برجستگي ظريف چون زه به چشم مي‌خورد(15).

در دوره هخامنشي(330-550 ه.ق) مقرنس تحول و تنوع بيشتري پيدا مي‌كند و اشكال زيبايي در معرض ديد قرار مي‌دهد. در آتشگاه پازارگاد مربوط به قرن ششم قبل از ميلاد صرفنظر از برجستگي‌هاي عمودي چهار گوشه بنا، در انتهاي ديوار مقرنسي مركب از اين عناصر به چشم مي‌خورد:

اول يك قرنيز ظريف بلافاصله پس از سطح ديوار.

دوم يك رديف جرزهاي مكعب مستطيل كه در بالاي قرنيز اول قرار گرفته و از پايين بريده شده و آويزان بنظر مي‌رسد.

سوم يك رديف طاقچه‌هاي واقع در بين جرزها كه در واقع واحدهاي مقعر مقرنس است.

چهارم يك قرنيز ديگر كه در بالاي مقرنس قرار دارد و در واقع باران گير سه قسمت اول است.

اين مقرنس ظاهراً ساده مي‌تواند در جزء دسته‌هاي اول-و دوم حتي سوم بشمار آيد و اولين نوع مقرنس استالاكتيتي در ايران محسوب گردد(16).

14-برج طغرل-ري مورخ 534 هجري. اضافه بر شيارهاي ساقه داراي مقرنس زيبايي است.

13-گنبد علي در ابرقو . مورخ 448 هجري بين انتهاي ساقه و پايه گنبد مقرنس زيبايي به چشم مي‌خورد.

12-برج زركت سواد كوه منسوب به قرن پنجم هجري. بين ساقه و پايه گنبد دو رديف مقرنس ظريف ديده مي‌شود.

11-مقرنس سقفي از مسجد نايين منسوب به اوايل قرن چهارم هجري.

بناي ديگر كه مقرنس آن مشابه مقرنس آتشگاه پازارگاد مي‌باشد كعبه زردشت در نقش رستم و مقابل مقبرة داريوش كبير است(شكل6). اين مقرنس نيز داراي همان تركيب مقرنس آتشگاه پازارگاد است و مي‌تواند جزء دسته اول و دوم و حتي سوم محسوب شود(17).

بناي سوم كه داراي مقرنس تزييني مي‌باشد مقبرة‌داريوش كبير در نقش رستم است. اين بنا داراي دو گروه مقرنس است: جلوآمدگي كه ادامه آنها در طرفين رو به پايين ادامه دارد و مانند سه قاب تو در تو به چشم مي‌خورد و سه رديف قرنيز رويهم قرار گرفته كه در پاين خود به يك نوار و در بالا به يك باند متصل مي‌شود. سه رديف رويهم قرار گرفته چون پوست خيارهاي خالي شده و يا قاشق ديده مي‌شود و مي‌تواند در جزء دسته دوم محسوب مي‌شود.

دوم مقرنس مربوط به بالاي مدخل و واقع در زير نقش نمايندگان ملل تابعه كه عبارت از سه قرنيز ساده رويهم قرار گرفته در پايين و يك رديف گوديها و برجستگي‌هاي متناوب مكعبي در وسط و سه قرنيز ساده نامساوي در بالا مي‌باشد.

قرنيزهاي ساده بالا و پايين در جزء دسته اول است و آنهاي وسط مي‌تواند در جزء دسته سوم محسوب شود(18)، در ساير بناهاي دورة هخامنش چون خارج مقبرة كوروش (19) مدخلهاي تالار صدستون(20) در تخت جمشيد(شكل7) مقرنسهاي ساده و رويهم قرار گرفته به كثرت استعمال شده و تقريباً همه از مايه اصلي بنا است.

در روي يك جرز از مدخلهاي تالار صدستون در ضمن نقوش مختلف يك مقرنس زيبا القاء شده است. در سطح اين جرز پادشاه در روي صندلي و خدمتگزاري در پشت صندلي ايستاده نقش گرديده‌اند. در بالاي سرآنها يك طاق نما و در بالاي آن شش نوار تزييني و در بالاي آن مزين به گل ودوتاي ديگر مي‌خورد. از شش نوار سه‌تاي آن مزين به گل و دوتاي ديگر داراي نقوش گاوان و شيران است. وار ششم كه در پايين است در لبة قرنيز كه سقف را القاء مي‌كند قرار دارد. اين نوار به شكل قيطان‌هاي متقاطع به منگوله‌هاي آويزان ختم مي‌شود و رويهم رفته يك تزيين ريشه‌دار يافرنج را القاء مي‌كند. سطوحي كه در نتيجة تقاطع قيطان‌ها بوجود آمده لوزي و شبيه مقرنسهاي لانه زنبوري است(شكل8). و مي‌توان آن را در جزء دستة چهارم به شمار آورد(21).

در دورة اشكاني(250 ق.م 224 ه.ق) قرنيز و مقرنس هر دو بكار رفته و با وجودي كه همه آثار هنري آن دوره به خوبي آشكار نگرديده است با توجه به بناهاي موجود مي‌توان اين عنصر تزييني را مشاهده نمود.

در نماي كاخ آشور كه فعلاً در كشور عراق است اضافه بر سرستونهاي تزييني كه با چند دفعه جلوآمدگي صورت گرفته و جلوآمدگي هاي ديگر كه در بالا و طرفين طاق‌نماهاي بالاي ديوار قرار دارد سه رديف گيلويي مشاهده مي‌شود. هركدام از آنها با جلو آمدگي‌هاي ظريف و زينتهاي دقيق عمودي و افقي و اريب يك مقرنس بسيار زيبا را القاء مي‌كند(22).

قرنيز و مقرنس در كاخ هتره كه آن هم فعلاً در كشور عراق است بطور روشن‌تري جلوه مي‌كند. قرنيز در هلال‌ها و جرزها بطور مستقيم يا خميده بكار رفته ولي مقرنس مورد نظر ما در يكي از مدخلهاي اين كاخ قرار دارد. طرفين اين مدخل با شش نوار پهن و باريك سنگي كه، از داخل به خارج، هريك نسبت به ديگري گودتر است مزين شده و در بالاي آن يك مقرنس به شرح ذيل وجود دارد(شكل9):

1-يك باند پهن داراي نقوش برجسته بته و گل.

2-يك رديف جرزهاي مكعب مستطيل كه پايين آنها بريده شده و آويزان به نظر مي‌رسد بين دوزه باريك.

3-يك اسليمي مشتمل بربرگهاي استرليزه در روي يك نوار باريك.

4-يك فرنيز ساده كه در واقع باران گير سه قسمت اول مي‌باشد(23).

اين مقرنس از طرفي تقريباً شباهت به مقرنس‌مدخل‌هاي مقبره داريوش كبير در نقش رستم و مدخلهاي تالار صدستون تخت جمشيد دارد و از طرف ديگر، با جرزهاي بريده خود، مقرنس بالاي آتشگاه پازارگاد و كعبه زردشت بخاطر مي‌آورد.

در دورة ساساني قرنيز و مقرنس نسبتاً فراوان است.

نمونه‌هاي ساده آن را ما در نماي طاق كسري(24) و طاق‌نماهاي داخل تالار بزرگ كاخ نيشاپور(25) مي‌بينيم.

نمونه ديگري كه مي‌توانيم نام ببريم كاخ سروستان منسوب به قرن پنجم ميلادي است. در بالاي ديوار خارج اين بنا يك قرنيز پهن كنگره‌دار كه در سطح فرورفتگي‌هاي مكعبي وجود داشته است به چشم مي‌خورد.

نوعي قرنيز و يا در واقع مقرنس درروي سرستون منسوب به طاق بستان كرمانشاه نيز القاء گرديده است به اين معني كه در روي قسمت بالاي سرستون طاق‌نماهايي با نقر سنگ ايجاد شده است. قسمت نيم گرد بالاي اين طاق‌نماها با سطوح مقعر شعاعي مزين شده كه هريك از اين سطوح مي‌تواند يك واحد مقرنس و مجموع آنها يك مقرنس بشمار آيد(26).

قرنيز مركب يا بطور بهتر مقرنس زيبايي نيز در كاخ فيروزآباد وجود دارد به اين معني كه بالاي طاقچه‌هاي آن-با گچ مزين گرديده است(شكل 10). اين تزيين عبارت است از يك باند عريض مركب از:

اول يك رديف شيارها و گوديهاي مدور متناوب.

دوم سه رديف فرورفتگي‌هاي خياري شكل رويهم قرار گرفته و بسيار شبيه آنچه در بالاي مدخل‌هاي تالار صدستون تخت جمشيد ديديم.

سوم يك قرنيز ساده كه مي‌تواند باران‌گير رديف‌هاي زير خود باشد.

اين مقرنس مي‌تواند در جزء دسته‌دوم محسوب گردد(27).

قرنيز و مقرنس در معماري ساير كشورها نيز در قبل از اسلام وجود داشته است و ما نمونه‌هايي زيبا و قديمي در مصر باستان مي‌بينيم:

1-كاخ كوچك(Pavillon) سزوستريس اول-(Sesostris I) در كرنك مربوط به عهد سلسله دوازدهم (2000-2212 ق.م)(28) و تالار ستوندار كرنك(29).

16-يكي از گوشواره‌هاي تالار مربع گنبد نظام الملك واقع در جنوب مسجد جمعه اصفهان مورخ حدود 480 هجري كه با مقرنس آجري مزين شده است.

15-منار ساربان اصفهان منسوب به قرن 6 هجري-داراي دو رشته مقرنس آجري است كه رشته اول در شكل ديده مي‌شود.

2-نقش آمن هوتب سوم(Amenhotep III) از سلسله هجدهم(1332-1580 ه.ق)(30).

3-تابوت توتنخامون(Totenkhamon) از سلسله هجدهم (1332-1580 ه.ق)(31).

قرنيز در اكثر بناهاي يونان قديم نيز چون پارتنون (Parthenon)، معبد يزيدون(Poseidon) و غيره وجود دارد(32).

قرنيز ساده و مركب در روم قديم و بيزانس هم رواج داشته است ومثالهاي ما در اين مورد كليزه(Colisee) رم، طاق كنستانتين رم، بازيليك سنت ماري ماژور Sainte Marie Majeure)) مي‌باشد(33).

ج-مقرنس‌ در بناهاي اسلامي

اين قسمت يعني مقرنس در بناهاي اسلامي مورد بحث اساسي ما است زيرا اين عنصر تزييني در دوران اسلامي چه از لحاظ كثرت استعمال و چه از نظر تعداد مواد و چه از جهت وسعت عالم اسلام اهميت بخصوصي را حائز است و شايد به علت همين شرايط بوده است كه بعضي اصولاً الين تزيين را يك روش اسلامي دانسته‌اند. در اين دوران هر چهار دسته از مقرنس مورد استفاده قرار گرفته است و براي مطالعه آن مي‌توانيم دو راه در نظر گيريم:

اول مطالعه هر دسته در كليه بناها و دوره‌ها بطور جداگانه.

دوم مطالعه هر چهار دسته در هريك از دوره‌ها چون قرون اوليه، دوره سلجوقي، دوره مغول و غيره. ولي چون دسته اول تقريباً‌در همه بناها بكار رفته و گاهي در يك مقرنس دو جنبه القاء شده(واحدهاي مقرنس هم رويهم قرار گرفته و هم آويزان بنظر مي‌رسد) و از طرف ديگر دسته چهارم يعني مقرنسهاي لانه زنبوري مورد استعمال كمتري داشته است انتخاب راه دوم اولي بنظر مي‌رسد.

مقرنس‌ در چهار قرن اول هجري

در اين دوره بطور پراكنده در بناهاي موجود قرنيز و مقرنسهايي به چشم مي‌خورد كه مي‌توان آنها را پيشاهنگ اين عنصر تزييني در بناهاي اسلامي دانست.

مقبره شاه اسماعيل ساماني-اين مقبره كه در اواخر قرن سوم هجري در بخارا ساخته شده اضافه بر عناصر تزييني جالب توجه ديگر چون سطح آجري و پيچها(34) و غيره داراي قرنيزهاي ساده و مقرنس مي‌باشد. قرنيز ساده در انتهاي ديوارهاي بنا، در بالا و پايين يك رديف طاق‌نما، وجود دارد(35) و مقرنس در گوشوارهاي زير گنبد مقبره است.

اين مقرنس در نگاه اول آن طوريكه بايد جلوه نمي‌كند ولي با اندك دقت متوجه مي‌شويم كه هرگوشوار مركب است از:

1-قوس آجري كه حدود آن را مشخص مي‌كند.

2-سطح مزين به آجرهاي جفت و جور شده كه مشبك به نظر مي‌رسد و بين قوس مذكور و قسمت مركزي گوشار قرار دارد.

3-قسمت مركزي گوشوار كه خود عبارت از يك باند عمودي واقع در روي گوشه تالار مقبره و دو سطح مقعر مثلثي طرفين آن است.

اشتنباط مقرنس هم از سطح آجري مشبك و هم از سطوح مقعر طرفين باند عمودي بروشني ميسر است وبعداً خواهيم ديد كه در دورة سلجوقي چگونه مقرنس‌، با تبديل باند عمودي بسطوح مقعر و تكرار اين سطوح ، در راه تحول خود مي‌باشد.

گنبد قابوس-اين مقبره متعلق به شمس المعالي قابوس بن وشمگير آل زيار(366-403 ه.ق) است و از استوارترين بناهاي اسلامي است. اين مقبره اضافه برشيارهاي زيباي ساقه و مخروط گنبد داراي قرنيز و مقرنس نيز مي‌باشد. قرنيز مدور-ساده بين ساقه و مخروط گنبد قرار دارد و مقرنس در داخل بنا واقع است.

اين مقرنس نسبتاً ساده و در عين حال زيبا در سر در داخلي گنبد و درون طاق هلالي به چشم مي‌خورد و از اولين نمونه‌هاي مقرنس سازي در بناهاي اسلامي محسوب مي‌گردد(36).

مسجد جامع نائين-اين مسجد كه به اوايل قرن چهارم هجري منسوب است درجه اول از لحاظ گچ‌بريهاي دقيق و ظريف و ترسيمات هندسي و گياهي خطوط كوفي گلدار مشهور است ولي در بعضي قسمتهاي سقف نوعي مقرنس با گچ القاء شده است.

در روي گوشه‌هاي گنبد بالاي محراب نوعي مقرنس رويهم قرار گرفته گچي به چشم مي‌خورد به اين معني كه درست در روي- گوشه جرز كوچكي تعبيه و در طرفين آن دو سطح گود بوجود آمده است و آنگاه درروي اين دو سطح دو سطح ديگر و در روي دو سطح دوم يك پنج ضلعي (بطوريكه اگر آن را به يك مثلث و يك مستطيل تقسيم كنيم رأس مثلث در فصل مشترك دو سطح دوم قرار مي‌گيرد) القاء شده است.(37).

18-داخل تالار مربع مدرسه حيدريه قزوين مربوط به دوره سلجوقي كه مقرنس زيباي شش واحدي را نشان مي‌دهد.

17-قسمتي از سقف تالار مربع مسجد جامع گلپايگان . مربوط به دوره سلجوقي. در پايين يك گوشواره كه با مقرنس مزين شده است ديده مي‌شود.

اين مقرنس كه با سطوح و نوارهاي منكسر گچي القاء شده مي‌بايد مربوط به تاريخ تزيينات گچي بالاي محراب باشد زيرا نوار مزين به نقوش مرواريد در روي ستونهاي نزديك محراب نيز ديده مي‌شود.

مقرنس ديگر در سقفي ديگر به چشم مي‌خورد(شكل 11) در اين جا سه رديف مقرنس وجود دارد:

1-جرزهاي كم برجسته كه قسمت بالاي شبيه قيف است و در بين آنها طاق‌نماهايي با قوس جناغي القاء شده است.

2-جرزهاي نازك و كم برجسته كه قسمت بالاي آن شبيه قيف است و در بين آنها طاق‌نماهاي كوتاهي با قوس جناغي القاء شده است.

3-لوزيهايي كه رأس پايين آنها در وسط قيفها قرار گرفته است(38).

مقرنس در دو قرن پنجم و ششم

اين دو قرن مقارن دورة سلجوقي و از ادوار درخشان هنر معماري است. در دورة سلجوقي اين هنر در مرحلة تحول شديد است و از صورت كلي كه در ممالك مختلف و نواحي اشغالي عرب بروز كرده بود بسوي عوامل و عناصر ساساني از جمله تالارهاي مربع بزرگ رفت(39) و چون سقف اين نوع تالارها به كمك گوشوار ساخته مي‌شد زمينه مناسبي براي توسعه مقرنس فراهم شد. اضافه بر مقرنسهاي كه در گوشوار بنا تعبيه مي‌گرديد خارج آنها نيز با اين عنصر تزييني مزين گرديد. ما سعي مي‌كنيم با ذكر مثالهاي ذيل اين موضوع را بيان كنيم.

برج لاجيم-اين برج در سواد كوه واقع و در عداد بناهاي دورة آل زيار(316-470 ه) بشمار است. اين برج كه بنام مقبره امازاده عبدالله شهرت دارد در داخل از يك سقف مدور و در خارج از يك گنبد مخروطي ساده و ظريف پوشيده شده است. اين برج مدور از آجر ساخته شده و مقرنس مورد نظر ما از جمله تزييناتي است كه در پاية گنبد مخروطي آن چون يك كمربند قرار دارد. اين تزيينات عبارت است از:

1-يك كتيبه كوفي در بالاي ساقة برج و بين دو قرنيز ظريف.

2-يك كتيبه پهلوي در بالاي كتيبه اول و بين دو قرنيز ظريف.

3-يك رديف مقرنس كه از جرزهاي ظريف آجري و قوسهاي زيباي سه قسمتي به صورت طاق نما القاء گرديده و خود-

در بين دو قرنيز نيز ظريف قرار گرفته است(40).

19-منطقه تعبير حالت(مياني) داخل گنبد مقبره سلطان محمد اولجايتو در سلطانيه مورخ 713-705 هجري كه سه رديف مقرنس رويهم قرار گرفته را نشان مي‌دهد.

اضافه بر مقرنس پاية گنبد در بالاي مدخل برج سه قوس رويهم و محيط يكي بر ديگري به چشم مي‌خورد و در بين دو جناح قوس داخلي يك مقرنس ظريف و زيبا ديده مي‌شود. واحدهاي مقرنس شبيه مثلثهاي مقعري است كه در كنار هم و رويهم قرار گرفته است به نحوي كه رأس مثلثها در بالا است و ساقهاي آنهاي بالا بر رأس آنهاي پايين واقع گرديده است(41). شكل مجموع واحدهاي مقرنس كه عبارت از سه رديف عمودي و در رديف پايين شامل پنج عدد است چون يك مثلث به چشم مي‌خورد.

برج رزكت-اين برج كه فاصله زيادي با برج لاجيم ندارد از بناهاي قرن پنجم هجري به شمار است و ساقه آن استوانه و گنبدش تقريباً مخروطي است. اين برج نيز از آجر ساخته شده و مقرنس مورد نظر ما از جمله تزييناتي است كه در پاية گنبد چون يك كمربند به اين ترتيب قرار دارد:

1-يك كتيبه كوفي گچي در انتهاي ساقه.

2-يك نوار كم عرض ظريف شامل نقوش بسيار ظريف در بالاي كتيبه مذكور

3-يك رديف مقرنس آجري كه از قطعات آجر جلو متناوب برجسته و گود به چشم مي‌خورد. آجرهاي مثلثهاي برجسته از پايين و به بالا يعني از رأسش در جهت قاعده جلو مي‌آيد و عريض مي‌شود و چون كنگره‌هاي آويزان به نظر مي‌رسد.

4-يك رديف مقرنس آجري ديگر واقع در بالاي مقرنس اول و بين دو قرنيز ظريف(شكل 12). اين مقرنس رويهم رفته شبيه مقرنس اول است با اين تفاوت كه داخل مثلثهاي برجسته خالي مانده است(42).

گنبد علي در ابرقو-اين يك مقبره برجي هشت ضلعي و داراي گنبد است كه كلاً با سنگ ساخته شده و تاريخ (ثمان و اربعين و اربع مائه) در كتيبه بالاي ساقه به چشم مي‌خورد.

اين بنا داراي مقرنس زيبا و نسبتاً بديعي است كه بين انتهاي ساقه و پاية گنبد در دو رديف قرار دارد و مانند كمربند بدور بنا مي‌پيچد(شكل 13).

اول يك رديف سطوح گود بلافاصله در زير پاية گنبد.

دوم يك رديف فرورفتگي‌هاي مستطيل در بالاي كتيبه.

سوم يك رديف مقرنس سه قسمتي دربين دو رديف مذكور(43).

برج طغرل در ري-اين بنا كه در534 هجري ساخته شده يك از مقابر برجي شياردار است كه اضافه بر شيارهاي زيباي ساقه خود داراي يك قرنيز مركب و يك مقرنس بسيار زيبا مي‌باشد. قرنيز در انتهاي ساقه برج چون يك كمربند پهن بدور آن مي‌پيچد و مركب از يك نوار ظريف و يك جفت فرورفتگي‌هاي كوچك است كه در طرفين يك رديف طاق‌نماهاي ظريف قرار دارد.

مقرنس عبارت از چهار رديف است:

1-يك رديف ربع گنبدهاي داراي قوس شكسته درست در انتهاي هر شيار.

2-يك رديف ربع گنبدهاي داراي قوس شكسته درست در انتهاي هريك از دو سطح طرفين شيارها.

3-يك رديف ربع گنبدهاي داراي قوس شكسته در فاصله بين قوسهاي رديف دوم و در محاذات شيارها(شكل14).

ربع گنبدهاي سه رديف طوري قرار گرفته است كه دربالاي هر شيار چون يك صليب جلوه مي‌كند و اضافه بر آن در فاصله بين قوسهاي رديف دوم و پايه رديف بالا لجك‌ها يا شبه مثلثها به چشم مي‌خورد(44).

گنبد كبود در مراغه‌اين بنا مورخ 593 هجري و ساقه آن منشوري است. در بالاي وجوه منشور دو دسته مقرنس زيبا وجود دارد:

رشته اول عبارت از يك عده طاقنما با قوس شكسته است كه هركدام در بالاي يك وجه منشور قرار دارد و شامل سه رديف است:

اول دو ربع گنبد در جنب دو پايه قوس و يك طاق‌نماي كوچك در بين آن دو.

دوم دو ربع گنبد در بالاي رديف اول.

سوم يك ربع گنبد در بالاي رديف دوم.

رشته دوم كه درست در پاية گنبد قرار دارد عبارت از يك عده طاق‌نماهاي كوچك و عده‌اي سطوح مدور بالاي آنها است كه مجموعاً چون مقرنسهاي آويزان يا استالاكتيت به چشم مي‌خورد(45).

منارساربان-اين منار در اصفهان ساخته شده و منسوب به قرن ششم هجري است. اين بنا اضافه بر نقوش آجري و كتيبه‌هاي زيباي خود داراي دو رشته مقرنس آجري دقيق و جالب توجه است(شكل 15).

رشته اول در بالاي كتيبه بزرگ منار قرار دارد مركب است از:

1-يك رديف جرز كه از پايين بريده و آويزان بنظر مي‌رسد و در طرفين طاق‌نماهايي كه بعضاً داراي قوس شكسته مي‌باشد قرار دارد.

2-يك رديف شبه مثلثهاي مقعر كه در بالاي طاق‌نماهاي مذكور قرار دارد و چون قوسهاي جناغي نوك تيز به نظر مي‌رسد. در بين جناحهاي اين قوسها مثلثهاي قائم الزاويه تشكيل شده كه هرجفت آن چون يك لچك به چشم مي‌خورد.

3-يك رديف شبه مثلثهاي مقعر ديگر كه قاعده آنها در روي لچكهاي فوق الذكر واقع است. در بين ساقهاي اين مثلثها نيز مثلثهاي قائم الزاويه ديگري تشكيل مي‌گردد كه هر جفت آن يك سه گوش القاء مي‌كند(46).

مسجد جامع اصفهان-اين مسجد يكي از بناهاي مفصل و مهم است كه تاريخ درازي دارد و مجموعه‌اي از عناصر و موضوعات مختلف معماري و تزييني مي‌‌باشد. مسجد جامع اصفهان در دورة سلجوقي داراي دوتالار مربع جنوبي و شمالي گرديد و عنصر مورد بحث ما يعني مقرنس در داخل همين دو تالار و عنصر مورد بحث ما يعني مقرنس درد اخل همين دو تالار قرار دارد. تالار جنوبي مشهور به گنبد نظام الملك مورخ حدود 480 و تالار شمالي مشهور به گنبد تاج الملك و مورخ هجري است.

مقرنسهاي هر دو تالار در واقع همان منطقه تغيير حالت مربع به دايره پايه گنبد است و بنابراين ما براي تعقيب تحول اين عنصر تزيني از خارج بناها به داخل توجه مي‌كنيم.

گنبد نظام الملك-پلان اين تالار مربع و به ضلع پلان اين تالار مربع و به ضلع 15 متر است و در طرف قبله به ديواري كه محراب را در بر مي‌گيرد محدود مي‌گردد و از بناهاي سه طرف ديگر خود بوسيلة ستونهاي- قوي كه خود از ستونهاي گرد و به هم چسبيده تشكيل مي‌شود مشخص است.

20-مقرنس داخل نيم گنبد سر در مسجد جامع اشترجاناصفهان مورخ 715 هجري.

سطحستونها و ديواري كه روي آنها قرار دارد تا ارتفاع ده متر از يك اندود ساده گچي ولي ضخيم پوشيده شده و سرستونهاي نازك ستونها با گچ‌بري تزيين گرديده است. در بالاي قسمت اندود شده آجرهاي بنا هويدا است و هشت طاق‌نما با قوس شكسته كار چهار عدد آن رويگوشوارها و چهار عدد درروي ديوارها قرار دارد يك منشور كوتاه هشت ضلعي را تشكيل مي‌دهد. در بالاي اين هشت ضلعي يك منشور كوتاه شانزده ضلعي كه در نتجه ايجاد شانزده طاق‌نماي كوچك با قوس شكسته صورت گرته است قرار دارد و كتيبه‌حلقوي زير پايه گنبد مدور را تحمل مي‌كند. مجموع طاق‌نماهاي بزرگ و كوچك و لچكهايي كه بين جناحهاي قوسها را پر مي‌كند و در ضمن گرفتن ارتفاع در فضاي خالي داخل تالار جلو مي‌آيد خود يك مقرنس بزرگ مدور است ولي ما به معرفي قسمت مشخص‌تر يعني گوشوار آن مي‌پردازيم. من حيث المجموع گوشوارهاي اين تالار شبيه گوشوارهاي مقبره شاه اسماعيل ساماني است كه قبلاً بيان كرديم(47) ولي از آنها مفصل‌تر و مقرنس آن روشن‌تر است. هرگوشوار كه شامل يك مقرنس مي‌باشد(شكل 16) عبارت است از:

1-قوس آجري كه هريك از پايه‌هاي آن در روي يك جرز قرار دارد و حدود گوشوار را مشخص مي‌كند.

2-قوس سه قسمتي ديگر در داخل قوس اول كه حدود مقرنس را مشخص مي‌كند.

3-دو طاق‌نما با قوسهاي سه قسمتي در طرفين گوشه بالاي دو ديوار.

4-دو طاق‌نما باقوسهاي سه قسمتي در طرفين دو طاق نماي مذكور.

5-دو ربع گنبد رويهم قرار گرفته در روي طاق نماهاي با قوس شكسته.

6-دوثمن گنبد در طرفين دو ربع گنبد مذكور و هريك در روي يك طاق‌نماي داراي قوس سه قسمتي.

با اين ترتيب مقرنس گوشوار داراي هشت واحد. در سه رديف عمودي، مي‌باشد(48).

گنبد تاج الملك-مقرنس گوشوارهاي اين تالار مربع عيناً مانند مقرنس گنبد نظام الملك است ولي هر چهار طاق‌نماي جنب گوشه داراي قوس شكسته است(49).

مقرنس در ساير تالارهاي زمان سلجوقي چون تالار مربع مسجد جامع اردستان، مسجد جامع گلپايگان، مدرسه حيدريه قزوين و غيره به كار رفته كه گاهي بسيار شبيه مقرنس گنبد نظام الملك است و گاهي داراي كم و بيش تفاوت مي‌باشد.

مقرنس گوشوارهاي تالار مسجد جامع اردستان عيناً مانند مقرنس گنبد تاج الملك است و تفاوت آن با مقرنس گنبد نظام الملك در قوس طاق‌نماهاي جنب گوشه است به اين معني كه هرچهار طاق نماي مربوط به مسجد اردستان داراي قوس شكسته است(50).

مقرنس گوشوارهاي تالار مربع مسجد جامع گلپايگان داراي واحدهاي بيشتر و رويهم رفته كاملتر از مقرنس گنبد-نظام الملك است. اين مقرنس داراي پنج رديف افقي و چهار رديف عمودي،‌من حيث المجموع به شكل مثلث، است(شكل 17):

21-سر در مقبره سلطان حيدر-خياو مورخ حدود 730 هجري كه يك مقرنس كاشي مثلثي را نشان مي‌دهد.

رديف اول عمودي داراي يك ربع گنبد در روي گوشه، دو طاق‌نما در طرفين ربع گنبد، دو ثمن گنبد در طرفين طاق‌نماها.

رديف دوم عمودي داراي دو ربع گنبد و دو ثمن گنبد.

رديف سوم عمودي داراي يك ربع گنبد و دو ثمن گنبد

رديف چهارم عمودي عبارت از يك ربع گنبد(51).

مقرنسهاي تالار مربع مدرسه حيدريه قزوين در طرفين گوشه‌هاي آن قرار دارد به اين معني كه در بالاي طاق‌نماهاي احداث شده با شش واحد، افقي و عمودي، يك مقرنس زيبا، كه رديفي از آجر به شكل قوس پنج قمستي آن را محدود كرده، تعبيه گرديده است(شكل 18). داخل هر واحد را كه خود بصورت يك قوس شكسته است زينتي به شكل برگ سه قسمتي تزيين مي‌كند(52).

مقرنس در دورة مغول

مغولها گرمترين و سردترين ايام سال را بروش زندگي چادرنشيني به سر مي‌آوردند و پس از آنكه با تمركز قدرت مغول در آذربايجان ثروت و فرهنگ و تمدن كشور از خراسان به تبريز منتقل گرديد و مسافرين و جهانگردان و تجار از مغرب به سرزمين‌هاي تحت تسلط آنها روي آوردند. اين قوم خونخوار ديگر نمي‌توانست به عنوان چادرنشيني از اين سوي به آن سوي برود و طبعاً تحت تأثير محيط قرار گرفت و به تدريج در تماس با فرهنگ ايران اسلامي به طور عميق از آن متأثر شد و در نتيجه حيات معماري تجديد گرديد و سبك معماري سلجوقي تعقيب شد(53). معماري دوره مغول بطرف تحول رفت، به خطوط عمودي و ظرافت اشكال توجه شد ايوانها باريك‌تر و رفيع‌تر گرديد، ديوارها نازكتر و فشار صقف‌ها بروي جرزها هدايت شد(54). مقرنس نيز رونق بيشتري پيدا كرد و با رديفهاي مفصل‌تر و مواد متنوع‌تر در محلهاي بيشتري بكار رفت و از چهار دسته آن (مقرنس جلو آمده، رويهم قرار گرفته، آويزان، لانه زنبوري) در خارج و داخل بناها استفاده گرديد.

مقرنسهاي جلو آمده و ساده تقريباً در كليه بناهاي دوره مغول اكثر در خارج و بعضاً در داخل مساجد، زيارتگاهها، برجها، مناره‌ها و غيره به كار رفته و مي‌توانيم در اين مورد مثالهاي ذيل را ذكر كنيم:

داخل مسجد عليشاه تبريز(55) و خارج مسجد اشتر خان اصفهان(56).

خارج مقبره اولجايتو در سلطانيه(57) و داخل امامزاده علي بن بجنورد(58).

خارج امامزاده ابراهيم(59) قم و داخل امازاده علي بن ابوالمعالي بن علي صافي(60) قم.

خارج ميل رادكان مشهد(61) و برج علاء الدين ورامين(62).

خارج مناره‌هاي مسجد اشترخان(64) و مناره‌هاي زيارتگاه تربت جام(64).

مقرنسهاي رويهم قرار گرفته به فراواني در داخل و بعضاً در خارج بناها بكار رفته مانند:

1-مقبره سلطان محمد اولجاتيو در سلطانيه مورخ 12-705 هجري-در گيلويي انتهاي ديوار خارجي اين بنا چند رديف مقرنس رويهم قرار گرفته وجود داشته065) ولي در مقرنس داخل آن كه منطقة تغيير حالت(مياني)(66) واقع است سه رديف مقرنس، اكثر مشتمل بر واحدهاي پنج ضلعي، به وضوح ديده مي‌شود(شكل 19). اين پنج ضلعي‌ها يا با دقت زيادتر شش ضلعي‌ها شبيه مثلثهايي است كه ساق آنهاي بالا در رأس آنهاي پايين‌قرار گرفته و زمينه بين قاعدة هرمثلث بالا و ساق‌هاي دو مثلث پايين چون يك مثلث سه پر به چشم مي‌خورد(67).

2-مسجد جامع اشترجان اصفهان-مقرنس داخل نيم گنبد سر در ورودي اين مسجد عبارت از پنج رديف سطوح مقعر پنج ضلعي (با دقت زيادتر شش ضلعي) و يك رديف شبه لوزي است(شكل 20). رويهم رفته واحدهاي مقرنس شبيه واحدهاي مقرنس داخل مقبره سلطانيه است ولي منظرة لانه زنبوري را نيز القاء مي‌كند(67) .

3-مسجد جامع فريومد سبزوار مورخ اوايل قرن هفتم هجري-در بالاي محراب اين مسجد يعني دو گوشوار و پيشاني ايوان جنوبي آن مقرنس زيباي رويهم قرار گرفته‌اي با گچ در روي آجرها صورت گرفته است. سطوح مقعر پيشاني با وجودي كه نامساوي است مقرنس رويهم قرار گرفته را بخوبي القاء مي‌كند ولي سطوح واقع در گوشوار بيشتر آويزان و از نوع استالاكتيت است(68).

4-مقبره سيد ركن الدين يزد مورخ 725 هجري-در بالاي مشبك نماي شمالي اين مقبره مقرنسي با گچ مشتمل برچهار رديف پنج ضلعي و يك رديف شبه لوزي القاء گرديده كه طرز قرار گرفتن آنها شباهت زيادي به مقرنس داخل مقبره سلطانيه دارد(69).

5 و 6-گنبد غفاريه مراغه مورخ حدود 728 هجري و مقبره سلطان حيدرخياو (شكل 21) مورخ حدود 730 هجري-مقرنس اين دو بنا در سر در ورودي واقع و با كاشي صورت گرفته اس. مقرنس هر دو بنا يك مثلث متساوي الساقين را القاء مي‌كند و رديفهاي عمودي هريك پنج است و شباهت زيادي به مقرنس تالار مسجد جامع گلپايگان و مقرنسهاي طرفين گوشه‌هاي تالار مربع مدرسه حيدريه قزوين دارد(70).

7-مسجد جامع پامنار كرمان مورخ 793 هجري-در سر در ورودي اين مسجد يك مقرنس زيباي كاشي شش رديفي وجود دارد كه از لحاظ قرار گرفتن سطوح مقعر شبيه مقرنس داخل مقبره سلطانيه است.(71).

مقرنسهاي آويزان در بناهاي دورة مغول كم نيست. البته اين نوع مقرنس را بطور قطع نمي‌توان از انواع ديگر تفكيك كرد زيرا هر چهار دسته مقرنس كم يا بيش در فضاي مجاور خود پيش رفته است ولي چند مثال كه بيشتر مفهوم با شكل استالاكتيت را تصديق مي‌كند ذيلاً معرفي مي‌شود.

اول مقرنس گچي سر در ورودي مقبره با يزدي در بسطام مورخ حدود 700 هجري(72).

دوم مقرنس گچي دهنه مقابل سر در ورودي هارونيه طوس مورخ اوايل قرن هشتم هجري(73).

سوم مقرنس كاشي سر در ورودي مسجد جامع ورامين مورخ 722 هجري كه وسيله تيرهايي كه از طاق‌آجري گوشار بيرون آمده نگهداري مي‌شود074).

چهارم مقرنس سر در ورودي مسجد جامع يزد مورخ 724 هجري(75).

پنجم مقرنس ايوان جنوبي مسجد جامع نطنز مورخ 704 هجري(76).

مقرنسهاي لانه زنبوري يا شبه آن در بعضي بناهاي دورة مغول بكار رفته ولي مثال روشن ما در اين مورد تقريباً منحصر به مقبره شيخ الصمد اصفهاني واقع در نطنز مورخ 707 هجري است. اين مقرنس در بالاي كتيبه گچ‌بري شده مقبره و در روي هشت نقطه اصلي نيم ستونهاي زواياي آن قرار گرفته و به استثناي هشت پنجره تقريباً تمام سطح داخلي گنبد را پر كرده است. طرز قرار گرفتن سطوح مقعر نامنظم است ولي رويهم رفته بالوزيها وشش ضلعي‌هاي خود يك طرح لانه زنبوري را به خوبي القاء مي‌كند(77). مقرنس نيم گنبد سر در ورودي مسجد جامع اشتر خان نيز بطوريكه قبلاً اشاره شد مي‌تواند يك طرح لانه زنبوري را القاء كند(78).

اضافه بر چهار دسته مقرنسهاي مذكورنمونه‌هاي جالب توجهي كه در خور مطالعه جداگانه است وجود دارد و دليل تنوع اين عنصر تزييني در دورة مغول مي‌باشد.

1-محراب مسجد جامع اردبيل مورخ قرن هشتم هجري-اين محراب عبارت از طاق‌نمايي است كه در بين سه نوار، يك پهن در بين و دوباريك، به شكل يك قاب قرار دارد و قوس آن در محل كليد اندكي شكسته بنظر مي‌رسد. در بالاي اين قوس يك باند مستطيل ودر بالاي آن يك تزيين مثلثي به چشم مي‌خورد كه مقرنس گچي مورد نظر ما در طرفين بالاي آن مثلث وجود دارد.

واحدهاي مقرنس عبارت از سطوح مقعر و شبه بعضي واحدهايي است كه تاكنون از آنها صحبت كرده‌ايم ولي طرز قرار گرفتن اين واحدها متفاوت است به اين معني كه يك رديف عمودي در راست و رديف ديگر در سمت چپ شكاف مثلثي واقع است و تا چهار دفعه يكي روي ديگري قرار مي‌گيرد و در رديف پنجم، يعني روي شكل مثلث سطح مقعر، نصف يك گنبد بيضوي را كه با سه رديف عمودي مقرنس مزين شده است نشان مي‌دهد(79). شبيه اين مقرنس را از لحاظ شكل كلي در سر در ورودي تالار مربع مسجد ورامين مورخ 723 هجري نيز مي‌بينيم(80).

2-مسجد جامع اشترخان اصفهان مورخ 715 هجري-در اين مسجد، اضافه بر مقرنس كه قبلاً معرفي كرديم. دو نوع مقرنس به جالب توجه ديگر نيز وجود دارد:

اول مقرنس ايوان جلو تالار مربع مسجد. در ته اين ايوان سه درگاه ديده مي‌شود: يك عريض و رفيع در وسط و دو كم عرض و كم ارتفاع در طرفين. در بالاي اين سه درگاه،-هم سطح با كليد قوس شكسته رفيع، سطح مقرنس مثلثي وجود دارد: يك كم عمق درست در روي قوس درگاه رفيع و در دو عميق در روي دو گوشه. و بين ساقهاي خميده اين مثلثها با سطوح مقعر لوزي و بين اضلاع اين لوزيها با مثلثهاي مقعر كه قاعدة آنها در بالا است پر شده است. مجموع مثلثهاي پايين و بالا و لوزهاي بين آنها يك مقرنس نسبتاً ساده در زير نيم گنبد ايوان بوجود آورده است(81).

22-محراب ايوان جنوبي مسجد جامع گناباد-مورخ 609 هجري كه دو رديف مقرنس ظريف را نشان مي‌دهد.

دوم مقرنس زير گنبد تالار مربع مسجد. در فاصله بين جناحهاي دو قوس و دايره زير گنبد مدور و به عبارت ديگر گوشوارهاي لچكي يك مقرنس مثلثي مستقل با لوزيهاي مقعر القاء گرديده است(82).

مقبره شيخ يوسف سروستاني در سروتان مورخ 714 هجري-ورودي اين مقبره با يك قاب تزيين مستطيل مشخص است و مقرنس مورد نظر ما در بالاي اين قاب به چشم مي‌خورد. اين مقرنس ساده عبارت از دو رديف سطوح مقعر است كه در طرفين رديف بالا جرزهايي كه ته آنها بريده به نظر مي‌‹سد قرار دارد. اين مقرنس از طرفي شباهت به مقرنس داخل محراب ايوان جنوبي مسجد جامع گناباد(شكل 22) مورخ 609 هجري(83) و از طرف ديگر شباهت زياد به مقرنس بالاي سطح خارجي كعبه زردشت مربوط به دوره هخامنشي، كه قبلاً دربارة آن صحبت كرديم(84) دارد.

پاورقي ها:

1-فرهنگ لغات عاميانه تأليف سيد محمد علي جمال‌زاده بكوشش محمد جعفر محجوب، تهران 1341 ص 298.

2-فرهنگ جامع عربي فارسي توسط علامعلي محمد الاردبيلي، شعبان 1379 قمري ص 1258.

3-فرهنگ امير كبير تأليف محمد علي خليلي-علي اصغر شميم مؤسسه مطبوعاتي امير كبير، تهران ديماه 1334 ص 320.

4-فرهنگ عميد جلد اول، چاپ سوم، تأليف حسن عميد، تهران 1347 خورشيدي ص 790.

5-فرهنگ آنتدراج تأليف محمد پادشاه متخلص به «شاد» جلد ششم م-م از انتشارات كتابخانه خيام تهران، چاپخانه حيدري ص 4092.

6-فرهنگ نظام جلد پنجم تأليف آقاسيد محمد علي (داعي السلام) دكن 1358 هجري قمري، ص 201.

7-فرهنگ آموزگار تأليف حبيب الله آموزگار، چاپ سوم تهران 1333 ص 758.

8-فرهنگ غفاري جلد ششم، تأليف امير جلاالدين غفاري تهران 1336، ص 839.

9-فرهنگ نفيسي جلد پنجم، م-ي، از انتشارات كتابفروسي خيام 1343 ص 3456.

10-فرهنگ عميد جلد اول، چاپ سوم ، تهران 1347 خورشيدي، تأليف حسن عميد، ص 999.

11-فرهنگ فارسي دكتر محمد معين، جلد چهارم تهران 1347، ص 4291.

12-در اينجا مقصود گوشوار يا طاق روي گوشه است.

13-هنر ايران در دوران ماد و هخامنشي تأليف رمان‌گير شمن، ترجمه دكتر عيسي بهنام، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص 86 ، شكل 111.

14-ايضاً هنر ايران، ص 89 شكل 117.

15-ايضاً هنر ايران ص 132 شكل 180 و ص 230.

16-A.U Pope, a survey of persian Art, V.IV London 1983 p.79C

17-Idem, a survey of persian Art, p.79, A.

18-Persian architecture, A.U. Pope London, 1965, p. 44 no 30.

19-Idem, p. 24, no. 11.

20-A.U. Pope , A survey of persian Art, V. IV, london 1938, pl 86 A, b.

21-Roman Ghirshuman Parsia From The Origins to Alexander The Great Hudson 1964,P. 198 and 200

22-A.U. Pope a survey of persian Art, V , IV, london 1938, p. 128, a, b, c, d.

23-Idem a survey of Persian Art, p. 131, A, B and p, 132, A , b.

24-A.U. Pope a survey of persian Art. V.IV London 1938, p. 149.

25-A.U. Pope a survey of persian Architecture , 1956, p. 61.

26-Idem a survey of persian Art, p. 153, A and B

27-Idem Pesian Architecture p. 55, No. 42 . a, 42,b.

28-W. Stevenson Smith the Art and architec ture of ancient Egypt, 1958, p.95.

29-مشرق زمين گهواره تمدن، بخش اول، تأليف ويل دورانت ترجمه احمد آرام 1337، ص 215 و شكل 9.

30-W. Stevenson Smith the Art and architec ture of Ancient Egypt, 1958, pl. 128

31-Rene, Hyghe, I’art , et I'homme, Larousse, l paris 1957, p. 149. No. 290

32-Histoire generale de lart, flamrion, 1950, pp. 123-186

33-Idem Histoire generale de l’art, pp. 233,234,261

34-مجله هنر و مردم شماره 93، پيچ تزييني در آثار تاريخي اسلامي ايران، نوشته اين جانب، ص 21، تيرماه 1349.

35-L’art de l'Islam, par D.T. Rice, paris, 1966, p. 49 fig 40.

36-فهرست بناهاي تاريخي و اماكن باستاني ايران، اولين نشريه سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران، 1345، ص 141و142.

37-A.U. Pope a survey of Parsian Art, London, 1938 p. 268, D.

38-Idem A survey of  Persian Art. P. 268, B.

39-معماري اسلامي ايران در دورة ايخانان، اثر دونالدن ويلبر، ترجمه دكتر عبدالله فريار، تهران، 1346، ص 34-36.

40 و 41-A. Godard, Athar-e Iran T. 1 fas. 1 1936, pp. 111 et 113.

42-Idem Athar-e Iran pp. 116-119, Fig. 79, 80, 81, 82.

43-Idem. Athar-e Iran p. 48, Fig, 32.

44-A.U. Pope a survey of Persian Art, London, 1938 pl. 364.

45-A. Godard Athar-e Iran T.l, Fas, l 1936, pp. 139-141 , Fig, 96-98.

46-A.U. Pope a survey of Persian Art, London, 1983, pl. 362, B. And pl 366

47-به رفرانس شمارة 35 مراجعه شود.

48 و 49-A.U. Pope, a survey of Persian Art. V. IV. Pl. 288, 290.

و 51-Idem a survey of Persian Art. Pl 320 and pl 360, 309.

52-Idem a survey of Persian Art. Pl. 314, 315.

53 و 54-معماري اسلامي ايران در دورة ايلخانان اثر دونالد ن. ويلبر، ترجمه دكتر عبدالله فريار، تهران 1346، ص 9 و 10 و 11 و 33.

55 تا 64-ايضاً معماري اسلامي ايران در دورة ايلخانان شكل شمارة 109-112 و شمارة 89-90 و شمارة 69 و شمارة 48 و شمارة 128 و شمارة 200 و شمارة 13 و شمارة 18 و شماره 93 و شمارة 176.

65-ايضاً معماري اسلامي ايران در دورة ايلخانان، شكل 75 و 71.

66-ايضاً معماري اسلامي ايران. شكل 75.

67-ايضاً معماري اسلامي ايران. شكل 92.

68-ايضاً معماري اسلامي ايران. شكل 125.

69-ايضاً معماري اسلامي ايران در دورة ايلخانان، اثر دونالد ن ويلبر ترجمه دكتر عبدالله فريار، تهران 1346 شكل 140.

70-ايضاً معماري اسلامي ايران. شكل 165 و 178.

71-ايضاً معماري اسلامي ايران. شكل 211.

72-ايضاً معماري اسلامي ايران. شكل 35.

73-ايضاً معماري اسلامي ايران. شكل 105.

74-A.U. Pope a survey of Persian Art, V. IV pl 406.

75-ايضاً معماري اسلامي ايران. شكل 135.

76-ايضاً معماري اسلامي ايران. شكل 56.

77-معماري اسلامي ايرن، اثر دونالد ن. ويلبر ترجمه دكتر عبدالله فريار، تهران 1346، شكل شماره 57.

78-ايضاً معماري اسلامي ايران. شكل 92.

79-ايضاً معماري اسلامي ايران. شكل 58.

80-A.U. Pope a survey of  Persian Art, pl. 407.

81-ايضاً معماري اسلامي ايران. شكل 96.

82-ايضاً معماري اسلامي ايران. شكل 98.

83-مجله هنر و مردم شماره 92 صفحه 14-6، خرداد 1349. نوشته اين جانب تحت عنوان «مسجد جامع گناباد».

84-ايضاً معماري اسلامي ايران. شكل 21. به رفرانس شماره 17 نيز مراجعه شود.

www.ichodoc.ir/p-a/CHANGED/102,103/html/102_8.HTM
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 1:52 بعد از ظهر |

اهرام سه گانه
اهرام ثلاثه مصر شاهکار معماری جهان

در (جیزه)گيزا، غرب قاهره امروزي، سه هرم از فراعنه سلسله چهارم به نامهای خوفو يا خئوپوس (Cheops) (به معنای کسی که به افق تعلق دارد)، خفرع (Khafre) يا خفرن (يعنی بزرگ) و منكورع (Menkaure) يا موكرينوس (به معنای ملکوتی) وجود دارد. هرمهای سه گانه، عظيم ترين و باشکوهترين بناهای دوره پادشاهی کهن هستند که جزو عجايب هفت گانه جهان باستان نيز محسوب می شوند. اين هرمها كه از حدود سال 2550 پيش از ميلاد ساخته شده اند، با رمز و علم پنهاني ارتباط پيدا كرده اند و نمادهای "حکمت ازلی"، "سرزمين مصر"، "پايداری ابدی" و "فنون جادوگری" بودند. اهرام چيزه نقطه اوجي در تكامل شيوه معماري مقابر مصر در دوره پادشاهی کهن است كه با ساختن مصطبه ها ، مقابر اوليه مصريان که غالباً آجری يا سنگی بودند ، آغاز و با هرم پلکانی زوسر پيشرفت کرد.


برای ساخت اهرام، تعدادی شيب راهه آجر فرش احداث گرديد و تخته سنگهای آهکی را که از معادن آن سوی نيل با قايق به آنجا منتقل می شدند، احتمالاً با استفاده از غلطکهای چوبی (در آن زمان هنوز چرخ اختراع نشده بود) روی اين شيب راهه ها به بالا منتقل می کردند.
 


در جلوی هر هرم، معبد کوچکی قرار داشت که با گذرگاهی سنگفرش به معبدی ديگر که در دره نيل، در حاشيه مزارع واقع بود، می پيوست. ورود به معبد واقع در دره از طريق مجرايي از رود نيل ممکن بود و هنگام جاری شدن سيل، با قايق به آنجا رفت و آمد می کردند.

در دو سوی اهرام، هرمهايي کوچک با طرحی منظم و دقيق وجود داشت که ويژه اعضای خاندان سلطنتی بود و تعدادی مصطبه نيز به مقامهای بلندپايه درباری اختصاص داشت. جهت هرمهای سه گانه، شمالی – جنوبی است؛ هرمهای خوفو و خفرع نيز بر روی محوری مايل در امتداد يکديگر ساخته شده اند.

در مورد استفاده از فرمهای هرمی شکل، "هلن گاردنر" در کتاب «هنر در گذر زمان» چنين نگاشته است:

«... وقتی پادشاهان سلسله سوم، اقامتگاه دايمی خود را به ممفيس انتقال دادند، تحت تأثير هليوپليس بود، قرار گرفتند. اين شهر، مرکز کيش نيرومند "رع"، خدای آفتاب بود که بتش به صورت يک سنگ هرمی شکل بنام بن بن ساخته شده بود. در دوران سلسله چهارم، فراعنه مصر، خود را فرزندان رع ناميدند و به همين علت از آن پس کوشيدند او را بر روی زمين مجسم کنند. بنابراين، فراعنه ديگر، فاصله ای با انتقال از اعتقاد به مجود روح و قدرت رع در سنگ هرمی شکل "بن بن" تا اعتقاد به نگهداری از روح و جسم خداگونه خودشان به همان طريق مشابه در درون مقبره های هرمی شکل نداشتند.»


1-     هرم خوفو :
 


خوفو (خئوپس)، دومين پادشاه سلسله چهارم بود که از حدود سال 2551 پيش از ميلاد به مدت نزديک به ربع قرن بر مصر حکومت نمود. وی مجموعه گيزا را در چهل کيلومتری شمال داشور، نزديک قاهره مدرن و شهر تاريخی و کهن ممفيس، پايه گذاری کرد. اين مجموعه دارای پنج عنصر اصلی است: اهرام خوفو، خفرع و منکورع، تنديس ابوالهول و معبد دره ای هرم خفرع. از اهرام سه گانه چـيزه، هرم خـوفو، كهن ترين و بزرگترين است و تاريخ ساخت آن به حدود سال 2570 پيش از ميلاد باز می گردد. اين بنای يادمانی سنگی بسيار عظيم, به «هرمی که مکان طلوع و غروب خورشيد است»، شهرت داشت.
 


به استثناي اتاقك تدفين، توده غول پيكري از بنايي با سنگ آهك يا كوهي از سنگ است كه مطابق همان اصول ساختماني هرم پله دار پادشاه زوسر در سقاره ساخته گرديده. لازم به ذکر است که تمامی سنگهای بکار رفته در ساخت اهرام، بدون ملات در کنار يکديگر کار گذاشته شده اند.


زاويه شيب پهلوهای هرم خوفو 54 درجه و 54 دقيقه است که ضابطه ای برای ساخت هرمهای بعدی در مصر شد. طول ضلع هر قاعده اين هرم 364/230 متر، طول هر يال 217متر، بلندای اصلی آن حدود 75/145 متر و ‌ارتفاع كنوني آن حدود 18/137 متر است و قاعده هرم, 37/5 هکتار زمين را فرا گرفته است. در ساخت اين بنای عظيم نزديک 000/300/2 قطعه سنگ در 210 رديف سنگ چين بکار رفته که هريک وزنی بين 2 تا 15 تن داشته اند (وزن متوسط سنگها 5/2 تن می باشد). در برخی منابع که در رابطه با ويژگيهای منحصر بفرد اين بنای عظيم منتشر گرديده، جرم هرم خئوپس را برابر يکصد ميليونيوم کره زمين تخمين زده اند.

2- هرم خفرع :

خفرع، چهارمين پادشاه سلسله چهارم و پسر (يا برادر؟) خوفو بود. وی دومين هرم بزرگ گيزا و تنديس عظيم ابوالهول را احداث نمود که اين دو در حدود سال 2530 پيش از ميلاد ساخته شدند. خفرع از حدود 2558 پيش از ميلاد به مدت 26 سال بر مصر حکومت کرد.



هرم خفرع که در جنوب غربی هرم بزرگ خوفو واقع گرديده، 5/136 متر ارتفاع دارد (درحاليکه بلندای اصلی آن 5/143 متر بوده)، طول هر قاعده آن 8/215 متر و زاويه شيب هرم 53 درجه و 20 دقيقه می باشد. در تصاوير، هرم خفرع به دليل واقع شدن بر سطحی بلندتر نسبت به هرم بزرگ خوفو، مرتفعتر به نظر می رسد.

در دوران پادشاهی کهن، ساخت ورودی در بخش شمالی اهرام، رو به سوی ستاره قطبی، بخشی از مقررات دينی بوده است. در تمامی هرمها اين موضوع رعايت شده؛ تنها استثناء، هرم خفرع است که در پهلوی شمالی دارای دو ورودی می باشد.

پس از ساخت قاعده اهرام، بدنه آنها را با سنگهای آهک سفيد و براق می پوشاندند؛ پوشـش از رأس هرم رو به پايين صورت می گرفت. بدين ترتيــب که قطـعات سـنگ آهـکی را روی پـله ها قرار می دادند و بيـــن آنهـا را پـر می کردند، سپس آنها را می تراشيدند و رو به پائين صاف می کردند تا زاويه مناسب پيدا کند و ظاهرشان براق شود. تمامی اهرام بجز هرم پلکانی زوسر، ميدوم و منکورع، دارای پوشش بوده اند. هنوز بخشی از پوشش آهکی رأس هرم خفرع موجود است، اما سنگهای پوششی هرم خوفو را در قرون وسطی برای استفاده در ساخت بناهای قاهره کنده اند.


3-
هرم منکورع :

منکورع، پنجمين پادشاه سلسله چهارم و پسر خفرع بود که از حدود 2532 پيش از ميلاد به مدت بيست و نه سال بر مصر حکمرانی کرد. وی کوچکترين هرم را در فلات گيزا احداث کرد که سومين هرم از مجموعه اهرام سه گانه است. اين هرم، 5/66 متر بلندا داشته که امروزه به 62 متر تقليل يافته است. زاويه شيب هرم 51 درجه و 20 دقيقه و طول قاعده آن 5/108 متر می باشد و در بخش جنوب غربی دو هرم عظيم همجوار خود جای گرفته است. هرم مذکور نيز حدود سال 2510 پيش از ميلاد بنا گرديد.


هرم منکورع دارای سنگهای دو رنگ می باشد: نيمه بالايي آن توسط سنگ آهکی سفيدی پوشيده شده، درصورتيکه در بخش زيرين آن از سنگهای گرانيتی سرخ فام منطقه آسوان استفاده گرديده است. اين هرم بسيار شـايان توجه می باشد، چون تنها هرم سلسله چهارم پادشاهی مصر است که دارای 16 رديف سنگچين از جنس گرانيت می باشد و چنين پيش بينی شده بود تا سطح اين هرم با سنگـهای گرانيتی پوشيده شود، اما به دليل مـرگ ناگهانی منکورع اين امر هرگز تحقق نمی يابد و هرم مذکور فاقد روکش باقی می ماند.


4-
ابوالهول :

از ديگر عناصر قابل ذکر در مجموعه گيزا می توان به تنديس عظيم و اعجاب آور ابوالهول (مجسمه مرگ) اشاره داشت. اين تنديس که در فاصله 400 متری از اهرام سه گانه و شمال معبد دره ای خفرع قرار دارد، بنام پاسدار و نگهبان اهرام نيز ناميده شده است.


سر و قسمت جلوی مجسمه ابوالهول از تخته سنگی يکپارچه وطبيعی به طول 57 متر، عرض 6 متر و بلندای آن نيز 6/18 متر است، تراشيده شده؛ پهنای چهره حدود 4 متر و پاها و ساير قسمتهای بدن را با سـنگ چيــن و آجــر تکميل کرده اند. چهره اين تنديس، احتمالاً صورت خفرع، فرزند و جانشين خوفو و بدن آن، هيکـل شير می باشد. بسياری معتقدند که ابوالهول چيـزه، مظـهر خدای خـورشـيد (رع – هراخت) است و حتی ممکن است در زمان واحد، مظهر خدا و فرعون بوده است.


مجسمه ابوالهول، کهنترين و بزرگترين تنديس دنيای باستان است که عليرغم صدمه های فراوانی که در دوران استيلای اعراب به آن وارد شده و باعث از بين رفتن بخشی از چهره آن گرديده است، باابهت ترين مظهر سلطنتی فراعنه به حساب می آيد.

ابوالهول رو به سمت شرق دارد و در ميان پنجه های آن نيز معبد کوچکی ساخته شده است. سنگهای بکار رفته در معبد، غالباً از تراش تخته سنگ طبيعی که پيکره ابوالهول را تشکيل می دهد، بدست آمده و وزن برخی از آنها به بيش از 200 تن می رسد.


در دوره پادشاهی ميانه و جديد، تعداد زيادی ابوالهول در اندازه های مختلف از مصر باستان بدست آمده است. شايد بتوان ابوالهولی که سر آن شبيه رامسس دوم، فرعون سلسله نوزدهم ساخته شده است را آخرين آنها دانست که در مصر تراشيده گرديده است. بيشـتر ابــوالهـول ها را مشابه فرعون وقت می تراشيده اند.


5-
معبد دره ای هرم خفرع :

اين معبد در 400 متری شرق مجموعه اهرام واقع شده است و با روش تير باربر و ستون با مقطع مربع شکل، به صورت کاملاً يکپارچه از سنگ خارای سرخ پاکتراش و صيقلی احداث گرديده. تنها تزئين بکار رفته در اين معبد، تنديسهايي است که در امتداد ديوار به صورت رديفی قرار داشتند. کف معبد نيز از سنگهای مرمر سفيد پوشانيده شده بود.


بدليل عدم استفاده مصريان باستان از سيمان، برای برافراشتن ستونها، ابعاد و تناسبات آنها را بزرگ درنظر می گرفتند. هنگام ايجاد تالارهای ستوندار نيز در بيشتر موارد، رديف ستونهای ميانی را بلندتر از ستونهای کناری درنظر می گرفتند تا يک رديف پنجره زير سقفی برای رساندن نور خورشيد به درون بنا در آن بخش تعبيه کنند. چنين شيوه ساختمان سازی به صورت ابتدايي در معبد دره ای هرم خفرع رعايت شده است. به نظر می رسد که اين رديف پنجره زير سقفی از ابداعات مصريان باشد، نوآوری که تا به امروز به عنوان يکی از عناصر مهم معماری، مورد استفاده واقع می گردد.yesarpanah.blogfa.com/85061.aspx

هیچ می دانید بزرگترین کشف باستان شناسی سده گذشته, کشف مقبره " توت عنخ امن " بوده است؟ ایا دوست دارید احساس قبل و بعد از کشف این مقبره اسرار امیز را در وجودتان احساس کنید.؟ امروز تصمیم دارم شما را تا انجا که در توان دارم با هاروارد کارتر در کشف این بنای باشکوه همسفر کنم . نویسنده توانای انگلیسی بنام "L.G.H.JAMES " در کتابی با عنوان " هاروارد کارتر " با ما از روزهای قبل و بعد از کشف این مومیایی باستانی سخن میگوید . تصمیم من این بود که این مطلب را در 3 پست در اختیار شما مهربانان قرار دهم – اما دیدم حیف است برای لحظه ای شما را از احساس درونیتان خارج کنم .برای همین مجبور شدم بخاطره سنگین نشدن وبلاگ صفحه ای را لینک کنم تا شما نهایت لذت را از مطلب ببرید . مورد بعد مربوط به تصاویر میباشد, شما میتوانید تصاویر بزرگ این حادثه را در البوم اختصاصی وبلاگ پیشگویان بزرگ مشاهده کنید . ( البوم تصاویر ) دوستی در مطلب " مقبره مرگ " یاداوری کرده بود که نام سعی این مومیایی " توت عنخ امن " میباشد . انهم به روی چشم – از تمام عزیزان که با ایمیل و نظرات خود ما را دلگرم می کنند, صمیمانه دستشان را میفشارم و نهایت تشکر را دارم .

 

راهی بسوی توت عنخ امن

 

چاره ای نبود و باید از خیر جستجو میگذشت . " جرج هربرت " پنجمین کنت خانواده " کارناروون " طی یک سرمایه گذاری 25 هزار پوندی خود ( معادل یک میلیون دلار فعلی ) که ظرف 6 سال در اختیار باستان شناسی بنام " هاروارد کارتر " قرار داده بود, به جز 13 کوزه کوچک مرمر سفید چیز دیگری در "دره  شاهان" هاروارد کارتر به همراه سرمایه گذاربزرگ انگلیسی لرد کارناروون - سمت چپ کارتر سمت راست لرد کارناروون  نیافته بود . اکنون تابستان سال 1322 این اشراف زاده ناخرسند به این نتیجه رسیده بود که میبایست رویای یافتن گور گمشده " توت عنخ آمن " را کنار بگذارد . او مانند قمار بازی که پس از باختهای متوالی از پشت میز برمی خیزد – قصد داشت از ماجراجوئی های بیشتر دست بکشد . اما " کارتر " مصمم بود به کار خود ادامه دهد . این باستان شناس کوتاه قد و چهار شانه, با بینی پهن و بزرگ و سبیل امرانه که چهره ای خشن به او بخشیده بود, با شکست کامل ارزوی دیرینه اش مواجه بود – از اینرو شجاعانه اعلام داشت که کار را با هزینه خود ادامه خواهد داد . با توجه به وضعیت مالی " کارتر " که نشان دهنده تو خالی بودن عهد و سوگند وی بود, " لرد کارناروون " تحت تاثیر عزم جزم دوست خود, با اکراه موافقت نمود که فقط یکسال دیگر هزینه کاوش را تقبل خواهد کرد . " کارتر " در اعتقاد خود به این مسئله که مقبره محل دفن " توت عنخ امن " در دره شاهان دست نخورده میباشد عملا" تنها بود . در سال 1922 پافشاری او در جستجوهایش, سبب ریشخند و استهزاء برخی همکارانش گردیده بود . علاقه او به این گور 15 سال پیش در سال 1907 بر انگیخته شد و این زمانی بود که یک حقوقدان ثروتمند امریکائی بنام " تئودور دیویس " که در زمان بازنشستگی خویش به باستان شناسی روی اورده بود, به حفره کوچکی برخورده بود که قطعاتی از مصنوعات, حلقه های گل, و خورده های نان کوزه های شراب در ان موجود بود و برخی از ان اشیاء مهر سلطنتی " توت عنخ امن " زده شده بود . همانگونه که بررسیهای بعدی نشان داد, این اشیاء عتیقه فی الواقع پس مانده های از مراسم دره شاهانخاکسپاری ان فرعون بوده اند – اما " دیویس " مدعی بود که محل گور را شناسائی کرده است – ولی " کارتر " این ادعا را رد میکرد . کشف مهرهای " توت عنخ امن " کارتر را به این فکر انداخت که ارامگاه این فرعون جوان در محدوده مثلثی دو نیم هکتاری که محل حفاری " دیویس " بود قرار دارد, یعنی همان محدوده در بر گیرنده گورهای سه فرعون دیگر به نامهای " رامسس دوم " – " مرنپتاه " و " رامسس ششم " – تصمیم او به حفاری در این محدوده نشان دهنده عزم و لجاجت و یکدندگی او بود . صبح هیجان انگیز 4 نوامبر سال 1922 فرا رسید . همزمان با اخرین حفاری " کارتر " در جائی که توده سنگهای مربوط به گور " رامسس ششم " بر رویهم انباشته شده بود . سکوت عجیبی حکمفرما بود . کارگران او پله ای را که در قاعده یک سنگ تراشیده شد بود کشف کرده بودند – همه انها منتظر او بودند تا فرمان صادر شود . این باستان شناس دستور داد که به فوریت کار حفاری ادامه یابد و خود با هیجان به تماشای پدیدار شدن پلکانی که به پائین میرفت ایستاده بود . شانزده پله به یک گذرگاه زیر زمینی حفاری شده در درون تخته سنگها راه میبرد که مملو از قلوه سنگ بود . این گزرگاه 27 فوت طول داشت و پاکسازی ان چندین روز طول کشید . هنگامیکه دهلیز تمیز شد, " کارتر " خود را در برابر دری یافت که توسط تخته سنگهای بزرگ مسدود شده بود . بر روی اولین نشانه ها - ایا براستی این مقبره توت عنخ امن است.؟این درب مهر و نشان گور سلطنتی مربوط به " دره شاهان " وجود داشت . او با قلب طپنده متوجه شد که در مزبور در ایام باستان گشوده شده و مجددا" مهر و موم گشته است . او بعدها نوشت : شک و تردیدهای ناشی از ناکامیهای گذشته بدنم را به لرزه دراورد – ایا این یک گور سلطنتی بود؟ ایا بالاخره گور " توت عنخ امن " را کشف کرده بود؟ ایا این گور هم توسط غارتگران عهد باستان از محتویات خود خالی شده بود.؟ برای پاسخ این سئوالات – میبایست 2 هفته دیگر صبر میکرد تا حامی مالی او یعنی " لرد کارناروون " که در انگلستان بسر میبرد به وی بپیوندد . در هر صورت او دستور داد تا مجددا" دهلیز و پلکان را از سنگ پر کرده و بر روی ان تخته سنگهایی قرار دهند تا مبادا دزدان – این 2 مرد را از ارزوی دیرینه شان که همانا گشودن در بدست خودشان بود محروم سازند . " دره شاهان " دهها سال بود که مورد توجه باستان شناسان قرار داشت. اگر چه این منطقه بسیار گرم و خشک و خالی از هر موجودی زنده ای بود, اما بخاطره تاریخچه پر از بیم و ترس ان – اذهان را به خود مجذوب میساخت . در این مکان متروک, در میان تپه های سنگی ان سوی "تبس " 28 فرعون قدرتمند در گورهای عمیقی خفته بودند که هم جنبه خانه را داشت و هم جنبه قبر – زیرا این گورها مملو از تجملات و لذتهای زندگی بود . این محلهای دفن, جایگاه سحر و جلال خیره کننده ای بودند . در طی 420 سالی که این دره ارامگاه شاهان شده بود ( منظور نام جدیدش میباشد ) جمعی متشکل از کارگران و هنرمندان فعال مشغول حجاری و تزئین گورهای سلطنتی بودند و از پی خود, اسناد و مدارک باور نکردنی از نقاط ضعف و قوت خود بر جای گذاشته – که این دره را نه فقط برای مردگان – بلکه برای زندگان نیز قابل توجه میساخت .

 

لحظه تاریخی فرا رسید

با ورود " لرد کارناروون " و دخترش " لیدی اولین " و دوستانشان " ارتور کلندر "  کارتر دستور داد تا گذرگاه را براستی پشت این دیوار چیزی هست؟ این سئوالی بود که همه از خود میپرسیدندپاکسازی کنند و سپس در بعد از ظهر 26 نوامبر, اسکنه خود را بدست گرفت و در حالیکه دوستانش به خیره شده بودند, در تاریکی گذرگاه به ایجاد حفره ای در فوقانی ترین قسمت بلوکهایی که بر سر راه قرار داده شده بودند پرداخت . کارتر میگوید : با دستانی لرزان شکاف باریکی در گوشه فوقانی سمت چپ ایجاد کردم .شمع را داخل حفره نمودم و به تماشای درون اتاق پرداختم  . وقتی چشمانم به تاریکی عادت کرد, بتدریج قادر شدم محتویات اطاق را ببینم . حیوانات عجیب و غریب, مجسمه های طلا که درخشش ان همه جا را گرفته بود . برای لحظه ای که برای دیگران بی نهایت طول کشید از حیرت و تعجب گنگ شدم . " لرد کارناروون " با اضطراب از من پرسید : چیزی می بینی؟ و من تنها کلماتی را که توانستم بر زبان بیاورم اینها بود –(( بله چیز های شگفت انگیز ))

سالهای بسیاری از کشف مقبره" توتن‏خامون" میگذرد . اما عجیبتر از کشف مومیایی و تابوت عظیم توتن‏خامون کتیبه ای است, که بر ان هشدار داده شده بود که " هرکسى که آرامش فرعون را بر هم زند، عفریت مرگ بال‏هاى خود را بر او خواهد کوفت " این کتیبه که معروف به نفرین اهرام و یا نفرین مقبره توتن‏خامون است – سالیان سال باعث شد تا داستانها و ماجراها توسط افراد مختلف نقل شود . این کتیبه به همراه لوازم و تابوت جواهر نشان توتن‏خامون , توریستهای بیشماری را بخود جلب می کنند و روزانه افراد زیادی از ان دیدن می کنند . مطلب امروز قسمتی از کتاب "در پیشگاه حقیقت"، نوشته رنه ویکتور پیل، ژان پیرامبروهوریس، میباشد . البته همین مطلب در کتاب " هجوم به مقبره مرگ " بقلم  " کلاری لیولین " و دکتر " رابرت بل ارد " نیز بچاپ رسیده است. کتاب فوق را با نام دیگری نیز میشناسند-" همراه شدن با بزرگترین ماجراجو & برای کشف گنجینه " این کتاب مربوط میشود به خاطرات " هوارکارتر " و همراهانش برای کشف مقبره " توتن خامون " – اگر عمری بود و اگر فرصتی پیش امد – خلاصه ای از این تلاش باور نکردنی را در اینده در وبلاک خواهم گذاشت . تابوتی که معلوم نیست چگونه در مقبره جای گرفته.! گنجینه ملکه و تخت سلطنتی او .! وسایل و ارابه هایی که برای خاکسپاری " توتن هامون " بکار رفته و درون مقبره جای گرفته است . اما مطلب امروز ما مربوط میشود به" نفرین مقبره" .

 

 

هجوم به مقبره مرگ

 

کاهنان دربار فراعنه در تمدن مصر باستان، در زمره مرموزترین شخصیت‏هاى تاریخ به شمار مى‏روند تا جایى که در خصوص زندگى برخى از آنان کتاب‏هایى مستقل به چاپ رسیده است.  هوش و فراست این دولت مردان در سایه تمدن مصر، تنها به دایره نفوذ انکارناپذیر آنان در ساختار حکومت فراعنه ختم نمى‏شود, بلکه با تسلط آنان برخى از علوم مانند, فیزیک و شیمى با استفاده از نوع معمارى و مواد مهلک و سمى,مقبره فراعنه رابه مرگ‏بارترین مکان‏ها براى هر فرد متجاوز به قبر فراعنه تبدیل مى‏کردند - تا جایى که هرفرد راه یافته به هوارکارترگنجینه‏هاى مدفون در مقابر, اگر از تله‏هاى گوناگون چون فرو ریختن سقف یا حرکت خود و با برداشتن سنگى از قبور عبور کند، گرفتار قارج‏هاى سمى مى‏شود که در فضایى بسته انتظار هر راهزنى را مى‏کشد.


تبحر معماران مصر باستان در مهندسى اهرام تا بدان جا بود که وقتى یکى از رهبران شوروى سابق حضور در مقبره یکى از فراعنه در اهرام ثلاثه را در برنامه‏هاى خود قرار داده بود. سروسى جاسوسى شوروى سابق (کا-گ- ب) با نتیجه‏گیرى از آخرین داده‏هاى دانشمندان در خصوص تمرکز انرژى در نقطه مرکزى آرامگاه، دیدار وى را لغو کرد.   امروز آمیزه‏اى از واقعیت‏هاى اثبات شده علمى با برخى از حوادث و اتفاقات روزمره زندگى، به سوژه‏اى جذاب براى نویسندگانى مبدل شده است که مخاطبین خود را براى لحظه‏اى در فضاى افسانه و حقیقت رها مى‏سازند. در هفدهم فوریه سال 1923 م. در شهر" لوکسور" مصر، حدود بیست نفر در برابر یک دیوار سنگى گرد آمده بودند. این دیوار چندین هزار سال پیش تعبیه شده بود تا آرامش ابدى فرعون جوان " توتن‏خامون" را حفظ کند. در حدود بیست نفر شاهد، پشت سر "لردکارنارون"‏- و" هوارکارتر"- باستان‏شناسان انگلیسى که سرنوشت خارق‏العاده‏شان موجب شد تا در سراسر جهان مشهور شوند، صف کشیده بودند. اندکى از ساعت دوى بعدازظهر گذشته بود. چند دقیقه بعد، "هوارکارتر" تخریب این دیوار را که راه ورودى مقبره را بسته بود، آغاز لردکارنارونکرد. بازوى کارتر بالا رفت. در دست راست او یک چکش سنگین بود و با دست چپش مته بزرگى را گرفته بود تا این دیوار اسرارآمیز را سوراخ کند. حاضرین جملگى مى‏لرزیدندو" لردکارنارون " ناخودآگاه به فکر کتیبه‏اى افتاد که بر روى گل آجرى نقش بسته بود. چند هفته پیش این کتیبه را یافته و با زحمت بسیار موفق به خواندن متن آن شده بودند. در این کتیبه، ظاهراً به پیدا کنندگان مقبره چنین اعلام خطر شده بود . . "هرکسى که آرامش فرعون را بر هم زند، عفریت مرگ بال‏هاى خود را بر او خواهد کوفت". "کارتر"، سوراخى را به اندازه دو برابر قطر بازوى خود ایجاد کرد و مقبره را به مدد یک لامپ برقى روشن کرد. جزئیات درون فضاى آرامگاه را دیگر مى‏شد به روشنى دید. درخشش اشیاء، چشمانش را زد. همه جا روى دیوارها و روى زمین آکنده از طلا بود. آرامگاه زرین در برابر دیدگان بهت‏زده باستان‏شناسان مى‏درخشید. این دو مرد شکاف دیوار را وسیع‏تر کردند. صندوق زرین عظیمى تقریباً همه فضاى مقبره را انباشته بود. در یک سوى آن دو در  فقل تعبیه شده بود, که بدون زحمت و سروصداى زیاد باز شدند. در درون این صندوق,یک جعبه دیگر آن هم طلایى وجود داشت, اما بر روى درهایى که در صندوق قرار گرفته بود، مهر و موم دست نخورده‏اى دیده مى‏شد که معلوم بود از زمان تدفین فرعون تا این زمان, هیچ کس آن چه را که پشت این مقبره در بسته پنهان شده, ندیده است . این دو باستان‏شناس، با دقت هر چه تمام‏تر، درهاى سرداب را بستند و دوباره راه آن را مسدود کردند. در میان حاضرانى که در بحر مکاشفت فرو رفته بودند, هیچ کس یک کلمه صحبت نمى‏کرد. در آن‏جا, یک وزیر, چندتن صاحب منصب عالى مقام دولت,باستان‏شناسان, دانشمندان، بازرس‏هاى کل اداره باستان‏شناسى مصر و دو زن وجود داشتند. در این جمع بیست نفرى,سیزده نفر آنها در مدت چند ماه به طرز خشونت بار و مرموزى از بین رفتند. در حدود چهل روز بعد،"هوارکارتر" از قاهره تلگرامى دریافت کرد به او خبر داده شده بود که" لردکارنارون" شدیداً بیمار است". هوارکارتر" که در" لوکسور" بود, زیاد به این تلگرام اهمیت نداد, ولى به زودى تلگرام دومى با این عبارت رسید: جزء کارتر همه ناگهان مردندلردکارنارون به طور جدى بیمار است و تب شدیدى دارد. کارتر با شتاب فراوان به سوى پایتخت مصر روانه شد. دوازده روز بود که " لردکارنارون" با تب‏هاى بسیار شدید دست و پنجه نرم مى‏کرد. در اطاقى که در هتل کنتینانتال داشت, گرما غالباً به چند درجه مى‏ریسید. پسر" لردکارنارون" براى دیدن و مواظبت دائمى پدر به مصر رسید. در همان شب ورود, در ساعت دو و ده دقیقه کم شب، توسط پرستار از خواب بیدار شد.  پدرش مرده بود. به اطاق پدر دوید و در لحظه‏اى که مى‏خواست وارد اطاق شود، ناگهان همه چراغ‏ها خاموش شد . خواهر" لردکارنارون" اشک مى‏ریخت و آخرین کلماتى که لرد بر زبان جارى کرد، وافعاً عجیب بودند: «صدایش را مى‏شنیدم به دنبالش راه افتاده‏ام...» در همان لحظه‏اى که لرد در قاهره مشغول جان دادن بود. هزاران کیلومتر دورتر، یعنى در انگلستان و در منزل خانوادگى کارنارون‏ها, سگ کوچک لرد شروع به نالیدن کرد و آن‏گاه بر روى دو پاى خود ایستاد و سپس مرد . چند روز بعد، باستان شناس آمریکایى" آرتورمیس" که به" کارتر "کمک کرده بود تا دیوار اطاق فرعون راخراب کند، احساس خستگى کرد. پیش از آن که حتى پزشکان بتوانند کوچک‏ترین اظهار نظرى کنند، عقلش را از دست داد و در همان هتلى که لرد از دنیا رفته بود، او نیز جان داد . در همان زمان‏ها، میلیاردر معروف آمریکایى" جرج جى  گل وله " که شدیداً از مرگ دوست قدیمى خود" لردکارنارون" متأثر شده بود، به وسیله کارتر, مقبره توتن خامون را تماشا کرد و فرداى آن روز, تب وحشتناکى او را انداخت. پزشکان نظر دادند که بر اثر نارسایى قلبى مرده است. مرگى که به هر حال عجیب و غریب بود و چهار هفته بعد از اعلامیه او در انکار نفرین فراعنه روى داد, یعنى همان روزى که در موزه قاهره که توسط "جمال محرز" اراده مى‏شد, اشیاى گران بهایى را که از مقبره "توتن خامون" به دست آمده بود. قرار مى‏دادند, به ویژه ماسک طلایى این فرعون را که بیست و پنج لیور سنگینى داشت. در تاریخ سوم نوامبر 1962 م. یک پروفسور پزشکى و زیست‏شناسى دانشگاه قاهره بعد  از مطالعه تمام نظریه‏ها و طرح نظریه داریواکتیویته و همین طور مسمومیت محیط مقبره فرعون به علت بسته بودن کامل، خود را براى اعلام نظریه جنجال‏آفرین در باب این به اصطلاح نفرین آماده مى‏کرد. پرفسور "عزالدین طاها"، این حقه اسرارآمیز را شکسته بود. روزنامه‏نگاران سراسر جهان به سالن کنفرانس هجوم آوردندو پروفسور رشته کلام را به دست گرفت. "چندین سال است که من تعداد فراوانى از باستان شناسان و کارکنان موزه‏ها را مورد معاینه قرار مى‏دهم. در تمام موارد مشاهده کرده‏ام که در بدن مریض‏هاى من ویروسى وجود دارد که موجب تورم مجارى تنفسى شده و تب‏هاى بسیار شدیدى را موجب مى‏شود: لذا توانسته‏ام در انسیتوى میکروب‏شناسى دانشگاه قاهره، یک سلسله ویروس‏هاى خطرناکى را که موجب ناخوشى‏هاى گوناگون است و بین آنها ویروس آسپرژینوس‏نیژر7 نیز بود، مشخص کنم. این ویروس مى‏تواند به طور غیر عادى در درون مومیایى‏ها، در مقابر و اهرام، حدود حداقل سه تا چهارهزار سال زنده بماند" . پرفسور "طاها" چنین نتیجه گرفت: "این کشف، یک بار براى همیشه این فکر خرافى را در هم مى‏کشند که جستجوگرانى که در مقابر باستانى کار کرده‏اند, و بر تأثیر نفرین مرده باشند. امروز هنوز هم کسانى هستند که به تأثیر نیروهاى فوق طبیعى باور دارند ؛ ولى ما بر این مزخرفات خط بطلان مى‏کشیم". شب سوم نوامبر 1962 م. بسیارى از کسانى که درتماس با مومیایى فراعنه، مقابر و اهرام بوده‏اند، از سخنان پرفسور طاها تسکین یافتند و ترسشان از میان رفت. روزنامه نگاران چکیده‏هاى فراوانى از کنفرانس طاها تهیه کرده و منتشر نمودند. "ما بر این مزخرفات خط بطلان مى‏کشیم" و البته که این حرفها چرند و پرند بود. توجیه مرگ اسف بار حدود سى نفر محقق، فقط از جهت علمى مقدور است و نظریه پرفسور طاها قابل نقض و رد نبود . چند روز بعد، پرفسورطاها در جاده بین قاهره و سوئز اتومبیل مى‏راند. او پشت فرمان بود و در کنارش دو نفر از همکاران علمى او نشسته، از این مزخرفات سخن مى‏گفتند که ناگهان، درحالى که اتومبیل پرفسور طاها در هفتاد کیلومترى مشرق قاهره مشغول رفتن بود، بدون هیچ دلیلى به طرف دست چپ منحرف شد و این اتومبیل در این جاده خلوت با اتومبیل دیگرى بى دلیل تصادف کردو پرفسور طاها و دو همکارش بى درنگ به قتل رسیدند؛ ولى مسافران اتومبیل دیگر فقط جراحات اندکى برداشتند. تشریح جسد پرفسور طاها نشان داد که او نیز قربانى نارسایى قلبى شده است!.

ماسکی از طلای ناب که تصویر توتن خامون را نشان میدهد

 

  کارتر و مومیایی تون خامون

 

 

 

 

 

 

 

 

 keykavos.blogsky.com/

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 1:49 بعد از ظهر |

آیا...
می دانید ایرانیان.....
آیا می دانید:اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که مس را کشف کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند در شهر سیلک در اطراف کاشان
آیا می دانید:اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که کشتی یا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان یکی از پادشاهان زن ایرانی
آیا می دانید:اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با 115 سرباز
آیا میدانید:اولین مردمانی که حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پیش در جنوب ایران ، ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که شیشه را کشف کردند و از آن برای منازل استفاده کردند ایراینان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که زغال سنگ را کشف کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که مقیاس سنجش اجسام را کشف کردند ایرانیان بودن
آیا می دانید:اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که قاره آمریکا را کشف کردند ایراینان بودند و کریستف کلب و واسکودوگاما بر اثر خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه واتیکان بوده به فکر قاره پیمایی افتادند
آیا می دانید:کلمه شاهراه از راهی که کورش کبیر بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد احداث کرد گرفته شده است
آیا می دانید:کورش کبیر در شوروی سابق شهری ساخت به نام کورپولیس که خجند امروزی نام دارد
آیا می دانید:کورش پس از فتح بابل به معبد مردوک رفت و برای ابراز محبت به بابلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد که بیش از 1000 متر بلندی داشت برای اثبات حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد
آیا می دانید:اولین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کورش کبیر در شوش جهت تعلیم فن و هنر ساخته شد
آیا می دانید:دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال 544 قبل از میلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد
آیا می دانید:اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد
آیا می دانید:کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد . او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود
آیا می دانید:داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر تهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره )
را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد
آیا می دانید:داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت . ( داریوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود می اندیشید . )
آیا می دانید:داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد
آیا می دانید:داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد ..
آیا می دانید:داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت
آیا می دانید:اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجامید
آیا می دانید:داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند
آیا می دانید:داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است
آیا می دانید:تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است
آیا می دانید:داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند
آیا می دانید:داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد
آیا می دانید:اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد
آیا می دانید:داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد
آیا می دانید:فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد
آیا می دانید:در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت
*** داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد:من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم .. ***
یاد آنان گرامی . شاید ما ذره ای میهن پرستی را از آنان بیاموزیم
keykavos.blogsky.com/
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 1:39 بعد از ظهر |