|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته سوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته دوم خرداد 1385 هفته اوّل خرداد 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1380 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
ایران شناسی فرانسه
یک محقق باستان شناسی 84 استاد بهبودی گل آقا tandismehr روزنامه شرق روزنامه ایران دکتر علی شریعتی دکتر عبدالکریم سروش سایت تخصصی معماری سینما انجمن شاعران ایران فروغ فرخ زاد مجله بخارا صادق هدایت هوشنگ گلشیری پژوهشکده مرمت بشنوید از زبان جیرفتی ها میراث فرهنگی استان سیستان وبلوچستان نشریه طنز شیق(دانشگاه زابل) یک عکاس دانشنامه فرهنگ لغت انگلیسی گردشگری زنان هستیا زنستان زنان ایران خانه هنرمندان ایران سمرقند [تاریخ باستان + اسلام] :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
کوچه پس کوچه های باستان شناسی
اهالی باستان شناس داستان زایش زرتشت رضا مرادی غیاث آبادی هر قوم و ملتي، جداي از روايتها و منابع مستند علمي يا تاريخي، داستانها و باورهايي نيز در سرگذشت زايش، زندگي و مرگ پيامبران و بزرگان خود دارد. هر چند كه چنين داستانهايي كمتر ميتوانند در پژوهشهاي علمي و تاريخي مفيد باشند، اما اهميت بيشتر آنها در بررسي احساسات و انديشهورزي و آرمانهاي مردمان پديدآورنده آن، نهفته است. داستان زايش زرتشت (كه در برخي از متون پهلوي و تاريخنامههاي سدههاي ميانه، به ششم فروردين يا خردادروز از فروردينماهِ سده سوم پيش از اسكندر منسوب است)، سرشار از انديشههاي زيبا و باشكوه و آشتيجويانه ايرانيان است. هيچ سخن و تفسيري نميتواند خواننده را بيشتر از درك و دريافت خود از اين داستان شگفت و آكنده از آفرينشهاي ناب هنري، ياري رساند. اين نگارنده، داستان زايش فرخنده زرتشت را از اشارههاي پراكندهاي كه در متون ايراني بدان شده است را به كوتاهترين شكل ممكن در اينجا ميآورد: فرّه زرتشت (پرتوهاي درخشان) در آغاز از آن اهورا بود. مزداي بزرگ، آن فره سپند و مينوي را به «فروغ بيكران» فرا سپرد. فروغ بيكرانه، آن فره درخشانِ مينوي را به خورشيد داد و خورشيد آنرا به ماهِ آسمان شبهاي ايران سپرد. ماه، آن فره را به ستارگان پرنور ارمغان كرد و ستارگان آنرا به آتشي كه در خانه «زوئيش» (مادر مادر زرتشت) ميسوخت، فرو فرستادند. بدان هنگام كه زوئيش در حال زايمان «دوغدو» (مادر زرتشت) بود. فره زرين فرو آمدة زرتشت، چنان درخشان بود كه جام آتشدان بينياز از هيزم و خوراك فرا ميسوخت و شعله برميكشيد. فره زرتشت، چهره دوغدوي تازه زايشيافته را چنان درخشان ميكند كه بمانند ماه بر روي زمين ميدرخشيد. از ديگر سوي، فُـروهر/ فَـروَهَـر زرتشت، در آغاز در عالم مينو بود، در سراي سپند اهورا. از آنجا بمانند فره او، به فروغ بيكران راه مييابد. بهمن و ارديبهشت (انديشه نيك و بهترين راستي)، آن فروهر خجسته را از فروغ بيكران به شاخه هميشه سبز درختچه مقدس «هوم» كه بر بلنداي چكاد كوهي روييده بود، باز ميسپارند. يك جفت پرندة آمادة جفتگيري، آن شاخه در بردارنده فروهر زرتشت را از ستيغ كوه برميچينند و به آشيان خود ميبرند، آشياني بر بالاي درختي بزرگ و كهنسال و خشكيده كه بر كرانه رود مقدس «دائيتيا» جاي داشت. پيوند آن شاخه هوم سپند، درخت خشكيده را به ناگهان و به يكپارچگي سبز و زنده ميكند و براي هميشه سرسبز ميدارد. آنگاه كه «پوروشسپ» (پدر زرتشت) و «دوغدو» (مادر زرتشت)، به پيمان ميآيند؛ پوروشسپ، شاخهاي از آن هوم زندگيبخش را از فراز درخت پير، ميچيند و به دوغدو ارمغان ميكند. دوغدويي كه پيش از اين دربردارنده فره زرتشت بود، اكنون فروهر او را نيز در آغوش دارد. اما گوهر تن زرتشت نيز در آغاز از آن اهورا بود. اهورا آن گوهر را به باد ميسپارد. باد تيزرو آن گوهرِ گوهران را به آغوش ابر ميدارد. ابر آورنده شادي و خرمي، گوهر تن زرتشت را ارمغان باران ميكند و باران، دانهدانه بر زمين بهاري تازهشكفتهاي فرو ميافتد كه چراگاه گاوان پوروشسپ و دوغدو است. گوهر تن زرتشت از باران به آغوش سپندارمذ راه مييابد و زمين سپند، آنرا به اندام گياه سبزي فرو مينهد تا از آغوشش برويند و خوراك گاوان دوغدو شوند. دو گاو سپيد و زيبا و زردگوشي كه تا آن زمان نزائيده بودند. پسانگاه، آن گوهر تن، از شاخه سبز گياه، به شير گاو راه مييابد. دوغدو، گاو را ميدوشد و دارنده گوهر تن زرتشت نيز ميشود. اكنون دوغدو، هم دارنده فره و فروهر، و هم گوهر تن زرتشت است. او هوم سبز و شير سپيد را به دستان پوروشسپ باز ميسپارد تا آنها رابا هم بكوبد و درآميزد. نوشيدني «پراهوم» فراهم آمده را هر دو ميآشامند و اكنون فره و فروهر و گوهر تن زرتشت در جان دوغدو آرام ميگيرند. ماهها از آن فرخنده روز ميگذرد. سه روز مانده به زايش زرتشت، پرتوهاي درخشاني از رخساره دوغدو سراسر خانه آنان را فرا ميگيرد و به هنگام زايش او، «آناهيدِ» هميشه توانا و «اَشـيِ» نيك، نوازشش ميكنند و زرتشت در روي آنان و در روي پدر و مادر ميخندد. آنگاه اشي نيك آوازي فرا ميشنود و ميگويد: «كيستي اي كه سرودت به گوش من نازنينتر از همه سرودهاست؟» آنگاه پاسخ فرا ميآيد: «او زرتشت است! او كه هنگام زادن و بالندگياش، آبها خشنود شدند، گياهان شادمان شدند، رودها برخروشيدند و گياهان بردميدند. او زرتشت است.» اين است داستان شگفت و زيباي زايش زرتشت در باورهاي ايرانيان. سندي ناب و بيهمتا از احساسات پاك و دوستداشتني نياكان دور هنگام ما. سرگذشت غرورانگيزي كه هيچگاه دستمايه آفرينشهاي هنري امروز ما نشده است. داستان زايش زرتشت براي هنرمندان بزرگ ما چه چيزي كم دارد؟ |+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 ساعت 10:13 قبل از ظهر
فـرّ كيانیرضا مرادی غیاث آبادی از ديرباز و در ميان بسياري از اقوام و اديان گوناگون، سنتي در نگارگري رواج داشته است و دارد كه هالهاي نوراني و درخشان بر پيرامون سر مقدسان و گاه پادشاهان نشان داده ميشود. اين هاله در باورها و متون ايراني به نام «فـرّ» شناخته شده است. «فـر» به فروغي ايزدي گفته ميشود كه به هر كس بخشيده شود، او شايسته و برازنده سروري و سالاري و برتري خواهد بود. همانگونه كه ثعالبي نيز از آن با تعبير «پرتو خوشبختي خدايي» ياد ميكند. در كتاب اوستا نيز بخشي ويژه در معرفي و ستايش فر وجود دارد كه با نامهاي «زامياد يشت/ كيان يشت/ خوَرِنَه يشت» شناخته ميشود و از جمله يشتهاي كهن اوستا است: “ميستاييم فر كياني نيرومند مزدا آفريدة بسيار درخشنده، زبردست، پرهيزگار، چابك و كارآمد را، كه سرآمد همه آفريدگان است” (زامياد يشت، بند 9). اشارههاي جغرافيايي موجود در زامياد يشت نشان ميدهد كه محل سرايش آن، سرزمينهاي شرقي ايران و به ويژه نواحي پيرامون درياچه هامون (زابلستان/ سيستان/ نيمروز) بوده است. در زامياد يشت علاوه بر بزرگداشت فر، به شمار فراواني از كوهستانهاي ايران نيز اشاره شده است. در اينجا چنين پرسشي پيش خواهد آمد كه چه رويدادي در طبيعت خاستگاه اصلي «فر» و باورهاي منسوب به آن بوده است؟ به گمان نگارنده، «فر» عبارت است از پرتوهاي زرين و درخشان و باشكوه خورشيد كه پيش از طلوع و پس از غروب ديده ميشود. پيش از طلوع خورشيد، اين پرتوها از پشت كوههاي شرق ايران برميدمند و در واقع كوهها نخستين دارنده فر بشمار ميروند و همانگونه كه در زامياد يشت و ديگر آثار ايراني ديدهايم، بين فر و كوه ارتباط و پيوندي عميق وجود دارد و ميدانيم كه كوه، خود به دليل برافراشتگي به سوي آسمان و دارندگيِ سرچشمه آبها و رودها و بردميدن خورشيد از پشت آن و گردش ستارگان بر بالاي آن، واسطه و پيونددهنده بين انسان و خدا يا واسطه بين جهان خاكي با جهان مينوي دانسته ميشده است. ويژگيهايي كه فر نيز از آن برخوردار است. اما پس از غروب خورشيد، اين پرتوها از نگاه سرايندگان زامياد يشت، در دل آبهاي دريا فرو ميرود (خواه درياي كاسپي/ مازندران و خواه درياچه هامون). همچنين در زامياد يشت، آرامگاه فر در درياي فراخكرت است و همه خواستاران او براي به دست آوردنش به دريا ميجهند. «فر» در فارسي امروزي هنوز هم به معناي پرتو و فروغ و نور بكار بسته ميشود و در زبان پهلوي به گونه «خُره» و در زبان اوستايي به شكل «خوَر» به معناي درخشيدن و شكوهمند شدن آمده است. همچنين واژه «هوَر» در اوستايي و «سوَر» در زبان هندوي سانسكريت به معناي خور يا خورشيد است. در «گاتها»ي زرتشت نيز يكبار واژه «خوَرنه» به معناي درخشان و نيكبخت به عنوان صفتي براي جاماسپ بكار رفته است. در طبيعت بجز بردميدن پرتوهاي زرين و درخشان خورشيد از پشت كوه و دريا، رويداد ديگري را سراغ نداريم تا بتوان هاله و پرتوهاي درخشان بردميده از پشت سر مقدسان و پادشاهان را توجيه كنيم و ناگفته پيداست كه براي پيشينيان دوستدار رويدادهاي طبيعي و كيهاني، چنين پديده زيبا و شكوهمندي تا چه اندازه ميتوانسته است گرامي و ارزشمند باشد. در متن اوستايي متأخر «اشتاد يشت» نيز به توانايي فر در آب كردن يخها و شكست «بوشاسپ» (ديو خواب) اشاره شده است كه هر دوي اينها كاركردهاي پرتوهاي خورشيد بامدادي است. در مجموع از آنجا كه كوه در باورهاي كهن، واسطه و پيوند دهنده زمين به عنوان جهان خاكي با آسمان به عنوان جهان مينوي و خدايي بوده است و نخستين پرتوهاي خورشيد بامدادي نخست بر ستيغ آن ديده ميشود؛ مردمان باستان با رسم هالهاي نوراني بر گرد سر پيامبران يا ديگر مقدسان، پيوند آنان با خدا را بازگو و بيان ميكردهاند. پيوندي كه بعدها پادشاهان ساساني، برخلاف اعتقادهاي مردمي آنرا بخود نيز منسوب داشتند و بر گرد سر خود نيز رسم كردند. باورهاي مربوط به فر، پيوندهاي عميقتري نيز با سوشيانتها (نجاتبخشان) و به ويژه با زرتشت و عيسي مسيح دارد كه در فرصت ديگري به آن خواهيم پرداخت: “تا كه «آنان» جهاني تازه بنياد كنند، پس آنگاه «او» پديدار شود و گيتي را به آرمان خود تازه كند” (زامياد يشت، بند 19). پرسشهاي رسيده: (روزنامه شرق) خوانندهاي پرسيده است كه چرا امروزه در ايران به نجوم باستاني به اندازه نجوم جديد توجه نميشود؟ در اينباره ميتوان گفت كه متأسفانه امروزه ما به هيچ دانشي توجه فراوان نميكنيم و اتفاقاً به نجوم جديد نيز نه تنها توجه نميشود، بلكه حتي كمتر از هر دانش ديگري به آن ميپردازيم. علاقهمندي و برگزاري مراسمي براي بازديد از بارشهاي شهابي، خورشيدگرفتگي، ماه گرفتگي، مقارنه و مقابله، رؤيت هلال ماه نو و تماشاي ساده اجرام آسماني با تلسكوپ يا در آسماننماها، هر چند مفيد، اما تنها نوعي سرگرمي و حداكثر آموزشهايي ابتدايي است و نميتوان چنين فعاليتهايي را نجوم و خود را منجم ناميد. همانگونه كه نميتوان گردشگران و دوستداران طبيعت را گياهشناس يا جانورشناس ناميد. منجم (اعم از حرفهاي يا آماتور) و فعاليت نجومي، مانند هر رشته علمي ديگري عبارت است از كوشش براي پاسخ به يك سؤال يا راهحلي براي يك مسئله. نميتوان بر بنايي كوچك با يك تلسكوپ ساده و بدون هيچگونه كار پژوهشي، نام رصدخانه نهاد. و از همين رو است كه موضوع ساخت «رصدخانه ملي ايران» نيز در حاليكه از نظر فعاليتهاي علمي در نقطه آغاز قرار داريم و حتي هيچيك از رشتههاي گوناگون نجومي (بجز گرايشي از فيزيك) در دانشگاههاي ما تدريس نميشود و اصولاً استادان چنداني هم براي تدريس آن نداريم، چندان جدي به نظر نميرسد. مگر آنكه آن رصدخانه نيز، بنايي با يك تلسكوپ ساده و بدون هيچگونه امكانات تحقيقاتي باشد كه مانند چند بناي مشابه ديگر، تنها نام رصدخانه را برخود داشته باشد. تعداد آثار منتشر شده نجومي در ايران بگونه تأسفباري اندك است و همان تعداد اندك نيز ترجمهاي از منابع غربي است كه گاه حتي بدون ذكر منبع منتشر ميشوند. تنها ناشر پيگير آثار نجومي در ايران انتشارات گيتاشناسي است كه در كنار فعاليتهاي پر ارزش جغرافيايي، به انتشار آثار نجومي نيز ميپردازد. اميدواريم علاقه روزافزون جوانان ايراني به سرگرميهاي نجومي، بزودي منجر به تحقيق و پژوهشهاي جدي در زمينه دانش نجوم شود و انجمنها و تشكلهايي كه نامهاي نجومي دارند، به فعاليتهايي پژوهشي روي بياورند تا شايسته نامي باشند كه بر خود نهادهاند.
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 ساعت 10:12 قبل از ظهر
جشن تیرگان نبرد تِشتَر و اَپوش در آسمان ایران زمین رضا مرادی غیاث آبادی ایجاد شرایط آبوهوایی گرم و خشک و سالهای کمباران در فلات ایران به ویژه در حدود چهار هزار سال پیش موجب پیدایش برخی باورهای کیهانی در دوران باستان شده است. در نمونهای از این اعتقادها، ستاره «تِـشتَـر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی) ستاره بارانآور دانسته شد و ستاره «اَپوش» (اَپَـئوشَـه/ قلبالعقرب) دیو خشکسالی و از بین برنده آبها و هماورد تشتر بشمار آمد. در «تشتر یشت» اوستا که به راستی یکی از کهنترین نمایشنامههای بشری است، به روشنی نبرد تشتر و اپوش گزارش شده است. در این نبردها، گاه پیروزی از آن تشتر و گاه از آن اپوش است. پرسش اینجا است که چه رویدادی در آسمان موجب پیدایش چنین باورهایی در میان مردمان شده است؟ برای پاسخ باید ابتدا اندکی با این دو ستاره و زمانهای طلوع و غروب سالانه آنها آشنا شویم. ستاره تشتر (شباهنگ) ستارهای سپیدفام و پرنورترین ستاره سراسر آسمان است و در صورت فلکی سگ بزرگ (کلب اکبر) قرار دارد. امروزه نخستین طلوع بامدادی این ستاره در عرضهای جغرافیایی میانه ایران زمین، در اوایل مردادماه اتفاق میافتد؛ اما در حدود چهار هزار سال پیش، نخستین طلوع بامدادی این ستاره در اوایل تیرماه یا آغاز تابستان بوده است و نام ماه تیر (گونه دیگری از تشتر) نیز از همین واقعه برگرفته شده است. (واژه «مرداد» به همینگونه درست است و نگارش آن به شکل «امرداد» لازم نیست. در شاهنامه فردوسی، نوشتارهای ابوریحان بیرونی و در سراسر متون ادبیات فارسی، این نام بگونه «مرداد» نوشته شده و تصور نمیکنم که ما بیش از فردوسی، بیرونی و دیگر تاریخنگاران بزرگ ایران، به زبان فارسی تسلط و از آن آگاهی داشته باشیم. دستکاریهای دلبخواهی در زبان فارسی، علاوه بر اینکه به سیر تاریخی تطور زبان و واژگان آسیب میرساند، این پرسش را نیز پیش میآورد که اگر لازم است واژگان به شکل دیرینه آن تلفظ شوند، پس از چه روی اصراری در نگارش نام زرتشت بگونه زرئوشتره، اردیبهشت بگونه ارتهوهیشت و بهمن بگونه وهمن، وجود ندارد؟ بجز این، در صورتی که اصرار برای نگارش کهن این نام وجود داشته باشد، چرا بجای تلفظ پهلوی آن، از واژه اوستایی و درستتر آن یعنی «امرتات» استفاده نمیشود؟) ویژگیهای تشتر به روشنی و زیبایی در تشتر یشت اوستا سروده شده است: «میستاییم ستاره شکوهمند و درخشان تشتر را، آن افشاننده پرتوهای سپید و درخشان را، آن درمانگر بلندبالای تیز پرواز را، آن بخشنده خانه آرام و خانه خوش را، آن درخشنده که افشاننده فروغ بیآلایش است، آن در بردارنده تخمه آبها را.» از سوی دیگر ستاره اپوش (قلبالعقرب) ستارهای پرنور و سرخفام و در صورت فلکی کژدم (عقرب) قرار دارد. این ستاره در سراسر تابستانهای گرم و خشک ایران زمین در ساعتهای آغازین و میانه شب دیده میشود. فاصله آسمانی این دو ستاره از یکدیگر به اندازه سه برج فلکی و حدود 90 درجه است. ویژگیهای این دو ستاره ما را به خاستگاه باورهای مربوط به نبرد تشتر و اپوش راهنمایی میکند. در تابستان ستاره اپوش حاکم بلامنازع آسمان شبانه است و مردمان باستان حضور او در آسمان تابستانی را با نبود باران در پیوند میدانستند. به ویژه که حتی جانور صورت فلکی منسوب به آن (کژدم/ عقرب) نیز با مناطق بیابانی و خشک ارتباط دارد. اما با گذشت هر روز از روزهای تابستانی و نزدیک شدن به فصل باران، ستاره تشتر اندکی بالاتر و ستاره اپوش اندکی پایینتر میرود تا اینکه در آخرین روزهای تابستان چهار هزار سال پیش، اپوش به آخرین مرحله آسمان سرشبی میرسد و پس از آن دیگر دیده نمیشود و تشتر حاکم آسمان در فصل بارندگی میشود. نبرد کیهانی این دو در تشتر یشت اوستا به تصویر در آمده است: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند با پیکری به مانند اسبی سپید و زیبا با گوشهای زرین و لگام زرنشان به دریای فراخکرت فرو میآید و به رویارویی او دیو اپوش با پیکری به مانند اسبی سیاه به در میآید. یک گر سهمگین! آنگاه تشر درخشان و شکوهمند و دیو اپوش هر دو به هم در میافتند و هر دو با یکدیگر نبرد میکنند. سرانجام تشتر درخشان و شکوهمند بر دیو اپوش چیره میشود و او را شکست میدهد.» این واقعه یکبار دیگر در بهار سال بعد و نزدیک شدن به تابستان رخ میدهد که در آنجا تشتر در افق غربی ناپدید و اپوش یکهتاز آسمان در فصل خشکی میشود. غلبه اپوش با عباراتی غمانگیز در اوستا همراه میشود: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند و دیو اپوش سه شبانروز با یکدیگر نبرد میکنند. سرانجام دیو اپوش بر تشتر درخشان چیره میشود و او را شکست میدهد. پس آنگاه تشتر ناله و اندوه در خواهد داد که: وای بر من ای اهورامزدا، بدا به روزگار شما ای آبها و ای گیاهان.» به گمان نگارنده، به دلیل اینکه بالا آمدن تشتر با افزایش بارندگی و پایینرفتن آن با کاهش بارندگی توأم بوده، در باورهای ایرانی ستاره بارانآور دانسته شده و هماورد او به نام اپوش به دلیل اینکه بالا آمدن آن با کاهش بارندگی و پایین رفتن آن با افزایش بارندگی توأم بوده، دیو خشکسالی شناخته شده است. به نظر میآید که آغاز تابستان، هنگام فرارسیدن سال نو نیز به شمار میآمده است. چرا که پس از شرح غلبه تشتر بر اپوش در اوستا آمده است: «پس آنگاه تشتر درخشان خروش شادکامی سرخواهد داد که خوشا به شما ای سرزمینها، ای آبها و ای گیاهان! اینک آبها روانند در جویباران شما، روانند به سوی کشتزاران شما، روانند به سوی همه جهان . . . فرمانروایان خردمند و جانوران آزادی که در کوهساران به سر میبرند، چشم به راه بردمیدن او هستند. او که پس از بردمیدنش، سالی خوش یا سالی بد برای کشور میآورد . . . آیا سرزمینهای ایرانی از سالی خوش بهرهمند خواهند شد؟» (متن اوستا برگرفته از کتاب اوستای کهن و نجومشناسی بخشهای کهن آن، از همین نگارنده، 1382.) علاوه بر این، اشارههای یاد شده بالا و شواهدی دیگر نشاندهنده این است که گویا آیینی برای انتظار و تماشای نخستین طلوع بامدادی تشتر بر فراز کوهستانها در دوران باستان وجود داشته و انجام میشده است. آیینی که با جشن تیرگان بعدی در سیزدهمین روز از تیرماه در پیوند بوده و امروزه کارکردهای اصلی خود را از دست داده است. در اوستا، ستارهای دیگر به نام «سَـتَـویس» از یاوران تشتر دانسته شده است که با توجه به ویژگیهای برشمرده برای آن، به نظر میرسد با ستاره سهیل اینهمانی داشته باشد. زاویه ساعتی سهیل تقریبا برابر با زاویه ساعتی تشتر، اما در عرضهای پایینتر از حدود 33 درجه (در نیمه جنوبی ایران) دیده میشود. ستاره ستویس در اوستا یاور تشتر و وظیفه رساندن آب به همه کشورها را بر عهده دارد: «او این آب را به همه هفت کشور میرساند، تا همه از سالی خوب بهرهمند شوند.» چنان که دیده میشود، ایرانیان در آرزوهای خود، شادکامی و خوشبختی را برای همه مردم جهان میخواستهاند. چ به نقل از: قبلی |+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 ساعت 10:11 قبل از ظهر
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 ساعت 10:10 قبل از ظهر
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 ساعت 10:6 قبل از ظهر
|