|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته سوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته دوم خرداد 1385 هفته اوّل خرداد 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1380 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
ایران شناسی فرانسه
یک محقق باستان شناسی 84 استاد بهبودی گل آقا tandismehr روزنامه شرق روزنامه ایران دکتر علی شریعتی دکتر عبدالکریم سروش سایت تخصصی معماری سینما انجمن شاعران ایران فروغ فرخ زاد مجله بخارا صادق هدایت هوشنگ گلشیری پژوهشکده مرمت بشنوید از زبان جیرفتی ها میراث فرهنگی استان سیستان وبلوچستان نشریه طنز شیق(دانشگاه زابل) یک عکاس دانشنامه فرهنگ لغت انگلیسی گردشگری زنان هستیا زنستان زنان ایران خانه هنرمندان ایران سمرقند [تاریخ باستان + اسلام] :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
کوچه پس کوچه های باستان شناسی
اهالی باستان شناس غیاث آبادی
شهادت نهمین ستاره آسمان امامت را به همه پیروان آن حضرت تسلیت عرض می نماییم.
رام یشت نیایشنامه ایزد صلح و آشتی
رام یشت پانزدهمین یشت اوستا و در بزرگداشت و ستایش «اَنـدَروای» یا «وَیــو» (وات/ وای) ایزد باد و هوا، و همچنین «رام» سروده شده است. «رام» در متون پهلوی به گونه «رامِـشْـنْ» یا «رامِـش» و در اوستا به صورت «رامَـنْ» یا «رامَـه» به معنای صلح و سازش و شادمانی آمده است و از هیچكدام آنها آگاهی زیادی در دست نیست. آنچه مسلم است، «انـدروای» و «رام» در ابتدا از یكدیگر جدا بودهاند اما بعدها با هم یـكی دانسـته شدهاند . . .
اَشـی یشت/ اَرت یشت ایزدبانوی نگاهبان شکوفههای بهاری
ای اَشـی نیک! براستی خوشا به کسی که تو یارش باشی، یار من باش تو ای بخششگر، ای توانا. (بندهای گوناگون) اَرْتْ يشت كه اَرْدْ يشت و اَشـی يشـت نيز ناميده میشود، هفدهمين يشت اوستا بشمار میرود. اين يشت در بزرگداشت و ستايش «اَرْت» يا «اَشی»، ايزد بانوی دارايی و فراوانی و نگاهبان شكـوفـههای بهـاري سـروده شده است و يكی ديگر از زيباترين بخشهای اوستاست. اين نـام در «گـاتهـا»ی زرتشـت نيز آمده است. به گمان نگـارنـده، پيش از اينكه «اَشـی» نـامـی باشـد بـراي ايـزدبـانـوي دارايی و تـوانگری و فراوانی، نامی بوده است براي صورت فلكیِ پُـر نور و پيرا قطبیِ «كـرسـینشيـن» (ذاتالکرسی)كه به پيكر دختر زيبايی تصور میشده است كه بر كرسی يا چارپايهای نشسته است. در مهر يشت هم ديديم كه اين صورت فلكي از ياران «میترا/ مهـر» دانسته میشد. بـرخی از ستارههای اين صورت فلكی در دوران گذشته بسيار پر نورتر از امروز بودهاند و حتی «اَبَـر نـو اخترانی» نيز در آن ديده شدهاند. يكي از اين ابر نو اختران، ستاره «تيكـو» است كه در حدود چهارصد سال پيش ناگهان به اندازهای نورانی شد كه حتی در روز روشن هم ديده میشد . . .
In the Remembrance of Honoured Commander of Motherland
Monday, 13 nov 2006 Reza Moradi Ghiasabadi Translated by: Afghan Solidarity Massoud is gone as well. That courageous lion of Panjsher, that champion of the motherland of Rustam...that great free-born commander of the country....that great man of sacred land of Aryana.Massoud is gone as well. That deep and bright and kind eyes...that rough and stormy forehead, those hopeful, inspiring and promising smiles, those firm and solid steps, those open and determined hands, those agreeable and lovely words/sayings, those deep and hard thoughts and those high hopes and desires. How hard it is talking and writing about Massoud; about that hard and corpulent rock, about that limpid, melodious stream, about that colourful, perfumed flower, about that vast, extensive and wide blue sky . . .
متن بالا ترجمه بخشی از نوشتار این نگارنده با نام «بیاد سردار سرافراز وطن» است که پیش از این گزارش فارسی آن در چندین نشریه و وبسایت منتشر شده بود. این گزیده انگلیسی، کوششی است از یاری نازنین و از کوهساران همیشه سربلند «اپـورسـن» (رفیعتر از سیمرغ). لازم به یادآوریست که نگارنده بهیچوجه خود را شایسته القاب و توصیفهایی نمیداند که مترجم گرامی و دیگر خوانندگان در سرآغاز ترجمه و پیوستهای صفحه اصلی آن نگاشتهاند.
اوستای کهن همراه با فرضیههایی پیرامون نجومشناسی بخشهای کهن اوستا
میستاییم روانهای مردان و زنان پیرو راستی را، در هـر سـرزمینی که زاده شـده باشند. مـردان و زنـانـی که بـرای پـیروزی آیـین راستی، کوشیدهاند، میکوشند و خواهند کوشید. فروردین یشت، بند 154 كتاب «اوسـتـا»، كهنترین مجموعه نوشتارهای ایرانیان، بارها و بارها دچار آسیبهای زمانه شده است. تا آنجا كه اطلاعات تاریخی در دست است، یكبار در روزگار یورش نظامی و فرهنگی اسكندر مقدونی به سرزمین ایران و سوزاندن و نابودی اوستایی كه متن اصلی آن بر روی دوازده هزار پوست گاو نبشته شده بود؛ حتی اگر رقم دوازده هزار مبالغهآمیز به نظر برسد، اما به هر حال كتاب اوستا آنقدر بزرگ بوده است كه نویسندگان و مورخان پهلوی و اسلامی بدون ابراز تردید این رقم بزرگ را در آثار خود بیاورند. و بارهای دیگرِ نابودی بخشهای وسیعی از اوستا –آنگونه كه گفته شده است- در هنگامه یورش اعراب و مغول به سرزمین ایران روی داده است . . .
راهنمای زمان جشنها و گردهماییهای ملی ایران باستان
. . . هدف اصلی از این نوشتار، پاسخی كوتاه و كاربردی به پرسش بالا است. نگارنده قصد ندارد تا با تحلیلهای پردامنه تقویمی وتاریخی، از جنبه كاربردی این نوشتار بكاهد و یا با ارائه جدولهای پیچیده و دشوارفهم، راه دستیابی آسان را برای دوستداران آیینهای ایرانی دشوارتر سازد. در بخش نخست به ویژگیهای عمومی جشنهای ایرانی اشاره میشود و در بخش دوم، نام و هنگام جشنها و گردهماییها و همچنین توضیحی كوتاه در باره هر یك از آنها خواهد آمد. كوشش شده تا در این بخش به بیشتر جشنهای شناخته شده و یا فراموششدهای كه در متون و منابع ایرانی به آنها اشاره رفته و همچنین پارهای جشنهای قومی یا محلی پرداخته شود. نگاهی گذرا به این بخش نشان میدهد كه شمار جشنهای ایرانی چه بسیار بیشتر از تعداد متداولِ شناخته شده فعلی آن است. این بخش به ویژه در زمینه جشنها و مناسبتهای محلی، كمبودهای فراوانی دارد. امیدواریم در آینده و با یاری خوانندگان و هممیهنانی از سراسر ایران بزرگ، این بخش را كاملتر كنیم. در بخش سوم به جشنهایی پرداخته میشود كه در سرشت خود هیچگاه در روز خاصی تثبیت نمیشوند و با توجه به روزِ هفته، رویدادهای كیهانی و طبیعی، و یا رخدادهایی در زندگی زراعی، نظم و قاعده ویژه خود را دارند . . .
باستانشناسان دانشگاه شیکاگو در راه ایران افزودهای بر مصاحبه خبرگزاری ایسنا با این نگارنده
پس از انتشار خبر کاوشهای آتی باستانشناسان دانشگاه شیکاگو در تپه باستانی ابوفندوا، اظهارنظرهای گوناگونی در موافقت یا مخالفت با آن بیان شد و برخی از خبرگزاریها و نشریات به فراوانی به این موضوع پرداختند. بخش میراث فرهنگی خبرگزاری ایسنا نیز با دلسوزی همیشگی به این مسئله پرداخت و در گزارشی با عنوان «صادر نشدن ویزا برای حضور باستانشناسان آمریکایی در ایران» مصاحبههایی را با آقای دکتر محمد رحیم صراف، دکتر حسن فاضلی نشلی و این نگارنده انجام داد که لازم است دیدگاه خود را با توضیح بیشتری بیان کنم. تپه ابوفندوا یکی از تپههای باستانی بسیار فراوان پیش از تاریخی در خوزستان است که در حدود یک کیلومتری شمال غربی محوطه باستانی «هفتتپه» و حدود ده کیلومتری جنوب شرقی شوش قرار دارد. این تپه در سالهای 1345 به بعد توسط شادروان دکتر عزتاله نگهبان حفاری شده و گزارش مقدماتی کاوشها در کتاب «راهنمای کاوشهای هفتتپه» (به زبان انگلیسی) توسط ایشان منتشر شده است: Negahban, Ezat o., Guide to Haft Tepe Excavation and Muzeum,, Tehran, 1977. اکنون پس از چهل سال، باستانشناسان ایرانی قصد داشتند تا کاوشهای تپه مهم ابوفندوا را با همکاری باستانشناسان مؤسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو، مجدداً آغاز کنند. سرپرستی هیئت آمریکایی به عهده باستانشناس برجسته و ایرانی این دانشگاه یعنی آقای دکتر عباس علیزاده گذاشته شده بود . . .
آسیای میانه از کهنترین روزگاران تا زمان زردشت
از آن فرخنده روزی که پهلوان جهان- پور سام- دلباخته و شیدای ماهروی دلربای کابلستان شد؛ پیوند و یگانگیِ میان سرزمینهای گوناگون ایرانی را به مردمان این پهنه پهناور آموخت. این پیوستگی باشکوه چندین هزار ساله، با چیرگی دودمان صفوی که راه نفوذ استعمارگران سلطهجوی اروپایی و تجزیه ایران را گشوده بودند، از هم گسست و در دوره استیلا و تسلط همه جانبه سلسله قاجار و با از دست دادن شهر ارجمند و گرامی «هرات» به آخرین مرحله گسستگی و پیدایی مرزهای امروزین در رسید. در هفته گذشته بخشی از کتاب ارزشمند «تاجیکان» نوشته روانشاد «باباجان غفوروف» با نام «آسیای میانه، از کهنترین روزگاران تا زمان زرتشت» که این نگارنده آنرا با حفظ زبان و واژگان تاجیکی به فارسی برگردانده است، به همت انتشارات نوید منتشر شد . . .
افزودههای چاپ سوم کتابايران، سرزمين هميشگی آرياییان
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| جشن آذرگان | |||||||
نهم آذر به تقویم زرتشتی برابر با ۳آذر به تقویم کنونی که آذر روز نام دارد و به عنصر مقدس آتش تعلق دارد جشن آذرگان می باشد که به آن آذرجشن نیز می گویند.یکی از نیایشها در خرده اوستا آتش نیایش نام دارد .ایرانیان قدیم در این روز به آتشکده ها می رفتند و آتش نیایش می خواندند و نیز در این جشن آتش افروزی کرده و به شادی و پایکوبی می پرداختند. ابوریحان در صفحه ۲۵۶ ترجمه آثارالباقیه می نویسد:((روز نهم آذر عیدی است که به مناسبت توافق دو نام آذرجشن می گویند و در این روز به افروختن آتش نیازمند می باشند و این روز جشن آتش است و بنام فرشته ای که بهمه آتشها موکل است نامیده شده زرتشت امر کرده در این روز آتشکده ها را زیارت کنند ودر کارهای جهان مشورت نمایند .))
|
![]()
یلدا شب زایش مهر(یا زایش خورشید)خجسته باد ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بزرگتر شده و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند. نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر نشانهای از غلبهٔ تاریکی. یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است. این جشن مراسمی آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار میکرده اند. یلدا روز تولد میترا یا مهر است. این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است. پس بیاید در این شب فرخنده همه دور هم جمع شویم و با برافروختن آتش مقدس از خورشید طلب برکت کنیم باشد که تابش نور ایزدی بر ما فزونی یابد



دکتر «فریدون جنیدی» :جشن شب یلدا، جشن بزرگداشت علم است
میراث خبر، گروه فرهنگ، هستی پودفروش _ جشن شب چله، جشن بزرگداشت علم در دوران باستان است. نیاکان ما، در 7000 سال پیش، به گاهشماری خورشیدی دست پیدا کردند و با تفکر و تامل دریافتند که اولین شب زمستان بلندترین شب سال است.
دکتر «فریدون جنیدی»، بنیانگذار بنیاد فرهنگی نیشابور و متخصص اسطورهشناسی و تاریخ باستان، روز سهشنبه در سخنرانی همایش شب چله به شناخت علوم گاهشماری و جغرافیایی در دوران باستان پرداخت و گفت: «هزاران سال است که جشن شب چله در خانه ایرانیان برگزار میشود. این جشن حتی در زمان حمله مغول و ترکان بیتمدن هم برگزار میشد.
استمرار و ادامه برگزاری این جشن و جشنهای امثال آن نشانه پیوند ناگسستنی ایرانیان امروز با فرهنگ نیاکانشان است. اما آنچه باعث تعجب انسان متمدن و پیشرفته امروزی است، چگونگی دستیابی ایرانیان باستان به گاهشماری است که این چنین دقیق طلوع و غروب خورشید را بررسی کرده است.
نیاکان ما هزاران سال پیش دریافتند که گاهشماری بر پایه ماه نمیتواند گاهشماری درستی باشد. پس به تحقیق درباره حرکت خورشید پرداختند و گاهشماری خود را بر پایه آن گذاشتند. آنها حرکت خورشید را در برجهای آسمان اندازهگیری کردند و برای هر برجی نام خاصی گذاشتند. آنها دریافتند هنگامی که برآمدن خورشید با برآمدن برج بره در یک زمان باشد، اول بهار است و روز و شب با هم برابر است. آنها مانند ما میتوانستند در شب 6 برج را ببینند. از سر شب یکییکی برجها از جلوی چشمها عبور میکنند. برج بره سپس برج گاو و ... آنها میدانستند 6 برج دیگر که دیده نمیشوند در آن سوی زمین هستند و مردمانی در آنسوی زمین 6 برج دیگر را نظاره میکنند. آنها دریافتند که اول پاییز و بهار روز و شب برابر و در اول تابستان روز بلندتر از شب است. آنها گاهشماری خود را بر اساس چهل روز، چهل روز تقسیم کردند. در فرهنگ ایرانیان و نیاکان ما عدد چهل مانند عدد شش و دوازده قداست خاصی دارد. واژههای «چله نشستن»، «چل چلی» و در طبرستان واژههای «پیرا چله، گرما چله» نشانه اهمیت این عدد در میان فرهنگ ایرانی است. آنها در اصل ماه را به چهل روز تقسیم کردند و نه ماه داشتند. اما پس از مدتی این روزها به سی روز تغییر پیدا کرد و ماه سی روزه شد.
در شاهنامه آمده است:
نباشد بهار و زمستان پدید نیارند هنگام رامش نوید
این بیت اشاره به گاهشماری سرزمینهای دیگر دارد. گاهشماری سرزمینهای دیگر برای بهار و فصلهای دیگر سرآغازی نداشتند و این نشان میدهد که گاهشماری ایرانیان همواره کاملترین گاهشماری بوده است. گاهشماری ایرانیان تا زمان دانشمند بزرگ خیام ادامه داشت. با ورود اسلام گاهشماری قمری اعراب نیز یکی از گاهشماریهای مورد استفاده سرزمین ایران شد. وزراء ایرانی خلافت عباسی هر پیشنهادی را که برای اصلاح تقویم نیاکانشان مطرح میکردند از طرف پادشاهان عباسی رد میشد. آنها میگفتند اگر تقویم شما اصلاح شود باز به آیین و فرهنگ پیشین خود بازمیگردید. اما در زمان خیام شرایط تغییر کرد. او در سن 28 سالگی هنگامی که وارد دربار شاه خوارزم میشد، شاه از جای خود بلند میشد و او را کنار خود مینشاند. احترامی که پادشاهان به خیام میگذاشتند باعث شد دست او در اصلاح گاهشماری ایرانیان باز شود. با اصلاح گاهشماری بار دیگر فرهنگ و آیین ایرانی زنده شد. سامانیان که دوستار فرهنگ ایرانی بودند، دانشمندان و وزرای ایرانی را بدون ممانعت نگهبان میپذیرفتند. این نشانه فرهنگ غنی ایرانی است. ما شب چله را جشن میگیریم تا یاد بزرگانی همچون خیام و نیاکان دورتر از خیام را گرامی بداریم.»
میر جلال الدین کزازی: کریسمس همان شب چله است
میراث خبر، گروه فرهنگ، هستی پودفروش _ همایش «کاوشی در شب چله» روز سه شنبه در دانشکده داروسازی دانشگاه تهران برگزار شد. در این همایش دکتر «میرجلال الدین کزازی» استاد زبان و ادبیات فارسی، به نقش ایزدمهر در مراسم شب چله و تقلید مسیحیان از این آیین در شب کریسمس اشاره کرد. از دکتر کزازی تاکنون بیش از 38 کتاب و 80 مقاله به چاپ رسیده است.
متن زیر برگرفته از سخنرانی دکتر کزازی در این همایش است:
«شب یلدا، درازترین شب سال و یکی از بزرگترین جشن های ایرانیان است. ایرانیان همواره شیفته شادی و جشن بوده اند و این جشن ها را با روشنایی و نور می آراستند. آنها خورشید را نماد نیکی می دانستند و در جشن هایشان آن را ستایش می کردند. در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می کشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و آن را ستایش کنند. خوردن خوراکی ها و مراسم دیگر در این شب بهانه ای است برای بیدار ماندن یکی از دلایل گرفتن جشن دراین شب زاده شدن ایزدمهر است.
مهر به معنای خورشید و یکی از بغان ایرانی و هندی است و تاریخ پرستش به سال ها پیش از زرتشت می رسد. پس از ظهور زرتشت، این پیامبر ایرانی خدای بزرگ را اهوارمزدا معرفی کرد. ایزدان و بغان را به دو دسته اهورایی و دیوانی تقسیم کرد. در باور زرشتی، بغان تیره اهورایی ستوده و تیره دیوانی نکوهیده شود. یکی از ایزدان اهواریی مهر ایرانی و هنی بود. مهر ایزدی نیک است و قسمتی از اوستا به نام او، نام گذاری شده است. در مهریشت اوستا آمده است: «مهر از آسمان با هزاران چشم بر ایرانی می نگرد تا دروغی نگوید.»
ایزد مهر در یکی از شهرهای خاوری ایران از دوشیزه ای به نام ناهید زاده شد. پس از مدت اندکی کشور به کیش مهرپرستی گروید. مهرپرستی از مرزهای ایران فراتر و به رم رفت. پادشاهان رم به آن گرویدند و دین رسمی رم شد. «یولیانوس» یا «ژولیان» یکی از پادشاهان رومی گروه گروه مردم ترسا را به دین مهر می کشاند و دعوت می کرد. هنوز هم نیایش های این شاه رومی با مهر برجاست. «ای پدر در آسمان نیایش مرا بشنو» «یولیانوس» در این نیایش خدا را پدر می نامد. این اسمی بود که ترسایان به تقلید از مهرپرستان بر خدای خود گذاشتند. رومیان سال های بسیار تولد مهر و شب چله را جشن می گرفتند و آن را آغاز سال می دانستند. حتی پس از گسترش دین مسیحیت، باز کشیشان نتوانستند از گرفتن این جشن ها جلوگیری کنند و به ناچار مجبور شدند به دروغ این شب را زادروز تولد عیسی معرفی کنند تا روز 25 دسامبر را به بهانه تولد عیسی جشن بگیرند نه تولد ایزدمهر، هنگامی که به آیین و مراسم مسیحیان در کریسمس نگاه می کنیم بسیاری از نشانه های ایرانی این مراسم را در می یابیم. ایرانیان قدیم در شب چله درخت سروی را با دو رشته نوار نقره ای و طلایی می آراستند. بعدها مسیحیان درخت کاج را به تقلید از مهرپرستان و ایرانیان تزیین کردند. مهر از دوشیزه با کره ای به نام آناهیتا در درون غاری زاده شد که بعدها مسیحیان عیسی را جایگزین مهر و مریم را جایگزین آناهیتا قرار دادند. یکی دیگر از وام گیری های مسیحیان از مهرپرستان، روز مقدس مسیحی یعنی یکشنبه است.
Sunday به معنی روز خورشید یا مهر است که روز مقدس مهرپرستان بود. ارنست رنان درباره آیین مهرپرستی گفته است: «اگر عیسویت به هنگام گسترش خود بر اثر بیماری مرگ ماری باز می ایستاد، سراسر جهان به آیین مهر می گروید.»
| جستارها: شب چله |
forohar می نویسد "در ايران باستان و گذشته هاي دور پيش از اشو زرتشت پيامبر قوم آريا مردماني كه زندگي خود را با كشاورزي و دامپروري مي گذراندند با تضادهاي طبيعي مانند سپيدي و سياهي روشنايي و تاريكي روز و شب و گرما و سرما و تضادهايي در خوي انساني مانند خوبي و بدي دوستي و دشمني آشنا شده بودند و در باور خود آن چه را كه براي زندگي مفيد قرار مي گرفت ازجلوه هاي خداي خوب و آن چه را كه بد و زيان آور بود از جلوه هاي خداي بد مي پنداشتند . به همين انگيزه آنها روز و روشنايي را بيشتر دوست مي داشتند چون هنگام كار و كوشش خوشي و بالندگي بود وبا فرا رسيدن شب آتش مي افروختند تا جلوه هاي بد زندگي پديدار نگردد و در شبهاي دراز زمستان دور آتش گرد مي آمدند تاروشنايي را افزون سازند و چون دراز ترين شب سال يعني آخرين شب از ماه آذر فرا مي رسيد به انگيزه اين كه از فرداي آن شب روشنايي بيشتر خواهد شد و روزها درازتر شادي مي كردند . در گذشته ايرانيان ميوه هايي كه تا آن زمان سالم مانده بود با آجيل و خوراكي هاي ديگر فراهم مي نمودند و همه باهم تا پاسي از شب را با شادي و سرور ميگذراندند و با اين شيوه به پيشباز چله بزرگ مي رفتند كه از فرداي آن روز شروع مي شد و تا جشن سده يعني چهل روز ادامه داشت و زماني بود كه سرماي واقعي زمستان فرا مي رسيد . پس از آن چله كوچك آغاز مي گشت يعني سرماي زمستان كاهش مي يافت و تا چهل روز ادامه داشت و اين هنگامي بود كه سرماي زمستان به آرامي كاهش مي يافت و پس از آن شكفتن شكوفه ها فرارسيدن بهار را نويد مي دادند . اكنون نيز زرتشتيان در شب چله كه آخرين شب از ماه آذر است گرد هم مي آيند خويشان و آشنايان در يكي از خانه ها كه اغلب خانه بزرگترها به ويژه مادربزرگ يا محل مناسب ديگري است باهم ديدار ميكنند . هر خانواده ميوه هايي مانند انار هندوانه خربزه سيب به و انگور را تهيه ميكنند و با خود به جشن شب چله مي آورند . در بين ميوه ها هندوانه از اهميت بيشتري برخوردار است زيرا بعضي باور دارند كه اگر مقداري هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و كوچك يعني زمستاني كه در پيش دارند سرما و بيماري بر آنها اثر نخواهد گذاشت . غير از ميوه گاهي آجيل و شيريني و شربت نيز در خوراكي هاي شب چله وجود دارد . تا پاسي از شب همه دور هم مي نشينند . گاهي مادربزرگ داستان هاي شيرين روزگارهاي گذشته را تعريف ميكند . پدر بزرگ يا شخص ديگري شاهنامه مي خواند و از حماسه هاي افتخار آفرينان ايران زمين سخن ميگويد . همه با شادي و خرمي شب چله را مي گذرانند و با نيايشِ « گاه ا’شَهِن» شب را همراهي مي كنند و آن را به سپيده دم تبديل مي نمايند. مردمان ايراني و بسياري از جوامع ديگر، در آغاز فصل زمستان مراسمي را برپا ميدارند كه در ميان اقوام گوناگون، نامها و انگيزههاي متفاوتي دارد. در ايران و سرزمينهاي همفرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» يا «شب يلدا» نام ميبرند كه همزمان با شب انقلاب زمستاني است. به دليل دقت گاهشماري ايراني و انطباق كامل آن با تقويم طبيعي، همواره و در همه سالها، انقلاب زمستاني برابر با شامگاه سيام آذرماه و بامداد يكم ديماه است. هر چند امروزه برخي به اشتباه بر اين گمانند كه مراسم شب چله براي رفع نحوست بلندترين شب سال برگزار ميشود؛ اما ميدانيم كه در باورهاي كهن ايراني هيچ روز و شبي، نحس و بد يوم شناخته نميشده است. جشن شب چله، همچون بسياري از آيينهاي ايراني، ريشه در رويدادي كيهاني دارد خورشيد در حركت سالانه خود، در آخر پاييز به پايينترين نقطه افق جنوب شرقي ميرسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزايش زمان تاريكي شب ميشود. اما از آغاز زمستان يا انقلاب زمستاني، خورشيد دگرباره بسوي شمال شرقي باز ميگردد كه نتيجه آن افزايش روشنايي روز و كاهش شب است. به عبارت ديگر، در ششماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشيد اندكي پايينتر از محل پيشين خود در افق طلوع ميكند تا در نهايت در آغاز زمستان با پايينترين حد جنوبي خود با فاصله 5/23 درجه از شرق يا نقطه اعتدالين برسد. از اين روز به بعد، مسير جابجاييهاي طلوع خورشيد معكوس شده و مجدداً بسوي بالا و نقطه انقلاب تابستاني باز ميگردد. آغاز بازگرديدن خورشيد بسوي شمالشرقي و افزايش طول روز، در انديشه و باورهاي مردم باستان به عنوان زمان زايش يا تولد ديگرباره خورشيد دانسته ميشد و آنرا گرامي و فرخنده ميداشتند در گذشته، آيينهايي در اين هنگام برگزار ميشده است كه يكي از آنها جشني شبانه و بيداري تا بامداد و تماشاي طلوع خورشيد تازه متولد شده، بوده است. جشني كه از لازمههاي آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالي خورشيد در پايان پاييز بوده است، و همچنين خوراكيهاي فراوان براي بيداري درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشيد باشند بسياري از اديان نيز به شب چله مفهومي ديني دادند. در آيين ميترا (و بعدها با نام كيش مهر)، نخستين روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشيد روز)، روز تولد مهر و نخستين روز سال نو بشمار ميآمده است و امروزه كاركرد خود را در تقويم ميلادي كه ادامه گاهشماري ميترايي است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ ميلادي به وجود آمده؛ ادامه ميدهد. فرقههاي گوناگون عيسوي، با تفاوتهايي، زادروز مسيح را در يكي از روزهاي نزديك به انقلاب زمستاني ميدانند و همچنين جشن سال نو و كريسمس را همچون تقويم كهن سيستاني در همين هنگام برگزار ميكنند. به روايت بيروني، مبدأ سالشماري تقويم كهن سيستاني از آغاز زمستان بوده و جالب اينكه نام نخستين ماه سال آنان نيز «كريست بوده است. منسوب داشتن ميلاد به ميلاد مسيح، به قرون متأخرتر باز ميگردد و پيش از آن آنگونه كه ابوريحان بيروني در آثارالباقيه نقل كرده است، منظور از ميلاد، ميلاد مهر يا خورشيد است. نامگذاري نخستين ماه زمستان و سال نو با نام «دي» به معناي دادار/خداوند از همان باورهاي ميترايي سرچشمه ميگيرد نخستين روز زمستان در نزد خرمديناني كه پيرو مزدك، قهرمان بزرگ ملي ايران بودهاند (كه هنوز هم حاميان سرمايهداري لجام گسيخته انديشههاي عدالتجويانه او را سد راه منافع طبقاتي خود ميدانند) سخت گرامي و بزرگ دانسته ميشد و از آن با نام «خرم روز» ياد ميكرده و آيينهايي ويژه داشتهاند. اين مراسم و نيز سالشماري آغاز زمستاني هنوز در ميان برخي اقوام ديده ميشود كه نمونه آن تقويم محلي پامير و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجيكستان) است. همچنين در تقويم كهن ارمنيان نيز از نخستين ماه سال نو با نام «ناواسارد» ياد شده است كه با واژه اوستايي «نوسرذه» به معناي «سال نو» در پيوند است امروزه ميتوان تولد خورشيد را آنگونه كه پيشينيان ما به نظاره مينشستهاند، تماشا كرد: در دوران باستان بناهايي براي سنجش رسيدن خورشيد به مواضع سالانه و استخراج تقويم ساخته ميشده كه يكي از مهمترين آنها چارتاقي نيـاسـر كـاشـان اسـت كـه فعلاً تـنها بـناي ساـلم باقيماـنده در اين زمينه در ايران است. پژوهشهاي نگارنده كه در سال 1380 منتشر شد (نظام گاهشماري در چارتاقيهاي ايران)، نشان ميدهد كه اين بنا بگونهاي طراحي و ساخته شده است كه ميتوان زمان رسيدن خورشيد به برخي از مواضع سالانه و نيز نقطه انقلاب زمستاني و آغاز سال نو ميترايي را با دقت تماشا و تشخيص داد. چارتاقي نياسر بنايي است كه تولد خورشيد بگونهاي ملموس و قابل در آن تماشا ديده ميشود. اين ويژگي را چارتاقي «بازه هور» در راه نيشابور به تربت حيدريه و در نزديكي روستاي رباط سفيد، نيز دارا است كه البته فعلاً ديواري نوساخته و الحاقي مانع از ديدار پرتوهاي خورشيد ميشود امسال نيز همچو سالهاي پيش، مراسم ديدار طلوع و تولد خورشيد در نياسر با حضور دوستداران باستانستارهشناسي ايراني و ديگر علاقهمندان، با ياري شهرداري و پايگاه ميراث فرهنگي نياسر، و با يك روز تأخير در شامگاه يكم ديماه و بامداد دوم ديماه در شهر نياسر كاشان برگزار ميشود پاینده ایران " |
![]()
|
| |||||
|
شهر وخته آزمایشگاهی بزرگ دربیابانی کوچک سید منصور سید سجادی این کتاب تازه ترین اثر دکتر سید منصور سید سجادی پژوهشگرارجمند شهر سوخته است که با نگاهی کوتاه به آخرین دست آوردهای پژوهشی شهر سوخته وبرای پاسخ به یک پرسش همیشگی ویا رفع یک نارسایی به این شکل چاپ ومنتشر گردید. ماهیت پژوهشی وبین المللی حفاریهای شهر سوخته وبازتابهای وسیع آن درمجامع علمی داخلی وخارجی اندیشه چاپ وانتشار یک اثر را به چند زبان علمی زنده و رایج برای معرفی ایجاد کرد. این اثربه زبانهای ایتالیایی،انگلیسی،فرانسوی،روسی،آلمانی وفارسی ودرطی 204 صفحه به همراه یک آلبوم عکس هم اکنون دراختیار علاقمندان به مطالعات تاریخی وفرهنگی وپژوهشگران این حوزه قراردارد.لازم به یادآوریست که این اثر به همراه سه اثردیگر از اعتبارات سال 1384 پایگاه شهر سوخته با توجه به دیدگاههای فرهنگی وفراگیر پایگاه برنامه نویسی واجرا گردیده است. | |||||
| |||||
این تصاویر برگرفته از http://www.irhc.blogsky.com/می باشد | |||||
![]()
| |||||||||||
| |||||||||||
| |||||||||||
| |||||||||||
| نخستین نمونه چشم مصنوعی در شهر سوخته یافت شد | |||||||
نخستین نمونه چشم مصنوعی که قدمتی ۴۸۰۰ ساله دارد در شهر سوخته یافت شد
تهران_ خبرگزاری میراث فرهنگی_برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی متعلق به 4800 سال پیش کشف شد.
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ، "سید منصور سید سجادی"، سرپرست گروه باستانشناسی شهر سوخته با اعلام این مطلب افزود:« این چشم متعلق به زنی تنومند 25 تا 30 ساله است که در قبر شماره 6705 منطقه گورستان مدفون بوده است.»
وی در مورد مطالعات اولیه که بیانگر وجود آثار آبسه در زیر طاق ابرو است گفت:« به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین چشم مصنوعی با پلک در تماس بوده، آثار ارگانیگی پلک چشم در روی آن قابل رویت است. »
سجادی در خصوص جنس چشم مصنوعی گفت: «جنس و ماده چشم یاد شده هنوز مشخص نیست و تشخیص آن با آزمایشهای بعدی موکول شده اما به نظر میرسد در ساخت این چشم از قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شده استفاده شده است.»
به گفته سرپرست هیأت باستان شناسی شهر سوخته در روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگهای داخل چشم توسط مفتولهای طلایی به قطر کمتر از نیم میلیمتری طراحی شدهاند.
مردمک این چشم در وسط طراحی شده و تعدادی خطوط موازی که تقریباً یک لوزی را تشکیل میدهند در پیرامون مردمک دیده میشود.
از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده میشدهاست.
بررسیهای انسان شناسانه نشان داده به احتمال زیاد این زن دارای سنی بین 25 تا 30 سال و دو رگه (سیاه وسفید) بوده است.
در این قبر همچنین ظرفهای سفالی، مهرههای تزیینی، یک کیسه چرمی و یک آینه مفرغی یافت شده است.
قدمت این قبر و چشم مصنوعی یافته شده به حدود 4800 سال پیش از این میرسد.
بررسی و مطالعه به منظور دستیابی به اطلاعات بیشتر در این مورد ادامه دارد.
هر روزه چیزهای زیادی از این دست در محوطه های تاریخی کشورمان یافت می شود مخصوصا شهر سوخته که قدمتی پیش از تاریخ دارد
ولی از این موارد فقط یکی دو مورد است که صحیح و سالم می مونه و خبرش به گوش ما می رسه البته متاسفانه بله قابل توجه کسانی
که می گویند ما در تاریخ ایران پیش از اسلام چیزی برای گفتن نداریم .
با تشکر از جناب آقای دکتر رضا مرادی غیاث آبادی | |||||||
![]()