تبليغاتX
کوچه پس کوچه های باستان شناسی
کوچه پس کوچه های باستان شناسی
اهالی باستان شناس
غیاث آبادی

 شهادت نهمین ستاره آسمان امامت را به همه پیروان آن حضرت تسلیت عرض می نماییم.

 

 

 

رضا مرادی غیاث آبادی

مهـر یشت/ میترا یشت

پیمان‌نامه فراگیرترین و تأثیرگذارترین دین و آیین ایرانی

آدینه، 24 آذرماه 1385

مهــر یشت یا میترا یشت، دهمین یشتِ اوستا و از لحاظ مضمون پس از فروردین یشت، كهن‌ترین بخش آن است. این یشت در بزرگداشت و ستایش ایزد بزرگ و كهنِ ایرانی به نام «مهر» یا «میترا» (در اوستا «میثْرَه») ایزد پیمان، فروغ و روشنایی سروده شده كه نام او در «گاتها»ی زرتشت نیز یكبار آمده است. مهر یشت از نگاه اشاره‌های نجومی و باورهای كیهانی از مهمترین و ناب‌ترین بخش‌های اوستا است. مهر یشت، پیمان‌نامه ایزد کهن ایرانی، و نیایش‌نامه فراگیرترین و تأثیرگذارترین آیین و دین ایرانی است.

مهـر یشت در متن اصلی به نظم سروده شده و كهن‌ترین شعر بدست آمده ایرانی است. این یشتِ دلكش، سرشار از نیروی شاعرانه و سرچشمه سرودهای ایرانی در وصف دو ویژگی ارزشمند و اصیل ایرانیان یعنی راستی و پهلوانی به شمار می‌رود. «میتْرَه» یا «مهر» در اصل به معنای دوستی و محبت بوده اما بعدها به خورشید و نور آن نیز اطلاق ‌شده كه در دوران سرایش مهر یشت چنین باوری در میان نبوده است و همانگونه كه در بند 13 خواهیم دید، آشكارا بین مهر و خورشید تفاوت قائل شده است.

اشاره‌های جغرافیایی موجود در مهر یشت نشان می‌دهد كه محل سرایش آن، سرزمین‌های جنوبی آسیای میانه و شمال افغانستانِ امروزی و نواحی پیرامون رود «آمـو» (آمـودریا) بوده است. جایگاه‌هایی كه از سرزمین‌های اصلی ایرانی به شمار می‌آمده است. اشاره‌های متعدد در مهر یشت نسبت به تقسیمات كشوری و دادگری، نشانه وجود سرزمین و جامعه‌ای منظم، منسجم، قانونمند و با شكوه است . . .                                                                        


Chartaqi of Niasar

Hosts the "Birth of Mithra" Celebration

Sunday, 03 December 2006

گزارشی از کارکرد تقویمی چارتاقی نیاسر و دیدار زایش خورشید در شب چله (یلدا)

The Circle of Ancient Iranian Studies, London university

Every year Chartaqi of Niasar is hosting a large number of Iranians, that gather there to cherish their ancestral way of life and to mark the observance of Sun's Birth on Summer and Winter Solstice. Chartaqi of Niasar located near the city of Kashan and constructed during the late Parthian or early Sassanian dynastic eras.
"This Chartaqi (čārtāgī) is one of the greatest and the oldest one in Iran-proper that remained intact for over 2000 years. It's plan is like quadrangle but actually is trapezoid with sides that are almost 12m", according to the website of Dr Reza Moradi Ghiasabadi, Iranian archaeologist and historian. 
In year 2000, Reza Moradi Ghiasabadi has forwarded a theory about the function of Chartaqi of Niasar, as a calendrical monument that works with sunlight. According to him, in each season the sunrays protruding from different angles; and with them we can say the time of the year. The accuracy of this Chartaqi has been made it unique in the world . . .

رام یشت

نیایش‌نامه ایزد صلح و آشتی

پنج‌شنبه، 9 آذرماه 1385

رام یشت پانزدهمین یشت اوستا و در بزرگداشت و ستایش «اَنـدَروای» یا «وَیــو» (وات/ وای) ایزد باد و هوا، و همچنین «رام» سروده شده است. «رام» در متون پهلوی به گونه «رامِـشْـنْ» یا «رامِـش» و در اوستا به صورت «رامَـنْ» یا «رامَـه» به معنای صلح و سازش و شادمانی آمده است و از هیچكدام آنها آگاهی زیادی در دست نیست. آنچه مسلم است، «انـدروای» و «رام» در ابتدا از یكدیگر جدا بوده‌اند اما بعدها با هم یـكی دانسـته شده‌اند . . .                           


 اَشـی یشت/ اَرت یشت

ایزدبانوی نگاهبان شکوفه‌های بهاری

چهارشنبه، 1 آذرماه 1385

ای اَشـی نیک! براستی خوشا به کسی که تو یارش باشی، یار من باش تو ای بخششگر، ای توانا. (بندهای گوناگون)

اَرْتْ يشت كه اَرْدْ يشت و اَشـی يشـت نيز ناميده می‌شود، هفدهمين يشت اوستا بشمار می‌رود. اين يشت در بزرگداشت و ستايش «اَرْت» يا «اَشی»، ايزد بانوی دارايی و فراوانی و نگاهبان شكـوفـه‌های بهـاري سـروده شده است و يكی ديگر از زيباترين بخش‌های اوستاست. اين نـام در «گـاتهـا»ی زرتشـت نيز آمده است.

به گمان نگـارنـده، پيش از اينكه «اَشـی» نـامـی باشـد بـراي ايـزدبـانـوي دارايی و تـوانگری و فراوانی، نامی بوده است براي صورت فلكیِ پُـر نور و پيرا قطبیِ «كـرسـی‌نشيـن» (ذات‌الکرسی)كه به پيكر دختر زيبايی تصور می‌شده است كه بر كرسی يا چارپايه‌ای نشسته است. در مهر يشت هم ديديم كه اين صورت فلكي از ياران «میترا/ مهـر» دانسته می‌شد. بـرخی از ستاره‌های اين صورت فلكی در دوران گذشته بسيار پر نورتر از امروز بوده‌اند و حتی «اَبَـر نـو اخترانی» نيز در آن ديده شده‌اند. يكي از اين ابر نو اختران، ستاره «تيكـو» است كه در حدود چهارصد سال پيش ناگهان به اندازه‌ای نورانی شد كه حتی در روز روشن هم ديده می‌شد . . .             


In the Remembrance of Honoured Commander of Motherland

دو‌شنبه، 22 آبان‌ماه 1385

Monday, 13 nov 2006

 
Reza Moradi Ghiasabadi
Translated by:
Afghan Solidarity
Massoud is gone as well. That courageous lion of Panjsher, that champion of the motherland of Rustam...that great free-born commander of the country....that great man of sacred land of Aryana.

Massoud is gone as well. That deep and bright and kind eyes...that rough and stormy forehead, those hopeful, inspiring and promising smiles, those firm and solid steps, those open and determined hands, those agreeable and lovely words/sayings, those deep and hard thoughts and those high hopes and desires.

How hard it is talking and writing about Massoud; about that hard and corpulent rock, about that limpid, melodious stream, about that colourful, perfumed flower, about that vast, extensive and wide blue sky . . .  
متن بالا ترجمه بخشی از نوشتار این نگارنده با نام «بیاد سردار سرافراز وطن» است که پیش از این گزارش فارسی آن در چندین نشریه و وب‌سایت منتشر شده بود. این گزیده انگلیسی، کوششی است از یاری نازنین و از کوهساران همیشه سربلند «اپـورسـن» (رفیع‌تر از سیمرغ). لازم به یادآوریست که نگارنده بهیچوجه خود را شایسته القاب و توصیف‌هایی نمی‌داند که مترجم گرامی و دیگر خوانندگان در سرآغاز ترجمه و پیوست‌های صفحه اصلی آن نگاشته‌اند.   

اوستای کهن

همراه با فرضیه‌هایی پیرامون نجوم‌شناسی بخش‌های کهن اوستا

سه‌شنبه، 9 آبانماه 1385

می‌ستاییم روان‌های مردان و زنان پیرو راستی را،

در هـر سـرزمینی که زاده شـده باشند.

مـردان و زنـانـی که بـرای پـیروزی آیـین راستی،

کوشیده‌اند، می‌کوشند و خواهند کوشید.

فروردین یشت، بند 154

كتاب «اوسـتـا»، كهن‌ترین مجموعه نوشتارهای ایرانیان، بارها و بارها دچار آسیب‌های زمانه شده است. تا آنجا كه اطلاعات تاریخی در دست است، یكبار در روزگار یورش نظامی و فرهنگی اسكندر مقدونی به سرزمین ایران و سوزاندن و نابودی اوستایی كه متن اصلی آن بر روی دوازده هزار پوست گاو نبشته شده بود؛ حتی اگر رقم دوازده هزار مبالغه‌آمیز به نظر برسد، اما به هر حال كتاب اوستا آنقدر بزرگ بوده است كه نویسندگان و مورخان پهلوی و اسلامی بدون ابراز تردید این رقم بزرگ را در آثار خود بیاورند. و بارهای دیگرِ نابودی بخش‌های وسیعی از اوستا آنگونه كه گفته شده است- در هنگامه یورش اعراب و مغول به سرزمین ایران روی داده است . . .     


راهنمای زمان

جشن‌ها و گردهمایی‌های ملی ایران باستان

شنبه، 6 آبان‌ماه 1385

. . . هدف اصلی از این نوشتار، پاسخی كوتاه و كاربردی به پرسش بالا است. نگارنده قصد ندارد تا با تحلیل‌های پردامنه تقویمی وتاریخی، از جنبه كاربردی این نوشتار بكاهد و یا با ارائه جدول‌های پیچیده و دشوار‌فهم، راه دستیابی آسان را برای دوستداران آیین‌های ایرانی دشوارتر سازد.

در بخش نخست به ویژگی‌های عمومی جشن‌های ایرانی اشاره می‌شود و در بخش دوم، نام و هنگام جشن‌ها و گردهمایی‌ها و همچنین توضیحی كوتاه در باره هر یك از آنها خواهد آمد. كوشش شده تا در این بخش به بیشتر جشن‌های شناخته شده و یا فراموش‌شده‌ای كه در متون و منابع ایرانی به آنها اشاره رفته و همچنین پاره‌ای جشن‌های قومی یا محلی پرداخته شود.

نگاهی گذرا به این بخش نشان می‌دهد كه شمار جشن‌های ایرانی چه بسیار بیشتر از تعداد متداولِ شناخته شده فعلی آن است. این بخش به ویژه در زمینه جشن‌ها و مناسبت‌های محلی، كمبودهای فراوانی دارد. امیدواریم در آینده و با یاری خوانندگان و هم‌میهنانی از سراسر ایران بزرگ، این بخش را كامل‌تر كنیم.

در بخش سوم به جشن‌هایی پرداخته می‌شود كه در سرشت خود هیچگاه در روز خاصی تثبیت نمی‌شوند و با توجه به روزِ هفته، رویدادهای كیهانی و طبیعی، و یا رخدادهایی در زندگی زراعی، نظم و قاعده ویژه خود را دارند . . .                  


باستان‌شناسان دانشگاه شیکاگو در راه ایران

افزوده‌ای بر مصاحبه خبرگزاری ایسنا با این نگارنده

پنج‌شنبه، 27 مهرماه 1385

پس از انتشار خبر کاوش‌های آتی باستان‌شناسان دانشگاه شیکاگو در تپه باستانی ابوفندوا، اظهارنظرهای گوناگونی در موافقت یا مخالفت با آن بیان شد و برخی از خبرگزاری‌ها و نشریات به فراوانی به این موضوع پرداختند. بخش میراث فرهنگی خبرگزاری ایسنا نیز با دلسوزی همیشگی به این مسئله پرداخت و در گزارشی با عنوان «صادر نشدن ویزا برای حضور باستان‌شناسان آمریکایی در ایران»  مصاحبه‌هایی را با آقای دکتر محمد رحیم صراف، دکتر حسن فاضلی نشلی و این نگارنده انجام داد که لازم است دیدگاه خود را با توضیح بیشتری بیان کنم.

تپه ابوفندوا یکی از تپه‌های باستانی بسیار فراوان پیش از تاریخی در خوزستان است که در حدود یک کیلومتری شمال غربی محوطه باستانی «هفت‌تپه» و حدود ده کیلومتری جنوب شرقی شوش قرار دارد. این تپه در سال‌های 1345 به بعد توسط شادروان دکتر عزت‌اله نگهبان حفاری شده و گزارش مقدماتی کاوش‌ها در کتاب «راهنمای کاوش‌های هفت‌تپه» (به زبان انگلیسی) توسط ایشان منتشر شده است:

Negahban, Ezat o., Guide to Haft Tepe Excavation and Muzeum,, Tehran, 1977.

اکنون پس از چهل سال، باستان‌شناسان ایرانی قصد داشتند تا کاوش‌های تپه مهم ابوفندوا را با همکاری باستان‌شناسان مؤسسه شرق‌شناسی دانشگاه شیکاگو، مجدداً آغاز کنند. سرپرستی هیئت آمریکایی به عهده  باستان‌شناس برجسته و ایرانی این دانشگاه یعنی آقای دکتر عباس علیزاده گذاشته شده بود . . .                                                       


آسیای میانه

از کهن‌ترین روزگاران تا زمان زردشت

دو‌شنبه، 18 مهرماه 1385

از آن فرخنده روزی که پهلوان جهان- پور سام- دلباخته و شیدای ماه‌روی دلربای کابلستان شد؛ پیوند و یگانگیِ میان سرزمین‌های گوناگون ایرانی‌ را به مردمان این پهنه پهناور آموخت. این پیوستگی باشکوه چندین هزار ساله، با چیرگی دودمان صفوی که راه نفوذ استعمارگران سلطه‌جوی اروپایی و تجزیه ایران را گشوده بودند، از هم گسست و در دوره استیلا و تسلط همه جانبه سلسله قاجار و با از دست دادن شهر ارجمند و گرامی «هرات» به آخرین مرحله گسستگی و پیدایی مرزهای امروزین در رسید.

در هفته گذشته بخشی از کتاب ارزشمند «تاجیکان» نوشته روانشاد «باباجان غفوروف» با نام «آسیای میانه، از کهن‌ترین روزگاران تا زمان زرتشت» که این نگارنده آنرا با حفظ زبان و واژگان تاجیکی به فارسی برگردانده است، به همت انتشارات نوید منتشر شد . . .           


افزوده‌های چاپ سوم کتاب

ايران، سرزمين هميشگی آرياییان

چهار‌شنبه، 12 مهرماه 1385

چاپ تازه این کتاب نگارنده که به تازگی منتشر شده، در بردارنده دو پیشگفتار و پی‌گفتار است که در چاپ‌های پیشین نبوده و در اینجا منتشر می‌شود. برای دستیابی به گزیده‌ای از متن کتاب و ترجمان انگلیسی آن، به صفحه ایران، سرزمین همیشگی آریاییان بنگرید.  

چاپ سوم این كتاب كه به موضوع ابراز تردید در فرضیه مهاجرت آریاییان از سرزمین‌های شمالی به فلات ایران می‌پردازد؛ در حال منتشر می‌شود كه خوشبختانه توجه جدی و عمیق از سوی پژوهشگران گوناگون به این موضوع در حال گسترش بوده و جای امیدواری است تا با كوشش همگانی و دستیابی به شواهد و دلایل متعدد دیگر، راه اثبات و تثبیت این نظریه هموار شود. اثبات این اندیشه می‌تواند راهگشای بسیاری از پیچیدگی‌ها و تاریكی‌های مسیر پژوهش در تاریخ و فرهنگ ایران باستان باشد . . .          http://www.ghiasabadi.com                 

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 9:10 بعد از ظهر |

آذرگان
جشن آذرگان
  • جشن آذرگان

نهم آذر به تقویم زرتشتی برابر با ۳آذر به تقویم کنونی که آذر روز نام دارد و به عنصر مقدس آتش تعلق دارد جشن آذرگان می باشد که به آن آذرجشن نیز می گویند.یکی از نیایشها در خرده اوستا آتش نیایش نام دارد .ایرانیان قدیم در این روز به آتشکده ها می رفتند و آتش نیایش می خواندند و  نیز در این جشن آتش افروزی کرده و به شادی و پایکوبی می پرداختند.

ابوریحان در صفحه ۲۵۶ ترجمه آثارالباقیه می نویسد:((روز نهم آذر عیدی است که به مناسبت توافق دو نام آذرجشن می گویند و در این روز به افروختن آتش نیازمند می باشند و این روز جشن آتش است و بنام فرشته ای که بهمه آتشها موکل است نامیده شده زرتشت امر کرده در این روز آتشکده ها را زیارت کنند ودر کارهای جهان مشورت نمایند .))

  •  جشن دی گان

واژه دی در در ایران باستان به معنای دادن و آفریدن و ساختن و بخشودن است و دادار در فارسی از همین ریشه است روز هشتم و پانزدهم و بیست وسوم هر ماه (۲دی و۹ دی و ۱۷دی به تقویم امروزی ) به نام دی است و برای تشخیص این سه روز از یکدیگر هر یک از اینها را با نام بعد از خودش می خوانده و دی بآذز دی بمهر و دی بدین می گویند یعنی این سه روز را برای باز شناختن به روز بعد خودش نسبت می دهند ضمن آِنکه می دانیم روز اول هر ماه هرمزد یا اورمزد می باشد که نام آفریننده جهان است پس به این ترتیب روز اول (۲۵ آذر به تقویم امروزی)و هشتم و پانزدهم و بیست وسوم دیماه به نام خداوند است و چون نام ماه و روز یکی می شود هر چهار روز جشن است و خود ماه هم که به معنای خداوند است این جشنها را جشن اورمزد و سه دی گویند یعنی اولی در اورمزد روز و سه دیگر در سه روزی است که هر سه دی نام دارد. در ترجمه آثار الباقیه راجع به دی ماه مطالبی نوشته شده که خلاصه آنها به این شرح است ((دی ماه نخستین روز آن خرم روز است و این روز و این ماه هر دو بنام خداوند است که هرمزد نامیده شده یعنی پادشاه حکیم و صاحب رای و آفریدگار . در این روز عادت ایرانیان چنین بود که پادشاه از تخت پایین می آمد و جامه سفید می پوشید و در بیابان بر فرشهای سفید می نشست و دربانها و محافظان را که هیبت پادشاه به آنهاست کنار می راند و هر کس که می خواست پادشاه را ببیند خواه دارا یا نادار بدون هیچگونه حاجب و مانع به نزد شاه می رفت و با او گفتگو می کرد و در این روز پادشاه با برزگران مجالست می نمود و در یک سفره با آنها غذا می خورد و می گفت من امروز مانند یکی از شماها هستم و با شما برادرم زیرا دوام و پایداری دنیا به کارهای است که با دست شما انجام می شود و امنیت مملکت نیز با شاه است نه شاه را از رعیت گریزی است و نه رعیت را از شاه و چون حقیقت امر چنین باشد پس من که پادشاه هستم با شما برزگران برادر می باشم و مانند دو برادر مهربان خواهیم بود))  کدام یک از ملتهای دنیا دارای چنین فرهنگ پرمهرو غنی هستند؟؟؟صد افسوس که از این آیین ها و گذشته کهنمان چیزی جز حسرتش  برایمان باقی نمانده.خلاصه آنکه روز اول و هشتم و پانزدهم و بیست و سوم دیماه که هر چها روز بنام خداوند است و با معنی مفهوم واژه دی یعنی آفریننده جهان موافق می باشد در ایران باستان جشن بوده که روز اول را جشن خرم روز و سه جشن دیگر را جشن دیگان می نامیدند . امروزه هم در ایران اول دیماه را بنام شب اول چله زمستان عملا مورد توجه قرار می دهند و مخصوصا در اینشب هندوانه یا میوه های دیگر می خورند . مسیحیان نیز این شب را که در زبان عبری یلدا نام دارد شب میلاد مسیح می دانند و جشن می گیرند .یلدا در اصطلاح نجوم آخرین شب پاییز و نخستین شب زمستان است که درازترین شبها می باشد .هرچند که با تفاوتهایی که بین تقویم کهن و امروز ایران وجود دارد نمی توان گفت دقیقا شب یلدا چه تاریخی است اما اگر یکی از موسساتی که در زمینه نجوم فعالیت می کند بلندترین شب سال را دقیقا مشخص کند این مشکل هم در نوع خودش برطرف می شود اگر عمری باقی باشد درباره شب یلدا مطلب جداگانه به تاریخ امروزی خواهم نوشت. لازم به ذکر است که تعطیلات آخر هفته که امروز در بین ملل دنیا مرسوم است (شنبه یکشنبه یا جمعه) در فرهنگ کهن ایرانی بوده و ایرانیان قدیم بطور کلی در هر ماه این چهار روز را که بنام خداوند است بجای چهار آدینه فعلی تعطیل می کردند .چه زیبا بود اگر می توانستیم این سنت قدیم ایران زمین را دوباره زنده نماییم تا آثار نیاکانمان و یادگارهای ارزشمند آنان بکلی فراموش نگردد.جشن خرم روز بر تمام ایرانیان فرخنده باد .پاینده ایران 

 

  • جشن بهمنگان

 

روز دوم بهمن که بهمن روز نام دارد و متعلق به امشاسپند بهمن است جشن بهمنگان نام دارد در این روز در دیگی به نام بهمنجه آشی به نام دانگو از گندم و ماش و عدس و نخود و باقلا و انواع گوشت می پزند و مهمانی می دهند این آش را هفت دانه نیز می گویند دکتر رجبی معتقد است که یکی از ویژگیهای جشن بهمنگان تعاونی بودن آن است و به نظر می رسد هر یک از همسایگان برای پختن آش دانگ خود را به خانه ای که آش در آن پخته می شد می داده است و به این معنی نام آش را دانگو بکار می بردند و به این ترتیب در آشی که فراهم می آمده است همه همسایگان سهیم بودن .انوری درباره جشن بهمنگان گوید:

بعد ما کزسر عشرت همه روز افکندی      سخن  رفتن و نا رفتن ما  در افواه

اندر  آمد  ز در  حجره من  صبحدمی         روز بهمن جه یعنی دوم بهمن ماه

ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم می نویسد بهمنجه بهمن روز است از بهمن ماه در این روز بهمن سفید(نام گیاهی است)با شیر خالص و پاک می خوردند و می گویند حافظه می آورد و فراموشی را ببرد اما در خراسان هنگام این جشن مهمانی می کنند بر دیگی که اندراو از هر دانه خوردنی و گوشت حیوان حلال گوشت و تره و سبزیها وجود دارد.شاعر معروف علی بن طوسی قرن پنجم در کتاب بلغت فرس در باره بهمنجه می نویسد :بهمنجه رسم عجم است چون دو روز از ماه بهمن می گذشت بهمنجه می کردند و این عیدی بود که در آن روز طعام می پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر سر کاسه ها میافشاندند.فرخی گفته است:

فرخش باد  و خداوند  فرخنده  کناد          عید فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه

چنانچه از عبارت ابوریحان و اسدی طوسی بر می آید بهمن نیز اسم گیاهی است که مخصوصا در جشن بهمنجه خورده میشد در پزشکی هم این گیاه معروف است و آن بیخی است سفید رنگ یا سرخ مثل زردک(به نظر منظور هویج است)

اما در کتاب های مقدس زرتشتیان و در ترجمه خرده اوستا  می نویسد :در جشن بهمنگان بمناسبت اینکه امشاسپند بهمن در جهان مادی نگهبان چهار پایان سودمند است از گوشت خوردن پرهیز می کنند. مقایسه کنید با عید قربان در فرهنگ امروزه که برگرفته از فرهنگ اعراب است .اصولا ایرانیان بر خلاف دیگر ملل در جشنها و مراسم خود از قربانی کردن و خونریزی پرهیز می کردند و این رسوم مخصوص رومیان و سامی نژادان می باشد .در هر صورت عید قربان و جشن بهمنگان بر تمامی ایرانیان فرخنده باد و به امید روزی که تمام ایرانیان  هویت اصلی و پاک خود را باز شناسند. پاینده ایران 

  •  جشن اسفندگان

روز سپندارمزد پنجمین روز از اسفندماه ایران باستان / ۲۹ بهمن خورشیدی امروزی

سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم تازی ( عربی ) و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند .
بیایید از این سال با یک شاخه گل به مادر ، همسر و یا عشقمان از این روز پر شکوه و باستانی که یاد آور این است که ما ایرانیان همیشه در اکثر مسائل خود ریشه ای داشته ایم و نیازی به ریشه بیگانه نداریم ، پاسداری کنیم و در ترویج دوباره آن کوشا باشیم .

جشن اسفندگان

 

واژه سپندارمزد در اوستا سپنته آرمئیتی آمده است و به چم ( معنی ) فروتنی و بردباری که خاص مادران است به کار آمده.

آیین‌ها و جشن‌های دینی زرتشتیان

  • آیین سدره پوشی 

سدره‌پوشی یکی از آیینهای زرتشتیان است.

سَدره پیراهنی است گشاد، سپیدرنگ و بی‌یقه و با آستین‌های کوتاه و بلندا تا زانو و دارای دو کیسه بسیار کوچک، یکی در جلوی سینه و نزدیک قلب که گریبان خوانده می‌شود و دیگری در پشت که گُرده نامیده می‌شود. آستین‌های آن بدون آستر است که از پارچه سفید و در قدیم از جنس کتان تهیه می‌شده است. در جلو سدره از گریبان به پایین چاکی دارد که تا سینه می‌رسد و در انتهای آن کیسه کوچکی قراردارد که کرفه‌کیسه نام دارد. هر بخش از سدره کاربردی نمادین دارد. گُرده نشانه مسئولیت‌ها و وظیفه‌هایی است که هرکس به عهده دارد و باید بدرستی انجام دهد. گریبان که کیسه کرفه یا کیسه کار نیک هم خوانده می‌شود، یادآور است که همه کردارهای نیک روی هم انباشته شده و آدمی را به خوشبختی میرساند. نزدیک قلب بودن آن نشانه‌ای است که کارهای نیک باید قلبآ و خالصانه انجام شود. کرفه‌کیسه به باور زرتشتیان گنجینه زرتشتیان (اندیشه نیک، گفتارنیک، کردارنیک) است و پوشنده باید بکوشد که وجودش را با این سه صفت آراسته کند.

سپیدی آن نماد پاکی و بی غل و غش بودن است.

برابر با یک روش کهن و پذیرفته شده باستانی، همه جوانان دختر و پسر باید آیین سدره‌پوشی را انجام دهند تا زرتشتی شناخته شوند. امروزه در ایران کودکان زرتشتی میان سنین هفت و یازده سدره پوش می‌شوند. سدره‌پوشی به منزله زایش نوین است. از همین رو این آیین را «نوزاد» یا «نوزات»(در گویش دری گحراتی NAVJOT) نیز مینامند. آیین سدره‌پوشی باید در بامداد انجام شود ولی امروز در ایران، به دلایل عملی، پس از نیمروز برگذار می‌شود.

پس از پوشیدن سدره بر روی آن و بر گرد کمر کستی می‌بندند.

واژه سدره در اوستا (vohumanu vastra) است که به معنی جامه نیک‌اندیشی است. برخی این واژه را که در نسکهای پهلوی شپیک SHAPIK خوانده شده را برابر با پیراهن شب دانسته‌اند.در برخی از نسکهای دینی زرتشتیان این پوشش را پیراهن خوانده‌اند.

درباره خود واژه امروزی سدره گروهی آن را از ریشه vastra در زباان اوستایی می‌دانند که برابر رخت و جامه است.گروهی آن را برساخته از دو واژه پارسی سود و رَه دانسته‌اند و اینگونه آن را سودراه و سودمند و راه سود معنا کرده‌اند.برخی هم آن را گرفته شده از واژه‌های عربی صدره(نیم‌تنه) و ستره(پوشش) دانسته‌اند.

  • آیین ارجگذاری به روان جاودان 
  • نوروز
 
جشن نوروز (www.irhc.blogsky.com)

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران باستان یعنی در کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و بخش‌های کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوریه، در روز۱ فروردین (۲۱ مارس) هرسال برگزار می‌شود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در افریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد.

عده زیادی فرق میان نوروز و لحظهٔ تحویل سال نو را درست نمیدانند. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز اورمزد از ماه فروردین. لحظهٔ آغاز نوروز درست پس از نیمه شب است و این یک لحظهٔ «تقویمی» است. لحظهٔ تحویل سال یک واقعه یا لحظهٔ «طبیعی» است و زمان آن می‌تواند ساعت‌ها با لحظهٔ آغازین روز یکم فروردین فاصله داشته باشد. بنابراین، لحظهٔ تحویل سال در سراسر جهان یکیست، ولی لحظهٔ آغاز نوروز (یکم فروردین) نسبی است، نسبت به خط استاندارد زمان بین المللی که سابقا به خط «گرینویچ» مشهور بود و هنوز هم اکثر مردم آن را به همین نام میشناسند.

پیشینه نوروز

به باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فره وشی (سرزندگی) اشاره دارد که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی می‌کند. بنابراین، زرتشتیان، ده-روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی می‎دارند. ممکن است این سنت که، برخی پیش از نوروز به گورستانها می‏روند، ریشه در این باور داشته باشد. یک روایت در مورد خاستگاه نوروز این است که در این روز کیا خسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند.

روایت دیگر این است که در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالی‏که مردم او را روی شانه‏های خود حمل می‏کردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند.

در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.

جشن نوروز از آیین‌های باستانی و ملی ایرانیان می‌‌باشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشاره‌ای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.

با استناد بر نوشته‌های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه یال مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌‌کرد.

همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌‌پاشیدند و تا روز۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.

روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. ریشه مراسم روشن کردن آتش توسط ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد. ایرانیان باستان به آتش احترام می‌‌گذاشتند. آن زمان عقیده بر این بود که آتش موجب تصفیه هوا می‌شود.

در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب می‌‌پاشیدند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده می‌شود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوه‌ترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن "سبزه" گویند.

  • گاهنبارها

کهن‌ترین نظام گاهشماری شناخته‌شده در ایران

در آثار کهن ایرانی از شش جشن سالیانه نام برده شده است که با نام «جشن‌های گاهنباری» شناخته می‌شوند. نام و هنگام برگزاری این جشن‌ها در آثار گوناگون با تفاوت‌های فراوانی ثبت شده است که خود از نشانه‌های دیرینگی بسیار آن می‌باشد. این جشن‌ها (با مبدأ آغاز تابستان) به ترتیب چنین هستند: «میدیوشـِم» (در اوستایی: «مَـئیذیوشِـمَـه») به معنای میانه تابستان، «پَـتیَـه‌شَـهیم» (پَئیتیش‌هَهیَـه) به معنای پایان تابستان، «اَیاثرِم» (اَیاثرِمَـه) به معنای آغاز سرما (منظور میانه پاییز)، «میدیارِم» (مئیذیائیریه) به معنای میانه سال (منظور پایان پاییز، بر مبنای سالی با مبدأ آغاز تابستان)، «هَـمَـسپَـت‌مَـدَم» (هَـمَـسپَـت‌مَـئیدَیَـه) به معنای برابری شب و روز یا برابری سرما و گرما (منظور پایان زمستان و هنگام اعتدال بهاری)، «میدیوزَرِم» (مَـئیذیوئی‌زَرِمَـیَـه)، به معنای میانه فصل سبز (منظور میانه بهار).

Image 

   به گمان این نگارنده، جشن‌های گاهَـنْـباری (پاره‌های سال/ موسم‌های سالیانه)، ادامه و بازمانده‌ای از نوعی تقویم کهن در ایران‌باستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم‌فصل تقسیم می‌کرده‌اند و هر یک از این بازه‌های زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه داشته است. سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان (بلندترین روز سال) آغاز می‌شده و پس از هفت پارة زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانة فصل، به آغاز سال بعدی می‌رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می‌رفته است). بعدها و در زمان تحریف‌های عصر ساسانی، کوشش می‌شود تا ضمن الحاق جشن‌های گاهنباری به تقویم مزدیسنا، آنرا با باورهای دینیِ ساختگیِ خود تطبیق دهند؛ برای آنها دلایلی مذهبی می‌تراشند و خلقت آسمان، آب، زمین، گیاه، جانوران و مردم را به این گاه‌ها منسوب می‌دارند و دخل و تصرف فراوانی در فاصلة حقیقی موسم‌های گاهنباری (که با تقویم طبیعی کاملاً برابر هستند) می‌کنند. دستبردهای عصر ساسانی در نظام گاهشماری گاهنباری موجب شده است که فاصلة گاهنبارها در متون کهن به گونه‌های بسیار مختلفی ثبت شوند و کمتر تطبیقی با یکدیگر داشته باشند. در حالی‌که نظام موسم‌های گاهنباری بسیار ساده و دقیق است و امروزه همچنان بیشتر روستانشینان و کشاورزان سرزمین‌های ایرانی از آن بهره‌برداری می‌کنند. در بین کشاورزان، سنجش زمان به گونة شمارش روزهای فصل (مثلاً بیستم بهار، چهلم بهار، نیمة بهار و یا بیست روز به تابستان مانده) بسیار رایج‌تر از سنجش زمان بر اساس شمارة روز و ماه است. بیرونی در «آثارالباقیه» (فصل دوازدهم) از میانة فصل‌ها در خوارزم با نام «اجغـار» یاد می‌کند و اینکه تودة مردم برای آن اهمیتی فراوان قائل هستند. همو این آیین را بازمانده از زمان‌های کهنی می‌داند که بسیاری از جزئیات تقویمی آن فراموش شده و تنها نام و مراسم موسوم به «اجغار» باقی مانده است.

یکی دیگر از دلایل نگارنده، نام‌های گاهنبارها و معانی آنها است که از زمان صحیح آنها در آغاز و میانة فصل‌ها حکایت می‌کند.

با توجه به شمار ششگانه نام‌های گاهنبارهایی که در آغاز آمد، دو کمبود برای نام گاهنبار پایان بهار و نیمه زمستان دیده می‌شود. پایان بهار، مصادف با آغاز سال و جشن‌های سال نو در این نظام گاهشماری بوده و همانند دیگر فصل‌ها دارای جشن ویژه پایان فصل نمی‌باشد. اما در مورد گاهنبار نیمه زمستان، همه منابع ساکت هستند و نشانه‌ای از نام آن به دست نیامده است. احتمال می‌دهم که فراموشی نام گاهنبار میانه زمستان نیز، عملی عامدانه و ناشی از تصرف‌های موبدان عصر ساسانی و به قصد تطبیق تعداد گاهنبارها با شش مرحله آفرینش، صورت گرفته باشد. اما علیرغم این فراموشی، مردمان نواحی گوناگون آیین‌های جشن میانه زمستان را زنده نگاه داشته‌اند: برگزاری جشنی در بزرگداشت «پیرشالیار/شهریار» در منطقه بسیار کهن و زیبای اورامانات کردستان (که براستی گنجینه‌ای برای مطالعات فرهنگ‌شناسی باستانی بشمار می‌رود)، جشن «میرما» در نواحی کوهستانی طبرستان/ تپورستان (که در چند سده اخیر مازندران نامیده می‌شود) و نواحی شمال‌غربی کوهستان‌های هندوکش (ولایت‌های تخار، بغلان و سمنگان)، نمونه‌هایی از آن هستند. همچنین نیمه زمستان، در برخی تقویم‌های محلی، مانند تقویم‌ «وهار کردی» که در لرستان، بختیاری و کردستان نشانه‌های آن تا به امروز باقی مانده است، به عنوان آغاز سال نو دانسته می‌شود.

همچنین از آغاز تابستان و جشن سال نوی گاهنباری، نشانه‌هایی تا به امروز برجای مانده است: در فراهان و دیگر نواحی مرکزی ایران، در این هنگام آیین‌هایی با نام «اول تووستونی» (تابستانی) همراه با گردهمایی و آب‌پاشی، در صحرا برگزار می‌شود. بیست و نهم خرداد ماه را مردمان سوادکوه «عیدماه» می‌نامند و با آتش‌افروزی بر بلندی‌ها، به شادی و بازی‌های گروهی می‌پردازند و گاه می‌کوشند تا جشن عروسی خود را در این هنگام برگزار کنند (هومند، نصراله، گاهشماری باستانی مردمان مازندران و گیلان، ص4). جشن فراموش‌شده «نیلوفر» در ششم تیرماه و مراسم «پُـرسه» زرتشتیان (گرامیداشت درگذشتگان) در نخستین روز تیرماه، از نمونه‌های دیگر آیین‌های کهن آغاز تابستان است.    

نگارنده تاکنون چند تقویم آفتابیِ باستانی در ایران یافته است که کاملاً بر مبنای نظام گاهشماری گاهنباری، یعنی بر مبنای محاسبه آغاز و میانه فصل‌ها، طراحی و ساخته شده‌اند. یکی از آنها عبارت است از تقویم آفتابی یا رصدخانه مجاور زیگورات چغازنبیل در نزدیکی شهر شوش.

 

نوشته دکتر رضا مرادی غیاث آبادی
پژوهشگر تاریخ ایران باستان و باستان ستاره شناس
تارنگار پژوهش های ایرانی

 

 

به نقل ازhttp://www.irhc.blogsky.com
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 9:4 بعد از ظهر |

یلدا
 

یلدا شب زایش مهر(یا زایش خورشید)خجسته باد

ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بزرگ‌تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی.

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. این جشن مراسمی آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده اند. یلدا روز تولد میترا یا مهر است. این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.

پس بیاید در این شب فرخنده همه دور هم جمع شویم و با برافروختن آتش مقدس از خورشید طلب برکت کنیم باشد که تابش نور ایزدی بر ما فزونی یابد

 

  • جشن یلدا

دکتر «فریدون جنیدی» :جشن شب یلدا، جشن بزرگداشت علم است
میراث خبر، گروه فرهنگ، هستی پودفروش _ جشن شب چله، جشن بزرگداشت علم در دوران باستان است. نیاکان ما، در 7000 سال پیش، به گاه‌شماری خورشیدی دست پیدا کردند و با تفکر و تامل دریافتند که اولین شب زمستان بلندترین شب سال است.
دکتر «فریدون جنیدی»، بنیانگذار بنیاد فرهنگی نیشابور و متخصص اسطوره‌شناسی و تاریخ باستان، روز سه‌شنبه در سخنرانی همایش شب چله به شناخت علوم گاه‌شماری و جغرافیایی در دوران باستان پرداخت و گفت: «هزاران سال است که جشن شب چله در خانه ایرانیان برگزار می‌شود. این جشن حتی در زمان حمله مغول و ترکان بی‌تمدن هم برگزار می‌شد.
استمرار و ادامه برگزاری این جشن و جشن‌های امثال آن نشانه پیوند ناگسستنی ایرانیان امروز با فرهنگ نیاکان‌شان است. اما آنچه باعث تعجب انسان متمدن و پیشرفته امروزی است، چگونگی دستیابی ایرانیان باستان به گاه‌شماری است که این چنین دقیق طلوع و غروب خورشید را بررسی کرده است.
نیاکان ما هزاران سال پیش دریافتند که گاه‌شماری بر پایه ماه نمی‌تواند گاه‌شماری درستی باشد. پس به تحقیق درباره حرکت خورشید پرداختند و گاه‌شماری خود را بر پایه آن گذاشتند. آنها حرکت خورشید را در برج‌های آسمان اندازه‌گیری کردند و برای هر برجی نام خاصی گذاشتند. آنها دریافتند هنگامی که برآمدن خورشید با برآمدن برج بره در یک زمان باشد، اول بهار است و روز و شب با هم برابر است. آنها مانند ما می‌توانستند در شب 6 برج را ببینند. از سر شب یکی‌یکی برج‌ها از جلوی چشم‌ها عبور می‌کنند. برج بره سپس برج گاو و ... آنها می‌دانستند 6 برج دیگر که دیده نمی‌شوند در آن سوی زمین هستند و مردمانی در آنسوی زمین 6 برج دیگر را نظاره می‌کنند. آنها دریافتند که اول پاییز و بهار روز و شب برابر و در اول تابستان روز بلندتر از شب است. آنها گاه‌شماری خود را بر اساس چهل روز، چهل روز تقسیم کردند. در فرهنگ ایرانیان و نیاکان ما عدد چهل مانند عدد شش و دوازده قداست خاصی دارد. واژه‌های «چله نشستن»، «چل چلی» و در طبرستان واژه‌های «پیرا چله،‌ گرما چله» نشانه اهمیت این عدد در میان فرهنگ ایرانی است. آنها در اصل ماه را به چهل روز تقسیم کردند و نه ماه داشتند. اما پس از مدتی این روزها به سی روز تغییر پیدا کرد و ماه سی روزه شد.
در شاهنامه آمده است:
نباشد بهار و زمستان پدید نیارند هنگام رامش نوید
این بیت اشاره به گاه‌شماری سرزمین‌های دیگر دارد. گاه‌شماری سرزمین‌های دیگر برای بهار و فصل‌های دیگر سرآغازی نداشتند و این نشان می‌دهد که گاه‌شماری ایرانیان همواره کامل‌ترین گاه‌شماری بوده است. گاه‌شماری ایرانیان تا زمان دانشمند بزرگ خیام ادامه داشت. با ورود اسلام گاه‌شماری قمری اعراب نیز یکی از گاه‌شماری‌های مورد استفاده سرزمین ایران شد. وزراء ایرانی خلافت عباسی هر پیشنهادی را که برای اصلاح تقویم نیاکان‌شان مطرح می‌کردند از طرف پادشاهان عباسی رد می‌شد. آنها می‌گفتند اگر تقویم شما اصلاح شود باز به آیین و فرهنگ پیشین خود بازمی‌گردید. اما در زمان خیام شرایط تغییر کرد. او در سن 28 سالگی هنگامی که وارد دربار شاه خوارزم می‌شد، شاه از جای خود بلند می‌شد و او را کنار خود می‌نشاند. احترامی که پادشاهان به خیام می‌گذاشتند باعث شد دست او در اصلاح گاه‌شماری ایرانیان باز شود. با اصلاح گاه‌شماری بار دیگر فرهنگ و آیین ایرانی زنده شد. سامانیان که دوستار فرهنگ ایرانی بودند، دانشمندان و وزرای ایرانی را بدون ممانعت نگهبان می‌پذیرفتند. این نشانه فرهنگ غنی ایرانی است. ما شب چله را جشن می‌گیریم تا یاد بزرگانی همچون خیام و نیاکان دورتر از خیام را گرامی بداریم.»

 

میر جلال الدین کزازی: کریسمس همان شب چله است

میراث خبر، گروه فرهنگ، هستی پودفروش _ همایش «کاوشی در شب چله» روز سه شنبه در دانشکده داروسازی دانشگاه تهران برگزار شد. در این همایش دکتر «میرجلال الدین کزازی» استاد زبان و ادبیات فارسی، به نقش ایزدمهر در مراسم شب چله و تقلید مسیحیان از این آیین در شب کریسمس اشاره کرد. از دکتر کزازی تاکنون بیش از 38 کتاب و 80 مقاله به چاپ رسیده است.
متن زیر برگرفته از سخنرانی دکتر کزازی در این همایش است:
«شب یلدا، درازترین شب سال و یکی از بزرگترین جشن های ایرانیان است. ایرانیان همواره شیفته شادی و جشن بوده اند و این جشن ها را با روشنایی و نور می آراستند. آنها خورشید را نماد نیکی می دانستند و در جشن هایشان آن را ستایش می کردند. در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می کشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و آن را ستایش کنند. خوردن خوراکی ها و مراسم دیگر در این شب بهانه ای است برای بیدار ماندن یکی از دلایل گرفتن جشن دراین شب زاده شدن ایزدمهر است.
مهر به معنای خورشید و یکی از بغان ایرانی و هندی است و تاریخ پرستش به سال ها پیش از زرتشت می رسد. پس از ظهور زرتشت، این پیامبر ایرانی خدای بزرگ را اهوارمزدا معرفی کرد. ایزدان و بغان را به دو دسته اهورایی و دیوانی تقسیم کرد. در باور زرشتی، بغان تیره اهورایی ستوده و تیره دیوانی نکوهیده شود. یکی از ایزدان اهواریی مهر ایرانی و هنی بود. مهر ایزدی نیک است و قسمتی از اوستا به نام او، نام گذاری شده است. در مهریشت اوستا آمده است: «مهر از آسمان با هزاران چشم بر ایرانی می نگرد تا دروغی نگوید.»
ایزد مهر در یکی از شهرهای خاوری ایران از دوشیزه ای به نام ناهید زاده شد. پس از مدت اندکی کشور به کیش مهرپرستی گروید. مهرپرستی از مرزهای ایران فراتر و به رم رفت. پادشاهان رم به آن گرویدند و دین رسمی رم شد. «یولیانوس» یا «ژولیان» یکی از پادشاهان رومی گروه گروه مردم ترسا را به دین مهر می کشاند و دعوت می کرد. هنوز هم نیایش های این شاه رومی با مهر برجاست. «ای پدر در آسمان نیایش مرا بشنو» «یولیانوس» در این نیایش خدا را پدر می نامد. این اسمی بود که ترسایان به تقلید از مهرپرستان بر خدای خود گذاشتند. رومیان سال های بسیار تولد مهر و شب چله را جشن می گرفتند و آن را آغاز سال می دانستند. حتی پس از گسترش دین مسیحیت، باز کشیشان نتوانستند از گرفتن این جشن ها جلوگیری کنند و به ناچار مجبور شدند به دروغ این شب را زادروز تولد عیسی معرفی کنند تا روز 25 دسامبر را به بهانه تولد عیسی جشن بگیرند نه تولد ایزدمهر،‌ هنگامی که به آیین و مراسم مسیحیان در کریسمس نگاه می کنیم بسیاری از نشانه های ایرانی این مراسم را در می یابیم. ایرانیان قدیم در شب چله درخت سروی را با دو رشته نوار نقره ای و طلایی می آراستند. بعدها مسیحیان درخت کاج را به تقلید از مهرپرستان و ایرانیان تزیین کردند. مهر از دوشیزه با کره ای به نام آناهیتا در درون غاری زاده شد که بعدها مسیحیان عیسی را جایگزین مهر و مریم را جایگزین آناهیتا قرار دادند. یکی دیگر از وام گیری های مسیحیان از مهرپرستان، روز مقدس مسیحی یعنی یکشنبه است.

Sunday به معنی روز خورشید یا مهر است که روز مقدس مهرپرستان بود. ارنست رنان درباره آیین مهرپرستی گفته است:‌ «اگر عیسویت به هنگام گسترش خود بر اثر بیماری مرگ ماری باز می ایستاد، سراسر جهان به آیین مهر می گروید.»

جستارها: شب چله
تاریخ ایرانforohar می نویسد "در ايران باستان و گذشته هاي دور پيش از اشو زرتشت پيامبر قوم آريا مردماني كه زندگي خود را با كشاورزي و دامپروري مي گذراندند با تضادهاي طبيعي مانند سپيدي و سياهي روشنايي و تاريكي روز و شب و گرما و سرما و تضادهايي در خوي انساني مانند خوبي و بدي دوستي و دشمني آشنا شده بودند و در باور خود آن چه را كه براي زندگي مفيد قرار مي گرفت ازجلوه هاي خداي خوب و آن چه را كه بد و زيان آور بود از جلوه هاي خداي بد مي پنداشتند .

به همين انگيزه آنها روز و روشنايي را بيشتر دوست مي داشتند چون هنگام كار و كوشش خوشي و بالندگي بود وبا فرا رسيدن شب آتش مي افروختند تا جلوه هاي بد زندگي پديدار نگردد و در شبهاي دراز زمستان دور آتش گرد مي آمدند تاروشنايي را افزون سازند و چون دراز ترين شب سال يعني آخرين شب از ماه آذر فرا مي رسيد به انگيزه اين كه از فرداي آن شب روشنايي بيشتر خواهد شد و روزها درازتر شادي مي كردند . در گذشته ايرانيان ميوه هايي كه تا آن زمان سالم مانده بود با آجيل و خوراكي هاي ديگر فراهم مي نمودند و همه باهم تا پاسي از شب را با شادي و سرور ميگذراندند و با اين شيوه به پيشباز چله بزرگ مي رفتند كه از فرداي آن روز شروع مي شد و تا جشن سده يعني چهل روز ادامه داشت و زماني بود كه سرماي واقعي زمستان فرا مي رسيد . پس از آن چله كوچك آغاز مي گشت يعني سرماي زمستان كاهش مي يافت و تا چهل روز ادامه داشت و اين هنگامي بود كه سرماي زمستان به آرامي كاهش مي يافت و پس از آن شكفتن شكوفه ها فرارسيدن بهار را نويد مي دادند . اكنون نيز زرتشتيان در شب چله كه آخرين شب از ماه آذر است گرد هم مي آيند خويشان و آشنايان در يكي از خانه ها كه اغلب خانه بزرگترها به ويژه مادربزرگ يا محل مناسب ديگري است باهم ديدار ميكنند . هر خانواده ميوه هايي مانند انار هندوانه خربزه سيب به و انگور را تهيه ميكنند و با خود به جشن شب چله مي آورند . در بين ميوه ها هندوانه از اهميت بيشتري برخوردار است زيرا بعضي باور دارند كه اگر مقداري هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و كوچك يعني زمستاني كه در پيش دارند سرما و بيماري بر آنها اثر نخواهد گذاشت . غير از ميوه گاهي آجيل و شيريني و شربت نيز در خوراكي هاي شب چله وجود دارد . تا پاسي از شب همه دور هم مي نشينند . گاهي مادربزرگ داستان هاي شيرين روزگارهاي گذشته را تعريف ميكند . پدر بزرگ يا شخص ديگري شاهنامه مي خواند و از حماسه هاي افتخار آفرينان ايران زمين سخن ميگويد . همه با شادي و خرمي شب چله را مي گذرانند و با نيايشِ « گاه ا’شَهِن» شب را همراهي مي كنند و آن را به سپيده دم تبديل مي نمايند. مردمان ايراني و بسياري از جوامع ديگر، در آغاز فصل زمستان مراسمي را برپا مي‌دارند كه در ميان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگيزه‌هاي متفاوتي دارد. در ايران و سرزمين‌هاي هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» يا «شب يلدا» نام مي‌برند كه همزمان با شب انقلاب زمستاني است. به دليل دقت گاهشماري ايراني و انطباق كامل آن با تقويم طبيعي، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستاني برابر با شامگاه سي‌ام آذرماه و بامداد يكم دي‌ماه است. هر چند امروزه برخي به اشتباه بر اين گمانند كه مراسم شب چله براي رفع نحوست بلندترين شب سال برگزار مي‌شود؛ اما مي‌دانيم كه در باورهاي كهن ايراني هيچ روز و شبي، نحس و بد يوم شناخته نمي‌شده است. جشن شب چله، همچون بسياري از آيين‌هاي ايراني، ريشه در رويدادي كيهاني دارد خورشيد در حركت سالانه خود، در آخر پاييز به پايين‌ترين نقطه افق جنوب شرقي مي‌رسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزايش زمان تاريكي شب مي‌شود. اما از آغاز زمستان يا انقلاب زمستاني، خورشيد دگرباره بسوي شمال شرقي باز مي‌گردد كه نتيجه آن افزايش روشنايي روز و كاهش شب است. به عبارت ديگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشيد اندكي پايين‌تر از محل پيشين خود در افق طلوع مي‌كند تا در نهايت در آغاز زمستان با پايين‌ترين حد جنوبي خود با فاصله 5/23 درجه از شرق يا نقطه اعتدالين برسد. از اين روز به بعد، مسير جابجايي‌هاي طلوع خورشيد معكوس شده و مجدداً بسوي بالا و نقطه انقلاب تابستاني باز مي‌‌گردد. آغاز بازگرديدن خورشيد بسوي شمال‌شرقي و افزايش طول روز، در انديشه و باورهاي مردم باستان به عنوان زمان زايش يا تولد ديگرباره خورشيد دانسته مي‌شد و آنرا گرامي و فرخنده مي‌داشتند در گذشته، آيين‌هايي در اين هنگام برگزار مي‌شده است كه يكي از آنها جشني شبانه و بيداري تا بامداد و تماشاي طلوع خورشيد تازه متولد شده، بوده است. جشني كه از لازمه‌هاي آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالي خورشيد در پايان پاييز بوده است، و همچنين خوراكي‌هاي فراوان براي بيداري درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشيد باشند بسياري از اديان نيز به شب چله مفهومي ديني دادند. در آيين ميترا (و بعدها با نام كيش مهر)، نخستين روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشيد روز)، روز تولد مهر و نخستين روز سال نو بشمار مي‌آمده است و امروزه كاركرد خود را در تقويم ميلادي كه ادامه گاهشماري ميترايي است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ ميلادي به وجود آمده؛ ادامه مي‌دهد. فرقه‌هاي گوناگون عيسوي، با تفاوت‌هايي، زادروز مسيح را در يكي از روزهاي نزديك به انقلاب زمستاني مي‌دانند و همچنين جشن سال نو و كريسمس را همچون تقويم كهن سيستاني در همين هنگام برگزار مي‌كنند. به روايت بيروني، مبدأ سالشماري تقويم كهن سيستاني از آغاز زمستان بوده و جالب اينكه نام نخستين ماه سال آنان نيز «كريست بوده است. منسوب داشتن ميلاد به ميلاد مسيح، به قرون متأخرتر باز مي‌گردد و پيش از آن آنگونه كه ابوريحان بيروني در آثارالباقيه نقل كرده است، منظور از ميلاد، ميلاد مهر يا خورشيد است. نامگذاري نخستين ماه زمستان و سال نو با نام «دي» به معناي دادار/خداوند از همان باورهاي ميترايي سرچشمه مي‌گيرد نخستين روز زمستان در نزد خرمديناني كه پيرو مزدك، قهرمان بزرگ ملي ايران بوده‌اند (كه هنوز هم حاميان سرمايه‌داري لجام گسيخته انديشه‌هاي عدالت‌جويانه او را سد راه منافع طبقاتي خود مي‌دانند) سخت گرامي و بزرگ دانسته مي‌شد و از آن با نام «خرم روز» ياد مي‌كرده و آيين‌هايي ويژه داشته‌اند. اين مراسم و نيز سالشماري آغاز زمستاني هنوز در ميان برخي اقوام ديده مي‌شود كه نمونه آن تقويم محلي پامير و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجيكستان) است. همچنين در تقويم كهن ارمنيان نيز از نخستين ماه سال نو با نام «ناواسارد» ياد شده است كه با واژه اوستايي «نوسرذه» به معناي «سال نو» در پيوند است امروزه مي‌توان تولد خورشيد را آنگونه كه پيشينيان ما به نظاره مي‌نشسته‌اند، تماشا كرد: در دوران باستان بناهايي براي سنجش رسيدن خورشيد به مواضع سالانه و استخراج تقويم ساخته مي‌شده كه يكي از مهمترين آنها چارتاقي نيـاسـر كـاشـان اسـت كـه فعلاً تـنها بـناي ساـلم باقي‌ماـنده در اين زمينه در ايران است. پژوهش‌هاي نگارنده كه در سال 1380 منتشر شد (نظام گاهشماري در چارتاقي‌هاي ايران)، نشان مي‌دهد كه اين بنا بگونه‌اي طراحي و ساخته شده است كه مي‌توان زمان رسيدن خورشيد به برخي از مواضع سالانه و نيز نقطه انقلاب زمستاني و آغاز سال نو ميترايي را با دقت تماشا و تشخيص داد. چارتاقي نياسر بنايي است كه تولد خورشيد بگونه‌اي ملموس و قابل در آن تماشا ديده مي‌شود. اين ويژگي را چارتاقي «بازه هور» در راه نيشابور به تربت حيدريه و در نزديكي روستاي رباط سفيد، نيز دارا است كه البته فعلاً ديواري نوساخته و الحاقي مانع از ديدار پرتوهاي خورشيد مي‌شود امسال نيز همچو سال‌هاي پيش، مراسم ديدار طلوع و تولد خورشيد در نياسر با حضور دوستداران باستان‌ستاره‌شناسي ايراني و ديگر علاقه‌مندان، با ياري شهرداري و پايگاه ميراث فرهنگي نياسر، و با يك روز تأخير در شامگاه يكم دي‌ماه و بامداد دوم دي‌ماه در شهر نياسر كاشان برگزار مي‌شود پاینده ایران "
به نقل از http://www.amordad.net
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 9:1 بعد از ظهر |

 

شهر وخته آزمایشگاهی بزرگ دربیابانی کوچک

سید منصور سید سجادی

این کتاب تازه ترین اثر دکتر سید منصور سید سجادی پژوهشگرارجمند شهر سوخته است که با نگاهی کوتاه به آخرین دست آوردهای پژوهشی شهر سوخته  وبرای پاسخ به یک پرسش همیشگی ویا رفع یک نارسایی به این شکل چاپ ومنتشر گردید. ماهیت پژوهشی وبین المللی حفاریهای شهر سوخته وبازتابهای وسیع آن درمجامع علمی داخلی وخارجی اندیشه چاپ وانتشار یک اثر را به چند زبان علمی زنده و رایج برای معرفی   ایجاد کرد. این اثربه زبانهای ایتالیایی،انگلیسی،فرانسوی،روسی،آلمانی وفارسی ودرطی 204 صفحه به همراه یک آلبوم عکس  هم اکنون دراختیار علاقمندان به مطالعات تاریخی وفرهنگی وپژوهشگران این حوزه قراردارد.لازم به یادآوریست که این اثر به همراه سه اثردیگر از اعتبارات سال 1384 پایگاه شهر سوخته با توجه به دیدگاههای فرهنگی وفراگیر پایگاه برنامه نویسی واجرا گردیده است.

انسان شناسان ايران و انگليس کودکان پيش از تاريخ را بررسي مي کنند

دکترفرزاد فروزانفر

« براي آسيب شناسي کودکان پيش از تاريخ که مي تواند به کشف چگونگي رشد، تغذيه و علل مرگ آن ها منجر شود، مکاتبه هايي با دانشگاه نيوکاسل انگلستان انجام شده تا در يک پروژه مشترک بين پژوهشکده باستان شناسي و بخش ديرين انسان شناسي دانشگاه نيوکاسل، اسکلت تمامي کودکان پيش از تاريخي که تا کنون از محوطه هاي باستاني بدست آمده است مورد مطالعه قرار گيرد.»

«کشف اجساد کودکان پيش از تاريخ در محوطه هاي باستاني از جمله مهمترين يافته هاي باستان شناسي طي چند سال گذشته بوده است. در برخي محوطه ها تعداد اجساد کودکان بسيار زياد است که اين موضوع مي تواند نشانگر ميزان بالاي مرگ و مير کودکان در دوره هاي پيش از تاريخ باشد.»

بخش زيادي از اين اسکلت ها تا کنون از محوطه باستاني و پيش از تاريخ شهر سوخته بدست آمده اند. کاوش هاي سال 1384 در اين محوطه باستاني منجر به کشف 11 کودک و تعداد بي شماري جنين شد.

 

کوروش بزرگ و محمود احمدی نژاد کنار هم در کنفرانس خبری سیوند 

پاسارگاد در آکواریوم

صنعت توریست در زیر آب

پاسارگاد از نمای بالا ( تا حالا دیده بودید ) این هنر ماست

 

 سربازان هخامنشی را هم غافلگیر کردند

این تصاویر برگرفته از http://www.irhc.blogsky.com/می باشد

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 8:54 بعد از ظهر |

چشم مصنوعی
كشف ‌چشم مصنوعی ۴۸۰۰ ساله در شهر سوخته
برای نخستین بار در شهر سوخته یك چشم مصنوعی متعلق به ۴۸۰۰ سال پیش كشف شد.
نشانگر
برای نخستین بار در شهر سوخته یك چشم مصنوعی متعلق به ۴۸۰۰ سال پیش كشف شد. به نقل از روابط عمومی پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی، سید منصور سید سجادی سرپرست گروه باستان شناسی شهر سوخته با اعلام این مطلب گفت: این چشم متعلق به زنی تنومند ۲۵ تا ۳۰ ساله است كه در قبر شماره ۶۷۰۵ منطقه گورستان مدفون بوده است. وی با اشاره به مطالعات اولیه كه بیانگر وجود آثار آبسه در زیر طاق ابرو است افزود: به علت طول زمان زیادی كه بخش زیرین چشم مصنوعی با پلك در تماس بوده آثار ارگانیكی پلك چشم در روی ان قابل رویت است.
سجادی در خصوص جنس چشم مصنوعی اظهار داشت: جنس و ماده چشم یاد شده هنوز مشخص نیست و تشخیص آن به آزمایش های بعدی موكول شده اما به نظر می رسد در ساخت این چشم از قیر طبیعی كه با نوعی چربی جانوری مخلوط شده استفاده شده است. سرپرست هیأت باستان شناسی شهر سوخته خاطرنشان كرد: در روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگ های داخل چشم توسط مفتول های طلایی به قطر كمتر از نیم میلیمتری طراحی شده اند. وی تصریح كرد: مردمك این چشم در وسط طراحی شده و تعدادی خطوط موازی كه تقریبا یك لوزی را تشكیل می دهند در پیرامون مردمك دیده می شود و از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم مصنوعی جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده می شده است.
سجادی ادامه داد: بررسی های انسان شناسانه نشان داده كه به احتمال زیاد این زن دارای سنی بین ۲۵ تا ۳۰سال و دو رگه بوده است. در این قبر همچنین ظرف های سفالی، مهره های تزیینی، یك كیسه چرمی و یك آینه مفرغی یافته شده است. قدمت این قبر و چشم مصنوعی یافت شده به حدود ۴۸۰۰ سال پیش از این می‌رسد بررسی و مطالعه به منظور دستیابی به اطلاعات بیشتر در مورد این چشم و اسكلت ادامه دارد.
کشف نخستین چشم مصنوعی با قدمت 4800 سال در شهر سوخته
سرپرست گروه باستان‌شناسی شهر سوخته گفت: برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی متعلق به 4800 سال پیش کشف شد.

به گزارش خبرگزاری مهر ، سیدمنصور سیدسجادی افزود: این چشم متعلق به زنی تنومند 25 تا 30 ساله است که در قبرستان شماره‌6705 منطقه گورستان مدفون بوده است.

وی با اشاره به مطالعات نخستین که وجود آثار آبسه در زیر تاق ابرو را نشان می ‌دهند ، گفت: به‌ دلیل طول زمان زیادی که بخش زیرین چشم مصنوعی با پلک در تماس بوده است ، آثار ارگانیکی پلک چشم روی آن قابل دیدن هستند.

سید سجادی درباره‌ جنس این چشم مصنوعی توضیح داد: جنس و ماده چشم یادشده هنوز مشخص نیست و تشخیص آن به آزمایش‌های بعد موکول شده است؛ اما به ‌نظر می ‌رسد، در ساخت این چشم از قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شده، استفاده شده است.

به گفته‌ سرپرست هیات باستان‌شناسی شهر سوخته ، روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگ‌های داخل چشم توسط مفتول‌های طلایی به قطر کمتر از نیم میلی ‌متر طراحی شده‌اند.

مردمک این چشم در وسط طراحی شده و تعدادی خطوط موازی که تقریبا یک لوزی را تشکیل می ‌دهند، در اطراف مردمک دیده می ‌شوند. از دو سوراخ جانبی در دو سوی این چشم مصنوعی برای نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده می ‌شده است.

براساس این گزارش ، بررسی ‌های انسان‌شناسانه نشان داده ‌اند که به احتمال زیاد این زن سنی بین 25 تا 30 سال داشته و دورگه (سیاه و سفید) بوده است. در این قبر همچنین ظرف‌های سفالی، مهره‌های تزیینی، یک کیسه‌ چرمی و یک آینه مفرغی یافت شده‌اند.

قدمت این قبر و چشم مصنوعی یافت ‌شده به حدود 4800 سال پیش می ‌رسد و بررسی و مطالعه برای دستیابی به اطلاعات بیشتر درباره این چشم و اسکلت ادامه دارد.

برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی پیدا شد . مطالعات اولیه نشان  داده است که چشم چپ زن تنومند مدفون در قبر شماره 6705 مصنوعی بوده است . همین مطالعات نشان می دهد که زیر طاق ابروی زن مذکو آثار آبسه دیده می شود. به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین این چشم مصنوعی با پلک چشم در تماس بوده آثار ارگانیکی پلک چشم نیز در روی آن مشهود است . جنس و ماده ای که چشم مذکور با آن ساخته شده  هنوز به دقت روشن نشده و تشخیص آن به آزمایشهای بعدی موکول شده است اما به نظر می رسد که چشم یادشده از جنس قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شده ساخته شده است . در روی این چشم مصنوعی ریز ترین مویرگهای داخل کره چشم توسط مفتول های طلایی به قطر کمتر از نیم میلی متر طراحی شده اند مردمک چشم در وسط طراحی شده و جز از آن تعدادی خطوط موازی که تقیربا یک لوزی را تشکیل می دهدند در پیرامون مردمک دیده می شود از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم مصنوعی برای نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده می شده است . بررسی های انسان شناسانه نشان داده که به احتمال بسیار زیاداین زن دارای سنی بین 25 تا 30 سال و دو رگه (سیاه و سفید) بوده است . اشیاء پیدا شده در این قبر دو قسمتی شامل ظرفهای سفالی ، مهرهای تزیینی ، یک کیسه جرمی و یک آینه مفرقی است. قدمت این قبر و چشم مصنوعی به حدود 2800 سال بیش از میلاد و 4800 سال پیش از این می رسد . مطالعه برای دستیابی به اطلاعات بیشتر در این مورد چشم و اسکلت ادامه دارد.

چشم مصنوعی : کشف بی نظیر در دهمین فصل کاوشهای علمی شهر سوخته

سید منصور سید سجادی

سرپرست گروه باستان شناسی شهرسوخته

 

برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی پیدا شد . مطالعات اولیه نشان  داده اند که چشم چپ زن تنومند مدفون در قبر شماره 6705 مصنوعی بوده است . همین مطالعات نشان می دهند که زیر طاق ابروی زن مذکو آثار آبسه دیده می شود. به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین این چشم مصنوعی با پلک چشم در تماس بوده است آثار ارگانیکی پلک چشم نیز در روی آن مشهود است . جنس و ماده ای که چشم مذکور با آن ساخته شده است هنوز به دقت روشن نشده و تشخیص آن به آزمایشهای بعدی موکول شده است اما به نظر می رسد که....

 

شوخي کودک 5 هزار ساله

 
 

 گزارش کوتاه کشف منحصربفرد شهر سوخته درفصل نهم حفاری

 دکتر سید منصور سید سجادی

«دو سبد و زنبيلي حصيري به همراه کيسه اي چرمي که درون آن قرار گرفته بود از درون قبر کودکي 5 هزار ساله در شهر سوخته بدست آمد که به جز کف زنبيل، تمامي بخش هاي آن پس از گذشت اين همه سال همچنان سالم باقي مانده است.»
در کيسه چرمي با نخ دوخته شده بود و به همين دليل
....


نخستین نمونه چشم مصنوعی در شهر سوخته یافت شد

 


.

 

نخستین نمونه چشم مصنوعی که قدمتی ۴۸۰۰ ساله دارد در شهر سوخته یافت شد

نخستین چشم مصنوعی که قدمتی 4800 ساله دارد در شهر سوخته یافت شد

تهران_ خبرگزاری میراث فرهنگی_برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی متعلق به 4800 سال پیش کشف شد.
 
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ، "سید منصور سید سجادی"، سرپرست گروه باستان‌شناسی شهر سوخته با اعلام این مطلب افزود:« این چشم متعلق به زنی تنومند 25 تا 30 ساله است که در قبر شماره 6705 منطقه گورستان مدفون بوده است.»
 
وی در مورد مطالعات اولیه که بیانگر وجود آثار آبسه در زیر طاق ابرو است گفت:« به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین چشم مصنوعی با پلک در تماس بوده، آثار ارگانیگی پلک چشم در روی آن قابل رویت است. »
 
سجادی در خصوص جنس چشم مصنوعی گفت: «جنس و ماده چشم یاد شده هنوز مشخص نیست و تشخیص آن با آزمایش‌های بعدی موکول شده اما به نظر می‌رسد در ساخت این چشم از قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شده استفاده شده است.»
 
به گفته سرپرست هیأت باستان شناسی شهر سوخته در روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگ‌های داخل چشم توسط مفتول‌‌های طلایی به قطر کمتر از نیم میلی‌متری طراحی شده‌اند.
 
مردمک این چشم در وسط طراحی شده و تعدادی خطوط موازی که تقریباً یک لوزی را تشکیل می‌دهند در پیرامون مردمک دیده می‌شود.
 
 از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده می‌شده‌است.
 
بررسی‌های انسان شناسانه نشان داده به احتمال زیاد این زن دارای سنی بین 25 تا 30 سال و دو رگه (سیاه وسفید) بوده است.
 
در این قبر همچنین ظرف‌های سفالی، مهره‌های تزیینی، یک کیسه چرمی و یک آینه مفرغی یافت شده است.
 
قدمت این قبر و چشم مصنوعی یافته شده به حدود 4800 سال پیش از این می‌رسد.
 
بررسی و مطالعه به منظور دستیابی به اطلاعات بیشتر در این مورد ادامه دارد.
 
هر روزه چیزهای زیادی از این دست در محوطه های تاریخی کشورمان یافت می شود مخصوصا شهر سوخته که قدمتی پیش از تاریخ دارد
 
ولی از این موارد فقط یکی دو مورد است که صحیح و سالم می مونه و خبرش به گوش ما می رسه البته متاسفانه بله قابل توجه کسانی
 
که می گویند ما در تاریخ ایران پیش از اسلام چیزی برای گفتن نداریم .
 
با تشکر از جناب آقای دکتر رضا مرادی غیاث آبادی
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 8:45 بعد از ظهر |