تبليغاتX
کوچه پس کوچه های باستان شناسی
کوچه پس کوچه های باستان شناسی
اهالی باستان شناس
غار باساني كرفتو
 

 غار باساني كرفتو

غار كرفتو در شهرستان ديواندره ، در 72 كيلومتري شرق شهرستان سقز قرار دارد . با توجهبه تحقيقات به عمل آمده ، در دوران «مزوزوييك » كرفتو در زير آب بود و در اواخر اين دوره ارتفاعات آن از آب خارج شد . غار كرفتو از غارهاي آهكي و طبيعي است كه در ادوار مختلف جهت استفاده و سكونت انسان تغيير حالت داده و با معماري صخره اي در چهار طبقه ، در دل كوه حفر شده است .

مستشرقين و محققين بسياري از جمله دمرگان ، راولينسون ، كرپورتر ، خانيكف و فون گال از غار كرفتو بازديد و نقشه هايي از آن تهيه و ارايه نموده اند . كرپورتر نقشه غار را تهيه كرد ، استين آن را تكميل و فون گال آن را تصحيح كرد . در مقالاتي كه توسط محققين به چاپ رسيده ، به دليل وجود كتيبه اي يوناني بر سر در يكي از اتاق هاي طبقه سوم ، از اين غار به عنوان معبد «هراكلس » (هركول) نام برده شده است . ترجمه اين كتيبه چنين است : « در آنجا هراكلس سكونت دارد باشد كه پليدي در آن راه نيابد » . طول غار حدود 750 متر است و راههاي فرعي متعددي از آن منشعب مي شود . در طول سكونت انسان در اين غار ، تغييرات و دگرگوني هاي عمده و دخل و تصرفات بسيار در آن به وجود آمده و حجاران هنرمند ، به زيبايي ، فضاهايي را در مدخل هاي غار تراشيده و اتاق ها ، راهرو و دالان هاي متعددي را به وجود آورده اند .

اين غار در ميان غارهاي دست كن ايران، از معماري كاملي برخوردار است. ورودي غار از دامنه كوه حدود 25 متر فاصله دارد. در گذشته راهي نسبتا سخت و دشوار در كمر كوه ،‌بازديد كنندگان را هدايت ميكرد ، ولي امروزه با عبور از پلكاني فلزي مي توان به دهانه ورودي غار رسيد .

درمعماري صخره اي اين غار چهار طبقه شناسايي شده است . اين امر از اهميت ويژه اي در معماري صخره اي برخوردار است . در معماري غار ، علاوه بر ايجاد اتاق ها و راهروهاي عبوري ، سعي شده تا اتاق ها با هم مرتبط باشند و نورگيرها و پنجره هايي به سمت بيرون و مناظر طبيعي ارتفاعات مجاور غار تعبيه شده است . بر ديوارهاي غار در بعضي از اتاق ها نقوشي به صورت تجريدي از حيوان ،‌ انسان و گياه حجاري شده كه بيشتر جنبه آييني دارد . اين غار  درسال 1379 گمانه زني شد و با بررسي باستان شناختي در محوطه بيرون و داخل غار ،‌ آثاري از دوران هاي مختلف به دست آمد . كشف تراشه هاي سنگي در طبقه چهارم و محوطه بيرون غار مي تواند نشانه اي از استفاده انسان در دوران پيش از تاريخ از اين غار باشد . همچنين نمونه سفال ها و اشياي به دست آمده ، ادامه سكونت انسان را در طول دوران تاريخي اشكاني و ساساني و دوران اسالمي يعني قرون ششم تا هشتم ه. ق مسجل مي سازد . اقداماتي در طول سال هاي 1378 و 1379 انجام شده كه شامل سامان دهي محوطه بيرون غار ، پله بندي ،‌سكوهاي استراحت ، پاركينگ ، سرايداري ، سرويس هاي بهداشتي و برق كشي غار است .  

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در چهارشنبه بیستم دی 1385 ساعت 5:58 بعد از ظهر |

تپه باستاني زيويه
تپه باستاني زيويه

 

اين تپه در روستاي زيويه، حدود 55 كيلومتري جنوب شرقي شهر سقز واقع واز محوطه بسيار وسيعي برخوردار است. طي كاوش هاي باستان شناسيدر اين تپه، قلعه باستاني زيويه از زير خاك بيرون آمد. اين قلعه روي يكي از تپه هاي نسبتاً مرتفع منطقه ساخته شده و بر محيط اطراف اشراف كامل دارد.

در نخستين كاوش كه لوسط« ايوب ربنو» در سال 1325 شمسي در اين منطقه صورت گرفت و بيشتر جنبه تجاري داشت، اشياي منحصر به فردي از يك تابوت برنزي به دست آمد كه در نوع خود از شاهكارهاي فلزكاري و سفال گري محسوب مي شود. همين امر موجب تخريب بسياري از آثار معماري ارزشمند اين قلعه ( كاخ دژ ) عظيم گرديد. اين قلعه كه به اقوام ماد و ماننايي تعلق داشت، در حدود 2700 سال پيش ساخته شده است.

در سال 1354 شمسي اولين فصل كاوش هاي علمي باستان شناسي در اين تپه آغاز شد و تا سال 1380 ادامه يافت. طي چند فصل كاوش، نتايج قابل توجهي در زمينه شناخت وضعيت معماري آن به دست آمد. از جمله اشياي به دست آمده در اين كاوش ها، قطعات عاج منقوش بود كه نقوش حيواني و صحنه شكار اساطير روي آن ها حك شده و از ارزش ويژه اي برخوردار است. اهميت اين قطعات به حدي است كه از روي دو نمونه از آنها، نقش برجسته آبيدر سنندج، طراحي، بزرگ نمايي و ساخته شد.

براي احداث قلعه زيويه، استادكاران پس از بنياد مصطبه، سكوهايي براي دست يابي به سطح صاف و هموار پديد آوردند و در بين شيب هاي موجود در تپه، با بهره گيري از خشت خام، سنگ و چوب قلعه اي در نهايت استحكام و پايداري بنا نهادند. پي ها و پايه ستون ها از سنگ ساخته شده و براي ساخت ديوارها، خشت خام به ابعاد 16×46×46 سانتي متر به كار رفته است.

رودي اصلي با 21پله سنگي، در شرق تپه قراردارد. از جالب ترين قسمت هاي قلعه، تالار ستون دار آن با 16پايه ستون سنگي مدور است. قطر اين پايه ستون ها حدود 95 تا 105 سانتي متر است. كف تالار با خشت خام به صورت شطرنجي مفروش شده است. ديگر بخش هاي اين قلعه عظيم شامل سالن ها، حياط ها و اتاق هاي متعددي است كه هر يك عملكردي خاص داشت.

نكته قابل توجه استفاده از فاصلة پشت بندهاي ايجاد شده براي استحكام و ايستايي ديوازهاي قلعه است كه به عنوان سيلو( انبار غله ) مورد استفاده بود. در كاوش هاي سال 1380 ، نمونه هايي از غله در كف انبارها كه هر يك بيش از 8 متر عمق داشت، به دست آمد.

 

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در چهارشنبه بیستم دی 1385 ساعت 5:55 بعد از ظهر |

گروه باستان شناسی دانشکده ادبیات وعلوم انسانی......دانشگاه تهران

 

 

تنها يك سال پس از تاسيس دانشگاه تهران ، يعني در سال 1314 ، رشته باستان شناسي در دانشكده ادبيات دائر و بدين ترتيب تدرس علمي باستان شناسي در ايران آغاز شد . . بدين ترتيب زمينه ساماندهي پژوهشهاي باستان شناختي و اداره عملي آن در سطح كشور به وسيله فارغ التحصيلان ايراني رشته باستان شناسي دانشگاه تهران فراهم آمد . باستان شناسي با دستيابي به راه حلهايي كه انسان گذشته براي مسائل گوناگون يافته بود به ما امكان مي دهد تا به كمك ابزار نوين كارآمد ترين پاسخ ها را براي مسائل مشابه امروزي بيابيم .

تعداد دانشجويان اين گروه :

كارشناسي : 192 نفر             كارشناسي ارشد : 61 نفر              دكتري : 32 نفر   

 

دروس مقطع کارشناسي

 

 دروس پايه (16 واحد )

 

تاریخچه علم باستانشناسی

بررسی تمدن های باستانی از نظر قرآن کریم

جغرافیای تاریخی ایران

اصول ومبانی انسان شناسی

اسطوره شناسی

تاریخ هنر از باستان تا آغاز اسلام

حفظ آثار باستانی

مبانی باستانشناسی

 

دروس اختصاصي(اجباري)  90 واحد

 

استخوان شناسی

باستان شناسی پیش از تاریخ ایران

ایران در آغاز شهر نشینی

باستانشناسی ایلام دوره تاریخی

باستانشناسی ایران در هزاره قبل از میلاد

باستانشناسی ماد و هخامنشی

پیش از تاریخ بین النهرین

باستان سنجی 1

 صدر اسلام باستانشناسی و هنر

تاریخ هنر خاور دور

بین النهرین در دوران تاریخی

باستان سنجی 2

حفاظت اشیاء باستانی

روش کاوش و بررسی آثار باستانی

سکه شناسی

فلز کاری در دوران اسلامی

کتاب آرائی

باستانشناسي اشکانيان

تاریخ هنر قلمرو غربی اسلام

تاریخ هنر نقاشی در ایران

تکنیک و هنر سفالگری

خواندن خطوط و کتیبه های اسلامی

باستانشناسی ساسانی

شناخت تابلت و مهرها

باستانشناسی و هنر اسلامی قرن 5 تا 9

هنر یونان و روم

خطوط باستانی ایران

طراحی فنی

بررسی آثار تاریخی ایران اسلامی

طبقه بندی سفال

کاوش در محل

باستان شناسی و هنر اسلامی قرن ده تا عصر حاضر

باستان شناسی و هنر اسلامی سرزمین های اسلامی

خواندن متون باستانی به زبان خارجی

موزه داری

باستان شناسی آسیای صغیر

 

 دروس اختصاصي (اختياري) 13 واحد

 

فرهنگ ایران باستان

فرهنگ تمدن از مغول تا صفویه

هنر و تمدن صفوی

هنر در دوره رنسانس

فرهنگ و تمدن ساسانی

باستان شناسی و هنر هند

(41 واحد) دروس مقطع کارشناسي ارشد

 

باستان شناسی هخامنشی(اجباری)

باستان شناسی ما قبل تاریخ بین النهرین(اجباری)

بررسی سیر تحول خطوط و کتیبه های اسلامی(اختیاری)

باستان شناسی و هنر صدر اسلام(اجباری)

بررسی فرهنگ و هنر مشرق زمین(اختیاری)

روش کاوش(اختیاری)

موزه داری (اختیاری)

باستان شناسی اشکانی(اجباری)

باستان شناسی ساسانی(اجباری)

باستان شناسی و هنر اسلامی از قرن 5 تا 9(اجباری)

باستان شناسی و هنر اسلامی از قرن 10 تا عصر حاضر(اجباری)

هنرهای کاربردی(اجباری)

باستان شناسی ماد(اجباری)

باستان شناسی یونان و روم(اختیاری)

باستان شناسی آسیای صغیر(اجباری)

باستان شناسی پیش از تاریخ ایران(اجباری)

باستان شناسی ایلام(اختیاری)

روش تحقیق(اختیاری)

رساله و پایان نامه(اجباری)

 

 

از دروس فوق دانشجویان کارشناسی ارشد باید با رساله 32 واحد انتخاب نمایند.

توضیح : دانشجویان از بین دروس ردیف 10 و 11 که به عنوان دروس اجباری می باشند ؛ می توانند یکی را انتخاب نمایند.

 

 

 

هيات رئيسه

 

مدير گروه

 خانم دكتر هايده لاله

 

 

 اعضاي هيات علمي

سمت

تحصيلات

 

سوسن بياني

حسن طلائي مغانجوقي

حسن فاضلي نشلي

 بهمن فيروزمندي شيره چين

حسن كريميان

هايده لاله

حكمت اله ملاصالحي

فيروز مهجور

كمال الدين نيكنامي

 

استاديار

دانشيار

استاديار

استاديار

استاديار

استاديار

استاديار

مربي

استاديار

 

دكترا

دكترا

دكترا

دكترا

دکترا

دكترا

دكترا

فوق ليسانس

دكترا

 
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در چهارشنبه بیستم دی 1385 ساعت 5:37 بعد از ظهر |

پژوهشگران سناریا فرداد فر و شاهین آریامنش

           

 به نام یگانه معمار آفرینش

                                                                                                                  

در بررسی شهر ها هر چقدر از دوران معاصر دورتر می شویم ودر گذ شته ها جستجو می کنیم دانستنیهای کمتری در دسترسمان قرار می گیرد.

تاریخچه  سنندج

نام کردستان برای نخستین بار پس ازاسلام در کتاب نزهته القلوب ِ حمد الله مستوفی آمده است. بنا به گزارش مستوفی کردستان بخشی از ایالت جبال بوده است. در نیمه ی قرن 6 هجری سلطان سنجر سلجوقی بخش غربی ایالت جبال راکه از توابع کرمانشاه بود را جدا کرد و نام آنرا کردستان نامید و برادرزاده ی خود سلیمان شاه را فرمانروای آنجا نامید. سلیمان شاه شهر بهار را که در نزدیکی همدان بود را مرکز حکومت خود قرار داد و در آنجا دژ پایدار و سختی را ساخت که این دژ نخستین دژ در کردستان می باشد.

در سال 1046 ه. ق در زمان حکومـــت شاه صفی ، ســـــلیمان خان پسر میر علم الدین پسر تیمورخان اردلانی از بستگان مورد اعتماد شاه صفی به کردستان آمد و شهر سندج را در محل روستای سینه پی نهاد و دژ حکومتی را بر بالای تپه ای به بلندای 20 مترکه امروزه به باشگاه افسران نامزد است ساخت و در بیرون و پیرامون دژ، خانه ، گرما به و بازار و مسجدی ساخت و یک رشته کاریز نیز در دشت « سرنوی » پی نهاد و آب آنرا به شهر و میان قلعه آورد.

 

دژی را که سلیمان خان بنا نهاد «سنه دژ» نامید که بر اثر گذشت زمان و تلفظ های گوناگون به« سنه دج» و سپس «سنندج» دگرگون شد. سنه پیش از سال 1046 ه. ق روستای کوچکی بود که طا یفه ای به نام زرین کفش درآنجا به زندگی می پرداختند. تاریخ نگاران نیای این خاندان را که به لهجه ی  کردی« کوش زرین» گفته می شود را به طوس نوذرپهلوان نامدار شاهنامه نسبت می دهند.

زرین کفشها دارای کلوت ( کلاه) و شلایی (پارچه ایی سیاه که به گونه ای ویژه به دور کلاه پیچیده می شد) بودند و کفشهای گلابتون دوزی شده به پا می کردند که نشان شاهزادگی بوده، که به دلیل پوشیدن همین کفشها به زرین کفشها نامزد شدند.

حسنعلی خان والی سندج در سال 1116 ه.ق درمیان قلعه ی حکومتی چند تالار و عمارت بنیان می نهد و سپس مسجد و مدرسه ای بزرگ در شهر سندج بر پا می کند که دو منار بلند داشته است. این دو منار یک صد سال پا بر جا بود که در زمان امان الله خان والی کردستان که مردی سخت مذهبی و تندرو بود از جای در آمد و  به جای آن مسجد و دو منار، باغی ساخته شد که به فردوس نامزد شد که هنوز نیز پا برجاست .

امان الله خان  قلعه ی حکومتی را گسترش می دهد و تالاری بزرگ در آن می سازد و کف آنرا به گونه ای نیمه شفاف مفروش می کند. سپس تالار دیگری می سازد و تصویر پادشاهان بزرگ جهان همچون ناپلئون، امپراتور فرانسه و الکساندر تزار روسیه و چند تصویر از جنگهای بزرگ و نامدار را بر دیوار نقاشی می کند.

در دوره ی رضاخان یادمان های با ارزش دژ به دست « علی محمد بنی آدمی» ملقب به شریف الدوله از بین رفت.حوض مرمرینی که از سنگ یشم در دوره ی امان الله خان ساخته شده  و در دژ به کار رفته بود به تهران فرستاده شد و در کاخهای رضا خان به کار رفت.این دژ از نوع دژهای کاخهای حکومتی بود همچنین به دلیل اینکه در کوهستان ساخته  شده بود به دژهای کوهستانی شبیه بود.این بنا که به دوره ی صفوی باز میگردد دارای ویژگیهای شیوه ی اصفهانی میباشد.در زمان امان الله خان عناصری مانند بازار و مسجد، گذرگاه های اصلی و فرعی و...ساخته شد. همچنین برای حفاظت از قلعه ی حکومتی و منازل خوانین و حکام،دیواری بر گرد قلعه کشیده شد و 4 دروازه به نامهای قلعه چوارلان ( رو به باختر ) سرتپوله ( رو به شمال ) عبد العظیم ( رو به قبله) آقا رحیم ( رو به خاور) ساخته شد. این دیوار به همراه 4 دروازه محله ی میان قلعه را تشکیل میداد. محله های دیگر شهر عبارت بودند از قطارچیان ، جور آباد ( که محله ای فقیر نشین بود) آغازمان یا بازار که محل سکونت تجار و سایر اصناف و اقلیت های مذهبی بود.

 

عناصر تشکیل دهنده ی ساختار شهری

قلعه ی حکومتی و خانههای اعیان ، بازار که مرکز مبادلات اقتصادی و ارتباطات اجتماعی و فرهنگی بوده است. محاتن مسکونی شهر که به هم ارتباط داشته اند و اطراف محدوده ی مسکونی باغها و مزارع و بلندیهایی خسرو آباد ، امانیه ، امیریه ، توس ن.ذر ، آبیدر ، کوچکه رش قرار گرفته اند.

محله های قدیمی سندج


میان قلعه

قلعه چها رلان

قطارچیان

گیوه کشها

چهار باغ

یهودیها

دره بیان

جور آباد 

پیر محمد

کرماج ها

گله خان

کوچه رزان باغ

پیر عمر و پیرامون آن

میدان کاه فروشها

گله دارهای قطارچیان

کلیسا

بین کوچه ی رزان و آسیاب گرم

مسجد شیخ سلیم

 


به طور کلی سازمان فضایی شهر در این دوره مانند سایر شهرهای ایران زمین از سه بخش ساخته شده است.

دار الحکومه یا قلعه که در مرکز ثقل و هندسی شهر بر بالای تپه ای مشرف به اطراف قرار داشت.

محله های مسکونی و بازار ( شارستان )

باغها و روستاهای پیرامون ( ربض)

خانه های تاریخی سندج


عمارت آصف وزیری

عمارت مشیر دیوان

عمارت ملک التجار

عمارت احمد زاده

عمارت وکیل

عمارت امجدالشرف

خانه ی معتمدی

خانه ی معمار باشی

عمارت سرهنگ آزموده اردلان

عمارت شیخ محمد باقر غیاثی


 

محله قطارچیان

این محله در قسمت جنوب غربی بافت قدیم قرار گرفته که از سوی باختر به خیابان فردوسی و از سوی جنوب به خیابان کشاورز و مردوخ محدود است. محله ی قطارچیان یکی از محله های کهن و بزرگ شهر است که علاوه بر یک مرکز اصلی دارای دو زیر محله دیگر با مراکز فرعی است. از تاسیساتی که در این محله قرار گرفته اند فضای سبز، اماکن مذهبی ، گرمابه، اماکن فرهنگی ، دبستان ، مدرسه ی راهنمایی، و مراکز فعالیت های جدید مانند اماکن ورزشی، اداره ی مخابرات ، هتل و تاسیسات پذیرایی و شعبات بانکها ی گوناگون در خیابان های این محله می توان نام برد. مراکز اصلی و فرعی این محله از پر رونق ترین مراکز در سطح منطقه ی شهری هستند که به راسته بازار مردوخ و بازارچه وکیل معروف و هر کدام دارای خدمات محله ای از جمله قصابی ، بقالی ، نانوایی ، گرمابه ، مسجد، شیرینی پزی، لحاف دوزی، خیاطی، فروشندگی کالاهای روزمره و... هستند.کاخ و عمارت و باغ و و خندق خسرو آباد جنوبی ترین بخش محله ی قطارچیان محسوب می شد که در سال 1354ه. خ که خیابان مردوخ ساخته شد بخش شرقی باغ و خندق خسرو آباد از بین رفت.حد فاصل باغ خسرو آباد تا باغ و عمارت وکیل را زمینهای زراعی و باغ و درخت تشکیل میداد. عمارت وکیل از ساختمانهای دوره ی زندیه است و برابر تاریخ در دوره ی محمد رشید بیگ وکیل در زمان والی مقتدر کردستان خسرو خان بزرگ پی ریزی شده است. این مجموعه در حال حاضر در بخش شمالی خیابان کشاورز واقع است که در گذشته تفرجگاه مردمان کردستان بوده است.

پشت عمارت وکیل میدانچه ای است که به < به ر مال وه کیل > معروف است  شامل قهوه خانه و دکانهای مختلف مسجد قدیمی و زیبای حاج شیخ محمد باقر غیاثی است که دروازه های قدیمی و ساختمان سنتی زیبایی دارد و دارای حیاط پر درختی است.

 

نام قطارچیان

پیش از آباد شدن قطارچیان ، چون د رآن زمان وسیله ی موتوری و خودرو در کار نبود  ناچار برای ترابری یابو، قاطر، استر و الاغ کاربرد داشته اند و بر این مبتا برخی از مردم آن زمان سندج برای آسان شدن ترابری کالا و استفاده از کرایه بار برای   در آمد خودشان هر کدام دارای کمندها و قطارهای قاطر و یابو و الاغ و استر بوده اند . که بیشتر آنها آقا محمد شرف و مرحوم آقا خدا کرم گله دار و منزل مشیر دیوان و محمد پری چان بودند. افزون بر اینها خانه ی بسیاری از اعیان سندج

ویژگیهای محله  

این محله در جنوب غربی بافت قدیم شهر واقع شده و از سوی شمال به میان قلع ، از خاور به خیابان فردوسی ، از جنوب به خیابان کشاورز و از باختر به خیابان اردلان و مردوخ محدود  که مساحت آن 393902 متر مربع است.

 

عناصر عمده ی مستقر در محله


گذر اصلی و بازارچه

مسجد طوبی خانم

گرمابه ی طوباخانم

منزل وکیل

بازارچه ی وکیل

باغ و کیل

مسجد وکیل

مسجد ملا ویسی

منزل غیاثی

گرمابه ی شیشه

گرمابه ی وکیل


افزون بر عناصر گفته شده چند عنصر دیگر بیرون از محدوده ی محله ی قطارچیان قرار گرفته اند که عبارت اند از:

عمارت خسرو آباد

 آرامگاه شیخ محمدباقر

گورستان شیخ محمد باقر

 

محورهای حرکتی محله

تنها محور اصلی محله گذر اصلی مردوخ است که مرکز محله را به سایر محله ها و بازار و مسجد جامع پیوند می دهد. این محله به دلیل گستردگی زیاد دارای دو مرکز فرعی نیز هست که بر روی تپه ای قرار گرفته است. وضعیت تو پو گرافی آن موجب شده است که بیشتر محورهای آن به صورت پله ای با پیروی از شیب زمین باشد که خود رفت و آمد و دسترسی خودروها را به محله با مشکل روبرو کرده است. این مشکل بیشتر در بخشهای شمالی محله که بافت متراکم و کوچه های پرپیچ و خم دارد، محسوس اشت. سایر بخشهای محله دارای بافت نسبتا بازی است.

ارتباط فضایی با محله های همجوار

یکی از ویژگیهای این محله انسجام فضایی – کالبدی آن است، زیرا از خیابان کشی های رضا خانی به دورماند ه است. ارتباطات اجتماعی افراد این محله بر اساس رفت و آمدهای خویشاوندی و دید و بازدید انجام می گیرد.

سلسه مراتب دسترسی از ذره فضا تا کلان فضا ( از واحد مسکونی تا محله ) رعایت شده است، به طوری که از واحد مسکونی به نیم هشتی و از آن به کوچه فرعی و از کوچه فرعی به گذر اصلی متصل و از طریق آن به سایر محلات و بازار شهر مرتبط می شود.

 

عناصر تشکیل دهنده  ی مرکز محله و نحوه ی استقرار آنها

همانطور که پیشتر اشاره شد ، این محله دارای یک مرکز اصلی و دو مرکز فرعی است .مرکز اصلی محله به صورت خطی بر گذر اصلی واقع گردیده است که به راسته بازار قطارچیان معروف است. عناصر محله ای آن شامل مساجد، گرمابه همگانی ، محل فروش کالاهای روزمره ، بقالی ، نجاری، خیاطی ، لحاف دوزی، حلب سازی، نانوایی و سمساری است.

شعاع کارکرد این مرکز به دلیل مرکزیت آن، علاوه بر ساکنین محله، محلات همجوار را نیز در بر می گیرد.محله ی قطارچیان دارای دو مرکز فرعی به نامهای بازارچه ی جلو منزل وکیل السلطان و بازارچه پل ملا ویسی است که اولی به صورت میدانچه جلوی عمارت وکیل السلطان  و وکیل الملک قرار گرفته و از فضای های خدماتی آن می توان به مسجد شیخ محمد باقر، گرمابه وکل و نانوایی و چند بقالی و خرده فروشی اشاره کرد. این بازارچه د رگذشته بسیار آباد و دارای دکانها یی با کالاهای خوب بوده و ارتباطات فضایی آن با مراکز اصلی محله و سایر محلات به وسیله ی سه راه ارتباطی منتهی به میدانچه انجام می گرفت. بازارچه ی پل ملاویسی که مجاور مسجد ملا ویسی در امتداد خیابان نصر خسرو فعلی قرار داشت پیش از ساختن خیابان فردوسی درسطح محله کارکرد داشت و حتی به دلیل واقع شد در حاشیه محله ی قطارچیان به روستایین پیرامون هم خدماتی ارائه می داد .

 

محله های قدیمی بافت سنتی سندج

 

محله ی گیوه کشان- نام محلی ناودومه کان

در زبان کردی سندجی واژه ی( DOM ) دوم به دو طایفه گفته می شود . یکی نوازندگان و عمله طرب و سازندگان ابزار موسیقی

دومی گیوه و کلاش بافان که هر دو یعنی گیوه و کلاش از پاپوشهای بسیار قدیمی کردان بوده  که تفاوت گیوه در این است که زیره ی کلاش از پارچه های کتانی که آنرا نم زده و با مشته یا چرم کوب که در زبان کردی سندج این وسیله را چه رمه کو( CHARMAKO ) یا مشته (MASHTA ) می گویند و وسیله ای آهنی است که قالب مشت است و با آن چرم و زیره کتانی کلاش را که در قطعه های باریک بریده و تاکرده و در کنار هم قرار می دهند و پیش از اینکه به صورت کتابی در کنار هم قرار بدهند و از داخل آنها رشته های چرمی ویژه به نام تیره (TIRA) بگذرانند قطعات پارچه را با همان چرمه کو و بر روی سکوی چوبی که جلو دست دارند می کوبند که کاملا فشرده شود و رویه آنرا به وسیله ی نوعی رشته که به فریت (FRIT) نامزد است می بافند و دور تادور زیره ی کلاش را به وسیله ی تکه فلی آهنی که یک سر آن را کاملا با سنگ که آنرا هه سان (HASAN) می گویند روغن زده و تیز می کنند و در اندازه های مورد نظر می برند و نخ کلفتی را ( که از بوی بز می باشد ) دور تا دور از داخل زیره گذرانده و رویه را به آن می چسبانند و می بافند. کلاش و گیوه پاپوشهای خوبی هستند که بیشتر در فصلهای گرم سال کاربری دارد

این محله از دور میدان انقلاب رو به غرب خیابان امام خمینی در کوچه ی پشت دخانیات فعلی و کوچه ی مسجد دودروازه ملا جلال شروع می شود.

این محله پیش از مرکزیت سندج هم وجود داشته است که محل سکونت عمله طرب و گیوه باغها بوده . بعدها به خاطر اینکه محله ای نزدیک به قله ی حکومتی بوده و افراد نامدار که در در بار والی مشغول به کار بودند در همان محله شروع به عمارت سازی کردند و کم کم این محله دارا ی وجهه و آبرویی شد و صاحبان املاک و ثروتمندان بازاری بعدها به خاطر همسایه بودن با آن افراد عمارتی برای خود ساختند از جمله ای عمارات یکی خانه ی حاجی ملک بود که شخص ثروتمندی بود که اصلا کردستانس نبود و دارای مذهب تشیع بود اما به خاطر ماندگار شدن در طول ده ها سال فرزندان و نوه های آنان سنی مذهب شدند.

از خانه ی حاج ملک به پایین ساختمان بسیار زیبایی با دو حیاط و اطاقها و تالار بسیار گسترده  و حیاط های زیبایی بود که نخستین دبیرستان به نام هدایت درآنجا ساخته شد. که بعدها به دستور وزارت فرهنگ آن زمان دستور نوسازی آن عمارت د دو طبقه شامل کلاسهای بسار صادر شد. که در حال حاضر به دبیرستان جماران موسوم است .از آنجا به پایین بر سر سه راه کوچه مشیر دیوان عمارت بسیار باشکوهی بود که صاحب آن شیرینی پزی بود که به آقای قناد مشهور بود که تا همین اواخر آنجا پا بر جا بود.

از سر سه راهی به سوی کوچه جنوبی در ضلع شمالی خانه های مصباح( فرزند مصباح الدیوان ادب شاعر نامدار کرد که اصلا سقزی بود اما فرزندش در سندج اقامت گزید ) قرار دارد که حیاط بزرگی با حوض سنگی داشت که آب حیاط و حوض های تمام ساختمانهای این محله از آب جاری حیاط به نام < ته ویله> تامین می شد و توسط میراب نامدار آن جا به نام < کافلامه رز> ( همان فرامرز در زبان فارسی) آبها تقسیم می شد.

در قسمت جنوبی سه راه کوچه معرفت عمارت بزرگی با دروازه قدیمی بود که دارای حیاط بزرگ بود که دور تادور آن را اطاقهای برزگی در بر گرفته بود که به نام خانه های دانایی شهرت داشتند. این بخش نیز جز محله ی ناودومه کان یا گیوه کشان محسوب می شود . پایین تر از این خانه قلعه ای وجود دارد که در غرب آن ستاد ارتش وجود داشت که عراده توپ قدیمی با چرخهای آن بر روی پایه های سیمانی قرار داده بودند.مردم قدیمی سندج هنوز آنجا را < ده رمال حکومه تی > می نامند. از آنجا به پایین به رود خانه ای می رسیم که حد فاصل محله ی قطارچیان و مابقی شهر بود که توسط دو پل رومی بزرگ بکی در شرق و دیگری در غرب با هم در ارتباط بودند که پل شرقی را پل ملا ویسی  مینامیدند ( به خاطر نزدیک بودن به مسجد ملا ویسی) و پل غربی را پل امین السلام می نامیدند ( به خاطر نزدیکی به خانه ی ملا عباس امین السلام ) . این پلها بسیار زیبا بودند که به هنگام الگو سازی شهر سندج به زیر خاک رفتند که در حال حاضر بر روی پلها خیابانی به نام کردستان ساخته شده است.

از پل امین السلطان  که به سوی رودخانه می رسیم کوچه ی مهم ( به ردوکانه کان ) خودنمایی می کند . این کوچه راسته  ی بازاری است که در آنجا مغازه های بقالی ، عطاری، خرازی، نانوایی، قهوه خانه و حمام و... وجود داشت .

 

محله ی چهار باغ

این محله که در ضلع شرقی بافت قدیم واقع است ، در گذشته باغی بزرگ و گردشگاه مردم بوده است که بعدها به زیر ساخت رفته و با آمدن روستاییان به شهر این محله تقریبا از ساکنان قدیمی خالی شده است. به طور کلی روابط ساکنان این محله به صورت تلفیقی از مناسبات شهری و روستایی در آمده است.مرکز محله از بین رفته است و در حال حاضر یکی از محلاتی می باشدکه در سطح منطقه و شهر به دلیل وجود خدمات شهری کارکرد دارد.

ویژگیهای محله

این محله در شمال شرقی با فت قدیم واقع شده که از غرب به جور آباد ( پایین ) و از جنوب به محله ی آغازمان محدود است. این محله باغ بسیار گسترده بوده که به دستور خان اردلان اول در سال 1197 ساخته شده است. و به وسیله ی چها رخیابان به صورت چهار باغ درآمده است. مساحت چهار باغ 482686 متر مربع است.

عناصر عمده ی مستقر در محله

از دید معماری و شهر سازی عناصر و شاخصهای با ارزش زیادی در این محله وجود ندارد. اما چند عنصر شاخص در محله می باشد که دارای هویت تاریخی هستند.


تکیه

کرمابه

گورستان تایله

بازارچه

مسجد

آرامگاه و زیارتگاه شیخ عبدالله کوسه


     محورهای مرکزی محله

چهار باغ به دلیل بافت شطرنجی از دید دسترسی و ارتباطات فضایی با سایر محله ها خیلی خوب است و چون نسبت به محلات دیگر تقریبا تازه ساز به شمار می رود دارای بافت باز و گسترده ای می باشد.

 

جستارها و آبشخورها

 

کتاب آیینه ی سنندج از برهان ایازی

کتاب در جستجوی هویت شهری سنندج وزارت مسکن و شهرسازی

تحقیق در محلات قدیمی شهر سنندج از سیروس معروفی

 

پایان

 

با سپاس از راهنمایی های

استاد گرامی و گرانقدر

بانو بهبودی

 

نشانی پایگاه اینترنتی

WWW.ARYAMANESH.TK

WWW.MYPERSIA.TK

نشانی نامه نگار

DAR.ARYAMANESH@GMAIL.COM

از اهورامزدا دیرزیوی و شادزیوی ایران و ایرانی را آرزومندم

باشد که در این سرزمین اهورایی همیشه شادی بر پا دارند

ایدون باد و ایدون تر باد

به روز خرداد از دی ماه 3744 زرتشتی

 

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در چهارشنبه بیستم دی 1385 ساعت 12:35 بعد از ظهر |

چشم مصنوعی : کشف بی نظیر در دهمین فصل کاوشهای علمی شهر سوخته

چشم مصنوعی : کشف بی نظیر در دهمین فصل کاوشهای علمی شهر سوخته

سید منصور سید سجادی

سرپرست گروه باستان شناسی شهر سوخته

برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی پیدا شد . مطالعات اولیه نشان  داده اند که چشم چپ زن تنومند مدفون در قبر شماره 6705 مصنوعی بوده است . همین مطالعات نشان می دهند که زیر طاق ابروی زن مذکو آثار آبسه دیده می شود. به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین این چشم مصنوعی با پلک چشم در تماس بوده است آثار ارگانیکی پلک چشم نیز در روی آن مشهود است . جنس و ماده ای که چشم مذکور با آن ساخته شده است هنوز به دقت روشن نشده و تشخیص آن به آزمایشهای بعدی موکول شده است اما به نظر می رسد که چشم مزبور از جنس قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شده است ساخته شده است . در روی این چشم مصنوعی ریز ترین مویرگهای داخل کره چشم توسط مفتول های طلایی به قطر کمتر از نیم میلی متر طراحی شده اند مردمک چشم در وسط طراحی شده و جز از آن تعدادی خطوط موازی که تقیربا یک لوزی را تشکیل می دهدند در پیرامون مردمک دیده می شود از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم مصنوعی جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده می شده است . بررسی های انسان شناسانه نشان داده که به احتمال بسیار زیاد زن مزبور دارای سنی بین 25 تا 30 سال بوده و دو رگه (سیاه و سفید) بوده است . اشیاء پیدا شده در این قبر دو قسمتی عبارت بوده اند از ظرفهای سفالی ، مهرهای تزیینی ، یک کیسه جرمی و یک آینه مفرقی . قدمت این قبر و چشم مصنوعی به حدود 2800 سال بیش از میلاد و 4800 سال پیش از این می رسد . مطالعه جهت دستیابی به اطلاعات بیشتر در این مورد چشم و اسکلت ادامه دارد.

 

عکس هایی از چشم مصنوعی

 

 

 مجید زاده و جیرفت>>  برای مشاهد مطالب روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در چهارشنبه بیستم دی 1385 ساعت 1:46 قبل از ظهر |

انارک

 

تحقیق بافت ومحوطه هااز:احمد کشت گر

  

 

شهر انارک بطول ۵۳ درجه و ۴۲ درجه شرقي از نصف النهار گرينويج و عرض ۳۳درجه و ۱۸دقيقه و ۳۰ ثانيه شمالي از خط استوا قرار دارد . شهر انارک تا مرکز شهرستان ۷۲ کيلومتر فاصله و تا مرکز استان ( اصفهان ) ۲۲۰ کيلومتر مي باشد اين شهر از طريق جاده ترانزيتي طريق الرضا که از شرق مي گذرد به استان خراسان و از طريق راه بندرعباس که درآينده احداث خواهد شد تا استان سمنان ادامه مي يابد با شمال و جنوب کشور ارتباط پيدا خواهد کرد از لحاظ تقسيمات زمين شناسي ايران جزو ايران مرکزي قرار دارد . از نظر چينه شناسي موجود در مناطق کوهستاني انارک متعلق به دوران پرکامبرين رسوبات متعلق به پرکامبرين عمدتا به رنگ سياه و سياه مايل به خاکستري درکل ناحيه گسترش يافته است از نظر زلزله خيزي بعلت وجود گسله هاي فراوان درمنطقه نشانگر حرکات شديد زمين بعد از حرکات کوهزايي بوده است. انارک که از انار گرفته شده و انار يکي از مقدس ترين درختان است و تقدس خود را تا به امروز درميان ايرانيان نگهداشته است و از شهرهاي قديمي است که بعلت قدمت طولاني سندي از آن دردست نيست حدود طبيعي و سياسي اين شهر از شمال به امتداد رشته کوههاي آهکي دره انجير، از شرق به کوهستانهاي متصل به رشته کوههاي شمالي از جنوب به رشته کوهستان کم ارتفاع به نام کوه لاک و چفت و از غرب به دشت هموار و پوسيده از شنهاي سياه رنگ محدود است انارک درشرق شهرستان نائين قرارگرفته و از شمال به کوير نمک از شرق به شمال کوير لوت ازجنوب به اردکان يزد و از غرب به شهرهاي اصفهان ، اردستان محدود ميگردد. اين شهر در حاشيه کوير مرکزي واقع شده و از جهت شمال تا کوير نزديک به ۱۵۰ کيلومتر فاصله دارد بلندي انارک از سطح دريا ۱۴۷ متر است بدين ترتيب انارک ۱۰۰ متر کوتاهتر از بلندي اصفهان نسبت به سطح آبهاي خليج فارس است مساحت اين شهر حدود ۷۹/۷۲۴ هکتار است . فاصله هوائي انارک تا تهران ۳۴۲ کيلومتر است . راه آهن کاشان ، يزد از ميان دشتي مي گذرد که در غرب انارک است

بخش انارک: از شمال به شهرستان های سمنان و دامغان، از خاور به خور و بیابانک (از بخش های نائین)، از جنوب به خرانق (از بخش های اردکان)، از جنوب باختری به حومه نائین و از باختر به شهرستان اردستان محدود می گردد.

تقسیمان کشوری: بخش انارک از شهر انارک و دهستان چوپانان تشکیل گردیده است.

بخش انارک به علت قرار گرفتن در منطقه نیمه کویری از داشتن رودخانه بی بهره بوده و کوه های قابل توجهی نیز در آن به چشم نمی خورد. تنها کوه نسبتاً مرتفع آن دره انجیر است.

کان ها: این منطقه مانند اکثر نقاط کویری و نیمه کویری دیگر از معادن زیر زمینی فراوان و نیز معادن سنگ بهره مند گردیده  که می توان به معدن مس مسکنی (واقع در 30 کیلومتری باختر انارک)، معدن مس تال مسی (واقع در 35 کیلومتری شمال باختری انارک)، معدن سرب نخلک (واقع در 55 کیلومتری شمال خاوری انارک در کوه قلعه بزرگ)، معدن چاه خربزه (واقع در 30 کیلومتری شمال خاوری انارک)، معدن آهن خالو حیدر (واقع در 15 کیلومتری شمال انارک)، معدن آهن بته علم (در 30 کیلومتری شمال انارک)، معدن منگنز (واقع در دامنه باختری کوه باباخالد) و ... اشاره کرد.

جمعیت بخش انارک: بر اساس سرشماری 1355 نزدیک به چهار هزار نفر.

وضع اقتصادی: از نظر اقتصادی بخش انارک در سطح پائینی قرار دارد و به علت نامساعد بودن شرایط محیطی و آب و هوائی هیچگونه کشاورزی و دامداری درخور توجهی صورت نمی گیرد.

حداکثر جمعیت این بخش را کارگران معادن که از نقاط مجاور به این منطقه مهاجرت کرده اند تشکیل می دهند.

جمعیت: بر اساس سر شماری 1355 نزدیک به 2700 نفر را شامل می گردد.

نژاد: آریائی.

زبان: فارسی با گویش محلی.

دین: اسلام، شیعه دوازده امامی.

فرآورده ها: گندم، جو، انار و پسته به مقدار کم در حوالی انارک.

آب کشاورزی فقط از طریق کاریز تهیه می شود و آب آشامیدنی در منبع ذخیره و در اختیار اهالی قرار می گیرد. برق مصرفی شهر انارك از برق سراسری تأمین می گردد.

صادرات: قالی و قالیچه با طرح نائین و نقشه های افشان، ترنجی و بته ای از صادرات محلی انارک است که به مقدار کم صادر می شود. سرب از صادرات مهم انارک از معدن سرب نخلک به شمار می رود که در دست بخش دولتی است.

رستنی ها: از درختان گز و تاغ و از گیاهانی که کاربرد داروئی دارند، به مقدار کم آویشن در پیرامون انارك می روید. هم چنین پوشش گیاهی در حد بسیار ضعیف جهت چرای دام در بعضی از فصول موجود است.

جانوران و پرندگان: روباه، شغال، گرگ و خرگوش در پیرامون انارك دیده می شود.

سازمان های دولتی و ملی: دارای ادارات بخشداری، شهرداری، بهداری، کلانتری، آموزش و پرورش، پست، مخابرات و بانک ملی می باشد.

هم چنین درمانگاه، دو دبستان، دو مدرسه  راهنمائی تحصیلی، دو دبیرستان، یک کتابخانه عمومی، دو (یا سه) باب مسجد و مغازه های گوناگون وجود دارد.

راه ها: دو راه از انارک به اطراف کشیده شده که عبارتند از   1 - راه آسفالته به طول 75 کیلومتر به سمت جنوب باختری که تا نائین امتداد یافته است.   2 - راه آسفالته که به طول حدود 325 کیلومتر به سمت خاور کشیده شده و به مشهد منتهی می شود.

 

 

 

 تاريخچه

 

انارک، یکی از بخش‌های شهرستان نائین است که در شرق استان اصفهان واقع شده است. احتمالاً این شهر در زمان ساسانیان، واحه‌ای بر سر راه معدن نقره نخلک بوده است. دوره‌های پس از آن، یعنی در زمانی که دیگر معدن نخلک به معادن متروک بدل گشته بود، انارک یک شهر ارتباطی بین جنوب و مرکز به شمال ایران به شمار می‌آید، خط سیری که از نائین شروع و به انارک، خور، طبس و سپس مشهد منتهی می‌شود.

 بنای اولین خشت انارک را به اعتبار سخنی منقول، به زمان شاه عباس منسوب می‌‌دارند.

 تنها سند معتبر راجع به ساخت و سازهای انارک , نامه میرزا تقی خان امیرکبیر مبنی بر پرداخت وجهی برای ساخت قلعه‌ای به منظور تأمین امنیت محل از دستبرد راهزنان خطاب به کدخدایان انارک می‌‌باشد.

بقایای برج و بارو، در و دروازه، کوچه و پس‌کوچه‌های باریک و پرپیچ و خم این شهر نشان از اندیشة امنیتی- دفاعی در ساخت بافت شهر دارد. این مجموعه شامل کاروانسرا، مسجد جامع، حمام، حسینیه و خانه‌های مسکونی است که هریک با بهره گیری از معماری سنتی ساخته شده اند. کالبد قدیمی انارک، شامل هفت محله است که بر اساس وضعیت طبقاتی، موقعیت مکانی و کاربری محلات نامگذاری شده است و شامل محلات بیابانک، بیک علی، حصار، عرب ها، سراب، قافله گاه و جوباره می‌گردد. بادگیرهای بلند و زیبا، صفه‌های دلنشین، رسمی بندی‌ها و تزئین‌های آجرکاری، فضاهای داخلی و خارجیِ بناها را مزین نموده اند.

 

در زمان شاه اسماعيل صفوي، عبورحكمران طبس امير شيردم  به اتفاق نوكرش و راهنمايش (پيرمردي از بيابانك) هنگام رفتن به اردبيل در تابستان از انارك مي باشد. در آن زمان براي رفتن از بيابانك به اصفهان راه انارك بيش از راه نائين آب داشته و خنك تر بوده است.

در انارك از پشم شتر جاجيم خوب مي بافته اند و انارك داراي بادگيرهاي چهار طرفه مرتفع و آب انبارهائي بزرگ بوده و نيز در صحرا هاي انارك گورخرهاي زيادي زندگي مي كرده اند.

ازكتاب ايران و بابر (انتشارات زرين، نوشته ويليام ارسكين، ترجمه ذبيح اله منصوري، تيراژ 5000 جلد، زمستان 1366، چاپ ارژنگ، چاپ ششم)

انارک کوچک ترین شهر استان ولی بزرگ ترین بخش ایران می باشد . دارای یکی از زیباترین آسمان های شب و منطقه ای بسیار جذاب و مناسب برای شروع کویر نوردی است.

 

انارک شامل معادن بسیاری از جمله معدن سرب نخلک می باشد و می گویند در انارک هر نوع ماده معدنی را می توان یافت.

قابل ذکر است که دومین فرودگاه هواپیمائی کشوری استان اصفهان در انارک می باشد.

فعلاً انارک شامل  مساجد به اسامی  جامع، حاج محمدرضا ، زکریا و یک حسینیه می باشد.

 


انارک قدیم: راه قدیمی مال رو شتران انارک به ورامین شامل 11 منزل به ترتیب زیر بوده است :

انارک به عشین (6 فرسخ)، عشین به گوهر (7 فرسخ)، گوهر به بوالعظیم (4 فرسخ)، بوالعظیم به چاه شور حاج امین (4 فرسخ)، چاه شور به سفیدآب (7 فرسخ)، سفیدآب به قیلاقه (7 فرسخ)، قیلاقه به باباهماد (4 فرسخ)، باباهماد به کریم خانی (6 فرسخ)، کریم خانی به حصار حسن بیگ (4 فرسخ)، حسن بیگ به قهوه خانه کویر (4 فرسخ) و کویر به ورامین (4 فرسخ)   مجموعاً 57 فرسخ

هنگام ناامنی منازل مورد تاخت و تاز یاغیان و دزدان بوده است به طوری که ملا حیدر انارکی گفته است :

هرآن کس بارتهران را بگیرد     امیدوارم جلودارش بمیرد

تمام منازل حالی به حالی     سفید وقیلاقه آتش بگیرد

(توضیح این که در هنگام حمله تلفات بالا و دو منزل ذکر شده از بقیه نا امن تر بوده است و توصیه به نرفتن می باشد.)

هم چنین:

فلک  ویران  شوی  ویرانه  کردی     انارک را  همه غم خانه  کردی

به بالاخانه هابستی صف جنگ     پی خونریزی خلق کردی آهنگ

و از دیگر شعر های فکاهی این شاعر اناركي:

الاغ جعفرمعصوم بس که هشیار است   ز روی صاحب خویش آن الاغ بیزار است

نه کاه و نه جوی می دهد به آن حیوان   ز گشنگی نظرش سوی کاه دیوار است

 

در سده قبل انارک دارای یک آسیاب بادی (اهر وا به زبان محلی که فقط تلی خاک از آن به جا مانده و در حدود یک کیلومتری جاده انارک بیدچاه بوده است)،  چهار آسیاب گاوی (یکی از آنها در محل منزل مرحوم عظیمی اناركي) و 14 دکان رنگرزی نخ بوده است.

از هفت محله قدیمی انارک محله ی عرب ها از بین رفته است و محل ایلیاتی ها جایگاه استراحت قافله ها بوده است.

 بناي‌ اولين‌ خشت‌ «انارك‌» را به‌ «محمد پهلوان‌» نسبت‌ مي‌دهند؛ كه‌ به‌ اعتبار سخني‌ منقول‌، در زمان‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ مي‌زيسته‌ است‌. نه‌ زندگيش‌ را اثري‌، و نه‌ مرگش‌ را نشانه‌ايست‌. در نسلها، تحليل‌ رفته‌؛ و افسانه‌هايش‌، در شعاع‌ آبادي‌، سايه‌افكن‌ شده‌ است‌. پيران‌، از او با حرارت‌ سخن‌ مي‌گويند؛ و كودكان‌ و نوجوانان‌، با اشتياق‌، به‌ قصه‌هايي‌ كه‌ از او نقل‌ مي‌شود گوش‌ مي‌دهند.

 از برج‌ و بارو، و در و دروازه‌هايش‌، پيداست‌ كه‌ روزگار چندان‌ خوشي‌ را پشت‌ سر ننهاده‌ است‌. چشم‌ طمع‌ ياغيان‌، همواره‌ به‌ دنبالش‌ بوده‌؛ و خاكش‌، گاه‌ و بيگاه‌، لگد كوب‌ غارتگرانِ تفنگ‌ به‌ دوش‌، گرديده‌ است‌. كوچه‌ و پس‌ كوچه‌هاي‌ باريك‌ و پر پيچ‌ و خم‌ آن‌، از سواران‌ «نايب‌ حسين‌ كاشي‌» و دار و دستة‌ «علي‌ وراميني‌»  سخن‌ ياد مي‌كند؛ و دندانة‌ هر برج‌ و روزنة‌ شيب‌ دار هر سنگرش‌، ياد دفاع‌ دليرانة‌ «نايب‌ علي‌»   و تفنگچيان‌ جسور بومي‌ را، زنده‌ مي‌سازد.

 بيابانش‌، مستعد روئيدن‌ انواع‌ گياهان‌ دارويي‌ است‌. اگر ترسال‌ باشد زمين‌، يگ‌ پارچه‌، گل‌ و گياه‌ مي‌شود؛ و فضا را عطرآگين‌ مي‌سازد.

 نام‌ محلي‌ آن‌ «نارُسّينَه‌» است‌ كه‌ تنها بر زبان‌ اهالي‌، جاري‌ مي‌شود.

 وِه‌ پا تاوِل‌، وِ دَسُّم‌ پينَه‌ داري‌ هيوايي‌ خاكي‌ نارُسّينَه‌ داري‌

 از ديوار گلي‌ و كنگره‌ دار دورِ آبادي‌، بيش‌ از چند صد متري‌، بجا نمانده‌ است‌؛ كه‌ هنوز، بر سينة‌ خود، زخم‌ گلوله‌ هاي‌ سواران‌ مهاجم‌ «نائب‌ حسين‌» را التيام‌ نيافته‌، حفظ‌ مي‌كند.

 برج‌ كوه‌ «ناصر»ش‌ به‌ همت‌ جوانان‌ غيرتمند آبادي‌، تعمير شده‌؛ و دو برج‌ ديگر، ساكت‌ و خاموش‌، سيلي‌ خور رگبار بهاري‌، و بازيچة‌ كودكان‌، بر جاي‌ خويش‌ مانده‌ است‌. تا سند گويايي‌ بر اطاعت‌ اهالي‌، از فرمان‌ شادروان‌ «ميرزا تقي‌ خان‌ اميركبير» باشد؛ كه‌ در محرم‌ 1267 با خط‌ خود، نامه‌اي‌ خطاب‌ به‌ ريش‌ سفيدان‌ انارك‌، نوشته‌؛ و آنها را متوجه‌ مسئوليت‌ خويش‌، در تعبية‌ قلعه‌، كرده‌ است‌ كه‌ متن‌ آن‌ در ذيل‌ مي‌آيد . 

 عاليشانان‌، كدخدايان‌ و ريش‌ سفيدان‌ انارك‌ را مرقوم‌ مي‌شود. شما متقبل‌ و متعهد شده‌ بوديد كه‌ مبلغ‌ پانصد تومان‌ از ديوان‌ همايون‌ گرفته‌ در آنجا قلعه‌ تعبيه‌ نماييد و حكم‌ شده‌ بود كه‌ نوكر جمّازه‌ سوار، به‌ عاليجاه‌ ميرزا حسين‌ خان‌ بدهيد از قراري‌ كه‌ معلوم‌ و مذكور مي‌شود. وجه‌ مسطور را از عاليجاه‌ شيخ‌ عليخان‌ نايب‌ الحكومه‌ گرفته‌ايد. مع‌ذالك‌ قلعه‌ را تا حال‌ نساخته‌ايد. و نوكر جمّاز سوار هم‌ به‌ عاليجاه‌ مشاراليه‌ نداده‌ايد. بالصراحه‌ به‌ شما مي‌نويسم‌ كه‌ به‌ رسيدن‌ همين‌ نوشته‌ اگر قلعه‌ را نساختيد؛ و نوكر مذكور را نداديد محصّل‌ شديد از جانب‌ ديوان‌ همايون‌ مأمور شده‌ آمده‌ و شما را تنبيه‌ و تأديب‌ كرده‌ وجه‌ مذكور را بالمضاعف‌، از شما خواهد گرفت‌ و مورد سياست‌ خواهيد گشت‌. البته‌ در تعبيه‌ قلعه‌ و دادن‌ نوكر تعلل‌ و تساهل‌ نورزيد. ما را چه‌ كم‌ شود؟

 حرّر في‌ شهر محرم‌ الحرام‌ 1267 

 پيرامون‌ انارك‌ را، از سمت‌ شمال‌ و شمال‌ غربي‌، يك‌ رشته‌ كوه‌ احاطه‌ كرده‌؛ كه‌ قلة‌ «دَرَنجيل‌» يا «دَرَنجير»   در فاصلة‌ شش‌ كيلو متري‌، بلندترين‌ آنهاست‌.

 انارك‌، اين‌ حاشيه‌ نشين‌ كوير، هوايي‌ گرم‌ و خشك‌ دارد. شدت‌ تبخيرش‌ فراوان‌، و اختلاف‌ درجه‌ حرارت‌ شب‌ و روزش‌، در فصول‌ مختلف‌ محسوس‌ مي‌باشد. رطوبت‌ نسبيش‌، بسيار كم‌، بارندگيش‌، اندك‌ و تابستانش‌، بي‌ باران‌ و طولانيست‌؛ اما شبهاي‌ فراموش‌ ناشدني‌ دارد. از ابتداي‌ شب‌، نسيم‌ ملايم‌ شبانه‌، همچنان‌ مي‌وزد؛ و به‌ تن‌ خسته‌، پس‌ از گرماي‌ روز، آرامش‌ مي‌بخشد.

بافت قدیم شهر:

 مردم‌، براي‌ گريز از گرما، به‌ اتاقهاي‌ بادگير دار، پناه‌ مي‌برند؛ كه‌ در بافت‌ قديم‌ آبادي‌، تعدادشان‌، بسيار زياد است‌؛ و در بافت‌ جديد، اثري‌ از آنها نيست‌.

 از شواهد چنين‌ پيداست‌ كه‌ نخستين‌ مهاجرت‌ به‌ انارك‌ در عصر صفويه‌ صورت‌ گرفته‌ باشد .دامداران‌ و شتربانان‌ كه‌ از مراتع‌ سرسبز منطقه‌  تنها در فصولي‌ از سال‌ استفاده‌ مي‌ كردند براي‌ هميشه‌ در اينجا ساكن‌ شدند . اين‌ سكونت‌ اختياري‌ و در پاره‌ اي‌ از موارد اجباري‌ بود دور بودن‌ از مركز قدرت‌ و منازعات‌ محلي‌ و منطقه‌ اي‌ راه‌ را براي‌ مهاجرت‌ كساني‌ كه‌ آرامش‌ طلب‌ بودند و سعي‌ در كنار كشيدن‌ خويش‌ از اين‌ كشمكش‌ ها داشتند هموار ساخت‌  اينها حاشيه‌ كوير را بهترين‌  مامن‌ براي‌ زيستن‌ دانسته‌ به‌ آغوش‌ آن‌ پناه‌ جستند و از طريق‌ دامداري‌ و شترباني‌ وصيد و نه‌ از طريق‌ زراعت‌ كه‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ امكاناتش‌  فراهم‌ نبود به‌ گذران‌ زندگي‌ پرداختند.

 خانه‌ سازي‌ را از محدوده‌ چشمه‌ آب‌ شيرين‌ شروع‌ كردند و از سه‌ جهت‌ به‌ توسعه‌ آن‌ پرداختند و يك‌ جهت‌ را كه‌ هموارتر بود و زير پاي‌ چشمه‌ قرار داشت‌ براي‌ احداث‌ باغ‌ و باغچه‌ ، درنظر گرفتند .براي‌ انجام‌ فرايض‌ ديني‌ خود در كنار چشمه‌ اطاقكي‌ از خشت‌ خام‌  و گل‌ بر پا داشته‌ نامش‌ را مسجد ذكريا نهادند.اما اين‌ مسجد با فضاي‌ محدود خود جوابگوي‌ جمعيتي‌ كه‌ هر روز فزوني‌ مي‌ گرفت‌ نبودبه‌ ناچار دست‌ به‌ كار تسطيح‌ زمين‌ ناهموار و صخره‌ اي‌ جانب‌ شمال‌ غرب‌ چشمه‌ شدند از معماران‌ و مهندسين‌  صاحب‌ نام‌ ياري‌  طلبيدند كوره‌ هاي‌ آجر پزي‌ را ددر گوشه‌ وكنار آبادي‌ به‌ كار انداختند و ساختمان‌ مسجد حاج‌ محمد رضا را آغاز كردند .از قديمي‌ ترين‌ ماخذي‌ كه‌ در باره‌ پيشينه‌ انارك‌ مي‌ توان‌ نام‌ برد محراب‌ همين‌ مسجد است‌ كه‌ بر روي‌ آن‌ ابياتي‌ گچ‌ بري‌ شده‌ وجود داشت‌ و تاريخ‌ اتمام‌ مسجد را به‌ سال‌ 1181هجري‌ قمري‌ نشان‌ مي‌ داد.اين‌ گچ‌ بري‌ زيبا و با ارزش‌ را دست‌ تغافل‌ ابناي‌ روزگار در اوايل‌ دهه‌ 1360 خورشيدي‌ به‌ نابودي‌ كشاندو دوستداران‌ هنر و علاقمندان‌ به‌ ميراث‌ ادب‌ و فرهنگ‌ گذشتگان‌ را براي‌ هميشه‌ از لذت‌ ديدار ان‌ محروم‌ كرد .

 بدون‌ ترديد اين‌ مسجد كه‌ با ظرافتي‌ خاص‌ در كنار چشمه‌ آب‌ بنا شده‌ و هنوز هم‌ در مراسم‌ مختلف‌ از آن‌ استفاده‌ مي‌ شودبي‌ آنكه‌ حاضران‌ از نظر جا در تنگنا باشند- يادگار دوره‌ شكوفايي‌ و آباداني‌ انارك‌ است‌ .سال‌ پايان‌ پذيري‌ ساختمان‌ مسجد با اوايل‌ حكومت‌ كريم‌ خان‌ زند تقارن‌ دارد. خان‌ زند پس‌ از مرگ‌ نادر شاه‌ با عليمردان‌ خان‌ بختياري‌ و ابوالفتح‌ خان‌  در اصفهان‌ حكومت‌ سه‌ گانه‌ تشكيل‌ داد . آنان‌ از دودمان‌ صفويه‌ نوه‌ شاه‌ سلطان‌ حسين‌ را به‌ نام‌ شاه‌ اسماعيل‌ سوم‌ به‌ سلطنت‌ نشاندند .پس‌ از كشته‌ شدن‌ ابوالفتح‌ خان‌ حاكم‌ اصفهان‌ به‌ دست‌ عليمردان‌ خان‌ نايب‌ السلطنه‌  كريم‌ خان‌ طي‌ جنگهاي‌ بسيار  مخالفان‌ را از سر راه‌ برداشته‌ در 1187 هجري‌ قمري‌ شاه‌ اسماعيل‌  را از پادشاهي‌ بر كنار كرد. و خود به‌ عنوان‌ وكيل‌ الرعايا زمام‌ امور را به‌ دست‌ گرفت‌ .سال‌ اتمام‌ بناي‌ مسجد حاج‌ محمد رضا در انارك‌ سه‌ سال‌ پس‌ از عزل‌ اين‌ شاهزاده‌ صفوي‌  از سلطنت‌ بوده‌ كه‌ ماده‌ تاريخ‌ آن‌ در آخرين‌ بيت‌ شعر گچ‌ بري‌ شده‌ بر محراب‌ به‌ صورت‌ زير آمده‌ است‌.

بهر تاريخش‌ چنين‌  ساقي‌ جنت‌ زد رقم‌        باز ايزدش‌ بيچون‌ دهد  (او را بهشت‌ اندر جزا)


 زمينش‌ در شيب‌ تند رشته‌ كوهي‌ كه‌ از شمال‌ شرق‌ تا شمال‌ غرب‌ كشيده‌ شده‌ پر از تپه‌ و ماهورهايي‌ است‌ كه‌ در گويش‌ محلي‌  ( كولوت‌ )ناميده‌ مي‌ شود .كلوت‌ هايي‌ كه‌ در سالهاي‌ پر باران‌ ،هر بذر خشكيده‌ و خفته‌ در دل‌ خاكشان‌ جان‌ مي‌ گيرد و بوي‌ خوش‌ گلهاي‌ آويشن‌ ،درمنه‌ ،و ديگر گياهان‌ دارويي‌ مشام‌ جان‌ را نوازش‌ مي‌ دهد.زيبايي‌ چشم‌ گير و مسحور كننده‌ گلهاي‌ بسيار ريز تنگس‌ كه‌ در بهمن‌ ماه‌ شكوفا مي‌ شود همراه‌ با رايحه‌ تلخ‌ بادام‌ كوهي‌  كه‌ در اسفند ماه‌ به‌ گل‌ مي‌ نشيند آنچنان‌ تاثيري‌ در تماشگر طبيعت‌ دارد كه‌ هر گز فراموشش‌ نمي‌ شود.

 برج‌ ( حاج‌ عبدالرحيم‌) و (پيرمردان‌ ) ‌ كه‌ اينك‌ رو به‌ ويراني‌ ميرود همراه‌ با حصار گنگره‌ دار دور آبادي‌ كه‌ بيش‌ از صد متري‌ از آن‌ به‌ جا نمانده‌ ولي‌ هنوز بر سينه‌ خود زخم‌ گلوله‌ هاي‌ توپ‌ (نايب‌ حسين‌ )را التيام‌ نيافته‌ حفظ‌ مي‌ كند گوياي‌ روزگار نه‌ چندان‌ خوشي‌ است‌ كه‌ انارك‌ پشت‌ سر نهاده‌ است‌.

 اسكار فن‌ نيدر ماير آلماني‌ كه‌ در اوايل‌ جنگ‌ اول‌ جهاني‌ به‌ سرپرستي‌ هياتي‌ تا مركز ايران‌ نفوذ كرده‌ و از آنجا به‌‌ افغانستان‌ مي‌ رود در كتابي‌ تحت‌ عنوان‌ (زير آفتاب‌ سوزان‌ ايران‌)ترجمه‌ كيكاوس‌ جهانداري‌ چنين‌ مي‌ نويسد.

 (انارك‌ كه‌ بين‌ كوههاي‌ صخره‌ اي‌ خدنگ‌ و بي‌ بار پناه‌ گرفته‌ بود در زمان‌ گذشته‌ اي‌ نه‌ چندان‌ دور آبادي‌ متمكني‌ به‌ شمار مي‌ آمد كه‌ عبور و مرور كاروانها-آنهم‌ نه‌ چندان‌ كم‌ -از آن‌ انجام‌ مي‌ گرفت‌.خشك‌ شدن‌ چند رگه‌ اصلي‌ آب‌ و دستبردهاي‌ متعدد دزدان‌ و راهزنان‌ اندك‌ اندك‌ سكنه‌ را از آنجا راند و امروز فقط‌ چند تن‌ از شبانان‌ در آنجا اقامت‌ دارند.در ميان‌ اين‌ آبادي‌ كه‌ روزگاري‌ پيش‌ به‌ خوبي‌ و سليقه‌ ساخته‌ شده‌ ، در كنار ميدان‌ بزرگي‌ كاروانسرايی قرار داشت‌ كه‌ گردا گرد آن‌ در شعاعي‌ بزرگ‌ كه‌ ساير خانه‌ ها كه‌ قسمتي‌ از آن‌ ظاهرا متعلق‌ به‌ مردم‌ چيز دار بود به‌ چشم‌ مي‌ خورد فقط‌ اين‌ كاروانسرا مورد استفاده‌ بود در حالي‌ كه‌ اغلب‌ خانه‌ هاي‌ ديگر كه‌ در حياط‌ و پشت‌ بامهاي‌ آنها علف‌ روييده‌ بود غير مسكون‌ مانده‌ بود.بر فراز تمام‌ بلنديها، دورتا دور، برجهاي‌ ديده‌ باني‌ و استحكامات‌ كوچكتر وجود داشت‌ كه‌ تقريبا تا تپه‌ هاي‌ دامنه‌ هاي‌ كوه‌ پيش‌ مي‌ رفت‌ و اين‌ محل‌ را كه‌ خود به‌ خود در اثر وضع‌ طبيعي‌ اشمحفوظ‌ و محصور بود به‌ قلعه‌ اي‌ كه‌ به‌ ا آساني‌ قابل‌ تسخير نبود بدل‌ مي‌ كرد بدون‌ ترديد مردمي‌ غني‌ تر و فهميده‌ تر به‌ كار ساختن‌ اين‌ آبادي‌ علاقمند بودهاند،آخر كوههاي‌ اطراف‌ آبادي‌ به‌ علت‌ داشتن‌ معادن‌ غني‌ شهرت‌ داشته‌ است‌.)دور و برش‌ را مزارع‌ داير و بايري‌ فراگرفته‌ است‌ كه‌ پراكنه‌ اند و متروك‌ ،هر حبه‌ اش‌ به‌ كسي‌ مي‌ رسد و هر دانگ‌ و نيم‌ دانگش‌ را به‌ نام‌ كسي‌ مي‌ خوانند از اين‌ روي‌ بي‌ كس‌ مانده‌ اند و مهجور ،با قناتهاي‌ خشكيده‌ يا كور شده‌ وخارج‌ از توان‌ و حوصله‌ وارثان‌ مالكان‌ ديروزي‌.

        نه‌ يك‌ كس‌ تواند كه‌ سازد دو كار          كه‌ آنرا پسندند ارباب‌ هوش‌
        دو كس‌ نيز در يك‌ عمل‌ ضايعند          كه‌ ديگ‌ شراكت‌ نيايد به‌ جوش‌

 اولين‌ اناركي‌ از زواره‌ ،اردكان‌ و ديگر شهرهاي‌ دور و نزديك‌ آنهم‌ نه‌ در كوتاه‌ زمان‌ بلكه‌ در طي‌ ساليان‌ دراز،روانه‌ اين‌ خطه‌ شدند و ماندگار گرديدند .پاي‌ باريكه‌ آبي‌ نشستند و در تامين‌ معاش‌ به‌ تلاش‌ برخاستند،در دل‌ كوهها ،فراز تپه‌ ها وزرفاي‌ دره‌ ها،هر جا كه‌ جلوه‌ گاه‌ همتشان‌ بود آزاد آزاد چونان‌ پرنده‌ اي‌ كه‌ عرصه‌ گيتي‌ قلمرو پرواز آنهاست‌  به‌ جستجو بر خاستند.

 در اين‌ كوير تفيده‌ اول‌ سراغ‌ (آب‌)اين‌ مظهر زندگي‌ مادي‌ را گرفتند تا نانشان‌ مهيا گردد، تا بتوانن‌ پيوند خويش‌ را با خاك‌ حفظ‌ كنند.بيفشانند ،برويانند،خرمن‌ كنند و انبار سازند تا ذخيره‌ زمستانشان‌ باشد.

 از اين‌ اجتماع‌ در حال‌ رشد ،جمعي‌ به‌ بيابان‌ روانه‌ شدند. در پهنه‌ دشت‌ دست‌ نخورده‌ منطقه‌  هر جاكه‌ نشاني‌ از نم‌ ونا بود از نگاه‌ تيز بينشان‌ پنهان‌ نماند .به‌ هر زحمتي‌ كه‌ بود قناتهارا كندند و پشته‌ ها را بر داشتند و آب‌ ذلال‌ را ،تفاوتي‌ نداشت‌ شور باشد يا شيرين‌ ،از دل‌ زمين‌ بر روي‌ آن‌ جاري‌ ساختند.آنها زندگي‌ ر ا از هيچ‌ آغاز كردند با امكاناتي‌ كه‌ در همين‌ حد بود اما سرمايه‌ گرانقدر پشتكار و همت‌ ،ضامن‌ كار آنها بود و اين‌ ضمانت‌ ياريشان‌ كرد تا به‌ همه‌ چيز از ديدگاه‌ خودشان‌ برسند و اين‌( همه‌ چيز) را مصئون‌ نگاه‌ دارند.

 آنها كه‌ مردان‌ خدا بودند ايمانشان‌ را حفظ‌ كردندمگر نه‌ ساعات‌ شب‌ پس‌ از تلاش‌ روزانه‌ ،در زير آسمان‌ پر ستاره‌ كوير ،خوشترين‌ زمان‌ راز ونياز كردن‌ با خداوندگار است‌!در شب‌ ،انسان‌ شيفته‌ تر مي‌ شود و مظاهر زندگي‌ مادي‌ را از نظر دور ميسازد ب‌ه‌ آسمان‌ كه‌ مي‌ نگرد عظمت‌ خالق‌ هستي‌ را به‌ ياد مي‌ آورد و به‌ خويشتن‌ كه‌ نظاره‌ مي‌ كند حقارت‌ خويش‌ را . و آنان‌ كه‌ اندوخته‌ اي‌ داشتند ، كوشيدند تا آن‌ را، از گزند حوادث‌ ، ايمن‌ نگاه‌ دارند.

 طوايف‌ مختلف‌ ، از سادات‌ ،عوام‌، و خواص‌، با سنن‌ متفاوت‌ ،يكي‌ از زواره‌، و ديگري‌ از اردكان‌ ،يكي‌  كشاورز، و ديگري‌ شتر دار ،يكي‌ در بهار، و ديگري‌ در پاييز، در محدوده‌ چشمه‌، رحل‌ اقامت‌ افكندند.نقطه‌ تلاقيشان‌ ، نقطه‌ اتحاد و يگانگي‌ شد.آنها با يكديگر قرار زيستن‌ گذاشتند، خيلي‌ زود، زبان‌ يكديگر را فهميدند و به‌ يكديگر، دست‌ دوستي‌ دادند ،آبشان‌، در يك‌ جوي‌ ، به‌ جريان‌ افتاد وگندمشان‌، دريك‌ آسياب‌ ،نرم‌ شد .پاي‌ ارادت‌ ،از آستان‌ يكديگر نكشيدند تا خصم‌ برون‌ و دشمن‌ درون‌ را،از ميان‌ بر داشتند . و چه‌ زود ،امكانات‌ اين‌ تفاهم‌ ،فراهم‌ شد.به‌ زودي‌، سنت‌ يك‌ شد ،هدف‌، يكي‌ شد،گويش‌ ،يكي‌ شد،همه‌ ، يكي‌ شدند تااناركي‌ شدند و ماندند و زيستند تا ديگر بار، همان‌ عواملي‌ كه‌ اجدادشان‌ را، به‌ دين‌ سامان‌ كشانده‌ بود احفادشان‌ را، از اين‌ مكان‌ ،كوچاند.

 نايب‌ حسين‌ ، آمد ،وراميني‌ ،آمد ،بلوچها، آمدند جنگ‌ و قحطي‌ و خشكسالي‌ آمد و اينها، دسته‌ دسته‌ رفتندزيرا همه‌ چيز غارت‌ شده‌ بود . نه‌ امنيتي‌ ،بود كه‌ در پناه‌ آن‌ بتوان‌ ، بي‌ دغدغه‌ زيست‌ و نه‌ ثروتي‌، كه‌ بتوان‌ آن‌ را، به‌ كار انداخت‌ و از منافعش‌ ،امورات‌ خويش‌ را گذراند.

 عمده‌ كار مردم‌ ،انتقال‌ مايحتاج‌ ساكنان‌ شهرهاي‌ دور و نزديك‌ ،از طريق‌ كاروانان‌ شتري‌ بود كه‌ صاحبانشان‌ اناركي‌ بودند (1)آنها، كالاهاي‌ انگليسي‌ را، كه‌ در بندرهاي‌ خليج‌ فارس‌، مخصوصا در بوشهر ،تخليه‌ مي‌ گرديدو بعد به‌ يزد آورده‌ مي‌ شد با كاروان‌ هاي‌ كوچك‌ و بزرگ‌ خود، به‌ شمال‌ مي‌ بردند و رفاه‌ و ثروت‌ را، به‌  آبادي‌ بر ميگرداندند اما، در مسيرشان‌ ، بخصوص‌ در تنگه‌ ها و دهانه‌ ها چون‌ دهانه‌ ( لاريون‌) (2) و حوض‌  (ابريشم‌) هميشه‌ با خطر هجوم‌ رازناني‌ روبرو مي‌ شدند كه‌ از دور ترين‌ استانهاي‌ ايران‌ ، خودرا به‌ اين‌ منطقه‌ ، رسانده‌ دست‌ به‌ دزدي‌ و غارتگري‌ مي‌ زدند و ناامني‌ را، حاكم‌ بر محيط‌ آرام‌ آن‌ ، مي‌ كردند.

 كوچيدن‌ ، و به‌ عبارت‌ ديگر جلاي‌ وطن‌ ، هر چند برايشان‌ ،تلخ‌ و جانگداز بود،اما ناگزير ار انجام‌ آن‌ بودند.اين‌ ، گناهشان‌ نبود كه‌سرزمين‌ پدري‌ خويش‌ را، با آن‌ همه‌ يادها و يادگارها، رها مي‌ ساختند كه‌ بشر براي‌ حفظ‌ آنچه‌ را كه‌ محترم‌ مي‌ شمارد چون‌ اعتقادات‌ دروني‌ ، وآنچه‌ را كه‌ عزيز مي‌ دارد چون‌ خانواده‌ بايد به‌ تلاش‌ بر خيزد.

 اولين‌ گروهشان‌ ،به‌ شاهرود و سمنان‌ ميرود كه‌ برايشان‌ ، دو شهرآشنا و شناخته‌ شده‌اي‌ است‌ و ديگر گروه‌ ها، بلاد كوچك‌ وبزرگ‌ ديگر را، در استانهاي‌ مجاور، انتخاب‌ مي‌ كنند هر چند ،با مرور زمان‌ ،اختلاط‌ و آميزش‌ آنها با طوايف‌ ديگر ،بيشتر مي‌ شود و اناركي‌ بودنشان‌ ، كم‌ رنگ‌ مي‌ گردد ، بسيارندكساني‌ كه‌ در گوشه‌ وكنارايران‌ ،باآنكه‌ سرزمين‌ آباء و اجدادي‌ خويش‌ را نديده‌ اند ،گويش‌ محلي‌ خويش‌ را، كه‌ مظهر قوميت‌ و نشان‌ وحدتشان‌ است‌، حفظ‌ كرده‌ و به‌ اولاد خويش‌ ،آموزش‌ داده‌اند .

«انارك‌»، در دل‌ بياباني‌ وسيع‌، تنها افتاده‌ است‌. سالهاست‌ كه‌ همچنان‌ سنگيني‌ بارِ بي‌آبيِ آزار دهنده‌اي‌ را، بر دوش‌ خويش‌ كشيده‌، سوخته‌ و ساخته‌ است‌.

فاصله‌اش‌ تا نائين‌، نزديك‌ترين‌ همساية‌ حاشيه‌ نشينِ كويري‌ او، هفتاد و پنج‌ كيلو متر است‌؛ كه‌ از بياباني‌ هموار مي‌گذرد.

بلنديش‌ از سطح‌ دريا، هزار و دويست‌ و بيست‌ متر؛ و اختلاف‌ ساعتش‌ با تهران‌، پانزده‌ دقيقه‌ است‌. طول‌ جغرافيائيش‌ را، پنجاه‌ و دو درجه‌ و بيست‌ و پنج‌ دقيقه‌، و عرض‌ آن‌ را، سي‌ و سه‌ درجه‌ و بيست‌ و پنج‌ دقيقه‌ به‌ حساب‌ آورده‌اند.

حول‌ و حوش‌ آن‌ را، مزارع‌ كوچك‌ و بزرگي‌ فرا گرفته‌ است‌؛ كه‌ پراكنده‌اند و متروك‌. هر حبه‌اش‌ به‌ كسي‌ مي‌رسد؛ و هر دانگش‌ را به‌ نام‌ مالكي‌ مي‌خوانند. از اين‌ روي‌، بي‌كس‌ مانده‌است‌ و مهجور. قناتهايشان‌، يا كور شده‌؛ يا خشكيده‌اند و كسي‌ را حوصله‌ يا توان‌ لايروبي‌ و كار، در چنين‌ مزارع‌ اشتراكي‌ نيست‌.

نامش‌، از نام‌ ميوه‌اي‌ ارزشمند، همانند نام‌ دهها آبادي‌ ديگر، چون‌ نيستانك‌، بيابانك‌، بيدك‌، كوهك‌، كاريزك‌، حصارك‌، دشتك‌، كهريزك‌ و انجيرك‌ كه‌ هريك‌، وجه‌ تسمية‌ بخصوصي‌ دارند؛ و در گوشه‌ و كنار ايران‌ پراكنده‌اند، موجوديت‌ يافته‌ است‌.

قدمت‌ يكي‌ دو روستايش‌، بيش‌ از خود آباديست‌. با برجي‌ و قلعه‌اي‌؛ كه‌ حكايت‌ از گذشته‌اي‌ پر ماجرا دارند. يكي‌ «معلاّ» است‌؛ كه‌ در بهار و تابستان‌، ييلاق‌ نشين‌ گروهي‌ خرده‌ مالك‌ مي‌باشد. آبي‌ خوش‌ دارد و زردآلويي‌ خوشتر. سر سبز است‌ و طرب‌ انگيز. افتاده‌ در شيب‌ تند دامنه‌اي‌ كه‌ دو پهلويش‌ را، قلّه‌هاي‌ سر به‌ فلك‌ كشيده‌ احاطه‌ كرده‌ است‌؛ و خيلي‌ زود خورشيد را، در پناه‌ خود مي‌گيرند؛ و بر اطاقكهاي‌ گلي‌ و محقر، سايه‌ مي‌گسترند. ديگري‌ اَشين‌ است‌؛ كه‌ پسوند فاميل‌ بسيار كسانيست‌ كه‌ اين‌ آبادي‌، زادگاه‌ اجداديشان‌ بوده‌ است‌.   و اينك‌، بر فراز تپه‌اي‌، ديده‌ به‌ ره‌ دوخته‌؛ تنهايي‌ خويش‌ را فرياد مي‌زند.

 حوضها:

  در زمانهاي‌ گذشته‌، افرادي‌ خيّر و نيكوكار، براي‌ سيراب‌ كردن‌ تشنگان‌ وادي‌ كوير، و چوپانان‌ و گوسفندانشان‌ و ديگر افرادي‌ كه‌ يا ساكن‌ اطراف‌ بوده‌اند و يا رهگذراني‌ كه‌ به‌ سمت‌ و سويي‌ مي‌رفته‌اند، به‌ نيت‌ نذر يا خير خواهي‌، اقدام‌ به‌ حفر و ساختن‌ حوضهايي‌، در مسير كاروانها مي‌كردند؛ كه‌ از آب‌ باران‌ پر مي‌شد؛ و هنوز تعدادي‌ از آنها پا بر جا و مورد استفاده‌ است‌.

 از اين‌ حوضهاي‌ ساخته‌ شده‌ در بيابان‌، مي‌توان‌ به‌ نامهاي‌ زير اشاره‌ كرد:

 

 ايسماعُلُن‌، پيَرجن‌، چَه‌ شورة‌ بالا، چَه‌ شورة‌ پايين‌، چَه‌ گربه‌، حاج‌ لطفي‌، حوضي‌ ابريشُم‌، دو رَهي‌ طالمسي‌، ديهِن‌ لاريون‌، شيخ‌ حسن‌، عَلِم‌ حاجي‌ باقري‌،

 

 دهانه‌ ها: 

 قسمت‌ تنگ‌ شدة‌ راه‌ بين‌ دو كوه‌، يا دو تپه‌، يا مسير رودخانه‌ را گويند كه‌ به‌ لهجة‌ محلي‌ «ديهِن‌» گفته‌ مي‌شود. از دهانه‌ هاي‌ موجود، در منطقه‌، مي‌توان‌ به‌ اسامي‌ زير اشاره‌ كرد:

 مَحميد ـ قُطني‌ ـ سُرخو ـ لاريون‌ ـ تِنگو. 

 كالها:

 كال‌، محوطه‌اي‌ است‌ كه‌ در اثر فعل‌ و انفعالات‌ طبيعي‌، در كوه‌، يا تپه‌ ايجاد مي‌شود؛ و سر پناه‌ انسان‌ يا گوسفندان‌ مي‌گردد. از ميان‌ كالهاي‌ معروف‌، مي‌توان‌ اسامي‌ زير را بر شمرد:

 كال‌ اسب‌ ـ كال‌ ديو ـ كال‌ سياه‌ چو ـ كال‌ شيرينه‌ ـ كال‌ صفي‌ اواي‌ ـ كال‌ عودُلحميد ـ كال‌ علي‌ عسكر ـ كال‌ كافي‌ ـ كال‌ كبيرو ـ كال‌ گرّ ـ كال‌ ماستي‌ ـ كال‌ ممّد پهلوون‌ (گربه‌اي‌) ـ كال‌ نيسه‌ ـ كال‌ وَغّو.  

 كَنده‌ (زاغه‌):

 به‌ فضايي‌ سر پوشيده‌ گفته‌ مي‌شود؛ كه‌ در دل‌ تپه‌اي‌ خاكي‌، يا زمين‌ صاف‌، ايجاد مي‌شود؛ و سرپناه‌ زمستاني‌ گوسفندان‌ و ديگر احشام‌ است‌. كنده‌هاي‌ عمدة‌ انارك‌ عبارتند از:

 اشين‌ ـ حاج‌ مهدي‌ ـ حسن‌ آقا ـ حسين‌ رجايي‌ ـ سيلچو ـ شمسي‌ ـ قربون‌ اَواي‌  ـ ممّد فريدوني‌ ـ مير سيد علي‌.

 گدار ها:

 گدار يا گذار يا گذاره‌، در لغت‌، به‌ معني‌ محل‌ عبور و گذر و معبر است‌؛
 و گذرگاه‌ ميان‌ كوير، باتلاق‌ و رودخانه‌ را نيز مي‌گويند. بي‌گدار به‌ آب‌ زدن‌: بي‌احتياط‌ به‌ كاري‌ قيام‌ كردن‌ است‌. از گدارهاي‌ معروف‌ منطقه‌، به‌ اسامي‌ زير مي‌توان‌ اشاره‌ كرد:

 اُلّو ـ اُشتُر مَرتَه‌ ـ ويياونَك‌، بِندي‌ زرد، پازناو، پَتيار، تِنگي‌ لونَه‌، تيرتيلِنگو، چَه‌ پيلِنگ‌، خُلخ‌، خُلي‌، خيريتي‌، زِنجيرگَه‌، شورَچّه‌، سِنگ‌ بُر، سَوزَچّه‌، سياكُه‌، زيلي‌ گاو، خَربيزَه‌اي‌، سيبَرز، قوچو، مِسكِني‌، مزرا حاج‌ مهدي‌، معراجي‌، قدير، ميحلاّ، هيزُم‌ چَه‌، يَشم‌، پيوك‌، كُنجي‌ چِمبه‌.

  هيمادها

 هيماد، تپه‌ يا پشتة‌ بلند بر آمده‌ از زمين‌ را گويند. از اين‌ نمونه‌، اسامي‌ زير
 را مي‌توان‌ نام‌ برد:

 تنگزي‌ ـ دراز ـ پوزَگَه‌ ـ مورچه‌ چو   ـ گازرو ـ گورة‌ خراساني‌ ـ دمبي‌ عظيم‌.عَلِم‌ صدراَواي‌ ، كُتُل‌، طيويله‌، مَمّد اَواي‌ ، ميهندس‌ اكبري‌، عظيمي‌، پور ايسماعِل‌ مؤمن‌، ميشجّري‌، عباسي‌، حاج‌ ممّد رحيم‌، مزرا حاج‌ مهدي‌ و حوضي‌  كيوير جندق‌ كه‌ «سون‌ هِدين‌» سياح‌ اروپايي‌، در كتاب‌ خود به‌ نام‌ «كويرهاي‌ ايران‌» به‌ آن‌ اشاره‌اي‌ دارد. او مي‌نويسد:

 مصالح‌ ساختماني‌ حوض‌ حاشية‌ كوير جندق‌ را، در سال‌ 1901 مردي‌ از انارك‌ وقف‌ كرده‌ است‌.

 


مزارع اطراف انارك :

- اسماعيلان و محمدآباد در فاصله ۶كيلومتري جنوب شهر انارك داراي ۹ خانوار سكنه با جمعيتي بالغ بر۲۵ نفر
محصولات كشاورزي : جو – انار – پسته

- پيوك در فاصله ۶ كيلومتري شرق انارك واقع شده و داراي دو خانوار سكنه مي باشد.
محصولات كشاورزي چنداني ندارد ولي خوش آب و هوا مي باشد.

- علم صدرآباد و علم حاج باقري در فاصله ۲۴ كيلومتري محورانارك – چوپانان و تا انارك حدودا ۵۰ كيلومتر فاصله دارد و خالي از سكنه و بيشتر محل استقرار دامداران محلي است.

- معلا در فاصله ۱۲ كيلومتري محور انارك و چوپانان و درفاصله ۴۰ كيلومتري شرق انارك واقع شده است. داراي سكنه حدود ۵ خانوار باجمعيت حدود ۲۰ نفر – خوش آب و هوا و داراي محصولات كشاورزي : انار – انجير و زردآلو است.

- نخلك درفاصله ۴۵ كيلومتري انارك واقع شده و درحال حاضر فقط محل استقرار كاركنان و كارگران معدن سرب مي باشد و سكنه دائمي ندارد.

- چاه گربه داراي ۲ خانوار سكنه با جمعيت ۵ نفر
محصولات كشاورزي : جو – يونجه – انار و انگور


- روستاي چوپانان ( مركز دهستان چوپانان ) :
درفاصله
۹۵ كيلومتري شرق انارك واقع شده داراي جمعيتي حدود ۱۴۶۵ نفر در قالب ۴۵۰ خانوار – شغل عمده اهالي : كشاورزي و دامداري – ميزان زمين زير كشت ۳۰ هكتار
محصولات كشاورزي عمدتا گندم – يونجه – سيفي كاري – انار – زردآلو – سير و انگور


- روستاهاي اطراف چوپانان :

- حجت آباد درفاصله ۱۰ كيلومتري غرب چوپانان درحال حاضر خالي از سكنه است و كشاورزان آنجا در چوپانان سكونت دارند.
محصولات كشاورزي : گندم – جو – انار و يونجه

- آشتيان درفاصله ۱۵ كيلومتري غرب چوپانان درحال حاضر داراي ۱۰ خانوار سكنه مي باشد و بقيه اهالي در چوپانان ساكن مي باشند.
محصولات كشاورزي : گندم – جو – انار و يونجه


مزارع موتوري كه بعدازاتقلاب اسلامي دراطراف چوپانان و درمسير انارك به چوپانان ايجاد شده عبارتند از :

۱- مزرعه نمونه داراي ۲ خانوار و با جمعيت ۱۰ نفر
محصولات كشاورزي : گندم – جو – انار – پسه و سيفي كاري
۲- اسلام آباد خالي از سكنه كه شركا در چوپانان سكونت دارند.
۳- مزرعه وحدت
۴- مزرعه گلبهار
۵- مزرعه دكتر هنرآموز
۶- مزرعه اسلام آباد
۷- مزرعه گوگر آباد
۸- چاه دكتر داوري
۹- نورآباد شتاقي
۱۰- مزرعه جواد
۱۱- مزرعه دكتر جعفري و مزرعه يزداني كه همگي خالي از سكنه و كشاورزان اكثرا در مركز دهستان چوپانان سكونت دارند.

- زالوبند داراي ۳ خانوار سكنه با جمعيت ۱۳ نفر
محصولات عمده كشاورزي :‌گندم – جو و يونجه

- عباس آباد داراي يك خانوار سكنه و فاصله آن تا مركز دهستان ۱۲ كيلومتر و عمده محصولات كشاورزي آن انار و انجير است.

 

ساير مزارع و مكانهاي اطراف شهر انارك كه درحال حاضر خالي از سكنه مي باشند:

- مزرعه حاج مهدي درفاصله ۲۵ كيلومتري شهر انارك
- مزرعه حاج باقري درفاصله
۳۰ كيلومتري شهر انارك
- مزرعه عشين درفاصله
۶۰ كيلومتري شهر انارك
- مزرعه زوار درفاصله
۶۴ كيلومتري شهر انارك
- طالمسي درفاصله
۳۷ كيلومتري شهر انارك
- مزرعه مرغاب درفاصله
۲۵ كيلومتري شهر انارك
- مزرعه عبدالكافي درفاصله
۱۴ كيلومتري شهر انارك
- مزرعه چاه شور عليا و سفلي درفاصله
۲۰ كيلومتري
- مزرعه سهيل سفلي درفاصله
۳۵ كيلومتري شهر انارك
- مزرعه سهيل عليا درفاصله
۴۵ كيلومتري شهر انارك
- مزرعه چاه خربزه درفاصله
۳۵ كيلومتري شهر انارك
- مزرعه جيربو درفاصله
۱۰ كيلومتري شهر انارك
- مزرعه چاه درختك درفاصله
۴۵ كيلومتري شهر انارك
- مزرعه قبله درفاصله
۷۰ كيلومتري شهر انارك
- مزرعه بيده چاه درفاصله
۶ كيلومتري شهر انارك
- مزارع و سكونت گاههاي اطراف چوپانان كه درحال حاضر خالي از سكنه مي باشد:
۱- عروسان در فاصله ۱۲۵ كيلومتري انارك
۲- مزرعه كبودان در فاصله ۱۳۰ كيلومتري انارك
۳- مزرعه مهدي آباد در فاصله ۱۱۰ كيلومتري انارك


اطلاعات معادن اطراف انارك :

- معدن طالمسي در فاصله ۳۷ كيلومتري
- معدن مسكني در فاصله
۳۳ كيلومتري
- معدن سياه كوه در فاصله
۱۰۸ كيلومتري
- معدن سرب نخلك در فاصله
۴۸ كيلومتري
 


منابع:

 

انارك از نگاه ديگران: آيت ا.. صادق خلخالي دركتاب خاطرات در تبعيد (نشر انتشارات راه امام، چاپ شركت افست اسفند 59) از صفحه 6 تا 30 به شرح خاطرات خود از انارك در سال 1352 پرداخته است.

سایت: http://www.anarak.com

     
     
     
     

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در شنبه شانزدهم دی 1385 ساعت 2:47 بعد از ظهر |