|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته سوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته دوم خرداد 1385 هفته اوّل خرداد 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1380 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
ایران شناسی فرانسه
یک محقق باستان شناسی 84 استاد بهبودی گل آقا tandismehr روزنامه شرق روزنامه ایران دکتر علی شریعتی دکتر عبدالکریم سروش سایت تخصصی معماری سینما انجمن شاعران ایران فروغ فرخ زاد مجله بخارا صادق هدایت هوشنگ گلشیری پژوهشکده مرمت بشنوید از زبان جیرفتی ها میراث فرهنگی استان سیستان وبلوچستان نشریه طنز شیق(دانشگاه زابل) یک عکاس دانشنامه فرهنگ لغت انگلیسی گردشگری زنان هستیا زنستان زنان ایران خانه هنرمندان ایران سمرقند [تاریخ باستان + اسلام] :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
کوچه پس کوچه های باستان شناسی
اهالی باستان شناس جشن اسفندگان روز گراميداشت زمين بارور و بانوان رضا مرادی غیاث آبادی ماه اسفند و به ویژه روز پنجم آن كه در همه تقویمهای ایرانی «اسفندروز» نامیده میشود؛ از روزگاران كهن، ماه و روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان در فرهنگ ایرانی دانسته میشده است. واژه فارسی اسفند یا سپندارمذ، از واژه پهلوی «سپندارمد» و اوستایی «سپَـنتَـهآرمَـئیتی»، برگرفته شده است. اصل این نام همانا «آرمئیتی» است كه واژه سپنته/ سپند برای احترام و گرامیداشت بیشتر، به آن افزوده شده است. معمولاً آرمئیتی را به معنای «فروتنی و آرامی» میدانند، اما این معنا درست به نظر نمیرسد و بسیاری از پژوهشگران آنرا نمیپذیرند. ل. مولتون در Early Zoroasrianism آنرا در اصل «آرا ماتا» به معنای «مادر زمین» میداند كه با واژه سانسكریت و ودایی «اَرامتی» به معنای «زمین» نزدیكی دارد. در «گاتها»ی زرتشت (سرود 45، بند 4)، این واژه در معنای زمین و با توصیف «دختر اهورامزدا» (دوگِـدَر) آمده است. همان واژهای كه زرتشت برای دخترش «پوروچیستا» هم بكار گرفته است (ترجمههای بارتولومه، دارمستتر و پورداود). همچنین در ترجمه سانسكریت «نریوسنگ» از همان بند اوستا، آرمئیتی به معنای زمین برگردان شده و در متن پهلوی «زند وهومن یسن» نیز به همین ترتیب بكار رفته است. این نام در زبان و فرهنگ ارمنیان ایرانی نیز تداول دارد. آنان سپندارمذ را بگونه «سپندارمت» میشناسند و او را «ایزدبانوی باروری» میدانند. بنابر این، «آرمئیتی» به تنهایی و یا به شكل «سپنتهآرمئیتی» در آغاز، نام یا پاژنام «زمین» و به ویژه «زمین بارور» و یا «مادر زمین» بوده و بعدها به فرشته یا ایزد پشتیبان زمین اطلاق میشود و پس از آن به پیكر یكی از امشاسپندان یا یاران اهورامزدا در میآید. نگارنده بر این باور است كه گویا ایزدبانوی میاندورودی به نام «سَـرپانیتو» یا «اِروئا» كه همسر «مردوك» خدای بزرگ دانسته میشده، خاستگاهی مشترك با سپندارمذ داشته است. چرا كه اِروئا، ایزدبانوی زایش بوده و حتی معنای واژه آن نیز «باروری» بوده است. در میاندورورد باستان و پس از كوچ «كاسیان» آریایی به آنجا، آیینی به نام «هَـشادو» در اجرای نمادین وصلت مردوك و اِروئا، و دیگر مناسك مربوط به «ازدواج مقدس» برگزار میشده است. در هر حال، حتی اگر آرمئیتی نه به معنای آرامی و فروتنی، كه به معنای مادر زمین بوده باشد؛ نباید پیوند و ارتباطهای «آرامی» و «آغوش مادری» را حتی دستكم به شكل شباهت واژگان آن در زبانهای هندواروپایی از یاد ببریم. از آنجا كه در باورهای كهن، زمین را نیز مانند زنان، بارور، زاینده و پرورشدهنده میدانستهاند و همه موجودات بر پهنه او و در پناه و آغوش او پروریده میشدهاند، جنسیت او را نیز «مادینه» فرض میكردهاند و از همین خاستگاه است كه عبارتهای زیبا و دلانگیز «مام میهن» و «سرزمین مادری» بوجود آمده و فراگیر شده است. پیشینیان ما، همانگونه كه زمین را زن یا مادر میدانستهاند، آسمان را نیز مرد یا پدر بشمار میآوردهاند و تركیبهای «مادرزمین» و «پدرآسمان» از همین جا برخاستهاند. بیگمان آنان شباهتها و پیوندهایی بین زن و مرد از یك سو، با زمین و آسمان، و بارندگی و رویش گیاهان، از سوی دیگر احساس میكردهاند. همچنین این را نیز میدانیم كه در باورهای ایرانی، نسل بشر یا نخستین زن و مرد جهان، به نام «مشی و مشیانه» از ریشه دوگانه گیاهی به نام «مهرگیاه» در دل زمین بوجود آمده و آفریده شدهاند و در واقع زمین یا سپندارمذ، مادر نسل بشری دانسته میشده است. كاركردهای آرمئیتی یا سپندارمذ در فرهنگ و ادبیات ایرانی بسیار فراوان و گسترده است. در «گاتها»ی زرتشت، هجده بار از او یاد شده است و زرتشت بارها او را برای زندگی پاك، برای آرامشبخشی به كشتزاران، چراگاهها و جانوران، برای پیدایی یك فرمانروای نیك، و برای یاری به دخترش «پوروچیستا» در گزینش شوی خویش، به یاری فرا میخواند. در اساطیر ایرانی، او بود كه پیشنهاد و فرمان ساختن تیروكمانی برای آرش كمانگیر را به منوچهرشاه داد تا گستره و آغوشش را برای فرزندان خود، فراخناكتر كند. متن پهلوی «صددر بندهش» او را یاریرسان نویسندگان، به عنوان پدیدآورندگان فكر و اندیشه میداند. پلوتارك نقل میكند كه اردشیر دوم- پادشاه هخامنشی- بهبودی همسرش آتوسا را از سپندارمذ طلب میكند و او به یاری آنان میشتابد. سراسر اوستا و به ویژه «فروردین یشت» و یسنای 38، آكنده از سخنانی در ستایش و گرامیداشت زمین و زن است. در اینجا شاید اشاره به این نكته هم مفید باشد كه هر سه واژه آرمئیتی، زمین و زن، از واژگان كهن آریایی یا هندواروپایی هستند كه با اندك تفاوتهایی در ساختار ظاهری و تصریف آنها، در بسیاری از زبانهای هندواروپایی رواج و گستردگی دارند. همچنین یادآور میشوم كه واژه «زن» با زندگی، و واژه «مرد» با مرگ و مردن در پیوند است. پیشینیان ما زن را بخاطر فرزندآوری، همواره زنده و زندگیبخش میدانستهاند و مرد را مقطوعالنسل و مرگ او را پایان هستی او بشمار میآوردهاند. به همین دلیل نیز بوده است كه در دوران باستان نسل فرزندان را از جانب مادر میدانستهاند و این ارتباط چندانی با نظام مادر شاهی یا زن سالاری نداشته است. كتیبههای موجود (به ویژه در ایذه) نشان میدهد، حتی در دوران عیلامیان نیز با اینكه نظام مادرسالاری وجود نداشته است، اما همچنان در هنگام معرفی خود، گاه بجای نام پدر به ثبت نام مادر و مادران میپرداختهاند. نامگذاری آخرین ماه فصل زمستان بنام اسفند یا سپندارمذ نیز از همین ویژگی باروری و زایندگی زمین سرچشمه گرفته است. چرا كه در همین ماه، نخستین جوانهها از خاك سربرمیزند و زایش دوباره زمین را نوید میدهد. از همین رو، مردمان ایرانی این ماه و به ویژه روز پنجم آن كه با نام ماه همانند است (یعنی اسفندروز از اسفندماه یا سپندارمذروز از سپندارمذماه) را روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان میدانستهاند و در این روز، مردان آیینهایی برای همسران خود برگزار میكرده و هدیههایی به او میدادهاند كه متأسفانه آگاهی بیشتری از این مراسم در دست نیست. همچنین بخاطر آغاز فصل رویش و زراعت، از این روز با نام «جشن برزگران» كه خود همیاران سپندارمذ در سبزاندن و باروری زمین هستند، یاد شده است. در گاتهای زرتشت نیز بارها نام برزگران (وَرِزیـئَـنـت) با آرمئیتی (زمین) در كنار یكدیگر آمدهاند. منابع موجود نشان میدهد كه جشن اسفندگان، مانند بسیاری از دیگر جشنها و آیینهای ایرانی در انحصار هیچیك از اقوام یا ادیان ایرانی نیست و به تمامی از پدیدههای طبیعت و روابط انسانی برگرفته شده و متعلق به همگی مردمان ایرانی با هر گرایش قومی یا دینی است. ابوریحان بیرونی از این جشن به عنوان یك جشن كهن یاد میكند و اضافه میكند كه این روز و ماه از دیرباز جشن زنان شوهردار بوده و همسران بر آنان بخشش میكردهاند. او همچنین نقل میكند كه در آن زمان این جشن را با نام «مردگیران» میشناختهاند، به این معنا كه زنان از مردان خود هدیهای میگرفتهاند. امروزه تا آنجا كه این نگارنده آگاهی دارد، این جشن هنوز هم با نام «اسفندی» در بسیاری از نواحی مركزی ایران، همچون اقلید، كاشان و محلات برگزار میشود و زنان در این روز، برای خوشنودی ایزدبانوی پشتیبان باروری خود، آشی نیز میپزند كه بنام همین جشن، «آش اسفندی» نامیده میشود. این آیین در روستاهای پیرامون كاشان، همچون نَـشَـلج، اِستَـرك و نیاسر، در نخستین روز اسفندماه برگزار میشود. مری بویس (در تاریخ كیش زرتشتی، جلد یكم) گزارش میكند كه تا مدتی پیش در روز اسفندگان، زرتشتیان كرمان به صحرا میرفته و تعداد بیشماری از حشرات و پرندگانی كه از نظر آنان آسیبرسان دانسته میشدهاند را میكشتهاند. با توجه به منابع موجود دانسته میشود كه اسفندگان در ایران باستان، نه روز زن به مفهوم مطلق و امروزی آن، بلكه روز گرامیداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان بوده است. به عبارت دیگر منظور از زن، همسر است و نه جنسیت آن. بیرونی نیز در نقل آیینهای جشن، از زن به عنوان همسر یاد میكند و جنسیت زن را در نظر ندارد. آیینهایی نیز كه امروزه در بسیاری از نقاط دور و نزدیك میهن برگزار میشود، همگی در پیوند با روابط عاطفی و مهرآمیز همسران است و ارتباطی با جنسیت زنانه ندارد. نمیدانم این سخن من درست است یا نه كه تصور میكنم روز زن به معنا و مفهوم امروزین آن، به نوعی كوچكشمردن و محتاج حمایت دانستن زن است. امروزه نیز روز جهانی زن در هشتم مارس، بر جنسیت زنانه تأكید ندارد، بلكه یادمانی برای كوششهای برابریطلبانه زنان و جنبشهای آنان برای استیفای حقوق طبیعی خودشان است؛ در حالیكه جشن اسفندگان، یادمانی بسیار كهن از اسطورههای زایش و باروری است. این دو مناسبت و مراسم، شباهتی با یكدیگر نداشته و هر كدام اهمیت و خاستگاه و كاركردهای خاص خود را دارند. عبارت «روابط عاطفی و مهرآمیز همسران» را از روایت استاد بیرونی (آثارالباقیه، فصل نهم) برگرفتهام و میاندیشم كه آیا در ریشه كهن و باستانی این جشن، ارتباطهایی با جشن والنتاین (14 فوریه) وجود دارد یا نه. چرا كه میدانیم زمان برگزاری و بسیاری از درونمایههای ایندو به یكدیگر نزدیكی و شباهت دارند؛ تنها یكی از آنها پیكری شرقی و دیگری نمود و هنجاری غربی دارد. اسفند و آیینهای آن پیوندهایی نجومی بین صورتهای فلكی پروین و كژدم، با پایان زمستان و آغاز فصل بهار دارد كه چون با این جشن ارتباطی ندارد، در فرصت دیگری به آن خواهیم پرداخت. در پایان اشاره به این نكته هم لازم به نظر میآید كه برگزاری نوروز در اول اسفند، و برگزاری جشن اسفندگان در اول بهمنماه (آنگونه كه كراسنوولسكا در میان برخی زرتشتیان دیده است) و نیز در بیست و نهم بهمنماه، كه با جعل و دستكاری در تقویم و گاهشماری دقیق ایرانی در چند سال اخیر بوجود آمده است؛ عملی غیرعلمی و خودسرانه و آسیبزننده به گاهشماری ایرانی، و تحریف تاریخ و فرهنگ ایران است. در این باره پیش از این در مقاله «پاسداشت گاهشماری ایرانی» سخن رفته است و از پرداختن بیشتر بدان خودداری میكنم. «میستاییم این زمین را، میستاییم آن آسمان را، میستاییم روانهای جانوران سودمند را، میستاییم روانهای مردان پیرو راستی را، میستاییم روانهای زنان پیرو راستی را، در هر سرزمینی كه زاده شده باشند، مردان و زنانی كه برای پیروزی آیین راستی، كوشیدهاند، میكوشند و خواهند كوشید» (اوستا، فروردینیشت، بند 153 و 154). |+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در سه شنبه یکم اسفند 1385 ساعت 7:59 بعد از ظهر
صابئین
محمد رضایی راد : چندماه پيش براي ساخت يك فيلم مستند درباره قوم صابئين مندايي به اهواز رفته بودم. پيش از سفر موضوع فيلم را به هر كه ميگفتم، ميپرسيد: «قوم مندايي؟ منداييها ديگر كيستند؟» همين الان هم احتمالا بسياري از خوانندگان خواهند پرسيد:«منداييها كيستند.» شايد يك روزنامه جاي مناسبي براي آشنايي با قوم مندايي و جهانشناسي پيچيده آنان نباشد، اما دست كم محل مناسبي براي طرح مسائل و مشكلات اجتماعي آنان، به عنوان يك اقليت قومي و ديني هست. منداييان از قديميترين اقوام خاورميانهاند، كه قسمت اعظم آنان، اكنون در جنوب ايران و عراق، زندگيميكنند. آنان پيرو ديني هستند كه خود آن را مندايي ميخوانند، اما در قرآن از آنان با عنوان صابئين و در ذيل ساير اديان توحيدي، همچون آيين يهود و مسيح ، ياد شده است (سوره بقره، آيه 62 ،سوره مائده ، آيه 69 و سوره حج، آيه 17). منداييان پيرو حضرت يحياي تعميد دهنده هستند و آيين غسل تعميد، به عنوان نوعي مناسك تشرف جايگاهي ويژه در باورهاي آنان دارد. موطن اصلي قوم مندايي سرزمين فلسطين و پيرامون رود اردن است، اما آنان در اواخر دوره اشكانيان، به واسطه فشارهاي عبرانيان، از موطن اصلي خود به بينالنهرين و جنوب ايران مهاجرت كردند. منداييان از آن زمان تاكنون در جوار ايرانيان زيستهاند و آميختگيهاي زبانشناختي و آييني، شاهدي موثق بر اين همجواري طولاني است. * توضیح سایت: این گزارش پیش از این به شکل مثله شده در روزنامه اعتماد ملی منتشر شده است . از آن جا که پاره های مهمی از آن حذف شده بود دوباره در این جا منتشر می شود . مورادی که در انتشار روزنامه ای حذف شده است با قلم سیاه تایپ شده است که حجم قابل توجهی از گزارش را شامل می شود و متاسفانه نمونه ای از برخورد با یکی از اقلیت ها را نشان می دهد. |+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در سه شنبه یکم اسفند 1385 ساعت 7:52 بعد از ظهر
صابئین مندایی
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در سه شنبه یکم اسفند 1385 ساعت 7:33 بعد از ظهر
|
||||||||||||||||||||||