تبليغاتX
کوچه پس کوچه های باستان شناسی
کوچه پس کوچه های باستان شناسی
اهالی باستان شناس
كارشناسي ارشد

تنها يك سال پس از تاسيس دانشگاه تهران ، يعني در سال 1314 ، رشته باستان شناسي در دانشكده ادبيات دائر و بدين ترتيب تدرس علمي باستان شناسي در ايران آغاز شد . . بدين ترتيب زمينه ساماندهي پژوهشهاي باستان شناختي و اداره عملي آن در سطح كشور به وسيله فارغ التحصيلان ايراني رشته باستان شناسي دانشگاه تهران فراهم آمد . باستان شناسي با دستيابي به راه حلهايي كه انسان گذشته براي مسائل گوناگون يافته بود به ما امكان مي دهد تا به كمك ابزار نوين كارآمد ترين پاسخ ها را براي مسائل مشابه امروزي بيابيم .

تعداد دانشجويان اين گروه :

كارشناسي : 192 نفر             كارشناسي ارشد : 61 نفر              دكتري : 32 نفر   

 

دروس مقطع کارشناسي

 

 دروس پايه (16 واحد )

 

تاریخچه علم باستانشناسی

بررسی تمدن های باستانی از نظر قرآن کریم

جغرافیای تاریخی ایران

اصول ومبانی انسان شناسی

اسطوره شناسی

تاریخ هنر از باستان تا آغاز اسلام

حفظ آثار باستانی

مبانی باستانشناسی

 

دروس اختصاصي(اجباري)  90 واحد

 

استخوان شناسی

باستان شناسی پیش از تاریخ ایران

ایران در آغاز شهر نشینی

باستانشناسی ایلام دوره تاریخی

باستانشناسی ایران در هزاره قبل از میلاد

باستانشناسی ماد و هخامنشی

پیش از تاریخ بین النهرین

باستان سنجی 1

 صدر اسلام باستانشناسی و هنر

تاریخ هنر خاور دور

بین النهرین در دوران تاریخی

باستان سنجی 2

حفاظت اشیاء باستانی

روش کاوش و بررسی آثار باستانی

سکه شناسی

فلز کاری در دوران اسلامی

کتاب آرائی

باستانشناسي اشکانيان

تاریخ هنر قلمرو غربی اسلام

تاریخ هنر نقاشی در ایران

تکنیک و هنر سفالگری

خواندن خطوط و کتیبه های اسلامی

باستانشناسی ساسانی

شناخت تابلت و مهرها

باستانشناسی و هنر اسلامی قرن 5 تا 9

هنر یونان و روم

خطوط باستانی ایران

طراحی فنی

بررسی آثار تاریخی ایران اسلامی

طبقه بندی سفال

کاوش در محل

باستان شناسی و هنر اسلامی قرن ده تا عصر حاضر

باستان شناسی و هنر اسلامی سرزمین های اسلامی

خواندن متون باستانی به زبان خارجی

موزه داری

باستان شناسی آسیای صغیر

 

 دروس اختصاصي (اختياري) 13 واحد

 

فرهنگ ایران باستان

فرهنگ تمدن از مغول تا صفویه

هنر و تمدن صفوی

هنر در دوره رنسانس

فرهنگ و تمدن ساسانی

باستان شناسی و هنر هند

(41 واحد) دروس مقطع کارشناسي ارشد

 

باستان شناسی هخامنشی(اجباری)

باستان شناسی ما قبل تاریخ بین النهرین(اجباری)

بررسی سیر تحول خطوط و کتیبه های اسلامی(اختیاری)

باستان شناسی و هنر صدر اسلام(اجباری)

بررسی فرهنگ و هنر مشرق زمین(اختیاری)

روش کاوش(اختیاری)

موزه داری (اختیاری)

باستان شناسی اشکانی(اجباری)

باستان شناسی ساسانی(اجباری)

باستان شناسی و هنر اسلامی از قرن 5 تا 9(اجباری)

باستان شناسی و هنر اسلامی از قرن 10 تا عصر حاضر(اجباری)

هنرهای کاربردی(اجباری)

باستان شناسی ماد(اجباری)

باستان شناسی یونان و روم(اختیاری)

باستان شناسی آسیای صغیر(اجباری)

باستان شناسی پیش از تاریخ ایران(اجباری)

باستان شناسی ایلام(اختیاری)

روش تحقیق(اختیاری)

رساله و پایان نامه(اجباری) 

 

از دروس فوق دانشجویان کارشناسی ارشد باید با رساله 32 واحد انتخاب نمایند.

توضیح : دانشجویان از بین دروس ردیف 10 و 11 که به عنوان دروس اجباری می باشند ؛ می توانند یکی را انتخاب نمایند.

هيات رئيسه 

مدير گروه

 خانم دكتر هايده لاله 

 اعضاي هيات علمي

سمت

تحصيلات

 

سوسن بياني

حسن طلائي مغانجوقي

حسن فاضلي نشلي

 بهمن فيروزمندي شيره چين

حسن كريميان

هايده لاله

حكمت اله ملاصالحي

فيروز مهجور

كمال الدين نيكنامي

 

استاديار

دانشيار

استاديار

استاديار

استاديار

استاديار

استاديار

مربي

استاديار

 

دكترا

دكترا

دكترا

دكترا

دکترا

دكترا

دكترا

فوق ليسانس

دكترا

 
 

 ارتباط با ما 61112561

 گروه انسان شناسی دانشگاه برکلی

این گروه از سال 1901 تاسیس شده است و نخستین کلاس آن را کروبر، انسان شناس معروف امریکایی، در ترم بهار 1902 درباره اتنوگرافی شمال امریکا ارائه داد. نخستین  فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد این دانشگاه در سال 1904 و نخستین دکتراهای آن در سال 1908 از آن خارج شدند. این گروه همچنین از بنیانگذارن موزه انسا شناسی (Anthropology Museum) است که یکی از مهم ترین موزه های انسان شناسی امریکا به حساب می آید. در این گروه شاخه های باستان شناسی، زیست شناسی و فرهنگی فعال هستند. بخش انسان شناسی فرهنگی به خصوص بر موضوعات معاصر متمرکز است و بر کشورهایی چون هند، فرانسه، چین، ژاپن، مکزیک، برزیل، سیرالئونه، زیمبابوه، مراکش، ایسلند، افریقای جنوبی، کانادا، اسپانیا و خود ایالات متحده مطالعه می کند. این گروه در دو گرایش انسان شناسی فرهنگی – اجتماعی و باستان شناسی و در همراهی با دانشگاه کالیفرنیا در سانفرانسیسکو در گرایش انسان شناسی پزشکی دکترا می دهد، همچنین یک کارشناسی ارشد در فلکلور و رشته کارشناسی انسان شناسی  در آن وجود دارد. چندین لابراتوار تخصصی در زمینه باستان شناسی، یک کتابخانه بسیار مجهز، موزه انسان شناسی و همچنین یک آرشیو بزرگ مواد فلکلوریک و یک مجموعه کمکی پژوهشی برای باستان شناسی از جمله امکانات این گروه به حساب می آیند

بورس های تحصیلی کارشناسی و کارشناسی ارشد برای دانشجویان ایرانی

اتحادیه اروپا برنامه ای را برای اهدای بورس های تحصیلی به دانشجویان ایرانی با همکاری وزارت  علوم، تحقیقات و فناوری ایران به تصویب رسانده است. این برنامه که عنوان  عمومی آن «اراسموس موندوس» (Erasmus Mundus) است شامل تمام رشته ها از جمله رشته های علوم انسانی و اجتماعی نیز می شود.  علاقمندان برای استفاده از این امکان  فرصت کوتاهی دارند( حداکثر تا نیمه یا پایان ژانویه 2007) و باید با بخش بورس های تحصیلی و اعزام دانشجو  در وزارت علوم، دانشگاه های مربوط و یا با بخش فرهنگی سفارت های منطقه شنگن تماس حاصل کنند. برخی از این  کارشناسی های ارشد در حوزه  علوم انسانی و اجتماعی ، همراه با آدرس های اینترنتی مربوط به شرح زیر است:

مطالعه شهری در مناطق مدیترانه ای: EURMed
Etudes urbaines en regions mediterraneennes 
http://www.lar.univ-cezanne.fr  /


مطالعات زنان و جنسیت: GEMMA
Women's and Gender Studies
 
http://www.ugr.es/


زبان و فناوری های ارتباطی:LCT
Language and Communication Tecnologies 
 
http://lct-master.org/


اجرای حقوق بشر:
Human rights Practice
http://www.roehampton.ac.uk /


تخصص در دوره های آموزش:Mundusfor
Profetionnels de la Formation
 
http://www.ugr.es/~mundusfor/

فلسفه آلمان و فرانسه :
Philosophie allemande et francaise
 
http://www.europhilophie.eu/


اخلاق زیستی :
Bioethique
 
http://med.kuleuven.be/education/Bioethics/index.html

 


مطالعات تطبیقی در  علوم انسانی اروپایی:
Crossways in European Humanities
http://www.mastermundushumanities.com /


روزنامه نگاری و رسانه ها :
Journalism and Media
 
http://www.mundusjournalism.com/


مهندسی رسانه ای برای آموزش و پرورش:
Media Engineering for Education
 
http://www.mundusjournalism.com/


مطالعات جهانی شدن :
Global Studies 
http://wwwm.uni-leipzig.de/zhs/index.php?option=com_content&task=view&id=466&Itemid=358

کاربردپذیری اخلاق :
Ethique appliqué
 
http://www.liu.se/ffk/eng/maefolder/index.html


هنرها  و رسانه، مطالعات فرهنگی:
Arts et media, etudes culturelles
 
http://www.comundus.net/
http://www.mediastudieseurope.net /

باستان شناسی:
Quaternaire et prehistoire
 
http://web.unife.it/progetti/


کمک های انسانی:
Aides Humanitaires
 
http://www.nohanet.org/

 

 

aشرايط عمومي و اختصاصي 

 

 

اطلاعیه پذیرش دانشجوی دوره دکتری تخصصی (Ph.D)

سال1386 دانشگاه تهران

دانشگاه تهران در راستای تحقق رسالت خود مبنی بر گسترش دوره های تحصیلات تکمیلی برای سال تحصیلی 87-1386 در 152  رشته و گرایش دانشجوی دکتری می پذیرد . شرایط داوطلبان و مشخصات رشته ها برای شرکت در آزمون ورودی به شرح ذیل می باشد .

الف – شرایط عمومی :

1.     پایبندی به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران .

2.     نداشتن سوء پیشینه کیفری به تشخیص مراجع ذیصلاح .

3.     نداشتن منع قانونی برای ادامه تحصیل از نظر خدمت وظیفه عمومی برای داوطلبان مرد .

ب – شرایط اختصاصی :

1.  دارا بودن دانشنامه کارشناسی ارشد یا بالاتر در یکی از رشته های مورد پذیرش( مندرج در جدول اطلاعاتی این آگهی متناسب با رشته تحصیلی مورد تقاضا ) از دانشگاههای داخل یا خارج که به تایید وزارت علوم ،تحقیقات و فناوری رسیده باشد .

2.     متقاضيان با مدرك تحصيلي معادل كارشناسي ارشد ، مجاز به شركت در آزمون نمي باشند .

3.  داشتن حداقل میانگین 15 از 20 در مقطع کارشناسی ارشد ، میانگین کل 13 از 20 در دوره دکتری حرفه ای دامپزشکی جهت ورود به دوره های دستیاری ، و 14 از 20 در دوره دکتری حرفه ای برای ورود به دوره های Ph.D دامپزشکی .

4.  دانشجویان نیمسال آخر دوره کارشناسی ارشد و یا دکتری حرفه ای می توانند با ارائه گواهی از آموزش دانشگاه ذیربط مبنی بر فراغت از تحصیل تا 15/6/86 ، در آزمون کتبی شرکت نمایند .

5.     موفقیت در آزمون ورودی دوره دکتری که شامل مراحل زیر می باشد .

بند 1 – آزمون کتبی : 
   الف – آزمون زبان عمومی
: کلیه داو طلبان باید در آزمون زبان عمومی که دانشگاه برگزار می کند شرکت کنند و حد نصاب لازم را کسب نمایند . قبولی در امتحان زبان عمومی شرط لازم برای شرکت در آزمون دروس تخصصی می باشد

آزمون زبان عمومي به صورت تستي است و نمره منفي ندارد .

تبصره 1 : حد نصاب لازم زبان عمومی در رشته زبان و ادبیات فارسی 10 ،رشته های زبان و ادبیات عرب ، باستان شناسی ، فقه و مبانی حقوق اسلامی ،علوم قرآن و حدیث و فقه شافعي  12 ، و در سایر رشته ها 14 از20 می باشد .

تبصره 2 : به داوطلبانی که نمره زبان آنها بین 12 تا 14 ( در رشته هائيكه حد نصاب 14 مي باشد ) باشد ، فرصت داده خواهد شد در آزمون دروس تخصصی شرکت نمایند و در صورت پذیرش و ورود به دوره دکتری می بایست حداكثر تا پایان نیمسال چهارم تحصیلی ( قبل از امتحان جامع ) حد نصاب لازم را از طريق شركت در آزمون هاي مورد تائيد دانشگاه ، کسب نمایند .

توجه :  داوطلبانی که نمره کمتر از 10 در رشته زبان و ادبيات فارسي ، و كمتر از 12 در ساير رشته ها را کسب نمایند ، مردود شناخته شده و مجاز به شرکت در آزمون دروس تخصصی نخواهند بود .

تبصره 3 : داوطلبانی که قبلاٌ حد نصاب لازم را در یکی از آزمون های زیردر سال 2005 و بعد از آن  کسب کرده اند از شرکت در آزمون زبان عمومی معاف می باشند :

UTEPT

UniversityOf

Tehran

Proficiency Test

IELTS

 

TOEFL

Computer

Based

 

TOEFL

Pen and

Paper

 

TOLIMO

 

MCHE

 

14

6

200

530

530

70

12                            مربوط به رشته هایی که در تبصره 1 بند 1 ذکر گردیده است

5/5

180

510

510

60

   10                                  مربوط به رشته زبان  و ادبیات فارسی

5

160

490

490

50

 

همچنين متقاضياني كه 70% نمره زبان عمومي ورودي دوره دكتري اين دانشگاه و دانشگاههای معتبر داخلی ، سال  1384 به بعد را احراز نموده باشند از شركت در آزمون زبان عمومی معاف مي باشند .اين قبيل داوطلبان تا  15 فروردین سال 1386 فرصت دارند مدرک قبولی در یکی از آزمون های فوق را ارائه نمایند .
توجه: این قبیل داوطلبان از پرداخت هزینه آزمون زبان عمومی (یکصد هزار ریال, 100000 ریال) معاف می باشند و تنها باید هزینه آزمون دروس تخصصی (دویست هزار ریال, 200000 ریال) را پرداخت نمایند.

تبصره 4 : زبان عمومی در کلیه رشته ها ، زبان انگلیسی می باشد . به استثناء كليه رشته های مربوط به دانشکده حقوق و علوم سیاسی ، رشته هاي حقوق مربوط به پردیس قم وپرديس هنرهاي زيبا كه داوطلبان آنها علاوه بر زبان انگلیسی به زبان فرانسه نیز می توانند امتحان دهند .

تذکر:داوطلبان شرکت در رشته های فوق لازم است نوع زبان خارجی مورد علاقه خود را  ( انگليسي يا فرانسه ) در برگ تقاضانامه ثبت نام با علامت ضربدر مشخص نمایند .

توجه : آزمون زبان عمومي كليه رشته ها در تاريخ 10/12/85 راس ساعت 8:30 صبح در دانشكده هاي ذيربط برگزار خواهد شد و نتايج آن نيز در تاريخ 28/12/85 از طريق سايت اينترنتي دانشگاه و يا تحصيلات تكميلي دانشكده هاي مربوطه اعلام خواهد شد .

تبصره 5 : از آنجا كه پاسخنامه هاي آزمون زبان عمومي توسط دستگاه مارك خوان تصحيح مي شود ، لذا هيچگونه اعتراضي به نتيجه آزمون زبان عمومي پذيرفته  نمي شود .

ب – آزمون دروس تخصصی : مواد امتحانی رشته انتخابی داوطلب مطابق مواد مندرج در این آگهی بوده و سطح سوالات در حد دانش و تجربیات فارغ التحصیلان دوره کارشناسی ارشد در هر رشته می باشد . امتياز آزمون تخصصی 70 از 100 می باشد . 
 
توجه : در صورت عدم اعلام حد نصاب توسط دانشكده ،  احراز 50 % امتياز آزمون تخصصي  جهت دعوت به مصاحبه ، براي كليه رشته ها الزامي مي باشد .

تذكر1  : نتايج آزمون دروس تخصصي ( اعلام اسامي مصاحبه شوندگان ) دوم تير ماه 1386 از طريق سايت دانشگاه تهران اعلام خواهد گرديد .

تذكر 2 : داوطلباني كه به نتيجه آزمون كتبي خود اعتراض دارند ،  پس از اعلام نتايج آزمون كتبي ( اول تير ماه ) به مدت 15 روز فرصت دارند اعتراض خود را كتباً به اداره امتحانات دانشگاه ارائه نمايند . بديهي است پس از تاريخ مقرر به هيچ عنوان به اعتراضات رسيدگي نخواهد شد .   

بند 2 - مصاحبه علمی : مصاحبه علمي با حضورداوطلبان واجد شرایط كه اسامي آنان اعلام گرديده ، به منظور بررسی سوابق آموزشی  ، پژوهشی ،  سنجش انگیزه های ادامه تحصیل و توانایی های علمي - تحقیقی داوطلب از سوي گروه آموزشي ذيربط، برگزار می شود و امتیاز آن 30 از 100 می باشد . ( تاريخ برگزاري مصاحبه رشته هاي مختلف ، همزمان با اعلام نتايج آزمون كتبي ، از طريق سايت دانشگاه اعلام خواهد گرديد . زمان مصاحبه احتمالاً در 10 روز اول تير ماه 1386 خواهد بود ). 

سهميه ها و نحوه توزيع ظرفيت :

1-  30% ظرفیت پذیرفته شدگان در هر رشته بر اساس مقررات به مربیان رسمی دانشگاهها و موسسات آموزش عالی اختصاص دارد .

تبصره : كليه مربيان دانشگاهها و موسسات آموزش عالي وابسته به دستگاههاي اجرايي ، غير دولتي ، غير انتفاعي و آزاد اسلامي ، در صورتي كه مراتب عضويت آنها در هيات علمي توسط هيات مركزي گزينش استاد ، هيات مميزه مركزي و يا هيات مميزه منصوب وزارت علوم ، تحقيقات و فناوري انجام شده باشد ، با حداقل سه سال سابقه كار به عنوان عضو هيات علمي مي توانند از سهميه مذكور بهره مند شوند . لذا داوطلب لازم است در هنگام ارسال مدارك ، مدركي دال بر تائيد مراتب فوق ارسال نمايد .   

2 -  20% ظرفیت پذیرفته شدگان در هر رشته بر اساس مقررات به ایثارگران انقلاب اسلامی شامل رزمندگان ،جهاد گران ،آزادگان و جانبازان اختصاص دارد . همسر و فرزندان عزیز شهدا ، مفقودین ، اسرا و جانبازان 50% به بالا در گزینش جزء سهمیه ایثارگران محسوب خواهند شد . داوطلبان استفاده از سهميه فوق با ارائه گواهي استفاده از سهميه توسط بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامي ، ستاد امور آزادگان و يا بنياد شهيد انقلاب اسلامي مي توانند از سهميه فوق استفاده نمايند .

تبصره  : داوطلبانی که از تاریخ 31/6/59 لغایت 31/6/67 حداقل شش ماه داوطلبانه در مناطق عملیاتی جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور داشته اند می توانند از سهمیه فوق استفاده نمایند . داوطلبانی که از سال 1368 به بعد یک نوبت با سهمیه مذکور در آزمونهای ورودی پذیرفته  شده اند در صورتی که دارای گواهی حداقل 12 ماه حضور داوطلبانه در جبهه باشند می توانند در این آزمون با سهمیه رزمندگان شرکت نمایند .      

3 - بخشی از ظرفیت پذیرش در هر رشته در چارچوب آئین نامه قرارداد بورس داخلی موسسات اجرائی با دانشگاهها ، به بورسیه موسسات اجرائی اختصاص دارد . متقاضیان لازم است فرم شماره 3 را تکمیل و پس از تائید از سوی موسسه مربوطه به همراه سایر مدارک ارسال نمایند . 

تبصره: داوطلبان سهمیه مربیان و ایثارگران و متقاضیان استفاده از سهمیه بورس موسسات اجرایی می بایست حداقل 80% از امتیازات کسب شده توسط آخرین فرد پذیرفته شده سهمیه آزاد را احراز نمایند . 

4 - تحصیل در دوره دکتری بصورت تمام وقت خواهد بود . لذا شاغلان رسمی در سازمانها و دستگاههای دولتی در صورت قبولی در آزمون ،هنگام ثبت نام می بایست حکم ماموریت تحصیلی و یا موافقت با تحصیل تمام وقت از سوی موسسه مربوطه را ارائه نمایند .

5 - چنانچه در هر مرحله از ثبت نام ،برگزاری امتحانات و تحصیل در دانشگاه مشخص گردد که داوطلب واجد یکي از شرایط فوق نبوده است بلافاصله از ثبت نام ، شرکت در امتحان و یا ادامه تحصیل او جلوگیری به عمل آمده و طبق مقررات با وی رفتار خواهد شد .

6 - پذیرفته شدگان نهایی می بایست در هفته آخر شهريور جهت ثبت نام به اداره امتحانات دانشگاه ،  مراجعه نمایند  در صورت عدم مراجعه در مهلت مقرر، قبولی ایشان کان لم یکن تلقي می گردد .     

 

پذیرش دانشجو در دانشگاه آزاد آکسفورد !



دانشگاه آزاد اسلامی، واحد انگلستان، که چندی است فعالیت خود را در رشته‌های ‌مختلف دانشگاهی و در سطوح مختلف آغاز کرده است برای ترم دوم سال تحصیلی 1385- 1384 و همچنین ترم اول سال تحصیلی 1386-1385 دانشجو می‏پذیرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، دانشگاه آزاد اسلامی واحد آکسفورد (انگلستان) که دارای مجوز رسمی دانشگاه از وزارت آموزش و پرورش و مهارت‌های ‌کشور انگلستان (DFES)، شورای گسترش وزارت علوم است، با همکاری دانشگاه‌های ‌ردینگ شرق لندن (UEL) و آکسفورد بروکس برای جهت ترم دوم سال تحصیلی 1385- 1384دانشجو می‏پذیرد.

دانشگاه آزاد واحد آکسفورد در رشته‌های ‌مهندسی کامپیوتر (نرم افزار)، مهندسی کامپیوتر (سخت افزار)، مهندسی معماری، مهندسی فناوری اطلاعات و مدیریت بازرگانی دانشجوی کارشناسی می‏پذیرد.

همچنین در رشته‌های ‌مهندسی کامپیوتر (نرم افزار)، مهندسی کامپیوتر (هوش مصنوعی)، مهندسی کامپیوتر (معماری کامپیوتر) و فلسفه (علم، اسلام، غرب) دانشجوی کارشناسی ارشد در این واحد دانشگاهی پذیرفته می‏شود.

همچنین در دوره‌های ‌کارشناسی ارشد و دکترا (با همکاری دانشگاه‌ها ‌ردینگ، شرق لندن و علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی) مدیریت بازرگانی، اقتصاد، مترجمی زبان انگلیسی، ادبیات انگلیسی، تربیت معلم برای زبان انگلیسی، روزنامه نگاری اینترنتی، رسانه و ارتباطات جمعی، جامعه شناسی، هتلداری و گردشگری، روان شناسی، تعلیم و تربیت، حقوق، علوم سیاسی و  دیپلماسی، روابط بین الملل، باستان شناسی، فلسفه، علوم کامیپوتر، ریاضی، برنامه ریزی شهری، مهندسی مکانیک، مهندسی صنعتی، معماری و هنر در این واحد دانشگاهی دانشجو پذیرش می‏شوند.

دارا بودن حداقل نمره 580 در آزمون TOEFL و 5/6  در آزمون IELTS جهت پذیرش دوره‌های ‌کارشناسی ارشد و دکترای تخصصی و حداقل نمره 550 در آزمون TOEFL و 0/6 در آزمون IELTS از شرایط پذیرش در دوره کارشناسی است.

دانشجویانی که فاقد مدرک لازم زبان انگلیسی هستند پس از تعیین سطح لازم است برای سال اول جهت دوره‌های ‌مقدماتی Foundation Course  ثبت نام کنند. ضمن زبان انگلیسی درس‌های ‌عمومی سال اول به زبان انگلیسی نیز تدریس خواهد شد.

دانشجویان متقاضی نباید منع خروج از کشورداشته باشد. دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد و دکترا تا 6 ماه پس از فارغ التحصیلی با ارائه پذیرش دانشگاه ازاد اسلامی می‏توانند با استفاده از معافیت تحصیلی جهت ادامه تحصیل پس از اخذ ویزا برای اشتغال به تحصیل از کشور خارج شوند.

لازم به یاد آوری است که در هر حال آغاز تحصیلات رسمی در دوره کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا منوط به کسب نصاب لازم زبان انگلیسی خواهد بود.

ویزای دانشجویی با پذیرش دانشگاه آزاد اسلامی انجام می‏پذیرد تسهیلات ایاب و ذهاب دانشجو و استمرار در واحد دانشگاهی بر عهده دانشگاه آزاد اسلامی است. تهیه خوابگاه به عهده دانشگاه بوده اما هزینه آن بر عهده دانشجو است.

متقاضیان می‏توانند دریافت اطلاعات تکمیلی و دریافت فرم ثبت نام به وب سایت این واحد دانشگاهی به آدرس www.azadunioxford.org مراجعه کنند.

برای متقاضیانی که درسال جاری 1386 - 1385 ترم دوم (بهمن ماه) موفق به اخذ پذیرش از دانشگاه آزاد اسلامی - واحد آکسفورد شوند تخفیفی معادل 10 درصد لحاظ خواهد شد.




 

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 4:41 بعد از ظهر |

شنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1386

سیوند آبگیری شد- تنگه بلاغی هم به خاطره ها پیوست-

سد سیوند روز پنجشنبه ۳۰ فروردین ماه سال ۸۶ با حضور مهندس رسول زرگر معاون وزیر نیرو آبگیری شد.در این مراسم، معاون وزیر نیرو در امور آب گفت: برای احداث این سد با همکاری سازمان میراث فرهنگی، مطالعات گسترده‌ای در خصوص تاثیر آبگیری این سد بر آثار باستانی صورت گرفته است. مهندس رسول زرگر ضمن اشاره به این مطلب که این مطالعات در خصوص احداث ‪ ۸۸‬سد دیگر نیز انجام خواهد شد افزود: در طول چهار ماه گذشته اطلاع رسانی دقیقی از سوی وزارت نیرو در خصوص هماهنگی این وزارت خانه با سازمان میراث فرهنگی و گردشگری صورت نگرفت و همین امر باعث تاخیر ‪ ۱/۵‬ساله در آبگیری این سد شد. او اظهارداشت: این تاخیر باعث از بین رفتن فرصتهای زیادی در زمینه جذب و مهار سیلابهای منطقه شد.

مهندس زرگر گفت: اولین اعتراض رسانه‌ای به آبگیری سد سیوند در دی‌ماه سال ‪ ۸۳‬ و توسط روزنامه گاردین صورت گرفت و متعاقب آن و طی ‪ ۱/۵‬سال گذشته ‪ ۱۷‬مورد اطلاعیه، بیانیه و تجمع از سوی موافقین و مخالفین آبگیری هم در داخل و هم در خارج از کشور صادر شد و انجام گرفت. معاون وزیر نیرو افزود: تعدادی از مخالفین آبگیری معتقدند که در صورت آبگیری سدسیوند، آب به آرامگاه کورش خواهد رسید که در پاسخ باید گفت برای وقوع چنین امری نیاز به ‪ ۳۵‬میلیارد متر مکعب آب است و همچنین ته دریاچه تا آرامگاه کورش ‪ ۸/۵‬ کیلومتر فاصله دارد. مهندس زرگر اظهار داشت:باید به آن دسته از افرادی که رودخانه سیوند را نیز یکی از عوامل تخریب مجموعه باستانی می‌دانند گفت این رودخانه در طول هزار سال گذشته کار زهکشی را انجام می‌داده است. وی گفت: در طول سه ماه گذشته تا کنون دستگاههای رطوبت سنج بسیار قوی در منطقه تعبیه شده و تاکنون هیچ مشکلی به وجود نیامده و معتقد هستیم در آینده نیز مشکلی رخ نخواهد داد. وی استناد صحبت های خود را بیانیه وزارت نیرو در پاسخ به مخالفین آبگیری سد سیوند اعلام کرد.

پیش از سخنان معاون وزیر نیرو، نماینده مردم شهرستانهای مرودشت، ارسنجان و پاسارگاد در مجلس شورای اسلامی گفت: مشکلات کمبود آب در برخی مناطق به‌ حدی است که بیش از‪ ۵۰ ‬روستا با مشکل آب آشامیدنی مواجه هستند.

بسیاری از مردم شهرستانهای پاسارگاد و ارسنجان که در زمان آبگیری سد در آن محل حضور داشتند با دادن شعارهایی مانند "ای دولت عدالت تشکر تشکر" و "ای دولت عدالت محبوب قلب مایی ، با آب سد سیوند کردی گره‌گشایی" مراتب تشکر خود را از رییس جمهوری اعلام کردند!!!

هدف از ایجاد این سد، بهبود و تامین آب اراضی اطراف منطقه سیوند، توسعه آبیاری یک هزار و ‪ ۷۰۰‬هکتار از اراضی منطقه سعادت شهر و ‪ ۹‬هزار هکتار از اراضی شهرستان ارسنجان،کنترل سیلاب‌های فصلی و جلوگیری از بروز خسارت به اراضی دشت کربال عنوان شد.

مطالعات این سد درسال ‪ ۶۷‬آغاز شد و درسال ‪ ۷۱‬عملیات اجرایی آن شروع شد. سدسیوند از نوع سنگ ریزه‌ای، مساحت حوزه آن پنج هزار و ‪ ۴۹۰‬کیلومترمربع و طول تاج ‪ ۶۰۰‬متر و عرض تاج آن ‪ ۱۰‬متر است.

ظرفیت تخلیه سد ‪ ۴۶۶‬مترمکعب در ثانیه اعلام شد. این سد در ‪ ۱۱۰‬کیلومتری شمال شیراز ساخته شده است.

آبگیری سد سیوند حداقل130جایگاه تاریخی و باستانی را نابود می کند

  پرویز ورجاوند استاد دانشگاه در گفت و گو با خبرنگار اکونیوز با بیان این مطلب افزود: تنگه بلاغی یکی از کهن ترین گذر گاه ها ازد هزاره چهارم پیش از میلاد تا دوران اسلام بوده است که امروزه نیز مورداستفاده عشایری که از فرو دست این تنگه یعنی اصفهان به شیرازو فارس حرکت می کنند قرار می گیرد.

وی با بیان این مطلب که امروز چهار ایل عمده منطقه در انجام کوچ های سالیانه از سردسیر به گرمسیر به دلیل میانبر بودن از مسیر این تنگه استفاده می کنند گفت: به همین اعتبار و بر اساس بررسی هایی که در سال 84 توسط هیات ایرانی، آلمانی، ایرانی لهستانی، ایرانی امریکایی و... در تنگه بلاغی صورت گرفته تا به حال حدود 130 جایگاه باستانی شناسایی شده که از اهمیت بالایی نیز برخوردار است.

ورجاوند بیان کرد: مجموعه بررسی های صورت گرفته حکایت از دوران طولانی هفت هزار سال استقرارهای طولی و طبقاتی در این منطقه است که کمتر مکانی را با این ویژگیها سراغ داریم لذا می بایست این واحد ها مورد کاوش و بررسی دقیق تر علمی قرار گیرد.

وی گفت: در برخی از مکانها ما با مسئله صنعت ذوب فلز برخورد می کنیم که نشان دهنده پیوند این منطقه با دوردست ها مثل کرمان و شهداد است و باز حکایت از اهمیت تمدن دوران های خاص ایران بویژه در بعد تولیدات صنعتی و کار فلزی در تنگه بلاغی است.

ورجاوند اظهار داشت: در مجموع اهمیت تنگه بلاغی در این پیوستگی دوران های بسیار کهن تا پایان دوره ساسانی و پس از آن در دوران اسلامی در مسیر کوتاه 14 کیلومتری واقع شده که اگر شناسایی شوند یک موقعیت استثنایی را برای ما بوجود می آورند.

وی افزود: این موقعیت استثنایی که برای روشن کردن حرکت تمدن ایران در طول چندین هزاره است نظر تمام مراکز باستانشناسی جهان را به خود معطوف خواهد کرد.

این کارشناس با اظهار امیدواری در خصوص به تعویق افتادن زمان آبگیری سد تا اسفندماه سال 85 گفت: طی کنفرانسی که در سال گذشته با حضور معاون وزیر نیرو و مدیر سازمان آب استان فارس و معادن سازمان میراث فرهنگی و گردشگری برگزار و با نقشه ها و اسلایدها آثار تاریخی و ارزشهای با ستانشناسی آن برای ایشان توضیح داده شد متعهد شدند نه تنها تا اسفندماه آبگیری به تعویق افتد بلکه تا مدتی که هیات های باستانشناسی ضروری بدانند این امر به تعویق این امر به تعویق افتد.

دکتر ورجاوند بیان کرد: افزودن بر آن در کنفرانس تاکید شد اگر آثاری بدست آید که امکان حفظ آنها در موزه نباشد و می بایست حتما در محل نگهداری شوند باید در مورد اصل آبگیری سد تجدید نظر اساسی اعمال گردد و این منوط به بررسی های منطقه طی سال 85 خواهد بود.

 

معترضان به آبگیری سد سیوند در تجمع مقابل سازمان میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری آبگیری سد سیوند را صوری خواندند و خواستار جلوگیری از آبگیری کامل در پاییز شدند. 

 

 

خبرگزاری میراث فرهنگی_گروه میراث فرهنگی_زهراکشوری _تجمع‌اعتراض آمیز مخالفان آبگیری سد سیوند امروز 1 اردیبهشت 86 ،روبروی سازمان میراث فرهنگی، صنایع‌دستی وگردشگری که با قرائت  یک بیانیه‌ای به پایان رسید قرار است روز پنج‌شنبه مقابل وزارت کشور ادامه داشته باشد.

 

به گزارش میراث خبر تجمع امروز مخالفان آبگیری سد سیوند در فضای آرام و از ساعت 10 صبح مقابل سازمان میراث فرهنگی با حضور نزدیک به 250 نفر آغاز شد.

 

هیچ یک مسئولان سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در میان جمع حاضر نشدند و تنها کارمندان سازمان از دور شاهد ماجرا بودند.

 

طبق قول و قرار تجمع‌کنندگان قرار است این اعتراض روز پنج‌شنبه مقابل وزارت کشور ادامه یابد. همچنین در میان شرکت کنندگان شایعه شده است که "سید محمد خاتمی"، رئیس جمهوری سابق در این روز در جمع حاضر می شود .

 

تجمع کنندگان در آغاز بیانیه خود آبگیری سد سیوند را صوری خواندند و خواستار جلوگیری از آبگیری سد در اواخر پاییز سال 86 شدند.

 

در این بیانیه  این گروه همچنین آمده‌است : «نمی‌دانیم که از روند پر شتاب ویران‌سازی آثار تاریخی این سرزمین – در کنار هجمه‌های وسیع به خود تاریخ و دستاوردهای معنوی نیاکان خردمندمان – تا چه میزان آگاه هستید ولی قطعا نیک آگاهید که شناخت بهتر تاریخ و فرهنگ دیرینه¬سالمان – که یادمان‌هایی چون ارگ علیشاه که نابخردانه بخشی از آن تخریب شد، نقش جهان و آن‌چه در دشت پاسارگاد هست، نمادهای آن به شمار می‌روند - در ایستادگی امروز ما در برابر فرهنگ¬های دیگر نقشی به سزا دارد. شوربختانه هر روز بر بلندای سیل بنیان‌کن تخریب میراث فرهنگی - چه غارت غیرقانونی آن و چه تخریب قانونی آن در لفافه‌ی عمران - افزوده می‌شود. آبگیری و راه‌اندازی این سد که - به درست یا غلط - به نماد مبارزه با بخشی از تاریخ ایران تبدیل شده است، نقطه‌ی اوج چنین حرکتی است و این در حالی است که سرزمین ما تنها سرزمینی است که هر چند «پر فراز و نشیب»‌ترین تاریخ را در جهان داشته، هنوز با ریشه‌ی فرهنگی و انسان‌ساز خود در ارتباط بوده و دچار گسست تاریخی نشده است. »

 

در ادامه آمده‌است:« تنگِه بلاغی یکی از کم‌مانندترین موزه‌های طبیعی و زنده‌ ایران است که روند زندگى در آن در یک درازاى شگفت‌انگیز ده هزارساله قطع نشده است. به عبارتی دیگر در آن می‌توان از همه‌ی این دوره‌های پیشاتاریخی و تاریخی (باستانی، اسلامی،...) اسنادی را به‌دست آورد که نه‌تنها خود آن اسناد از اهمیت به‌سزایی در بررسی و شناخت تاریخ و فرهنگ ما برخوردارند (که آبگیری آن سد می‌تواند همه‌ی این آثار را به زیر غبار فراموشی و شاید نابودی ببرد)، بلکه خود تنگه نیز یکی از ارزشمندترین سندهای تاریخ ایران است. هم‌چنین رطوبت برخاسته از دریاچه‌ی پشت سد در درازمدت بر زیست‌بوم منطقه تأثیر گذاشته و با پدید آوردن و رشد دادن گیاهان مخرب روی سازه‌های دشت پاسارگاد، به ویژه آرامگاه کوروش بزرگ (نماد جهانی ارج‌گزاری به حقوق بشر، و کسی که به تعبیر علامه طباطبایی در کتاب دینی ما از وی زیر نام «ذوالقرنین» به نیکی یاد شده است)، اثرات ویران‌گری بر این یادمان‌های گران‌قدر خواهد داشت. »

 

تجمع کنندگان با اشاره به منتشر نشدن گزارش مطالعات کارشناسی خواستار جلوگیری از آبگیری سد سیوند شدند و ادامه اعلام کردند: «نتایج آنچه هم که تاکنون انجام شده دقیقا بر فاجعه‌بار بودن آبگیری این سد مهر تأیید زده است: از میان رفتن کهن‌ترین راه بازمانده جهانی، خدشه‌دار شدن ثبت جهانی پاسارگاد، تخریب سازه‌های باستانی بر اثر بالا آمدن میزان آب‌های زیرزمینی، از میان رفتن گذرگاه تاریخی عشایر و مراتع آن‌ها، محو وضعیت توپوگرافی منطقه‌ی بلاغی، احتمال وقوع زمین‌لرزه پس از آبگیری و آسیب‌های زیست‌محیطی ناشی از آن، هم‌چون نابودی حداقل 8 هزار اصله درخت 500 ساله و هزاران هکتار مرتع و زمین مرغوب کشاورزی و خاک و هم‌چنین گنجینه‌ی ژنتیکی غنی تنگه، و مهم‌تر از همه، تشویش افکار عمومی و از دست رفتن اعتماد، آسیب‌هایی است که از آبگیری سد سیوند حاصل می‌شود.»

 

سرمایه ملی هزینه‌شده برای ساخت این سد - که متأسفانه اکثر آن در دو سال اخیر و هم‌زمان با اعتراض‌ها به ساخت آن، هزینه شده است (در حالی‌که سازمان میراث فرهنگی به استناد بخش‌نامه‌ی دولت می‌توانست مانع ادامه‌ی ساخت سد شود) - هیچ قابل قیاس با سرمایه‌ی انسانی و اثر روانی ناگواری نیست که بر ایرانیان دوستدار میراث فرهنگی این مرز و بوم خواهد داشت، اثری که شاید بر روند وقایع آتی ایران تأثیرگذار باشد. »

 

در نقطه مقابل، اعلام عدم آبگیری سد می‌تواند مزایای چندی داشته باشد که به‌گمان ما برجسته‌ترین اثر آن، ارج‌گذاری هیأت دولت است به سالی که «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» نام گرفته، و چه نمادی برای این سال برازنده‌تر از کورش بزرگ، انسان وارسته‌ای که به کوشش او قوم‌های ایرانی نخستین گام‌ها را برای شکل دادن کشور ایران و ملت ایران برداشتند و در کتاب دینی ما هم از وی زیر نام ذوالقرنین به بزرگی یاد شده است.

 

تجمع کنندگان اعتقاد دارند منطقه‌ی پاسارگاد – و تنگ بلاغی - می‌تواند به موزه‌ای روباز تبدیل شود و هم‌چنین به‌خاطر طبیعت بکر و بسیار زیبایی که دارد برای طبیعت‌گردان نیز جذاب است.

 

آن ها برا این باورند که سازمان میراث فرهنگی با طرحی حساب‌شده می‌تواند این مسیر بی‌مانند تاریخی را – چون هزاران سال پیش - برای بازدید گردشگران آماده سازد به‌طوری‌که بتوان چند برابر ارزش اقتصادی سدی که در حال ساخت است، از آن بهره برد. با توجه به معروفیت بی‌همانندی که تنگ بلاغی در این چند سال کسب کرده است (موردی که درباره‌ی هیچ‌کدام از محوطه‌های تاریخی ایران – حتی معتبرترین‌هایشان - صدق نمی‌کند و افزایش بازدیدکنندگان نوروزی امسال از پاسارگاد هم گواه آن است)، این امر بعید نیست و می‌توان آنجا را به یکی از قطب‌های برجسته‌ی گردشگری تبدیل کرد. آن‌گاه می‌توان علاوه بر ایجاد اشتغال برای اهالی، درصدی از درآمد را هم برای رفع محرومیت‌های مردمان شریف ارسنجان به‌کار برد. کما این‌که – همان‌طور که اشاره شد - توقف چنین پروژه‌ای خود نقطه مثبتی در کارنامه‌ مسؤولان خواهد بود و می‌تواند - بر خلاف تبلیغات بیگانگان - نشان‌دهنده اهمیتی باشد که نظام، به‌ویژه در برهه حساس کنونی، برای تاریخ و فرهنگ ایران قایل است. 

www.sharghnewspaper.com

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:35 قبل از ظهر |

وصیت نامه داریوش بزرگ

اینک من از دنیا میروم و بیست و پنج کشور جز امپراتوری ایران است . ودر تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام هستند . جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکنند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد . اکنون که من از دنیا میروم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت است . البته به خاطر داشته باش تو باید به این دخیره بیفزایی نه این که از آن بکاهی من نمیگویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، بلکه قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن . ده سال است که من مشغول ساختن انبار هاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبار ها را که از سنگ ساخته مي شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبار ها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و توبايد بعد از من به ساختن انبار هاي غله ادامه بدهي تا اينکه همواره آذوقه دو و يا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد .و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبار ها براي تامين کسري خوروبار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوغه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود . هرگز دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است . چون اگر دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي . کانالي که من ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي  اهميت دارد تو بايد آن کانال را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار کند ، ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني . با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند . توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن ، و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون ماليات وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت . افسران وسربازان ارتش را راضي نگه دار و با آنها بدرفتاري نکن . اگر با آنها بد رفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بيشتر شود ، تو با اطمينان بيشتري ميتواني سلطنت کني . همواره حامي کيش يزدان پرستي باش . اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هر کيش که ميل دارد پيروي نمايد . بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم . بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که من خود فراهم کرده ام بر من به پيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزماني که ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، که من پدر تو پادشاهي مقتدربودم و بر بيست وپنج کشور سلطنت ميکردم ،مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد  . زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد ، خواه پادشاه بيست وپنج کشور باشد خواه يک خارکن و هيچ کس در ان جهان باقي نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني ، غرور وخود خواهي برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي ، بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ينکه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند . زنهار زنهار ، هرگز هم مدعي وهم قاضي نشو اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد . و راي صادر نمايد . زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد . هرگز از آباد کردن دست برندار . زيرا که اگر از آباد کردن دست برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا اين قاعده است که وقتي کشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازي را در درجه اول قرار بده . عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولي عفو بايد فقط موقعي بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ظلم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي . بيش از اين چيزي نميگويم اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند ، کردم . تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم مرگم نزديک شده است

http://hakhamaneshian1.blogfa.com/

هخامنشيان عادت باستاني كوچ كردن را فراموش نكردند، و معمولاً همه سال را در يك جا به سر نمي‌بردند، بلكه بر حسب اقتضاي آب‌و‌هوا، هر فصلي را در يكي از پايتخت‌هاي خود سر مي‌كردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند، و در فصل خنكي هوا به همدان مي‌رفتند كه در دامنه كوه الوند افتاده بود و هواي لطيف و تازه و خنك داشت. اين سه شهر «پايتخت» به معني اداري و سياسي و اقتصادي بودند، اما دو شهر ديگر هم بودند كه «پايتخت آئينيِ» هخامنشيان بشمار مي‌رفتند، يكي پاسارگاد كه در آن‌جا آيين و تشريفات  تاجگذاري شاهان هخامنشي برگزار مي‌شد، و ديگري «پارْسَهْ» كه براي پاره‌اي تشريفات ديگر به كار مي‌آمد. اين دو شهر «زادگاه» و «پرورشگاه» و به اصطلاح «گهواره» پارسيان به شمار مي‌رفت، و گور بزرگان و نام‌آوران آنان در آن‌جا بود و اهميت ويژه‌اي داشتند؛ به عبارت ديگر، اين‌ها مراكز مذهبي ايرانيان هخامنشي بودند، مانند اورشليم و واتيكان، كه نظر به اهميت آييني خود، مركز ثقل بسياري از حوادث بوده‌اند. البته از اين دو تخت‌جمشيد بيش‌تر اهميت داشته است و به همين دليل، اسكندر مقدوني آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تكيه‌گاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند كه ديگر دوره فرمانروايي آنان به سر آمده است.

نام اصلي اين شهر پارْسَهْ بوده است كه از نام قوم پارسي آمده است و آنها ايالت خود را هم به همان نام پارس مي‌خواندند. پارسه به همين صورت در سنگ نوشته خشيارشا بر جرز درگاهاي «دروازه همه ملل» نوشته شده است، و در لوحه‌هاي عيلامي مكشوفه از خزانه و باروي تخت‌جمشيد هم آمده است. يونانيان از اين شهر بسيار كم آگاهي داشته‌اند، به دليل اين كه پايتخت اداري نبوده است، و در جريان‌هاي تاريخ سياسي، كه مورد نظر يونانيان بوده، قرار نمي‌گرفته. به علاوه، احتمال دارد كه به خاطر احترام ملي و آئيني شهر پارسه، خارجيان مجاز نبوده‌اند به مكان‌هاي مذهبي رفت‌‌ وآمد كنند و در باب آن آگاهي‌هايي به دست آورند؛ همچنان  كه تا پايان دوره قاجار، سياحان اروپايي كم‌تر مي‌توانستند در باب مشاهد و امام‌زاده‌هاي ايراني تحقيق كنند. بعضي گمان كرده‌اند كه در برخي از نوشته‌هاي يوناني از پارسه به صورت پارسيان persai   و يا شهر پارسيان Persia نام رفته است، اما اين گمان مبناي استواري ندارد.پِرْسِهْ پُليْس

نام مشهور غربي تخت‌جمشيد ، يعني پِرْسِهْ پُليْس (Perse Polis) ريشه غريبي دارد. در زبان يوناني، پْرسهْ‌پُليْس و يا صورت شاعرانه آن پِرْسِپ‌ْتوُليْس Persep tolis لقبي است براي آِتِنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و «ويران‌كننده شهرها» معني مي دهد.اين لقب را آشيل، شاعر يوناني سده پنجم ق.م. در چكامه مربوطه به پارسيان، به حالت تجنيس و بازي با الفاظ، در مورد «شهر پارسيان» به كار برده است (سُوكنامه پارسيان، بيت 65). اين ترجمه نادرست عمدي، به صورت ساده‌‌ترش، يعني پرسه پليس، در كتب غربي رايج گشته و از آن‌جا به مردم امروزي رسيده است.  خود ايرانيان نام «پارسه» را چند قرن پس از برافتادنش فراموش كردند چون كتيبه‌ها را ديگر نمي‌توانستند بخوانند و در دوره ساساني آن را «صدستون» مي‌خواندند. البته مقصود از اين نام، تنها كاخ صدستون نبوده است، بلكه همه بناهاي روي صفه را بدان اسم مي‌شناخته‌اند. در دوره‌هاي بعد، در خاطر ه مردم فارس، «صدستون» به «چهل‌ستون» و «چهل‌منار» تبديل شد. جُزَفا باربارو، از نخستين اروپايياني كه اين آثار را ديده است (سال 1474 ميلادي)، آن را ِچْل‌‌مِنار (چهل‌منُار) خوانده است. (3)  پس از برافتادن هخامنشيان خط و زبان آنها نيز بتدريج نامفهوم شد و تاريخ آنان از ياد ايرانيان برفت، و خاطره‌‌ شان با ياد پادشاهان افسانه‌اي پيشدادي و نيمه تاريخي كياني درهم آميخت، و بناي شكوهمند پارسه را كار جمشيد پادشاه افسانه‌اي كه ساختمان‌هاي پرشكوه و شگرف را به او نسبت مي‌دادند دانستند و كم‌كم اين نام افسانه‌اي را بر آن بنا نهادند.

کاربرد بناهای تخت‌جمشيد

تخت‌جمشيد در دل استان فارس، يعني ميهن هخامنشيان، بنا شده است. داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م. صخره بزرگي را در حدود شمال غرب كوه مهر (= كوه رحمت) برگزيد تا كوشك شاهانه‌اي بر روي آن بنا نهد، وي و پسرش خشيارشا، و پسرزاده‌اش اردشير يكم، بناهاي با شكوه تخت‌جمشيد را بر آن‌جا بنا كردند. بر اين نكته بايد تأكيد كرد كه هدف داريوش بزرگ از ساختن اين كوشك در سرزمين فارس، ساختن يك پايتخت اداري و سياسي نبوده، زيرا كه اين مكان از مركز دولت دور بوده، بلكه مي‌خواسته است مركزي براي تشريقات ايراني درست كند. ارنست هرتسفلد Ernst Herzfeld كه در سالهاي 1930 در تخت‌جمشيد حفاري مي‌كرد، گفته است: «چنان مي‌نمايد كه تخت‌جمشيد جايي بوده است كه به علت‌هاي تاريخي و علايقي ريشه‌دار در زادگاه دودمان هخامنشي ساخته شده و نگهباني گشته و تنها در مواقع برگزاري مراسم و تشريفاتي خاص از آن استفاده مي‌شده است»  بسياري از محققان معتقدند كه تخت‌جمشيد تنها براي برگزاري جشن نوروز، كه هم عيدي شاهي و هم جشني ديني و هم آييني ملي بود، به كار مي‌رفت. استاد  و. لنتس W. Lentz  استدلال كرده است كه داريوش بزرگ جايگاه و جهات اين كوشك را بر طبق محاسبات نجومي ساخته است و محور تابش خورشيد به هنگام دميدن، در روزهاي معيني از سال با محورهاي عرضي و طولي تخت‌جمشيد رابطه مي‌يابد. از سوي ديگر كارل نيلندر  Carl  Nylanderمعتقد است كه شواهدي براي برگزاري جشن نوروز در تخت‌جمشيد در دست نيست و كالمير Peter Calmeyer  نقوش تخت‌جمشيد و متون يوناني را مقايسه كرده و به همان نتيجه رسيده است. عده‌اي هم با توجه به اسناد ديواني و كاربرد برخي از بناها (مثلاً حرمسرا) و وسعت كاخ‌ها وهزينه گزافي كه بر سر ساخت آن‌ها به كار رفته است، تخت‌جمشيد را مركزي سياسي و ادراي و بازرگاني مي‌دانند كه تناسبي با آيين‌هاي مذهبي نداشته است. اما حقيقت آن است كه اسناد ديواني، هزينه‌هاي كارگري و سازندگي و نقش‌تراشي و نيز رفت‌و‌آمدهاي پيك‌ها و مأموران دولتي در تخت‌جمشيد همه به زماني تعلق دارند كه داريوش و خشيارشا و اردشير آن‌جا را بنا مي‌كرده‌اند يعني فعاليت ساختماني در آنجا زياد بوده است. وجود جشن نوروز در زمان هخامنشي هم از شواهدي ثابت مي‌شود (مثلاً وجود جشن مهرگان، زيرا كه در نوروز درست آغاز سال و در مهرگان درست ميانه سال را جشن مي‌گرفته‌اند، ايجاد تقويم اوستايي، كه شامل جشن‌ها منجمله نوروز مي‌بوده‌ ـ در دوره هخامنشي و نيز وجود دعاي مخصوص زرتشتي بسيار كهن براي نوروز، كه با اعتقادات هخامنشيان پيوند ناگسستني دارد). از سوي ديگر در زمان ساساني نيز با آن‌‌‌كه استخر‌ـ جانشين پارسه‌ـ محل اصلي ساسانيان و جايگاه مذهبي و برگزاري آيين‌هاي دولتي (مثلاً تاجگذاري) بود، هيچ ‌گونه مركزيت سياسي نداشت. با اين دلايل جشن ما هنوز نظريه آييني‌ بودن تخت‌جمشيد را مرجح مي‌دانيم .

صفّه‌ پارسه

 تخت‌جمشيد بر روي صفّه‌اي بنا شده است كه كمي بيشتر از يكصدوبيست‌ وپنج‌هزار متر مربع وسعت دارد. خود صفه برفراز و متكي به صخره‌اي است كه از سمت شرق پشت به كوه‌ مهر (= كوه رحمت) داده است و از شمال و جنوب و مغرب در درون جلگه مرودشت پيش رفته و شكل آن را مي‌توان يك چهار ضلعي دانست كه ابعاد آن تقريباً چنين است: 455 متر در جبهه غربي، 300 متر در طرف شمالي، 430 متر در سوي شرقي و 390 متر در سمت جنوبي كتيبه برزگ داريوش بر ديوار جبهه جنوبي تخت، صريحاً گواهي مي‌دهد كه در اين مكان هيچ بنايي قبل از وي موجود نبوده است.

كارهاي ساختماني تخت‌جمشيد بفرمان داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م آغاز شد. اول از همه مي‌بايست اين تخت بسيار بزرگ را براي برآوردن كوشك شاهي آماده سازند: بخش بزرگي از يك دامنه نامنظم سنگي را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معيني كه مورد نظرشان بود، تراشيدند و كوتاه و صاف كردند و گوديها را با خاك و تخته‌سنگ‌هاي گران انباشتند، و قسمتي از نماي صفه را از صخره طبيعي تراشيدند و بخشي ديگر را با تخته‌سنگ‌هاي كثيرالاضلاع كوه پيكري كه بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و براي آن‌كه اين سنگ‌هاي بزرگ بر هم استوار بمانند آن‌ها را با بست‌هاي دم چلچله‌اي آهني به هم پيوستند و روي بست‌ها را با سرب پوشانيدند (اين بست‌هاي فلزي را دزدان و سنگ‌ربايان كنده و برده‌اند؛ تنها تعداد كمي از آن‌ها را بر جاي مانده‌اند). اين تخته سنگ‌ها يا از سنگ آهكي خاكستري رنگي است كه از كوه و تپه‌هاي اطراف صفه استخراج مي‌شده و يا سنگ‌هاي آهكي سياهي شبيه به مرمر است كه از كانهاي مجدآباد در 40 كيلومتري غرب تخت‌جمشيد مي‌آورده‌اند. خرده سنگ‌ها و سنگ‌هاي بي‌مصرف حاصل از تراش و تسطيح صخره را نيز به درون گودها ريختند. شايد در همين زمان بوده است كه با آب انبار بزرگ چاه مانندي در سنگ صخره و در دامنه كوه‌ مهر (= كوه رحمت) به عمق 24 متر كندند. 

پس از چند سال، صاف كردن صخره طبيعي و پر كردن گودي‌ها به پايان رسيد و تخت هموار گشت. آن‌گاه شروع به برآوردن شالوده بناها كردند و در همان زمان دستگاه آب دَركُني تخت‌جمشيد را ساختند بدين معني كه در دامنه آن قسمت از كوه رحمت كه مشرف بر تخت است آبراهه‌هايي كندند و يا درست كردند، و سر اين آبراهه‌ها را در يك خندق بزرگ و پهن، كه در پشت ديوار شرقي تخت كنده بودند، گذاشتند تا آب باران كوهستان از راه آن خندق به جويبارهايي در جنوب و شمال صفه راه يابد و به دَر رَوَد. بدين‌گونه خطر ويراني بناهاي روي تخت‌ ناشي از سيلاب جاري از كوهستان از ميان رفت، اما بعدها كه اين خندق پُر شد آب باران كوهستان قسمت اعظم برج و باروي شرقي را كند و به درون  محوطه كاخ‌ها ريخت و آن‌ها را انباشت، تا اين كه در هفتاد سال گذشته؛ باستان‌شناسان اين خاك‌ها را بيرون ريختند و چهره بناها را دوباره روشن  ساختند. بر روي خود صفه، آبراهه‌هاي زيرزميني كنده‌اند كه از ميان حياط و كاخ‌ها مي‌گذشت و آب باران سقف‌ها از راه ناودان‌هايي كه مانند لوله بخاري و با آجر و ملاط قير در درون ديوارهاي ستبر خشتي تعبيه كرده بودند، وارد آبراهه‌هاي زيرزميني مي‌شد و از زير ديوار جنوبي به دشت و خندقي در آن جا مي‌رسيد. هنوز قسمت‌هايي از اين آبراه‌هاي زيرزميني و ناودان‌هاي درون ديوارها را در گوشه‌و‌كنار تخت‌جمشيد مي‌توان يافت. هم اكنون  نيز آب باران‌هاي شديد زمستاني از اين آبراه‌ها به در مي‌رود.

منبع :  http://www.persepolis.ir/parse/farsi/index.asp

 

فیلم توهین به ایران یا 300

سلام دوستان به اکران فیلم ۳۰۰ اعتراض میکنیم

آیا شما هم در مورد فیلم 300 چیزی شنیده اید ؟؟؟ 300 فيلمی است بر اساس کتابی از «فرانک ميلر» در مورد جنگ ميان شاه يونانی (لئونيداس) با ۳۰۰ نفر مرد جنگی، و خشايارشا ايرانی با ارتش حدود ۱ میلیون نفری! داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند.

بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشاه در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهنده‌ترين قسمت‌های 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگيز ارباب حقه‌ها يعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوش‌تيپ و فداکار زمين‌گير می‌شوند  هالیوودی ها در این فیلم ، ایرانی ها را به صورت انسانهایی وحشی ، سیاه پوست ، جلاد گونه ، با چشمانی خون آلود و پوششی مانند تروریست های امروزی به تصویر کشیده اند ... در صورتی که یونانیان را بسیار خوش تیپ ، با هیکل هایی ورزشکاری ، و شجاع به تصویر کشیده که با هر حرکت شمشیر خود ، 100 ایرانی را از پای در می آورند ... با شروع تعطیلات ماه مارچ در امریکای شمالی ، از جمعه ۹ مارس ، نمایش فیلم سیصد (300) در سینما های آمریکا و کانادا اکران شد و قطعا دل همه ایرانیان و بخصوص ايرانياني را که در اين کشور ها زندگي مي کنند ، به درد اورد . ایرانیانی که آن همه به تاریخ جهان خدمت کرده اند چرا باید اینگونه تحقیر شوند و تصاویری از انان بر روی پرده سینما های جهان بیاورند که گویی از دوران ما قبل تاریخ امده اند؟ ایرانیان این بار نیز دست به کار شده اند و به مانند مسئله خلیج فارس ، اعتراض خود را به گوش جهنیان خواهیم رساند ...
http://hakhamaneshian1.blogfa.com/

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:28 قبل از ظهر |

 قلعۀ زهاك ‌۳۰ قرن ‌مسكونی بود

قلعۀ زهاك ‌۳۰ قرن ‌مسكونی بود

در سال ۱۸۳۰ كلنل مونت ایت انگلیسی قلعۀ اژدهاك را كشف و آن را آتشكده‌ای كهن معرفی كرد

سه شنبه 23 ژانويه 2007, بوسيله ى J. QANDGAR

قلعه زهاك [*] كه بر اساس بررسیهای سطحی باستان‌شناسی از هزاره دوم پیش از میلاد تا دوران تیموریان مسكونی بوده در ۶ فصل مورد كاوش قرار گرفته است. گزارش «ج. قندگر»، سرپرست كاوش در قلعه زهاك در مورد نتایج كاوشهای این قلعه را میخوانید.

برگرفته از تارنمای میراث فرهنگی ایران. نوشتۀ اصلی را اینجا میتوانید بخوانید.

موقعیت قلعۀ ”آژدهاك، زهاك“

(JPG)
قلعه زهاك در آذربايجان شرقی

قلعۀ آژدهاك (زهاك)، در ۱۶ كیلومتری جنوب شرقی شهر سراسكند مركز شهرستان هشترود و در بلندیهای كوه سرمه‌لو واقع شده و دو رودخانۀ قرانقو و شوی‌چای مانند خندق دورتادور آن را گرفته است. این قلعه حدود ۱۰ كیلومتر درازا و یك تا دو كیلومتر پهنا دارد و از عظیم‌ترین محوطه‌های باستانی استان آذربایجان شرقی است. این مجموعه براساس بررسیهای سطحی باستان‌شناختی از هزارۀ دوم پیش از میلاد تا دوران تیموریان مسكون بوده و آثار به جا مانده بر سطح تپه غالباً به دوران اشكانیان تعلق دارد كه اوج شكوفائی منطقه محسوب میشود. از سال ۱۸۳۰ تا ۱۹۷۱ چندین باستان‌شناس انگلیسی و آلمانی و ایرانی از این مجموعه دیدن و آن را بررسی كرده‌اند. تنها بنای خارج از خاك و تقریباً سالم این محوطه بنائی چهارطاقی از آجر و كچ و ماسه سنگ است كه با توجه به نوع معماری و تزئینات به كار رفته آن را به دوره اشكانی منسوب میكند.

تاریخچۀ بررسی و پیشینۀ قلعه اژدهاك

در سال ۱۸۳۰م كلنل مونت ایت انگلیسی منطقۀ باستانی قلعه اژدهاك را كشف و آن را آتشكده‌ای كهن معرفی كرد.

در سال ۱۸۴۰م راوالینسون انگلیسی از محل بازدید كرد و بر خلاف نظر مونت ایت آن را قلعه‌ای ساسانی دانست.

در سال ۱۹۶۳ كارل شیپ از محل بازدید و پاویون موجود را بررسی و گزارش مستندی با عكس ارائه كرد.

در سال یزدگردی۱۳۴۰ روانشاد م.ت. مصطفوی از محل بازدید و ویرانه‌های آن را بقایای دژی از اعتلای قرون وسطی و چهارطاقی موجود را پاویون و از تأسیسات دوران ساسانی معرفی كرد. وی نخستین كسی بود كه بقایای محوطه مسكونی ماقبل تاریخ قلعه اژدهاك را نیز شناسائی كرد و آن را متعلق به دوره مادها دانست.

در سال ۱۹۷۱ ولفرام كلایس، باستان‌شناس آلمانی، در سفری پژوهشی به استان آذربایجان شرقی با تشویق و راهنمائی كارل شیب مان محل قلعه اژدهاك را بررسی و گزارش جامعی ارائه داده است و بالاخره حفاریهای علمی باستان‌شناختی قلعه از پائیز سال ۱۳۶۹ یزدگردی به سرپرستی ج. قندگر و اعضای هیأت به ترتیب ح. اسماعیلی عتیق معاون هیأت و م. رحمت‌پور عضو هیأت و شماری از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان رشتۀ باستان‌شناسی مقاطع كارشناسی و كارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس تهران و دانشگاه آزاد ابهر آغاز شد و تا كنون شش فصل آن انجام شده است. نتیجۀ ۶ فصل حفاری در قلعه زهاك در ۴ محور قابل بیان است.

تالار آجری و ملحقات آن

این مجموعه در محوطه‌ای كه معماری آن كلا روی صخره احداث شده به دست آمده. ابعاد این تالار ۱۱×۱۱ متر از داخل كه با احتساب کلفتی دیوارها ابعاد بیرونی آن ۱۵×۱۵ متر است. شیوۀ آجرچینی دیوار دقیقاً همانند آجرچینی‌ بنای چهارطاقی و فاصلۀ آن با بنای چهارطاقی ۳۰ متر است. اصل قرینه‌سازی در این بنا به طور كامل رعایت شده است، به طوری كه از سمت داخل در چهار جهت ودر هر دیوار یك طاقچه بزرگ به طول ۳ متر و عمق ۶۰ سانتی‌متر و ارتفاع ۳۰ سانتی‌متر از كف تالار ایجاد شده كه چهار نیم‌ستون گچی تزئینی در درون و دو نیم ستون ظریف در لبه بیرونی دارند. افزون بر این طاقچه‌ها یك طاقچۀ كوچك به عرض ۵/۱ متر و عمق ۶۰ سانتی‌متر و ارتفاع ۳۰ سانتی‌متر از كف تالار به صورت قرینه در چهار جهت بنا تعبیه شده است. این تالار از چهار جهت دارای ورودی است كه در سمت دیگر طاقچه بزرگ احداث شده و ورودی‌های چهارگانه به چهار راهرو منتهی میشوند.

سازۀ اصلی بنا از آجرهائی به ابعاد ۳۲×۳۲ و کلفتی ۷ تا ۸ سانتی‌متر با ملات گچ كه در منطقه فراوان یافت میشود ساخته شده است و از صخره‌ موجود به جای پی بنا استفاده شده و پس از مسطح كردن كف صخره سازه را روی آن اجرا كرده‌اند.

كف تالار هنگام ساخت با گچ اندود شده و این کار به طور متوالی تكرار شده است تا جائی كه چندین لایه كف در محل دیده میشود. همۀ دیوارها با گچ اندود شده و این کار نیز به كرات انجام گرفته است. تعداد زیادی قطعات گچ‌بری از درون آوار به دست آمده كه نشانگر تزئین دیوارهای تالار به وسیلۀ گچ‌بریهای متنوع است.

با توجه به نقوش گچ‌بریها كه برخی از آنها با تم دینی آراسته شده‌اند و اینكه تالار از چهار جهت ورودی دارد انتخاب آن به یك مكان دینی و احیاناً به آئین مهری مورد توجه است.

بنای آجری چلیپایی شكل و ملحقات آن

این بنا شامل یك تالار چلیپائی شكل و دو اطاق تو‌درتو در ضلع غربی و شمالی است. نوع آجرچینی آن شبیه بنای چهارطاقی و تالار است كه همزمانی ساخت این سه بنا را نشان میدهد. بنا از خارج و داخل با گچ اندود شده و كف آن با اندود گچ و آجر فرش هموار شده است كل بنا از آجرهائی به ابعاد ۳۲×۳۲ و به کلفتی ۵ و ۶ سانتی‌متر با ملات گچ ساخته شده است راه دسترسی بنا از دو جهت غربی و شرقی است. در قسمت غربی این بنا یك اطاق مستطیل شكل با همان سازه احداث شده كه با راهروئی به بنای چلیپایی مرتبط میشود.

مجموعه بناهای خشتی و سنگی

بیشتر بناهای به دست آمده خشتی و سنگی هستند كه در کنار بناهای آجری تالار و چلیپائی ساخته شده و به همدیگر راه دارند. سنگهای به كار رفته در این سازه‌ها عموماً سنگ رودخانه‌ای هستند. تنها در یك تالار كه در فصل ششم به دست آمده از سنگهای شكل‌دار و تراشیده شده استفاده شده است. مانند سازه‌های آجری همگی سطوح بناهای خشتی و سنگی نیز با گچ اندود و گاهی رنگ‌آمیزی شده‌اند.

برج دیده‌بانی مدور با سنگ لاشه و ملات گچ

این برج دایره‌ای شكل در قسمت غرب قلعه قرار گرفته و برخلاف دیگر برجها، كه در درون و میان دیوارهای تدافعی قلعه جای دارد، در درون قلعه و به فاصلۀ ۶ متری دیوار اصلی آن میباشد كه در نتیجۀ حفاریهای فصل چهارم از زیر آوار بیرون آورده شد.

این برج از نظر مصالح ساختمانی و نوع ساخت هم‌دوره با سایر تأسیسات قلعه و به شكل دایره‌ای كامل است با دیوارهائی به قطر ۹۰/۲ سانتی‌متر. اندازۀ قطر درونی برج ۹۰/۵ سانتی‌متر است كه دارای چهار نورگیر است. این برج پس از حفاری مرمت كامل شد.

فصل ششم كاوشهای باستان‌شناختی قلعه زهاك هشترود همچون سالهای گذشته از میانۀ تابستان سال یزدگردی۱۳۷۴ یزدگردی آغاز شد. در این فصل فعالیتهای كاوش روی شش عدد تراشه با ابعاد ۱۰×۱۰ متر جمعاً در زمینی به ابعاد ششصد مترمربع در بخش شرقی مجموعه متمركز گشت و ۸۰ روز ادامه پیدا كرد. در این فصل و در ادامۀ كاوشهای سالهای پیش، بقایای معماری اشكانی متشكل از مجموعه‌ای از اطاقها، راهروها و دیگر عناصر معماری از دل خاك بیرون كشیده شد و در مرحلۀ پس از آوار‌برداری از درون اطاقها و راهروها، پلان اصلی معماری و سازه‌ها مشخص شد و بلافاصله اقدام به نقشه‌برداری شد. عناصر معماری در این مجموعه مانند بناهای مكشوفه در سالهای پیش از خشت و سنگ هستند ولی فرم بناها و تزئینات آن با بناهای پیشین متفاوت هستند. تمامی سطوح دیوارهای مكشوفه با گچ اندود شده‌اند و نوع گچ به كار رفته نیز با یافته‌های قبلی متفاوت است بدین معنی كه جنس گچ استفاده شده در این قسمت از مجموعه بسیار مرغوب و خیلی ریزدانه هستند در صورتیكه اندود گچ به كار رفته در بناهای قبلی درشت دانه بوده است. پس از اندود گچ بر روی دیوارها سطح آن رنگ‌آمیزی شده است.

اندازۀ هر كادر به عرض ۷۲ سانتیمتر و بلندی آن در حال حاضر نامعلوم است. چرا كه به علت فروریختن دیوارها، تعیین اندازۀ آنها هم‌اکنون ناممكن است و ما نمیدانیم آیا این كادرها تا زیر سقف ادامه داشته‌اند یا نه. ولی از آوار به دست آمده و تعداد قطعات گچ‌كاریهای رنگ‌آمیزی شده مكشوفه چنین استنباط میشود كه رنگ‌آمیزی تنها در بخش انتهائی نزدیك به كف اجرا شده است در درون هر یك از كادرها از یك رنگ استفاده شده و رنگهای به كار رفته به ترتیب از سمت غرب به سمت شرق عبارتند از قرمز، آبی، قرمز، آبی، زرد، قرمز، سبز لجنی.

هنرمند نقاش با مهارت تمام این رنگ‌آمیزی را اجرا كرده به طوری كه در انتهای دیوار شمالی كه در قسمت شمال شرق زاویه‌ای با دیوار ضلع شرقی به وجود آورده است. نیمی از كادر و دیوار ضلع شمالی و نیم دیگر آن در دیوار ضلع شرقی قرار گرفته و سبز لجنی در این دو نیمه كادر به طرز زیبایی اجرا شده است.

كف اطاقها و راهروهای به دست آمده با گچ اندود شده است در كف یكی از اطاقها از سنگ و گچ و به صورت پلاك با اندازه ۲۲×۳۷ سانتیمتر كف‌سازی شده است و این كف در زیر دیوار خشتی شمال اطاق نیز وجود دارد و نشانگر این مسأله است كه از پیش از احداث این بنای خشتی بنای دیگری وجود داشته كه تخریب شده و تنها كف آن به جای مانده است. در ضلع شرقی این بخش از محوطه و در درون دو عدد تراشه، مجموعۀ زیبائی از دیوارهای برجای مانده از یك بنای باشكوه سنگی به دست‌ آمد كه نوع سنگهای به كار رفته سنگ گچ است و ابعاد سنگها بسیار بزرگ هستند و روی برخی از قطعات سنگ نقوش گل و گیاه حجاری شده است. ضمناً دو عدد ته ستون زیبا نیز از این محل متعلق به دورۀ اشکانی کشف شده. کف این قسمت با موزائیک کف‌سازی شده است و رنگ سنگهای به کار فته در موزائیک سفید و لاجوردی است.

در این بخش خودداری شد و پس از ریختن خاک الک شده روی موزائیکها با اندود کردن کاهگل پوشانده شدند تا در شروع فصل هفتم حفاری با حضور کارشناس مرمت آثار اقدام به خاک ‌برداری و بلافاصله در محل به تثبیت موزائیك اقدام گردد. با توجه به موارد بالا و از روی یافته‌های باستان‌شناختی و پلان معماری این قسمت چنین به نظر میرسد كه این مجموعه محل زندگی حكمران یا فرماندۀ شهر یا قلعه بوده و جنبۀ حكومتی داشته باشد. امید است در فصول آتی كاوش اطلاعات دقیق‌تری مبنی بر چگونگی استفاده از این مجموعه به دست آید. از درون آوارها شماری قطعات گچ‌بری نیز به دست آمد كه نقوش به كار رفته در آنها نقوش هندسی و گل و گیاه هستند نوع گچ‌ به كار رفته در این گچ‌بریها نیز متفاوت از نوع مكشوفه در حفاریهای پیشین است. در گچ‌بریهای به دست آمده از سالهای پیش نوعی گچ دانه درشت استفاده شده بود ولی در این گچ‌بریها از نوع ریزدانه استفاده شده و در مجموع نقوش آنها نیز متفاوت و زیبا هستند. برجسته‌ترین نقش بدست آمده در گچ‌بریهای این فصل از حفاری نقش گردونۀ خورشید كه دو قطعه از آنها جهت ترمیم به موزۀ آذربایجان انتقال داده شد. همزمان با كاوشهای باستان‌شناختی فصل ششم و در ادامۀ برنامه مرمت سالهای پیض قسمت اعظم دیوارۀ سنگی واقع در ضلع جنوبی این مجموعه موسوم به قلعه دختر مورد مرمت قرار گرفت و با مصالح مشابه دیوار یكی از برجها و نیز قسمتهای فرو ریخته دیوار تعمیر شد.

قلعۀ آژدهاك (زهاك)، به شماره ۴۲۹ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

http://www.fravahr.org/spip.php?article285

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:14 قبل از ظهر |

مسجد جامع داراب 

مسجد جامع داراب متعلق به اوايل عصر صفويه است . ساختمان اين مسجد همانند آرامگاه اعتماد الدوله در هندوستان است .

مکعب شکل و داراي گل دسته ي تنومند در چهار سمت آن است و شبستان بزرگي نيز در وسط قرار دارد همچنين اين مسجد در مرکز شهر واقع شده است.

معماری مساجد صخره ای در ایران

 

 

مقدمه

 

معماری صخره ای،گستردگی خاصی دارد، و شامل: دهکده ها، منازل، معابد، مساجد، دژها و مقابری می شوند که در دل صخره ها کنده شده اند. تاریخ این نوع معماری، به قرن های بسیاری دور باز می گردد، به طوری که قرآن نیز به این گونه بناها اشاراتی دارد، قرآن در وصف قوم ثمود (اصحاب حجر) می فرماید: « و کانوا ینحتون من الجبال بیوتاً امنین » (حجر / 82) (( آنان برای اینکه ایمن باشند، از کوهها خانه هایی می ساختند)) و « و تنحتون الجبال بیوتاً»  (اعراف / 74) (( و از کوهها خانه هایی می تراشید)).

 

در این مقاله، نه مسجد، معبد و نیایشگاهی که به سبک معماری صخره ای ساخته شده اند، معرفی می شوند.

 

 

مسجد سنگی داراب

 

          در فاصله شش کیلومتری داراب، مسجدی در دل کوه صخره تراشیده و کنده شده است. این مسجد با پلانی « چهار سو» (چلیپا)، بنایی اسلامی است، که در کوه « پهنه» یا « پهنا» قرار دارد. این بنا را سیاحان مختلف دیده و تفسیرهای مختلفی درباره آن ارائه داده اند، از جمله، اورول اشتین این اثر را یک کلیسا دانسته که به کلی مردود است؛ زیرا:

 

اولاً، پلان « چهارسو» در این مسجد، سابقه ای اصیل و دیرین در معماری سنتی ایران دارد. حالت  چهارسوی آن، دقیقا برگرفته از پلان چهار طاقی ها و گسترش آن از مرکز به یک اندازه است و هیچ تناسبی با کلیسا ندارد.

 

ثانیاً، در تمام اجزای آن، سنتی کاملاً ایرانی و اسلامی دیده می شوند.

 

مطالعه تقریبا مفصلی به ویسله لیونل بیر«Lionel Bier » درباره مسجد سنگی صورت گرفته؛ که در واقع جدیدترین مطالعات نیز است. وی حاصل مطالعات خود را در مجله ایران به چاپ رساند. بیر، مقاله خود را با عنوان « مسجد سنگی داراب و مسجد شهر ایج، دو اثر معماری صخره ای دوران ایلخانی» شروع کرده است. کالج بروکلین دانشگاه نیویورک، این مطالعات را انجام داده است.

 

مسجد سنگی (صخره ای) داراب، یک نمونه منحصر به فرد در ایران است. طولانی ترین قسمت آن، طول شرقی غربی است که از در ورودی شروع می شود. ورودیهای ان در سمت جنوب شرقی قرار دارد و فاصله آن از ابتدای درگاه ورودی تا انتهای شمال غربی، تقریبا 20 متر است. طول دو سوی دیگر مسجد – که یکی در راستای جنوب غربی و دیگری در امتداد شمال شرقی است – 07/18 متر است. عرض چهار سوی ان به طور متوسط و با احتساب عرض راهروها و جرزهای گردنده دور تا دور مسجد، 60/7  متر است.

 

این مسجد در مرکز خود، حوضی با پلان مربعی دارد، که به موازات نورگیر سقف کنده شده و درست هم اندازه ان است. این حوض پر شده است، و عمق آن معلوم نیست، هر ضلع حوض 10/3 متر است. اضلاع نورگیر – که روشنایی فضای داخل را کاملا تامین می کند – به شکل و اندازه حوض می باشند.

 

به نظر می رسد که کار کنده شده این مسجد، از بالای نورگیر شروع شده و بصورت یک چاه با پلان مربع به پایین رفته است. سپس، از چهار سمت دیواره های چاه، ایوانهای مسجد کنده شده اند، که از نظر زمانی، می تواند تاریخ اتمام آن را به یک چهارم کاهش دهد.

 

در قسمت ورودی، یک هشتی به ابعاد 78/2 و 60/9 متر وجود دارد، که البته با انحرافی که در این قسمت بوده، ابعاد ان اندکی متغیر است. دورتادور مسجد را رواقی به عرض 1 تا 10/1 متر همراه با جرزهایی به طور متوسط به قطر 85 سانتیمتر احاطه کرده است، که در سمت محراب مسدود می شوند.

 

سقفها و جرزها، به جز در راهروهای گردشی اطراف، همگی قوس بیضی شکل نزدیک به جناغی دارند و در واقع همانند طاق آهنگ هستند. اغلب منابع و متون ایرانی که قدمت آنها از دوران قاجار تجاوز نمی کند – مسجد را یک بنای ساسانی می دانند که به مسجد تبدیل شده است.

 

به نظر می رسد که محراب مسجد سنگی داراب بعد به صورت جداگانه حجاری شده، و در جای فعلی نصب گردیده است.

 

این مسجد در دو قسمت، کتیبه دارد یکی، کتیبه محراب و دیگری، کتیبه ای است که در قسمت بالای ورودی داخلی جلو خان و ابتدای ایوان شرقی در بالای درگاه و جرزهای طرفین آن قرار دارند، متن یکی از این کتیبه ها فرسوده و به مرور زمان دچار صدمه زیادی شده است ، و دیگری دارای متن کوتاهی است که در پایین ان نوشته شده است. کتیبه بالا ناخواناست و کتیبه پایین تاریخ 652 را نشان می دهد.

 

فرصت شیرازی، طرفی از مسجد سنگی داراب را رسم کرده است، که شامل کلی درون مسجد سنگی را دربردارد، و کتیبه بالای ورودی هشتی که وی خوانده چنین است.

 

کتیبه مذکور را هیئت اعزامی دانشگاه بروکلین نسخه برداری کرده، و کلماتی از قبیل « این رباط و مسجد»خوانده شده است. این کتیبه آسیب زیادی دیده، و دوده آن را سیاه کرده است. تصویری از کتیبه تهیه شده که به دلیل فرسایش پوشش روی آن، قرائت کامل آن ممکن نگردیده است. کتیبه اطراف محراب نیز که همانند بقیه به خط کوفی است، در حال پیدا کردن سرنوشتی مشابه کتیبه بالای ایوان ورودی است.

 

در مسجد صخره ای، آقای لیونل بیر می گوید قوسهای تیز جناغی در کنار قوسهای «بیز» بیضی شکل مشاهده می شوند. نکته جالب توجه این است که قسمت میانی قوسهای راهروی پیرامون ایوانها که به شکل نیم گنبدند، همانند درگاه باز است و می توان از هر کدام به راهروها یا ایوان تردد کرد. همه این درگاهها قسمت بالایشان، طاقنمایی به شکل نیم گنبد دارند، که قوسهای آنهایی که به حوض نزدیکتر است بیضی شکل و آنهایی هم که در منتها الیه ایوانهای نزدیک هستند دارای قوس جناغی (چهار پرگاری) می باشند. این وضعیت ما را به این فکر می اندازد که درباره کندن این اثر در دوره، بتوانیم یک مرزبندی قائل بشویم. شواهد نشان می دهد که راهروهای اطراف بنا، در دوره بعدی ایجاد شده یا لااقل وسعت یافته اند. کاملا منطقی است که قوس تیز چهارپرگاری طاقنماهای نزدیک به آخرین صفحات دیواره صخره ای را جزء کارهای بعدی بنامیم، همچنانکه کتیبه محراب نیز چنان نشان می دهد که بعد تراشیده شده و شکل گرفته، سپس بطور استادانه در مکان فعلی خود جاسازی شده است.

 

در قسمت بالای طاق نماهای راهرو – که به شکل نیم گنبد هستند – سوراخهایی دیده می شوند، به نظر می رسند که برای اویزان کردن پرده به وجود امده اند. این امکان وود دارد که این راهروها، برای نشستن زنان و کودکان در نظر گرفته شده بود که بین جرزها و راهروها بصورت ردیف می نشستند و بدون اینکه با مردان مواجه بشوند، از راهروهایی تردد می کردند که در دو قسمت از جلو خان شروع می شد. شاید نیز برای نشستن عوام بود، و خواص در ایوانها می نشستند.

 

به اعتقاد لیونل بیر بطور کلی، مسجد سنگی داراب هیئتی کاملا اسلامی دارد. پلان آن همانند چهارطاقی ها یا به پیروی از طرح انها کنده شده، که ریشه در معماری گذشته ایران دارد. پلان مسجد سنگی از جهاتی، شباهت ذاتی با پلان چهارطاقی ایزد خواست دارد، به طوری که این بنا در ابتدا متشکل از چهار جرز، چهار قوس، چهار گوشوار و چهر درگاه حیاط بناست که بعد در دوران اسلامی، به بنا افزوده شد و همچنین با مسدود ساختن جوانب آن، تبدیل به مسجد گردید. این چهار طاقی، یک بنای اسلامی ساسانی است.

 

جلوه های ساسانی و اسلامی مسجد سنگی، ما را بر آن  می دارد که آن را یک بنای اسلامی ساسانی بدانیم. نویسندگان دوران قبل چنین اعتقادی داشتند و ظواهر و شواهد موجود نیز چنین حکم می کند. اما نباید از ذکر این نکته خودداری کرد که اصل ساسانی این اثر، کوچکتر و مقداری هم متفاوت با پلان فعلی بوده است. تغییرات و گسترش آن از جمله گسترش راهروها و طرفین و الحاقات بعدی امروزه کاملا مشهود و محرز است. مسجد سنگی، تزییناتی غیر از طاقچه های باز ندارد. تنها عنصر تزیینی که به صورت مهره های روی هم قرار گرفته به نظر می رسد، در یکی از خاستگاههای گوشواره دیده می شود.

 

در زیر سقف طاق آهنگ جبهه شمال غربی، یک شکل شبیه یک صفحه باریک طولانی باقیمانده است، که بر صفحه  کوتاه عرضی عمود می باشد و به شکل خط کش « T » است. به نظر می رسد این کل، بازمانده اثری از دوباره تراشی در دوران اسلامی است. درگاه بیرونی مسجد سنگی، دارای 70/4 متر ارتفاع و 15/2 متر عرض است. نمای بیرونی مسجد سنگی، سردرهای مساجد اسلامی را تداعی می کند، که به صورت ستونها و در دو طرف ورودی تراشیده شده و متصل به دیوار مسطح بیرونی است.

 

مسجد دارای قوس جناغی اسلامی است، که با قوسهای متداول دوره ساسانی و طاقهای آهنگ داخل مسجد سنگی تفاوت آشکاری دارد.

 

نمای بیرونی و ظاهری مسجد سنگی، بیشتر اسلامی نشان می دهند تا ساسانی. اما، از وجود عناصر ساسانی نیز در اینجا نباید غافل بود. داشتن محراب مقرنسکاری با خطوط کوفی، بویژه قطع شدن راهروها در دو طرف محراب و قرار گرفتن آن در سمت قبله و کتیبه های کوفی، دلایل اسلامی بودن بناست.

 

لیونل بیر درباره همسویی محراب و مسجد سنگی، چنین می نویسد: این جنبه ها می تواند با اساس بحثی که ایجاد مسجد سنگی را در قرن 13 م، یعنی همزمان با کتیبه های کنده شده به شمار آورد، در یک کفه ترازو گذاشته شود. بندرت، قبول می افتد که مسجد سنگی، یک بنای قبل از اسلام است.

 

کنار مسجد سنگی، یک اتاق با سقف طاقی شکل وجود دارد، که با سه پلکان وارد کف آن می شود. این اتاق 8 متر طول، 15/3 متر عرض و 95/1 متر ارتفاع دارد. ممکن است این اتاق، به عنوان یک انباری مسجد یا اتاقی برای اقامت خدمه مسجد باشد. امکان کاربرد مسجد صخره ای به عنوان خانقاه در طول دوران اسلامی از سوی دراویش صوفیه، از مواردی است که نباید از آن صرفنظر کرد. این مطلب نکته ای است که آقای بیر نیز به آن اشاره کرده است.

 

 

توصیف نقش برجسته داراب

 

          فرمانروای ساسانی سوار بر اسب در مرکز نقش قرار گرفته و در زیر پای اسب او نقش گردیانوس امپراطور شکست خورده رومی دیده می شود شاه دست چپ خود را بر سر والیرین قرار داده و او با بلند کردن دست اطاعت و انقیاد خود را نشان می دهد یکی از بزرگان ساسانی فلیپ عرب را به حضور شاه می اورد و او در حالی که به خدمت فرمانروا می رسد دست گردین لگد می نماید. در پشت سر شاه 18 نفر از شاهزادگان ساسانی در 4 ردیف دیده می شوند که برخی از انها شاخه گلی را در دست دارند و در سمت راست 22 تن از سرداران و سران نظامی رومی که به اسارت در آمده اند جلب نظر می نمایند. در روی دیواره صخره در پایین این نقش برجسته تصویر کوچک یک سر با تاجی کنگره دار حجاری شده که گفته می شود این تصویر متعلق به یک شاهزاده ساسانی (شاپور دختک).

 

 -1نقش برجسته دارابگرد از جمله بحث انگیزترین نقوش برجسته دوره ساسانی به شمار می آید. در این نقش تصویر یکی از پادشاهان ساسانی سوار بر اسب، در حالی که تاجی کنگره دار مزین به یک گوی  را بر سر دارد، دیده می شود. این فرم تاج معمولا به عنوان سرپوش اولین پادشاه ساسانی (اردشیر اول 241-224 م) بشمار می رود. به هر حال، غالب پژوهشگران این تصویر را از آن شاهپور اول پسر اردشیر (472-241 م) دانسته اند. از جمله مسافران اروپائی که از محل بازدید نموده اند، سرویلیام اوزل است که محل مذکور را در سال 1811 م مورد بازدید قرار می دهد. وی از این نقش به عنوان صحنه پیروزی شاهپور اول یاد می کند.

سی سال بعد نیز دو نفر فرانسوی به نام های اوژن فلاندن معمار و پاسکال کست نقاش از محل دیدار می کنند. این دو نفر طرح ساده ای از نقش مذکور تهیه و انرا به شاهپور نسبت می دهند. در سال 1934 م که سر اورال استین اولین عکسبرداری را از این نقش برجسته به عمل آورده، همچون سایرین آنرا به شاهپور اول منسوب می دارد. ظاهرا سه نفر اخیر در انتساب نقش به دومین پادشاه ساسانی از نقل قول مردم بومی پیروی نموده اند. سایر محققین نیز به تبعیت از اسلاف خویش این نظریه را پذیرفته اند. حتی ارنست هرتسفلد نیز که در 1938 م روشی برای تشخیص هویت شاهان ساسانی از طریق فرم تزیین تاج آنها ابداع نمود، در این مورد خاص ایده دیگری داشته و نقش را همچون دیگر پژوهشگران قدیمی به شاهپور اول نسبت می دهند. رومن گیرشمن و سایرین نیز چنین نظری داده اند.

 

احتمالا غالب محققین در آینده نیز از این نظریه پیروی خواهند کرد. این نظریه بر پایه مطالعات سکه شناسی ولادیمیر لوکونین Vladimir Lukonin استوار است. وی متذکر می شود که شاهپور در اولین مرحله حکومت خویش با تاجی کنگره دار همراه با یک گوی شبیه تاج پدرش بر روی سکه ها ظاهر شده است. این مورد را می توان در نقش برجسته سلماس مربوط به اوایل دوره ساسانی به خوبی مشاهده نمود (ش 2).

 

در میان محققین تنها دو نفر فرضیه فوق را مردود دانسته اند. اولین آنها ب. سی. مکدرموت B. C. Macdermot  هست که حدود سال 1954 نقش برجسته را به عنوان تصویر پیروزی اردشیر اول بر یک رومی گزارش نمود. جامع ترین بررسی که در مورد این مسئله به عمل آمده مربوط به خانم ژرژینا هرمان Gerogina Hermann است وی در گزارش خود می نویسد: ما چاره ای نداریم جز اینکه در این مورد از روش ابداعی هرتسفلد صرفنظر کرده و پادشاه را به عنوان اردشیر اول بشناسیم لذا وی برای اثبات نظریه خویش بررسی دقیقی را بر روی تمام نقش برجسته های ساسانی منسوب به این دو پادشاه انجام داده و نهایتا چنین نتیجه می گیرد: از نظر سبک و سلیقه رایج آن روز نقش دارابگرد نمی تواند صحنه پپیروزی اردشیر بر فیلیپ عرب امپراطور روم (245224 م) و یا بروالرین دیگر امپراطور روم (260 م) باشد. از طرف دیگر نیز این نقش نمی تواند جدیدتراز سالهای (246230 م)  حجاری شده با شد. این نقش باید معرف پیروزی اردشیر بر سه پادشاه محلی در مسیر لشکرکشی اردشیر باشد. گزارش حاضر نیز به بررسی مساله تعیین هویت شاه پرداخته است. این مقاله بررسی مجدد و تازه ای را درباره سبک و فرمول ترکیبی نقش برجسته دارابگرد و ارتباطش با سایر نقش برجسته های عصر ساسانی در بیشاپور و نقش رستم ( ش 2) که صحنه هایی همانندی را به نمایش گذاشته اند، پیشنهاد می کند.

 

با این تفاوت که در دو محل اخیرالذکر، شاه به استناد نوع تاجش با اطمینان کامل به عنوان شاهپور اول شناخته شده است. نگارنده با شناسایی شاه به عنوان اردشیر اول در نقش برجسته دارابگرد بر اساس نظر خانم هرمان موافق است لیکن در تعیین هویت سه امپراطور رومی که جلو اردشیر اول ایستاده اند، ایده دیگری دارد.

 

در نقش برجسته دارابگرد یکی از پادشاهان پیروز ساسانی سوار بر اسب، در بین دو گروه به معرض نمایش گذاشته شده است (ش 1). این دو گروه به جهت نوع لباسشان می توانند ایرانیان و رومیان باشند. ایرانیان در پشت سر شاه و سمت چپ نقش برجسته صف کشیده اند. رومیان نیز جلو شاه و در طرف راست نقش برجسته متقارن با گروه سمت چپ قرار گرفته اند.

 

پشت اسب شاه یعنی در سمت چپ تصویر، پیکر بزرگ دو ایرانی است. این دو نفر در قسمت بدنه به صورت تمام رخ تصویر شده و سرشان به صورت نیم رخ به طرف شاه برگشته است. این دو ریشهایی که انتهای آن با خطوط  افقی بریده شده و لباسی شاهانه مشتمل بر پیراهن های بلند، شلوارهای گشاد و تیاری با نیم تاج پردار پوشیده اند. هر یک از این دو نفر گیاه ساقه داری را با دو برگ در دست راست خویش دارند و دست چپ آنان بر روی چیزی نهاده شده است. این دو نفر پادشاه سوار بر اسب را همرامی کرده و قدی بلندتر از یک انسان معمولی دارند، تا حدی که قد آنها از پیکر اسب نیز تجاوز می کند. درجه بندی اندازه نقوش بر طبق اهمیت شخصیت افراد از ویژگیهای سبک هنری عصر ساسانی است.

 

بنا به همین اصل این دو باید شخصیتهای مهمی بوده و به عنوان ناظران رسمی صدور فرمان حضور داشته باشند. سایر ایرانیان نیز در پشت سر این دو نفر در چهار ردیف صف کشیده اند. بعضی از این ایرانیان سرپوشهای فریژی و بعضی نیز تیارهایی با یک نیم تاج  بر سر دارند. اشخاص سمت راست، بنا به نوع لباسهای کوتاه، شنلها، موهای کوتاه و ریشهای اصلاح شده باید رومی باشند. این افراد احتمالا اسرای رومی هستند. در میان این افراد سه نفرشان باید امپراطور باسند چرا که تاجهایی با حلقه های شاهی از برگ غار و روبان بر سر دارند. چنان که قبلا نیز یادآوری شد، گروه ایرانیان در ردیف های افقی به طرزی خشک و بی روح و دو تا از آنها با پاهای ورم کرده در زمینه تصویر مشخص شده است.

 

بر خلاف سردی و عدم تحرک موجود در گروه ایرانیان، تصویر رومیان در سمت راست نقش برجسته و در بخش جلویی پادشاه از هیجان بیشتری برخوردار است، عنصر تحرک را می توان در حالت سرافراد رومی به ویژه در وضعیت دست دو نفر از امپراطوران رومی مشاهده نمود. حضور این سه امپراطور از اهمیت ویژه ای برخوردار است. یکی از این سه نفر به اسب شاه نزدیک شده و بدنش را لمس می نماید. ترکیب پیکر این امپراطوراز لحاظ شمایل نگاری نشانگر این نکته است که باید از شخصیت ویژه ای در بین این سه نفر برخوردار باشد. چرا که پیکر وی به طور کامل نشان داده شده و بر زمینه ساده نقش برجسته جای گرفته است. در عین حال لازم به یادآوری است که پیکر این امپراطوربا تصویر پادشاه ساسانی کاملا در یک سطح قرار نگرفته است. اگرچه هر دو نقش بر سطح اصلی نقش حجاری شده اند، لیکن پیکر امپراطور مختصری برجسته تر تصویر شده و پای سومین نفر بر بازوی خمیده پیکری به خاک افتاده، در آن طرف اسب شاه، قرار گرفته است.

 

از آنجا که تصویر اولین امپراطور در مقابل پادشاه به صورت زانوزده نشان داده نشده، امکان تعیین اینکه آیا این نقش نشانگر یک مراسم ساده خوش آمدگویی است یا خیر؟ میسر نمی باشد.

 

درست در بالای پیکر اولین امپراطور تصویر نیم تنه فوقانی شخص دیگری که بدن و سر وی به نسبت بزرگتر از اولی است، هویدا می باشد. وی سرش را به سوی پادشاه خم کرده و بازوی راستش را در حالی که کف دستش رو به پایین و انگشتانش باز است، به طرف پادشاه بالا آورده است. شاه نیز به نوبه خویش دست چپ را جلو آورده و با نوک آن سر امپراطور را لمس می کند.(ش 5)

 

پی بردن به مفهوم این عمل پادشاه دشوار می نماید. آیا این عمل و حرکت دست به مفهوم بخشودگی و ملاطفت در مقابل تعظیم و ادای احترام امپراطور نسبت به پادشاه است یا نشانه دعای خیر؟ به هر حال مفهوم آن هر چه باشد، این نکته روشن است که این عمل بیانگر تلاش در جهت افرینش نوعی حرکت روانی و تاثیر اصول هنری دوره کلاسیک بوده و به همین جهت القاء هنر روم بر اسب پادشاه نزدیک شده و در سمت چپ وی قرار گرفته است. نفر دوم با سری مایل و دستان بالا آمده تقریبا در مقابل پادشاه و در سمت چپ وی قرار گرفته است. نفر سومی نیز در آن سوی پیکر اسب به خاک در افتاده است ( ش 6). چنین ترکیبی تلاشی است در جهت مستور ساختن محل عقب نشینی. نتیجه این عمل در طراحی ردیف سر رومیان بصورت مورب تاکید شده است. نهایتا این عمل باعث می شود که رومیان همگی به طرف پیکره مرکزی یعنی شاه ساسانی متوجه شوند و باز به نظر می رسد این ترکیب نیز تحت تاثیر ذوق و سلیقه هنرمندان رومی که سعی در خلق تکنیک برجسته کاری دو سطحه مرسوم در هنر روم با عمقی متناسب داشته اند، قرار گرفته است.

 

بنابراین می توان فرض نمود که این نقش برجسته توسط یک حجار رومی تصویر شده که هنر اوایل دوره ساسانی را فاقد ترکیب و پیوستگی عناصر و الگوی بومی موجود در تکنیک شمایل نگاری صحنه های جشن پیروزی در روم تشخیص داده است و معهذا ، ظاهرا هنرمندان پارتی نیز همچنان که در بعضی موارد مشاهده می شود، در ایجاد تصاویر تشریحی از قبیل تصویر اسب از بکارگیری الگوهای بومی دریغ نورزیده اند. پاهای اسب بطور عمودی تصویر شده و پاهای چپ نسبت به پاهای راست جلوتر قرار گرفته است.

 

این امر تا آنجا که اطلاعات ما اجازه می دهد یکی از ویژگی های هنری دوره پارت است که بر روی هیچ یک از دیگر نقش برجسته های دوره ساسانی تکرار نشده است. در صورتی که نقش برجسته دارابگرد را با نقش شاهپور اول در بیشاپور و نقش رستم (ش 3) و صحنه های پیروزی مشابه موجود در آنها مشاهده می شود. در این نقش، تصویر تماشاگران در اطراف پادشاه و خارج از متن اصلی که در آن تصویر پادشاه و امپراطوران رومی حجاری شده، دیده می شود.

 

بنابراین در این نقش بر کاربرد وسیع طرح و ترکیبی سه جانبه خالی از هر گونه تقارن که شاه را به به اضافه امپراطور مغلوب در بر می گیرد. تاکید شده است. این امر یعنی طرح و ترکیب بدون تقارن، در دوره ها و سبکهای مختلف هنری شرق نزدیک در عصر باستان جایز شمرده شده است.

بنابراین این نقش برجسته دارابگرد را باید بعلت آمیختگی شدید و آشکاری که با طرحها و الگوهای جدید انتسابی روم دارد، در مقایسه با سایر نقوش پیروزی عصر ساسانی، بعنوان قدیمی ترین طرح برشمرد(ش 3).

 

در حقیقت این برجسته نگاری که ریشه در نقش برجسته دارابگرد دارد، در نقش برجسته های شاهپور اول با بکارگیری طرح های کمتر و نمایش تصویر سوار بر اسب پادشاه بطور برجسته، که حاکی از اهمیت خاص نقش است تنها کمی مختصرتر و نمادین تر می شود.

 

از انجایی که هویت شاهپور اول در بیشاپور و نقش رستم بنابر نوع و شکل تاجش قطعا مشخص شده، شخص حاضر در صحنه دارابگرد را بنا به نوع تاج می توان به عنوان پدر شاهپور اول یعنی اردشیر باباکان معرفی نمود. در این خصوص لازم است که به عنصر تصویری مهم دیگری که بیشترین اهمیت را داشته و با تعیین هویت پادشاه حاضر در صحنه ارتباط کامل دارد، توجه نمود.

 

در دارابگرد پادشاه سوار بر اسب نشان داده شده و بدن وی مختصری به طرف عقب متمایل شده است، پاها نیز بقدری دراز تصویر شده که گویی به زمین قرار گرفته است. لازم به یادآوری است که اردشیر اول در مراسم اعطای نشان سلطنت در نقش رستم نیز در یک چنین وضعیتی تصویر شده است.

 

همچنانکه ادیت پرادا نیز متذکر می شود، این امر یکی از الگوهای هنری است که برای بلند قد نشان دادن شاه استفاده می شود. با توجه به این جزئیات تصویری لازم است که توجه بیشتری را بر نقش برجسته سلماس از قدیمی ترین نقش برجسته های سااسنی معطوف داشت. در این نقش اردشیر اول و پسرش شاهپور با هم ظاهر شده و همان نوع تاج را بر سر گذاشته اند. در نقش برجسته سلماس (ش 2) پیکر اردشیر اول مختصری رو به عقب متمایل شده و پاها نیز تقریبا عمودی تصویر شده اند بطوری که با سطح زمین تماس می یابند. در این تصویر نیز بنظر می رسد که اردشیر همچون نقش شاه در دارابگرد و نقش رستم تا حدودی نسبت به بدن اسب بالاتر قرار گرفته است. از طرف دیگر شاهپور اول در تمام نقش برجسته هایش پوشیده، استفاده نکرده است، بلکه حلقه گردی را که اردشیر اول در مراسم اعطای نشان سلطنت در نقش رجب و نقش رستم بر سر گذاشته بکار برده است. بنابراین با توجه به شباهت پادشاه در صحنه دارابگرد با نقش سلماس ( ش 2) و نقش رستم می توان فرض نمود که پادشاه تاج به سر در صحنه دارابگرد اردشیر اول است نه پسرش شاهپور اول.

 

بنابراین نظریه اگر نقش برجسته دارابگرد را به اردشیر نسبت دهیم، بالتبع شخصیت سه امپراطور رومی نیز زیر سوال رفته و شخصیت آنها باید معلوم شود و همچمانکه خانم هرمان نیز اشاره می کند ،این یه نفر دیگر نمی توانند معرف فیلیپ عرب یا والرین باشند.چرا که این دو شخصیت بعدا بقدرت رسیده وتنها با شاهپور اول ارتباط سیاسی و دیپلماتیکی داشته اند.همچنانکه در فوق آمد،احتمالا مهمترین شخص در بین این سه نفر همانست که با آغوش باز به شاه نزدیک شده و درجلو نقش بر جسته جای گرفته است (ش 4 )بر جسته ترین ویژگی این پیکره که از نیر.مندی ژست قوی و بازوان بر جسته اش هویداست ،جوانی وی می باشد.این تصویر با صورتی تقریبا بی ریش و با موهای کم پشت در صحنه ظاهر شده است.اگر چه نیمرخ این امپاطور تا اندازه ای نااقص بنظر می رسد،ولی آن اندازه باقی مانده است که بتوان آنرا با تصویر مارکوس آنتینوس گرد و صورت صاف پیوس یا گردین سوم238-244) م( مقایسه نمود .در مجوع ،سرگرد و صورت صاف و بی ریش این تصویر تا حدودی زیادی شبیه تصویر این امپراطور بر روی سکه ها و پرتره های حجاری شده می باشد.این تصویر بطور توجهی از فردی که در پشت سرش ایستاده کوچک تر به نظر می رسد.احتمالا این امر بنا به سنت هنری آنزمان جهت نشان دادن جوانی سن شخص می باشد.زمانیکه گردین سوم در سال 238 میلادی تاج و تخت را بعد از کشتن پدربزرگش مارکوس سوم گردیانوس سمیرونیانوس رومانوس آفریکانوس (گردین اول)و عمویش گردین دوم به چنگ خویش درآوردفجوانی 14 ساله بیش نبود.علاوه بر این سال 238 میلادی یک رشته شورش و طغیان دربرابر حاکم مستبد ماکسیمینوس تراکس روی می دهد.

 

این شخص در تابستان همین سال در آکوئیلیا Aquillia از دنیا رفت .این شورش معروف به انقلاب  سال238 میلادی یکی از واقیع مهم تاریخی آن زمان می باشد.همچنامکه پ . و . تاوسندP.W.townsend نیز اظهار می دارد.این انقلاب کوشش بی باکانه و از جان گذشته ای بود که در مقابل بخشی از نیروهای حافظ نظم و قانون به منصه ظهور رسید که وظیفه محافظت از سقوط و نابودی سیستم امپراطور روم را بعهده داشتند.این شورش بخش اعظمی از امپراطوری روم را فرا گرفت .تا جایی که مناطقی همخچون آفریقا نیز نتوانست در مقابل این شورش در امان بماند .این واقعه که توسط نمایندگان بلند پایه و با همیاری و پشتیبانی شوالیه های متنفذ پدید آمد،روم را به جنبش عظیم وا داشت .مجلس اعیان روم بعنوان عکس العملی شدید ودرجهت سازماندهی یک جنبش مقاومت در برابر حکومت مستبدانه ماکسیمینوس کمیسیون 20 را تشکیل داد.دو نفر از اعضا این کمیسیون ،کالیوس کالینوس بالینوس و مارکوس کلودیس پوپینوس ماکسیمیوس می باشند. بالفاصله بعد از آن مجلس ،اعیان روم این دو نفر را به عنوان همکاری گردین سوم برگزید.

 

بالنوس و پوپینوس هر دو لقب اسقف اعظم گرفته و گردین نیز بعوان وارث بر حق سلطنت به مقام قیصری برگزیده شد .بالینوس و پوپینوس هر دو بعد از سه ماه بین ماه آوریل و جولای سال 238 میلادی توسط گاردیروتریا Pretorian guard به قتل رسیده و گردین سوم به عنوان تنها آگوستوس باقی ماند.از این سه امپراطور پرتره یی در گالری موزه استت لیچ steotliche در مونیخ باقی و در فکر تدارک حمله عظیمی به ایران بود.لیکن حمله هرگز عملی نشد چرا که عمر سلطنت وی وفا نکرد.

 

خوشبختانه تصویر امپراطوری که قبل از پادشاه در نقش دارابگرد سرش را خم کرده خیلی خوب باقی مانده است.(ش 5 )

 

این پدیده تصویر شخص میانسالی را درحدود 50 ساله نشان می دهد،که سری اصلاح شده به فرم افراد نظامی و ریشی کوتاه دارد.ریش کوتاه وی باعث شده که چانه تا حدودی بر جسته بنظر برسد .چشم این شخص کشیده و مردمک چشم نیز به طرف بالا معطوف بر جسته بنظر برسد.چشم این شخص کشیده و مردمک چشم نیز به طرف بالا معطوف گشته است. خطوط زیر و بالای چشم با چینهای قوی نشان داده شده و نگاهی متنفذ و غیر عادی دارد بینی وی گشتالود و دهانش ویژه و خاص گوشه های دهان بر تاثیر کشش ماهیچه های صورت شدت بخشیده است . صورت این امپراتور تا حدود زیادی شبیه دو پرتره از امپراتور کالیوس کالوینوس بالبینوس بر روی تابوت سنگی معروف وی دردخمه پراتکستوس Pratextus و همچنین شبیه سایر نقش بر جسته ها و سکه های وی می باشد.(ش  10 )

 

تنها هنرمندی که پرتره امپراتور را بطور واضح و دقیق حجاری کرده ،حجاری غربی است که پرتره وی را با توانایی و دقت تشریح کامل بدن تصویر نموده است.با توجه به این زمینه تاریخی به احتمال زیاد پیکر به خاک افتاده در آنسوی اسب شاه از آن پپیونس است که خیال حمله بر علیه اردشیر را در ذهن خویش می پروراند(ش 6 ). اگر چه طرح صورت بخاک افتاده به طرز بدی ناقص شده ولی اثر کلی آن با صورتی لاغر ،بینی باریک و گونه های بر جسته باقی مانده است.

 

علاوه براین نمایش دقیق خطوط زیر صورت و موهای مجعد بعنوان مد رایج آنزمان قابل استناد بوده واز خصوصیات پرتره های گرد پوپینوس (شکل b و 11a )بشماره رفته و بر روی سکه ها نیز مشاهده می شود.(ش 12 )

 

آثاری از سبیل کوتاه و ریش نیز بر دو تا از پرتره های پوپینوس مشخص است.بنا بر تصویر نگارنده،با توجه به همین مشخصات می توان تاریخ دقیقی را برای دارابگرد تعیین نمود.

 

درسال 237 م اردشیر سراسر بین النهرین را در نوردیده و نصیبین و کارهه را که هنرمندان آنجا به سبک روم کار می کردند،فتح نمود نگارنده تصور می کند که نقش ب رجسته دارابگرد درشرف انقلاب سال238 م روم ،طی سلطنت گردین سوم بالبینوس و پوپینوس یعنی بین آوریل و جولای 238 م سفارش شده است.همچنانکه تاوسند Townsend نیز گزارش کرده،در زمان ماکسیمیوس ایرانیان بطور ناگهانی به خاک روم نفوذ کرده ،که کیفیت و تاریخ دقیق بسط غلبه آنها مشخص نمی باشد .علاوه بر این واقعه سال238 م بقدر کافی خطیر و مهم نبود.پوپینوس بعد از مرگ ماکسیمیوس به فکر تداوم تهاجم بر علیه ایرانیان نمی افتاد بنابراین این نقش بر جسته دارابگرد بیانگر یک وقوع انقلاب سال238 م روم است .احتمالا نقش بر جسته دارابگرد پیش زمینه ای برای نظم ترکیبی موجود در سه نقش بر جسته شاهپور اول بوده است.بهرحال از آنجا که اردشیر اول هیچ برخورد مستقیمی با این سه امپراتور نداشته است،نمی توان این نقش را به عنوان یک صحنه پیروزی به حساب آورد.علاوه براین موضوع این نقش را به عنوان یک صحنه پیروزی به حساب آورد.علاوه براین موضوع این نقش احتمالا پیام سیاسی دیگری نیز دربر داشته که مدتی بعد به پایین ترین سطح تنزل یافته است.بعبارت دیگر،نقش شاه ساسانی و سه امپراتور رومی به فرمولی ثابت و سرد و بیروح برای شمایل نگاری و روشی مطابق با سبک هنری اثار تاریخی شاهانه در دوران باستان مشرق زمین تبدیل می شود.

 

فرضیات نگارنده بر اساس جنبه های تاریخی نقش واقع شده و هدفش جستجوی مفاهیم آن در مسیر ردیابی ارتباط موضوعی این نقش یا تاثیر هنری این دوره است.بنابراین تصور وی بر آنست که بطور سمبلیک می توان به موضوع آن نسبت به عقاید مطلق و مجرد در هنر این دوره روم اختلاف دارد .درضمن باید به خاطر داشت که سلسله ساسانی بنا به ارتباط هنری،فرهنگی و مذهبی قوی شان با هخامنشیان ادعای حاکمیت بر سراسر ایران را داشتند.

 

ازآنجا که داریوش اول،بدعت گذار بزرگ هخامنشی ،به جهت استحکام پایه های حکومت خویش متمایل به تصویر نگاری شد.این تمایل را در هنر اولین پادشاه ساسانی نیز می توان بخوبی مشاهده نمود.به عبارت دیگر صحنه نقش دارابگرد هیچ رویداد تاریخی واقعی را بیان نمی کند و احتمالا حاکی از عقاید مسلم سیاسی مذهبی ساسانیان بوده ئبه عنوان یک نهضت تبلیغاتی شبیه به هنر رسمی غرب بکار رفته است.

 

تصوری که شخص را گیج ومبهوت می نماید اینست که موضوع نقش بر جسته دارابگرد،بطور نمادین می تواند همچون اسرار موجود در الهامات سیاسی هیشتاسب و  بهمن یشت بیانگر طرح پیروزی جهانی باشد.در هر دو متن چنین پیش بینی شده که مردم فارس پادشاهی مبعوث از طرف خداوند آزاد خواهند شد.این پادشاه از سلطنت واحد و پادشاه واحد از ویژگیهای پادشاهی پارس بشمار می رود.بنابراین صحنه پیروزی نمایش رمز گونه ای از جهان هستی است.در دین زرتشت این جهان را با شرق یکی دانسته و ظهور آن دراین نقش در تصویر پادشاه تجلی یافته که بر نیروهای شر فایق آمده است.بعدها یعنی در دوره های هرج و مرج در مقر سیاسی روم،که حداقل 16 امپراتور بر مسند حکومت نشسته و5 تای یکی دانسته اند.بنابراین ،احتمالا نقش بر جسته های شاهپور اول در بیشاپور و نقش رستم (ش 3)همراه با ناظران بر زمینه بر جسته نقش،کنایه از یک پیروزی عمومی جهان شرق بر جهان غرب می باشد.انتخاب این طرح برای تصویر افسانه ای اردشیر اول بنیانگذار سلسله و مبتکر اصول تجزیه پذیر مذهبی،سلطنتی و حکومت و پرستشگاهها مناسب به نظر می رسد.بنظر نگارنده با کمی احتیاط  وتفسیر بیشتر می توان به کنایه از پیروزی در عقاید تجربی دین زرتشت ، مذهب رسمی کشور در زمان اردشیر اول پی برد. قابل توجه است که انتخاب تصویری از امپراتور جوان ( یعنی امپراتور 14 ساله گردین سوم ) امپراطور میانسال ( بولبینوس ) وامپراتور 74 ساله (پوپینوس ) احتمالا" نتیجه یکدسته وقایع تاریخی منحصر به فرد که برای شکل دادن ومعرفی تعلیمات دین زرتشت می باشد. این تعلیمات در مورد زمان متناهی ویا نامتناهی زندگی دو قطبی وآشوگا – خالق مردانگی و فراشوگار – خالق زیبایی ، و زروگار – کسی که عمر رادز سه مرحله جوانی ، مردانگی و پیری به وجود آورد ، می باشد. احتمالا" این امر دلیل حرکات معنی دار دست همراهان است وبیشتر حالت نیکی وخیر خواهی را منعکس می سازد تا حالت تقاضا، تضرع یا اظهار نظر اطاعت درایجاد این نقش برجسته یک عنصر مذهبی اسطوره ای دخالت داشته و با دیگر ذوق و سلیقه رومیان ، همانند آثار تدفینی رومی از قبیل تابوتهای سنگی حجاری شده در این جا دیده می شود. همچنین عقایدی دررابطه با خواستگاری، زندگی آینده و وظیفه حاکم رئوف ، و شریف پنداشته وبر آنها تاکید شده است.

بعلت دخالت یک عنصر مذهبی در مفهوم موضوع نقش برجسته فوق ، هنرمند رومی در آفرینش نوعی صحنه ظهور وتجلی ایرانی موفق بوده است واز سبک شمایل نگاری سلطنتی دنیای روم پیروی می کند. این تداخل عقیده مذهبی را می توان همراه با بدبینی در مورد تقارن زندگی ومرگ در اسناد و مدارک تاریخی مشاهده نمود. بر همین اساس است که اردشیر اول در اواخر عمر خود از سلطنت کناره گیری کرده و گوشه نشینی را پیشه می سازد.

اگر اینگونه باشد ، این نقش احتمالا" مبین تصمیم اردشیر جهت انتخاب آن بعنوان مدل اولیه صحنه نقش اسب سوار، از فهرست صحنه های تجسمی امپراتور بزرگ روم، مارکوس آئورلیوس بنیانگذار فلسفه رواقی، می باشد. در حقیقت، نسبت ایجاد نقش برجسته دارابگرد به سال 238 م مصادف است با اواخر زندگی اردشیر، یعنی سه سال قبل از مرگ وی در سال 241 میلادی. در هنر غرب پیکر نکاری صوری از افراد جوان و میانسال ، به یکی از ویژگیهای هنر روم تبدیل میشود. بنابراین، تاثیراین حالت منحصر به فرد از هنر روم بر نقش برجسته ساسانی دارابگرد بسیار قابل توجه است. این تاثیر بهره گیری از دو نیرو و عامل در مراحل آفرینش هنری نقش بر جسته را آشکارمی سازد. اول، طرز تفکر کنجکاوانهفلسفی یک پادشاه قدرتمند شرق باستان که برای انتقال یک چنین سبک وااقع بینانه از عقیده مطلق دوران تاریخی به حکمت الهی زرتشت فریب توانایی وقدزت یک استاد حجاربیگانه غربی خورده است. و دوم هنرمندی برجسته یک رومی که باجلب توجه حاکم پارس، برای اولین بار برای ترکیب کردن نقش با هنر رسمی دوره ساسانی، الگوی کاملاً رئالیستی پرتره را کاملاً از روح شرقی اش جدا نمود.

 

جهت تقویت این نظریه لازم به یادآوری است که اجتماع مغرضانه بین صحنه دارابگرد ونقش ظهور پیروزی مربوط به مارکوس آئورلیوس (ش 12 ) نمی تواند اتفاقی باشد. در متون تاریخی آمده است که سلسله سواران قرن سوم میلادی مشتاقانه با سلسله آنتونیوس وپسرش کمودوس،خودرا جانشین برحق آنتونیوس قلمداد می کرده اند.

بنابراین، استحاله ذوق وسلیقه رسمی دربارسواران در دربار اردشیر، دلالت بر حضور هنرمند خصوصی با نفوذی دارد که با صلاحیت ترویج افکار وعقلید هنری را داشته است. در طی آن دوره، تاثیر هنری روم زمینه را برای یک ترکیب تمثیلی و حضوری مجازی فراهم ساخته است. البته به ایجاد یک شمایل نگاری تجربی به سبک هنر ساسانیان که ریشه در هنر روم آن دوره دارد باید توجه نمود. با اینکه از هنر روم دفاع شده، اما یکی از نکات برجسته ساسانیان اینست که تصویر این سلطنت اجرا شده و برای تهیه یک شمایل نگاری جدید، نه در مرکز اماکن درباری حومه از قبیل فیروزآباد، نقش رستم، ونقش رجب، بلکه در منطقه دور دست در حاشیه جنوب شرقی فارس در دارابگرد وبدور از سایر اثار پادشاهی ساسانیان انتخاب شده است. در خاتمه لازم به یاداوری است که بالبینوس و پوپینوس هر دو تنها چند هفته بر مسند قدرت بودند، بدون اینکه هیچگونه ارتباطی با شرق داشته باشند و احتمالا" همین مدت کوتاه حکومت باعث شده که در ذهن بخشی از محققین برای یکی انگاشتن آنها با پیکره دو امپراتور موجود بر نقش برجسته داراب ایجاد تردید قطعی کند .

 

با این حال این نکته به خاطر باید داشت، که علیرغم اهمیت وحسن انتخاب آنها ، عاقبت این دوره به طور کلی پرآشوب در دسترس نمی باشد زندگی ماکسیمینوس دوم، گردین سوم، بالبینوس و پوپینوس به علت همزمانی با شورش وطغیان آفریقا وروشنترین قسمتهای موضوع به حساب می آیند.تعیین مجلس بیستم برای حفظ امنیت ایتالیا یک دوره بحران بلند مدت در امپراتوری روم بوجود آورد که این بحران با اصلی کلی ارتباط کامل دارد. این اصل اعتقاد به این امر است که شاه باید اهل روم یا حداقل ایتالیایی بوده وپشتیبانی ومساعدت مجلس سنا به حکومت رسیده باشد.

بنابراین چنانکه قبلاً یادآوری شد، نمایش صحنه دارابگرد به دفاع دفاع از شخصیت خاصی نپرداخته، بلکه بیشتر اشاره به برتری پادشاهی شرق به غرب دارد.

 

لازم به توضیح است که جو سیاسی روم در اواخر انقلاب 238 م باد طیف وسیعی از شمایل نگاری وقایع تاریخی در دورهای هنر ، تصویری شرق نزدیک به باستان کاملاً مطابقت دارد .

 

بهر حال این زمان الگوهای شمایل نگاری در این جو جا افتاده و بر میل و سلیقه دنیای جدید روم در راستای فریب افکار و عقلید عمومی تاکید داشته است .

زمان تاریخ مراحل آفرینش می باشد. این نقش برجسته نیروهای در کار بین هنر غرب وشرق، در هنگامیکه نیروهای دنیای شرق و غرب در میدان جنگ با یکدیگر مواجه شده اند ، و بازنده وبرنده ای را خلق کرده و در عین حال تمدن را توسعه داده تشریح می کند.

 

 

   

طراحی . گردآوری . تصاویر و تایپ متون : علی حاجی ابراهیمی

http://parslearn.info/Cat/17.aspx

|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:10 قبل از ظهر |

نیاسر نگین کاشان

نیاسر روستایی بوده که به تازگی و بدلیل توریست پذیرییش تبدیل به شهر شده و از این رو فاقد خیلی از زیرساخت ها ی لازم برای مسافران می باشد. ازجمله اینکه در این شهر یک رستوران یا هتل درست و حسابی وجود ندارد یا عبور و مرور در شهر مشکل است.پشنهاد می کنم تا مطابق با همین روال من از شهر دیدن کنید.

در بلندترین نقطه شهر چهارطاقی(آتشکده)نیاسر بنا نهاده شده  که یکی از سالمترین چهارطاقی های باقی مانده از ایران باستان است.

در پایین تپه ای که چهارطاقی بر آن بنا شده مظهر چشمه ای ست که با عبور از درون بیشه ای و بوجود آوردن منظر زیبا در نهایت از یک ارتفاع به پایین سرازیر شده و زیباترین جاذبه نیاسر یعنی آبشار آن را بوجود آورده

 ww.radmanitd.com/images/Niyasar/1.jpg

چهار طاقی

 

ایوان مدائن(طاق کسری)

 

 

ایوان مدائن(طاق کسری)

 آرزو بهارتانیا

ساسانیان خودراازاعقاب پارسی هامی دانستندوهمواره به عظمت واعتلای ایران وقدرت واعتبارحکومت خود توجه داشتند.هرچند که به علت جنگهای متوالی که با رومیان همسایه غربی ایران داشتندقادر به احداث ساختمانها و کاخهای بزرگ مانند پارس ها نشدند، ولیکن سعی کردند که بناهای باارزش رابااستفاده از مصالح ساختمانی اطراف هرکاخ به وجود آورند که خوشبختانه بسیاری ازاین آثار درایران کنونی باقیمانده است، اماتعدادی از آنها درکشورهای اطراف قرار گرفته اند.

ازآنجا که دین رسمی کشور درزمان ساسانیان دین زرتشتی بوده لذا برای آتش احترام خاصی قائل بودندوآن رامقدس می شمردند وبرای نگهداری ونگهبانی ازآتش پرستشگاه یاجایگاه های مخصوص می ساختند، آتش مقدس دراین پرستشگاه ها طبق سنت‌هاي مذهبی ساسانیان توسط کاهنان وپنهان از پرستش کنندگان عام حفاظت می شد که از آن آتش های دیگری می افروختند و خارج از پرستشگاه درون چهارطاقی های(1) باز درمعرض دید و پرستش عموم قرار می دادند.

اما به غیر ازآتشکده های بسیاری که درآن زمان ساخته شده، چندین کاخ نیز به دست معماران ساسانیبه وجود آمده اند، که از آن ميان می توانیم ازکاخ بستان، کاخ قلعه دختر، کاخ نیشاپور ،کاخ خسرو ونیزکاخ سروستان نام ببریم.

هنرمندان دورهٔ ساسانی شیوهٔ کارهنری زمان اشکانیان ومانوی راهمچنان پیش گرفتند.به دنبالهٔ جنگ اشکانیان با بیگانگان ، ساسانیان هم حدوداً 300 سال در جدال بودند.پیروزی های پی درپی،تحرکی پویابه وجود آورده بود.رابطه ی تجاری با همسایگان ٬ وضع صنایع و هنر رابرای دادوستد ودیدهنری وسعت بخشید.به این ترتیب٬ هنر دورهٔ ساسانی نسبت به گذشته تمایز ویژه ای پیدا کرد.

ایوان مدائن یاطاق کسری یا تیسفون واقع در شهر مدائن در کشور عراق از بناهای مهم شیوۀ پارتی است.متأ سفانه این بنا تاکنون مرمت جدی نشده است.

مهمترین قسمت این کاخ٬ مدخل اصلی آن است که به شکل ایوانی عریض ومرتفع ٬ روبه خارج ساخته شده بود وتالار مستطیل شکلی در پشت آن قرار داشته است.طاق بزرگ هلالی قسمت مرکزی رامی پوشاند. در طرفین بخش مرکزی که محور اصلی بنا راتشکیل می داد٬ راهروها٬ اتاقها وتالارها باپوشش گنبدی وگهواره ای قرار داشتند.

نور تالار اصلی به وسیله یکصدوپنجاه دریچه تأمین می شده است.طاق بزرگ ایوان مدائن برروی دیواره های سرتاسری وبدون ستون بنا شده بود.قسمت جلویی هلالی بزرگ وبخشی ازنمای اصلی کاخ هنوز  پابرجا است.

نمای بدون روزنه کاخ تیسفون به چهار طبقه تقسیم شده وبه وسیلۀ طاقی ها ونیم ستونهایی دراطراف آنهاتزيین شده بود.درترکیب نمای خارجی کاخ،تاثیر معماری آشور به چشم می خورد.

خصوصیات زیادی دراین بنا مشاهده می شود.اما درویژگی معماری ایران در آن به خوبی آشکار است،یکی استفاده از تناسبات طلایی ایرانی(2) است که از آن مستطیلی به اندازۀ 24 گز در40گز به دست آمده(60/42*30/25متر)ودروسط آن طاقی ساخته شده است.

دیگری هم استفاده از مصالح معمولی یا مصالح خشتی است ونه سنگ تراش ٬ پیشرفتگی ها وبقیه نکات همه و همه به صورت محاسبه هاي دقیق بوده است. محاسبه هاي فنی دقیقی که قبل ازکارساختمانی انجام می شده درساخت این بنا به خوبی مشاهده می شود.

نقاشی ها وحجاری های بسیاری نیز به چشم می خورند واین خود نشان می دهد که هنر نقاشی دراین زمان بیش از زمان اشکانی استقبال می شده است .زیرا آنچه ازگزارشها برمی آید (قالی رنگارنگ الوان مداين)وپارچه‌ها وبسیاری از لباسهای پادشاهان این دوره نشان از کوشش فراوان برای پیشرفت دارد.

(بوحتری)که یکی از سرایندگان عرب درقرن سوم هجری است، هنگامی که ازشام به بغداد می آمده٬ایوان کسری رادیده ودربارۀ تزئینات ونمای داخلی آن نوشته است:« این کاخ،شما رااز نمونه های شگفت آور مردمی آگاه می کند که زبان هرگز از ذکر عجایب آن نمی تواند خاموش بماند.اگر نقاشی جنگ انطاکیه را نگاه کنیم ٬ اندام به لرزه می افتد،زیرا مرگ ازآن می بارد.»

(انوشیروان درزیر پرچمی صف آرایی می کندولباسش به رنگ سبز مایل به زرد است ودرجلوی اومردانی ،یکی نیزه به دست ودیگری سپر وزوبین به کف،می جنگد.این نقش ونگارها و چهره ها آدمی رابه شک وامی دارند که آیا اینان زندگان لالند یاکه نقشند؟!)

نکتۀ دیگری که باید به آن توجه داشت تأثیر طرز نقاشی وحجاری ودیکر هنرهای ایرانیان این دوره بر مردم هم جوار است که شواهد،فراوانی آن را تأئید می کند.

(1)چهار طاقی:بنایی بودند که برای نگهداری وروشن نگهداشتن آتش ساخته می شدند ونقشه های‌چهارگوش داشتند که سقف گنبدی شکلی روی آنها قرار می گرفته است وچهار طرف آن دیوارهایی دارد که دروسط هردیوار درگاهی قوشی شکل تعبیه شده است .

(2) منظور از تناسب هاي طلایی، اعطای تناسب هاي مشابه و از یک خانواده به اجزای یک طرح معماری

است، تا از نظر چشمي بتواند به چندگانگی اجزا درآن طرح وحدت بخشد وزیبایی وتناسب هاي بیشتری را به بنا بدهد.

منابع و مأ خذ:

1-     مختصر تاریخ هنر ایران وجهان، تألیف استاد جلیل ضیاء پور به کوشش محمد حسن اثباتی، چاپ اول سال 1377.

2-     تاریخ معماری قبل ازاسلام ، دفتر تألیف وبرنامه ریزی درسی آموزش متوسطه، چاپ سال 1378.

 
http://yataahoo.com/Art/cetisfon.htm
|+| نوشته شده توسط کار گروهی دانشجویان باستان شناسی زابل در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:3 قبل از ظهر |